م. نبی هیکل

 

 

نگهی بر یک ابرازنظر

 

این بار بر  نکات نظر آقای (مهرالدین مشید) در مقاله وی زیر عنوان )بحران هویت ملی؛ ناکامی ملت سازی و به زنجیرکشیده شدن آگاهی، آزادی وعدالت[1](  مکث میشود، تا  فراز و نشیبهای مفاهیم را  برجسته  سازیم. نخست به ادعا های آقای مشید توجه را بر میگردانم.زیرا میخواهم غلطفهمی های موجود در این رابطه ها رفع گردند و درک ما  از مفاهیم معیاری گردند، یعنی ما از تعریفهای بطنی و معدوی  فاصله گیریم.  واضح است که حق ابراز نظر  برای هریکی محفوظ است  و  کار سودمند است. یکی از سودمندی های آن این است که به تفاهم مدد میرساند.

مقاله  آقای مشید نمونه بارز آگاهی نادرست است. ادعا های یاد شده با دلایل و شواهد  حمایت نشده اند. بیایید باهم به آنها بنګریم.

ادعای نخست:

مردم افغانستان پنج دهه برای آزادی، آگاهی و عدالت، از هیچ نوع تلاش و مبارزات خستگی ناپذیر مسلحانه، سیاسی و فرهنگی دریغ نکردند. در این مدت رزم آوران شجاع و نترس پایمردانه رزمیدند و نویسنده گان و فرهنگیان صادقانه و صمیمانه و بی هراس نوشتند؛ اما دریغ و درد که هر روز به جای نزدیک‌تر شدن به این آرمان‌های بزرگ انسانی، برعکس از آن‌ها بیشتر فاصله گرفتند.

این یک ادعا ی دور از حقیقت است، ز یرا  مردم افغانستان  علیه متجاوزان برای  آزادی به معنای استقلال رزمیده اند.   وقتی از رزم آوران  شجاع  سخن میگوییم منظور ما   آنانی اند که علیه انگلیس . اتحاد شوروی و امریکا رزمیده اند؟ د ر حالیکه نویسندگان و فرهنگیان بیشتر و اغلب با   زمامداران همکار و همدست بوده اند، و یا  مساعی آنان در  درازای تاریخ در خدمت  ترویج تعصب فکری   قرار داشته اند: به یاد آرید استبداد فکری  احزاب  سیاسی و حاکمان  سیاسی را  در برابر دیگر اندیشی. این استبداد کار روشنفکران بود که  برای آن   سربازگیری نمودند. امروز فرهنگیانی که   به بهانه   زبان و قوم و قبیله مردم را متفرق  میسازند نمیز روشنفکران اند در حالیکه مردم در کشور در همکاری و همدردی  به سر میبرند.

و جمله اخیر آقای مشید بر ادعای خودش خاکستر میپاشد. اگر ادعای فوق حقیقت میداشت ما  در حالت امروز قراتر نمید اشتیم.  ما  صادقانه باید اعتراف نماییم که وظایف روشنفکرانه و ملی خود  را انجام نداده ایم . روشنفکر، فرهنگی   صداقت و  شهامت  حقیقت بینی و حقیقت گویی  باید داشته باشد.

 

ادعای دوم: 

افغانستان از آغاز قرن بیستم تا امروز هیچ‌گاه نتوانست یک هویت ملی فراگیر و پایدار ایجاد کند. وفاداری‌های قبیله‌ای و قومی جایگزین مفهوم ملت شد و هرگونه تلاش برای نهادینه‌سازی آزادی و عدالت در چنبره تفرقه و تضاد های گروهی و قومی گرفتار گردید. به همین دلیل، آگاهی و آزادی نتوانستند به ارزش‌های مشترک همه مردم تبدیل شوند. این گسست هویتی بستر اصلی شکست تلاش‌های روشنفکرانه را فراهم ساخت.  . . چند عامل اساسی در این ناکامی نقش داشت...

به نظر میرسد که آقای مشید تعریف دیگر از  (هویت ملی) و  (ملت  سازی) دارد. او نیز به این باور نیست که  تنها نهاد های ملی مانند احزاب  سیاسی ملی)  سازمانهای  تخصصی ملی و  قوای مسلح ملی در  صورت موجودیت یک ذهنیت ملی مبتنی بر یک  دکترین ملی میتوانند  سنگر های مستحکم  آزادی و عدالت  و هویت ملی ، استقلال سیاسی و اقتصادی باشند.

