بصیرهمت

 

ایا( جنگ) واقعا ابزار سیاسی است

 

وقتی جنگی اغاز میگردد،هرکسی باید سهمی پرداخت نماید،

سیاستمداران باید سلاح

 ثروتمدان باید مخارج

و فقرا باید فرزندان شانرا گسیل دارند

وقتی جنگ تمام میشود

سیاستمداران دست یکدیگر را می فشارند

ثروتمندان قیمت ها را افزایش می دهند

 و فقرا نیز بدنبال گور فرزندان شان میگردند

                                            (  ارتور شوپنهاور)

 

لاوزوتیس، یک جنرال پروس(مناطق بخش های شمالی المان کنونی ،قسمتی از پولند و منطقه کالیننگراد روسیه) بود که در طول جنگ های ناپلیون یکجا با وی می جنگید . پس از شکست نهایی ناپلیون در ۱۸۱۵،وی مدیر کالج جنگ پروس تعین شد . کلاوزوتیس، در جریان اجرای وظیفه اش در این کالج شروع به تدوین تیوری بزرگ جنگ نمود.مگر اجل امانش نداد و در ۱۸۳۱در اثر مرض وبا جان داد .همسر وی ،ماری ، دست نوشته های نا تمام اورا در چند بخش تنظیم ودر  کتاب بنام “در باره جنگ” منتشر نمود‌.وی در این کتاب مدل منطقی برای جنگ معرفی می نماید که مهم‌ترین اصل آن اینست:

جنگ ادامه سیاست با ابزار های دیگر است ، و این نشان می‌دهد که ،جنگ یک طغیان عاطفی، یک ماجراجویی قهرمانانه یا مجازات الهی و یک مدیریت نظامی هم نیست ، بلکه جنگ یک ابزار سیاسی است ،بعقیده کلاوزوتیس:

٬٬جنگ صرفا یک عمل سیاسی نه ، بلکه یک ابزار سیاسی واقعی ، ادامه مراودات سیاسی و انجام همان کار با ابزار دیگر است”، بعبارت دیگر، جنگ یکی از ابزار های مراودات سیاسی است که با نیروی نظامی مشخص میگرددو برای دستیابی به اهداف سیاسی بکار می‌رود.

کلاوزوتیس در حالیکه جنگ را ابزار منطقی برای سیاست خارجی تعریف می نماید ،چنین ادامه می‌دهد که جنگ،”عمل خشونت امیزی است که با هدف وادار  کردن حریف به قبول خواسته های ما انجام می‌شود.٬٬

اقدامات نظامی ،کاملا غیر منطقی است ، مگر اینکه با اهداف سیاسی همسو و همراه باشد.  دلیل عقلانی برای آغاز جنگ و حمله بر یک کشور نباید صرف بر پیروزی سریع نظامی متکی باشد و توانایی برای کسب پیروزی فراگیر بی معنی است ، با آغاز جنگ باید مشخص گردد که موفقیت نظامی چه اهداف سیاسی را دنبال خواهد نمود.

دپلوماسی ،بعنوان ابزار اصلی سیاست خارجی ، بالا ترین تجلی مراودات سیاسی است ،دپلوماسی گفتگوی بین‌المللی است که شامل ،مذاکرات ، اتحاد ها ، معاهدات و توافقنامه ها میگردد و دپلوماسی مجموع تمام ابزار های ارتباط کلامی و کتبی است و چنین بنظر می‌رسد که دپلوماسی تاحدودی در تضاد با جنگ قرار دارد و جنگ چیزی جز فوران خشونت امیز قدرت نیست .بگفته هنری کسینجر ٬٬دپلوماسی هنر مهار قدرت است،، .

هنگامی که ابزار های دپلوماسی در اصلاح الزامات سیاسی

دولت به ناکامی می انجامند ، جنگ برای انجام همان کار ،

با ابزار متفاوت فراخوانده می‌شود.

پیروزی ناپلیون را در نظر بگیرید،کمتر کسی نبوغ نظامی ناپلیون را در تکتیک و ستراتژی داشته است .در حالیکه سلسله پیروزی های وی باعث کنترول موقت سرزمین های وسیع گردید ،مگر این پیروزی ها نتوانست دست آورد های سیاسی پایدار داشته باشد.  فتوحات نظامی ناپلیون ،اکثر قدرت های  اروپایی را برعلیه او متحد ساخت و در دراز مدت همین پیروزی ناپلیون باعث انحطاط دایمی فرانسه گردید .و امپراطوری وی ، یکدهه پس از تاجگذاری، بعنوان امپراطور فروپاشید .در حالیکه فرانسه برای قرن ها قدرت پیشرو جیوپولیتیک اروپا بود.

تنها زمانی که هدف سیاسی مشخص شود ، ارتش ها می‌توانند در مورد ستراتژی نظامی تصمیم بگیرند و تکتیک های نظامی زمانی می‌تواند عقلانی بنظر برسند که با اهداف ستراتژیک همراه و همخوان گردند ،حتی تصامیم تکتیکی یک فرمانده محل در یک ساحه محدود باید در خدمت هدف سیاسی نهایی جنگ باشد.

پیروزی نظامی امریکا در حمله سال ۲۰۰۳ بر عراق را در نظر بگیرید:

امریکایی ها درگیری نظامی بزرگ علیه ارتش عراق پیروز شدند ، مگر نتوانستند برهیچیک اهداف سیاسی بلند مدت خود نایل آیند .برعکس،‌پیروزی نظامی آنها در عراق باعث ایجاد رژیمی شد که عراق را از دشمن سنتی ایران به کشور نزدیک به ایران تبدیل نمود.

فرض کنید که در زمان اشغال عراق ،یک قطعه نظامی امریکا از یک مسجدی زیر آتش قرار می‌گیرد ، قوماندان قطعه چند حالات را در اختیار دارد ،ممکن است دستور حمله به مسجد بدهد تا تانک ها مسجد را منفجر سازند ، از لحاظ نظامی و تکتیکی شاید این بهترین تصمیم باشد تا با انفجار مسجد حمله بر علیه سربازان امریکا متوقف گردد، مگر از لحاظ سیاسی ممکن است بد ترین تصمیم باشد زیرا تخریب مسجد توسط سربازان امریکایی افکار عمومی را برعلیه آنها تحریک می نماید و حتی شاید  باعث خشم کشور ها ی اسلامی گردد.از همین لحاظ است که دنبال کردن پیروزی های تکتیکی نظامی که با اهداف سیاسی همسو نباشد ،عملی است غیر منطقی.پایان  

 

 

 


بالا
 
بازگشت