داکتر غلام محمد دستگیر

 

آیا میتوانیم

برای افغانستان بحران زده، خود ما،  زعیم یا زعما پیدا کنیم؟

عنوان فوق در روز شنبه ۳۰ اگست ۲۰۲۳ در اولین جلسه انتخاب رهبر برای رهبری افغانستان از طرف "سیاست بین المللی افغانستان" به گرداننده گی جناب محترم حامد ضراب در حضور ۳۸ نفر شرکت کننده گان بشمول سه خانم از ساعت ۱۰:۱۵صبح تا ۱:۱۶بعد از ظهر مورد بحث قرار گرفت. چون وقت کم بود فقط  سه (۳) دقیقه چند کلمه بیان داشتم و به حاضرین وعده دادم که جواب مفصل را انشاءالله در سایت وزین آریایی اگر خواستند از نطر گذشتانهده میتوانند.

دانشمندان و سخنووران مجرب نظریات خود را بیان داشتند یکی دونفر از چوکات آجنده نشست کنار رفته بر خواسته های خود که همه باید افغان باشد بدون توجه به نشریات و تاریخ اصرار داشتند و حتی ادعا کردان افغان (پشتون) از قدیم الایام وجود داشت و در ترکیه همه ترک هست. بلی چنین است من هم میگویم که از بایزید روشان که رسم الخط پشتو را از لابلای الفبای فارسی دری ایجاد کرد افغان وجود داشت ولیکن کسی برکس آنرا تحمیل نمی کرد. هرکس حق دارد هویت تاریخی داشته و در حفاظت و ارتقای آن ساعی باشد. من هم افغان را در محل مناسبش استعمال میکنم و کتاب درسی برای دانشگاه طب ننگرهار به پشتو نوشتم، در فامیل از این کلمه زیاد استفاده میکنیم. چیزیکه زجر دهنده اینست که افغان ها (پشتونها) تاریخ خود را خوش ندارند. وهم آهسته آهسته ازکلمه افغانستان و افغانستانی دوری میجویند. حاضر استند پاکستانی ها را "پاک" نگویند ولی افغانستانی ها را ا"فغان" بگویند و جبرا بر افغانستانی ها بقبولانند که خلاف ارشادات نیوی خود را افغان بگویند و پدر شان قیص عبدالرشید را پدر خود ذیرفته به خود هویت نا درست افغان دهند اما وقتیکه میگوییم هویت افغانستانی بدهیم بر ما چیست که اطلاق نمیکنند.
قبل ازاینکه به بحث موضوع بپردازم با تاسف، هفته گذشته ملت ما یکی از فرزندان صادق و پرکار خود، ژورنالیست پرتجربه، مرحوم محمد قوی کوشان مدیر هفته‌نامه «امید» در ویرجینیا را در اثر سکته قلبی از دست داد. روانش شاد و جایگاهش بهشت برین باد. نبودش ضایعه ای بزرگ مطبوعاتی و فرهنگی ماست.

از دعوت محترم ضرابی صاحب بزرگوار ـ گرداننده نشست «سیاست بین‌المللی افغانستان» متشکرم که فرصت سخن گفتن در این محفل علمی و وزین را برایم فراهم کردند. این موضوع با مشورت «هوش مصنوعی ChatGPT" تدوین شده و امیدوارم مورد توجه استادان و اندیشمندان گرامی قرار گیرد.

آجندای جلسه چنین عنوان داشت:
"آیا ما می‌توانیم به زعامت یک فرد و یا شورای مرکب از افراد لایق و با تدبیر برای افغانستان بحران زده  به توافق برسیم؟".

در پاسخ، من بر این باور هستم که افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند زعامت خردمندانه و مدبّرانه است. هرچند رهبری شورایی بر فردی ترجیح دارد، اما اصل موضوع، وجود زعیم یا زعامتی است که کشور را از بحران کنونی سر فرازانه خارج سازد .   

 برای درک بیشتر کلمات بسیار مهم که برای اولین بار در  جلسه  سیاست بین المللی افغانستان ذکر میشود، نو شته ام را در دو بخش نظری و عملی ارائه میدارم:

بخش نظری: شامل معلومات فلسفی و کمی تاریخی
۱. (افغانستان بحران‌زده)
۲. مفهوم زعیم و زعامت
۳. ویژگی‌های افراد لایق و با تدبیر

بخش عملی:

باید کمیته شناخت و معرفی کاندید ها، از میان استادان و دانشمند و مردان و زنان و جوانان با تجربه وتحصیل یافته که در شق خود تخصص از منابع بین المللی داشته باشند او از مشکلات وطن و مردم ما مطلع اند انتخاب شود.  این کمیته پرنسیپ و قواعد کار خود را که شامل اصول انتخابات میباشد مناسب وضیعت افغانستان نه لندن، ماسکو، برلین، پاریس، تهران، اسلام آباد، واشنگتن، سعودی، امارات و قطر ودیگران تسوید نماید.

یک- بخش نظری:

الف- افغانستان بحران زده:

بحران کنونی کشور نتیجه فقدان زعیم ملی و پیامد های نزاع های قبیله، رقابت قدرت‌های خارجی و رویدادهای تلخ پنجاه سال اخیر است که با سقوط سلطنت، و کودتای محمد داوود سابق صدر اعظم افغانستان در سال ۱۹۷۳ آغاز یافت.

پس از آن، اشغال شوروی، جنگ‌های جهادی و جنگ‌های داخلی ده‌ ساله، ویرانی و برادرکشی را به ‌بار آورد و ملیون ها نفر مهاجر گردید (که ما همه از آسیب رسیده گان آن رویداد هستیم).

از زمینه استفاده شد، طالبان را به‌عنوان گروهی مذهبی و بی‌طرف معرفی نمودند، اما با حمایت خارجی به نیرویی افراطی و تروریستی و انتحاری "قهرمان" مبدل گشتند.

باز از زمینه استفاده شد، آمریکا در سال ۲۰۰۱ "با" تأسیس یکی از فاسد ترین نظام‌های اداری بر خاک ما حمله کرد و در رفع بحران های ما کمک نه نمود.

بار دیگر از زمینه استفاده شد، و بازگشت طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، همراه با فرار قوماندان اعلی اردوی ملی افغانستان چاره سازی شد که وطن عزیزم افغانستان را دوباره در بحران های عمیقتر غوطه‌ ور ساخت.

در همه این رویدادها، ریشه اصلی بحران، همان نبود زعیم خردمند و زعامت ملی بوده است.

ب- مفهوم زعیم و زعامت:

به این باور هستم، وقتیکه از من درباره ای چیزی رای و نظر خواسته میشود قبل از اینکه به آن لبیک بگویم باید خوب بدانم چه معنی دارد چه شرایط در انتظار دارد و چقدر عملی است. روی این دلیل به منبع معتبر امروز، هوشمند مصنوعی چت جی پی تی،  در باره ای زعیم مشوره گرفتم که خلاصه اش حضور تان تقدیم میگردد:

واژه ای زعیم در قرآن آمده است: "وَ أَنَا بِهِ زَعِيم"ٌ (سوره یوسف، آیه ۷۲) که مفسران بزرگی چون طبری، قُرطُبی، ابن‌کثیر و طَبرِسی آن را «ضامن و تعهد کننده» تعبیر کرده ‌اند. در عربی معاصر، این واژه به ‌طور مجازی به‌معنای «رهبر» یا «لیدر» نیز به‌کار می‌رود.

پس، "زعیم" به معنای رهبر است و "زعامت" به معنای رهبری و پیشوایی یک قوم ویا ملت است.

شرایط یک زعیم شایسته را فلاسفه شهیر چنین خلاصه نموده اند:

سقراط، Socrates،  زعامت یک مسؤولیت اخلاقی و علمی است، نه مقام افتخاری یا ارثی؛ تنها کسانی باید زعیم باشند که دارای دانش، فضیلت، و توانایی هدایت جامعه بسوی خیر و عدالت باشند.

افلاطون Plato، در بخش سوم کتاب پنجم جمهوریت (The Republic) شرایط رهبر یا  "پادشاه فیلسوف" را از فصل ۱۸ تا ۲۸ ( صفحه ۱۷۵- ۲۶۳ مترجم فرانسس مکدونالد F. Mac Donald Cornford چاپ آکسفورد یونیورسیتی پریس، هژدهمین چاپ۱۹۶۱) بیان داشته گفته است: دارای دانایی به حقیقت، دارای تربیت اخلاقی، توانایی اجرای عدالت، و بی اعتنایی به منافع شخصی باشد. به باور او زعامت باید به خردمندان سپرده شود نه به عوام یا ثروتمندان.

ارسطو Aristotle، در کتاب سیاست شرایط زعامت را عدالت ورزی، میانه روی، تجربه عملی، آشنایی به نیاز های مردم و بهترین زعیم کسی را میداند که خیر مشترک را بر منافع شخصی ترجیح دهد.

فارابی، در المدینه الفاضله شرایط زعامت را عقل نظری (شناخت حقایق هستی)، عقل عملی (تشخیص خیر عمومی) و فضایل اخلاقی (شجاعت عفت، عدالت) تذکر داده است.

ابن سینا، شرایط زعامت راعدالت، توان مدیریت، علم به شریعت و فلسفه، نیروی بیان و اقناع میداند

خواجه نصیر الدین طوسی، در اخلاق ناصری زعامت را برای نظم اجتماع ضرور دانسته شرایط آنرا تدبیرعقلانیت، رعایت عدالت، خیر خواهی برای مردم تذکر داده است..

ماکیاولی Niccolò Machiavelli، در شهریار،  شرایط زعامت را توان کنترول اوضاع، حفظ قدرت، در صورت لزوم  استفاده از فریب و خشونت برای بقای دولت گفته و در عمل هم اجرا کرده است.

جان لاکJohn Locke، فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم، در آثار خود به ویژه مقاله ای "فهم بشر"  یا Concerning Humah Understanding میگوید رهبر مشروع باید بر پایه ای قرارداد اجتماعی و رضایت مردم حکومت کند و شرایط زعامت را لزوم قانون، احترام به آزادی و مالکیت مردم، مسؤولیت و پاسخگویی گفته است.

ژان ژاک روسو Jean-Jacques Rousseau، شرایط زعامت را در فداکاری در برابر منافع همه، مشارکت مردن در تصمیم گیری و ساده زیستی میبیند.

ماکس وبر Max Weber، شرایط رهبر کاریزماتیک، را جذب شخصی، توان مشوق ساختن مردم و اما نیازمند تبدیل کاریزما به نظام و دادن حقوق به مردم فکر میکند.

ایمانویل کانت Emanuel Kant، شرایط، زعامت را بر پایه ای وظیفه و اخلاق جهان شمول، عقلانی و خردمند بودن در تصامیم، احترام به آزادی و خود مختاری انسان ها و اداره جامعه در چوکات جمهوری و حاکمیت قانون میداند.

مثال های تاریخی زعامت:

الف – جهان اسلام:

خلفای راشدین، انتخاب یا بیعت مردم، ساده زیست، عدالت طلبی و لاکن اختلافات سیاسی و قبیله ای سبب تزلزل شان شد.

صلاح الدین ایوبی، مثالی از رهبر عادل و مدبر؛ در برابر صلیبی ها با شجاعت و تدبیر سیاسی، و در عین حال با بخشش و اخلاق اسلامی رفتار نمود.

ب – جهان غرب:

سکندر مقدونی: نمونه رهبر کاریزماتیک و نظامی، توانست با شجاعت و نبوغ جنگی امپراتوری عظیمی بسازد، اما کوتاهی عمر و نهادینه نشدن قدرت، موجب فروپاشی شدید شد.

جورج واشنگتن، شانردهمین رئیس جمهور امریکا، مثال زعامت  قانونی – عقلانی با رد پادشاهی، جمهوریت را در امریکا تثبیت نموده در جنگ داخلی وحدت ملی را نگهداشت.

ناپلیون بوناپارت، در ابتدا به عنوان منجی فرانسه، کاریزماتیک و نظامی بود. اما جاه طلبی بیش از حد و فقدان پایگاه مردمی موجب سقوط او شد.

ج –  معاصر:

مهاتما گاندی، رهبر اخلاقی با قدرت معنوی، بدون خشونت، با رهبری کاریزماتیک و اخلاقی توانست استقلال هند را هدایت نماید ولی در چهارده بار ملاقات با محمد علی جناح که از هند جدا نشود موفق نشد.

نلسون مندیلا، با اخلاق، برده باری و توانایی گذشت از دشمنان، الگویی برای رهبری بر پایه عدالت و آشتی ملی شد.

ج- لایق بودن وبا تدبیر:

بعد ازینکه یک فرد به حیث زعیم یا افراد برای شورا پیدا شد وقت آنست که لایقترین و با تدبیر ترین شان انتخاب گردد.

برای درک بیشتر عمیقتر رفته از فلاسفه ای که در بالا ذکر شد برای درک لیاقت و تدبیر نی کمک می طلبیم:

سقراط: لیاقت حقیقی در دانایی و شناخت خویش است و تدبیر نتیجه فضیلت و دانایی یعنی خود شناسی اساس هر لیاقت و تدبیر است.

افلاطون: در اثر جمهوریت با The Republic از " فیلسوف پادشاه" یاد کرده است. لیاقت سیاسی و روحی را بر اساس تقسیم طبقات (حاکمان، پاسداران، و کارگران) گفته و تدبیر را دانش فیلسوف حاکم دانسته زیرا که او حقیقت را میداند و تدبیر را یکی از چهار فضیلت (خرد، شجاعت، تدبیر و عدالت) تذکر داده گفته که فرد لایق و با تدبیر، خِرَدِ نظری و عملی داشته منافع شخصی را فدای خیر عمومی میکند.

ارسطو، لیاقت را کمال اخلاقی میانه روی و تدبیر را خرد عملی برای انتخاب درست خوانده؛ گفته که لیاقت بدون تدبیر، کور و تدبیر بدون فضیلت، حیله است. فرد لایق کسی هست که اخلاق و سیاست را بر مبنای خرد هدایت میکند.

فارابی: حاکم فاضلِ لایق و با تدبیر را "رئیس اول" یاد کرده گفته کسی که در دانش و اخلاق فرد برتر باشد جامعه را بسوی سعادت راهنمایی میکند.

ابن سینا، انسان لایق کسی را میداند که قوه ای عقلانی اش بر قوه ای غضبییه و شهویه او غلبه داشت باشد.

خواجه نصیرالدین طوسی، گفته: تدبیر هنریست که رابطه فرد را با خودش، فامیل و جامعه اش تنظیم میبخشد.

ماکیاولی، لیاقت را قدرت، شجاعت، ابتکار و توانایی سیاسی میداند و تدبیر را زمان شناسی، پیش بینی،  و استفاده از فرصت ها را ذکر کرده است و در عمل، به واقع بینی سیاسی می نگرد نه اخلاق.

جان لاک، لیاقت را محصول آموزش، تجربه و شایستگی دانسته مربوط  به نسب نمیداند و تدبیر را تشخیص خیر و شر و انتخاب عاقلانه بیان کرده میگوید که: لیاقت بدون تدبیر خود خواهی و تدبیر بدون لیاقت رکود بار میآورد. پیامد لیاقت تدبیر برای جامعه  شایسته سالاری و حکومت با رضایت مردم است.

ژان ژاک روسو، لیاقت را ساده فکر میکرد ولی میگفت که تمدن آنرا فاسد میکند. و تدبیر را مساوی خِرَد جمعی و اراده ای عمومی میداند  پیامد لیاقت و تدبیر عدالت اجتماعی با خیر عمومی میباشد

ماکس وبر، لیاقت را در تخصص، آموزش، شایستگی مسلکی میداند و تدبیر را  در چارچوب عقلانیت های:

یک - ابزاری یا صوری میداند که انتخاب خوب برای رسیدن به یک هدف می باشد و

دومی -عقلانیت ارزشی جوهری است که تصمیم گیری بر اساس ارزش ها و اصول های اخلاقی حتی اگر سود مادی هم نداشته باشند توصیه میکند؛ یعنی تدبیر تنها مسؤولیت مصلحت نه بلکه میان فعالیت های ابزاری یا اسباب  وفا داری به ارزش ها تعادل میبخشد.

ایمانویل کانت، لیاقت را به معنای استعداد ها و توانایی های ذهنی و عملی میداند که ذاتا "خیر مطلق" نیستند مثلا هوش میتواند در خدمت خیر باشد یا شر. دو نوع تدبیر تذکر داده:

یک-  تدبیر فنی مهارت در وسایل و افزار درست برای رسیدن به هدف (هنر سیاست) و

دو- تدبیر عملی شامل مهارت در انتخاب وسایل مناسب برای رسیدن به خوشبختی شخصی.

به هر صورت، لیاقت به تنهایی مثل تدبیر خیر مطلق نیست زیرا میتواند تدبیر خود را در مسیر غیر اخلاقی بکار ببرد.

با دو مثال های تاریخی بحث لیاقت و تدبیر را پایان میبخشم:

در جهان اسلام:  

در شرق: کوروش بزرگ نماد تدبیر و مدیریت سیاسی در تاریخ باستان، سلمان فارسی نمونه خرد و تدبر در اسلام (مشاور جنگ خندق).

در غرب: پریکلس رهبر آتن در قرن 5 ق م دیموکراسی را گسترش داد، ابراهیم لینکلن در امریکا، شانزدهمین، رئیس جمهور مدیر لایق و با تدبیر در زمان جنگ داخلی و توانست وحدت ملی را حفظ کند، نلسون مندیلا در افریقای جنوبی لیاقت و تدبیر در آشتی ملی شهرت داشت و محبوبیت دارد.

دو- بخش عملی:

کمیته شناخت و معرفی کاندید ها:

1-    متشکل از فرزندان اصیل افغانستانی  داخل و خارج مرز است که اصول انتخابات را قبلا طرح  کرده بعد از رای مردم تایید شده است به سمع  مردم افغانستان از "الف" ازبک تا "ﻫ " هزاره به زبان های رایج منطقه ای شان رسانده شده کاپی را در دسترس همه گذاشته شود.

2-    چون در اسلام کس خود را کاندید نمیکند بلکه باید از طرف جامعه کاندید ها معرفی شده و کمیته شناخت و معرفی به استفاده از شرایط بخش نظری، فعالیت های اجتماعی و اکادمیک نفر مطلوب را انتخاب میکند.

3-    بعد ازینکه کاندید نوت انتخاب مشروط برای وظایف و مسؤولیت کدر های مختلف دریافت نمود باید پلان مطروحه ای تخصصی خود را برای تایید تعیین وظیفه تقدیم کند.

4-    بعد از ارزیابی پیشنهاد پلانی که هنگام ملاقات با اعضای کمیته شناخت و معرفی کاندید ها تقدیم نموده اند، انتخاب میشوند و یا معذرت خواسته میشود.

5-    تعداد اعضای کمیته  و موضوعات مربوطه به زودی در نشست های آینده صورت گیرد تا توطئه دشمنان مردم افغانستان که قبلا جرمنی سر زبان هایشان است زیر پاشود.

جمع بندی:

چون در بالا از "مشکلات" تذکر دادم فقط برای تازه ساختن حافظه از عناوین شان یاد میکنم:

بیسوادی، تفوق طلبی، استفاده ای نا درست از دین، نبود عدالت اجتماعی، نبود مساوات، کمبود وطندوستی قلبی و راستین، شناخت ملت های افغانستان و هویت شان، محیط زیست، تحصیل خانمها و زمینه کار، نبود اتفاق، نبود شناخت دشمن، نبود شناخت همسایه، بی اعتمادی، شناخت خارجی ها، جامعه خرافاتی، جنجال دانشگاه و پوهنتون، جنجال افغان و افغانستانی، تخریب کتابخانه ها و ابدات

باستانی، نبود سیستم صحی جسمی و روانی مفید، کنترول سیستم صحی توسط دواخانه ها، خاینین ملی و بانکی، نبود قانون اساسی، نبود اقتصاد پایدار، غصب ملکیت مردم، تجاوز بر دختر و پسر مردم، فساد و فحشا،  نبود امنیت،  ظلم تفنگداران بر غریب کاران،  روابط بین المللی،  ملت واحد، ارزش های حقوقی و اجتماعی.

امیدوارم این سرزمین رنجیده و ستمدیده روزی با کمک الله متعال جل و علی شانه شاهد ظهور زعیم یا زعمای باشد که چون خردمندان تاریخ ملت های افغانستان عزیز را از بحران ها نجات دهد.

 وبا خلاصه ویژگی های عملی افراد لایق و با تدبیر به این بحث خیلی دلچسپ پایان میبخشم :

                 خرد عملی و توان تصمیم گیری دربحران داشته باشد

                 عادل بوده از تبعیض دوری جوید.

                 دارای بصیرت بوده آینده نگر باشد.

                 بحران را مدبرانه مدیریت نموده تسلیم نشود.

                 اخلاق اجتماعی داشته صادق باشد.

                 مشورت مشاورین متخصص و اگاه را بپذیرد.

                 خویشتن دار باشد و کنترول نفس داشته باشد.    و من الله التوفیق

 

دکترغلام محمد دستگیر، برومفیلد، کولورادو

 

 


بالا
 
بازگشت