هویت اگر ملی باشد و فراگیر باید بین المللی باشد و هویت فراگیر تنها میتواند انسانیت، بشریت باشد اما  انسانیت را انسانها که افراد اند  تبارز میدهند و  بشریت را بشر شکل میدهدکه  باز هم متشکل از افراد است. بدین گونه  طبیعی است وقتی  یک فرد عضو یک کلب ورزشی یا حزب  سیاسی و یا یک دین و مذهب میشود همان فرد با یک عبا و قبای دیگر قرا ر میگیرد.  لباس ما در  زیر لحاف و رختخواب با لباس ما در مسجد و در  دفتر و در عروسی فرق دارد. فرد در خانواده ، در جامعه و در بیرون از مرزهای کشور  به گونه های مختلف  شناخته میشوند.  شما در منزل  برادر، پسر یا همسر هستید در حالیکه در جامعه میتوانید همشهری یا به نام   دیگر  شناخته شوید در دفتر یا مامور یا مدیر  هستید ( تورن اسماعیل خان) اما در  بیرون از مرزهای ملی ،چه هستید تا  شناخته شوید؟ به همینگونه   شما میتوانید عبا و قبای قوم و دین را نیز برتن داشته باشید. ما مثالهای فراوان  در گذشته داشتیم  او امروز نیز  قومیت و زبان  مرزی را میان همشهریان ایجاد نمینماید. ما نقش روشنفکر را باید درنظر داشته باشیم  که وظیفه آگاهی مردم از حقیقت و بسیج آنان را برعهده دارد. ما در این کار نه تنها ناکام هستیم بلکه مقصر ترویخ تعصب فکری و گروپی نیز هستیم.

خلاصه اینکه هویت ملی  خود فراگیر است زیرا ملی است اما همزمان از نظر  معنوی ما همه انسان و عضو جامعه بشری هستیم . دوم هویت ملی  مانع و  نفی کننده هویتهای  دیگر نیست. همچنان اینکه  یک شخص افغان یا امریکایی است میتواند انسان باشد  یا  فاقد انسانیت باشد. بنابران انسان بودن، افغان بودن و  تاجک یا پشتون بودن میتوانند در همزیستی به سر برند.

هیچ گواهی وجود ندارد که ( روشنفکران، نویسندگان، فعالان مدنی و سیاسی در کنار رزم آوران سر به کف، بارها کوشیدند تا با قلم و اندیشه سرنوشت جامعه را تغییر دهند. اما در نهایت، این تلاش‌ها نه تنها به ثبات، عدالت و توسعه پایدار نینجامید، بلکه افغانستان را به یکی از خطرناک‌ترین کانون‌های تروریسم جهانی بدل کرد. )  زیرا اگر چنین میبود باید چنان نمیشد و حالت کنونی مردم و  کشور تنها تقصیر دیگران نیست بلکه  بیانگر ناکارگی و همدستی  روشنفکران در  ناکامی و مصیبتها  میباشد. بدون درک این حقیقت نمیتوان به آزادی و  عدالت دست یافت.

آقای مشید از بحران هویت ملی بحیث  یکی از دلایل ناکامی مساعی انجام شده   سخن میگوید .

دلایل دیگری که وی نام میبرد عبارت اند از:( ...دخالت قدرت‌های خارجی، ضعف رهبری، عقب‌ماندگی اجتماعی و فرهنگی، و نقش فرهنگ خشونت) .

این دلایل   همه معلولها اند. چرا  قدرت های خارجی دخالت کردند، چرا رهبری  ضعیف بود، چرا عقب ماندگی اجتماعی و فرهنگی با وصف اینکه همه فرهنگی های فرهیخته ، این فرهنگ خشونت چرا پایدار ماند؟ عللی دارند و  علت کلیدی را باید در جامعه روشنفکری  متعصب  و متشتت  باید جستجو نمود، زیرا این جامعه روشنفکری حیثیت  سر  را در بدن جامعه ملی دارد جایی که  مغز، روح، چشم و گوش و حس  شامه و ذایقه قرار دارند.  حس ذایقه قومی و زبان ما در  شرایط هولناک کنونی نیرومند تر از هر حس دیگر است.

اصطلاح ارزشهای  دولت مدرن عوامفریبانه است، زیرا  دولت  قالب است و ارزشهای آنها را  انسانها بخصوص  ۱. گردانندگان دولت و  ۲. حاکمان سیاسی تعیین مینمایند. به دولتهای مدرن  غرب آزاد  نقادانه بیاندیشید.  دولت امریکا  و دول اروپایی بهترین مثالها   را در این رابطه به دست میدهند.

 مشید قرارداد اجتماعی ژانژاک روسو را  تداعی کرد. اما  قوانین اساسی بر اساس یک دکترین ملی   طرح و تدوین میگردند  تا آن دکترین را  که در ذات خود نورماتیف است  بصورت تحقق پذیر آن  تسجیل نماید که  بوسیله قوانین مادی   یا موضوعی   بصورت عملی وضع میگردند.

 قانون اساس در جامعه افغان وجود داشت. ما از  قوانین غیر کتبی نیز  شنیده ایم که بریتانیا یک مثال آن است.در آنسوی  قانون اساسی غیر کتبی نیز یک دکترین قرار دارد.  قوانین باید حراست گردند و تطبیق گردند. اما این کار  به دو گونه انجام میگردد. افراد آن  قوانین ر ا رعایت مینمایند یا  نه مینمایند و  حکومتها از  رعایت و نقض آن پاسبانی میکنند. این حکومتها متشکل از کیها اند؟

مشکل اساسی ما در فقدان یک دکترین ملی است. مشکل دوم ما در این است که جامعه روشنتفکری افغان برای  طرح چنین یک  دکترین  نه علاقمند است و نه برای رعایت و اتحاد به  دور آن. میتوانم با شواهد این ادعا را  برجسته سازم که طرح  چنین یک دکترین را   بار بار در سایت آریایی منتشر نمودم و هیچ  روشنفکری   به آن علاقمندی نشان نداد در حالیکه  مشتاق  بحث بر  مسایل بین المللی و مسایل ملی  دیگران اند.  وقتی مقالات  سایت آریایی  را  از نظر ملیگرایی  ارزیابی نمایید  در میابید  وضع از  قرار است.

 شخصا آقای مشید این شهامت را نداشت تا بر  پیشنهاد اینجانب    که در  سایت آریایی منتشر گردید ابراز نظر نماید. علت آن را خودش میداند اما هرچه باشد  عدم علاقه منتدی وی را  نشان میدهد به آنچه ادعا مینماید. تقصیر  جامعه روشنفکری را    در  آنسوی متن و در میان  سطور مقاله  مشید میتوان خواند اما   فقدان  شهامت وی برای این اعتراف  صراحت بیشتر دارد. مشید در این برخورد خویش تنها نیست زیرا همسنگران وی بسیار اند.

وی از (هویتهای متخاصم)  یاد میکند که  در نتیجه مداخلات خارجی بوجود آمده است. به نظر میرسد که آقای مشید از تحصیلات تلویزیونی برخوردار  و به مقاله نویسی  میپردازد. با این ادعا  به انسانهای فرهنگی  اهانت مینماید گویی  آنان روبوت ها اند که  بر اساس برنامه   مداخله گران عمل میکنندو  فاقد مغز اند.

 غلط فهمی دیگر وی  در مورد اصطلاح (هویت ژیوپولیتیک) که   قدرتهای منطقه تلاش  آن را داشته اند، اما مشید از تحمیل هویت سو سیالیستی / کمونیستی بحیث مثال هویت ژیوپولیتیک  یاد میکند. ژیو پولیتیک یعنی  جغرافیای  سیاسی است و سوسیالیزم و کمونیزم یک  ایدیولوژی است.

مقاله مهرالدین مشید را در لینک آتی میتوان  مطالعه کرد.

 

  https://www.ariaye.com/dari22/siasi2/mashid21.html

 

یکشنبه هفتم سپتامبر ۲۰۲۵  شهر  لاهه

 


 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت