مافیای دیروز داستان نویس امروز

 

انجنیر کمال بهادری

 

شخصی به نام حریف معروف از مدت ها بدینسو گویا نقش مورخ افغانستان را بازی میکند.روایت های تاریخی او نه مبتنی بر واقعیت بلکه براساس تعصب،ذهنیت گرایی وداستان های دنباله دار که ریشه در بازار قصه خوانی پشاور دارد،صورت می‌گیرد.
به سلسله سناریو های جعلی پیشین خود،حریف معروف درین اواخر به یک کشف تازه ای دست یافته است وآن عبارت از تغییر روایت  خودکشی غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت داکتر نجیب الله وجنرال باقی رییس اداره پنج به قتل می باشد. کشف جدید حریف معروف گویای آنست که این دو نفر به قتل رسانیده شده اند.
جالب اینست که حریف معروف در زمان خود کشی غلام فاروق یعقوبی از مربوطات وزارت امنیت دولتی قبلاً رانده شده بود و بصورت قطع درین صحنه هاحضور نداشت  اما به یاری اصول خوابنامه  ورمل اندازی قادر بود تا به حیث شاهد عینی تمام رخداد هارا در پیرامون مرگ غلام فاروق یعقوبی  به تصویر کشیده وچند آدم نیکو کار را در خود کشی غلام فاروق یعقوبی وجنرال باقی به رگبار ببندد.
مجموعه ای از بررسی های عقلانی ،نگرش ها وتحلیل هاونظریه ثارنوال موظف  جناب حسین فخری که صحنه های مرگ یعقوبی  را بررسی نمود وبعدا این رویداد را به نشر رسانید،نشان میدهد که پس از فرار داکتر نجیب،غلام فاروق یعقوبی وجنرال باقی که قرار بود،یکجا با داکتر نجیب فرار نمایند،در نهایت به اساس نامردی داکتر نجیب که در آخرین لحظه آنها را در هنگام فرار ناکام خود، خبر نساخت،هردو نفر به شدت ناامید شده و دست به خود کشی زدند.
از سوی دیگر،آنها طوری تصور کردند که بافرار نجیب وفروپاشی رژیم جای برای شان به مثابه نزدیکترین فرد داکتر نجیب باقی نخواهد ماند،لذا دست به خود کشی زدند.
کدام عقل سلیم باور خواهد کرد که پس از فرار نجیب وپناهندگی او به دفتر ملل متحد این دو نفر کدام تهدیدی در رخداد های آینده سیاسی و نظامی  خواهد بود،تا به قتل می رسیدند ؟
با فرار نجیب تمامی دستگاه دولتی او از کار افتیده بود واین دو نفر از قبل مرده بودند.پس از فرار ارزش آنها به صفر تقرب نموده بود.
آیا ضرورت قتل دوباره آنها وجود داشت؟

سابقه ای  ننگین حریف معروف

حریف معروف کارمند اداره اول وزارت امنیت دولتی یکی از فعالترین عضو مافیای وقت وعضو فعال یک پروژه کلان بود که تحت رهبری راشد معاون اول ریاست پنج ومشارکت فعال چند افسر روسی از قطعات تپه تاجبیگ در کابل ساخته شده بود.
اینها تمامی برنامه های قاچاق مواد مخدر،سرقت های مسلحانه ،جعل پول ها و... را در افغانستان بویژه شهر کابل برنامه ریزی و اجرا می‌نمودند.
یکی ازنمونه های جنایت این باند ،قتل یکی از برادران تاجر اهل هنود درساحه ای کارته پروان کابل بود.حتی اینها به خاطر رضایت مشاورین روس دست به اقدامات شرمگینی می‌زدند که قلم از تذکار آن خجالت می‌کشد.
لاجرم سرنخ های جنایت‌بار این باند تبهکار به دست استخبارات شوروی  افتید واین سازمان  استخباراتی ،این پرونده را مستقلانه دنبال کرد تا اینکه به همکاری ارگان های امنیتی افغانستان، این باند را دستگیر نمود و به زندان پلچرخی کابل انداخت.
قرار اطلاعات،افسران روس که عضو این باند بودندهمه ،اعدام شدند.
سپس بعد اززندانی شدن راشد معاون اول ریاست پنج مردمان پکتیا به کرات با اجتماعات بزرگ نزد داکتر نجیب مراجعه نمودند تا وطندار شان ،راشد را نجات دهند اما داکتر نجیب برای شان گفته بود که رهایی راشد از توان او خارج است.
این باند مافیایی وتبهکار  مدت طولانی را در عقب میله های زندان پلچرخی سپری نمودند تا اینکه در آستانه فروپاشی رژیم وعفو عمومی در وازه های زندان باز شد و اینها بیرون آمدند وطور عاجل برای خروج از افغانستان مصروف برنامه ریزی شدند.
اینست سرگذشت واقعی  وننگین تاریخ نگار معروف افغانستان بنام حریف معروف که یکی از داکو های فعال زمان خود بود.
حال خود داوری بنمایید که چنین آدم های رهزن که اکنون وظیفه ای سم پاشی اجتماعی را بدوش گرفته است،با اینگونه سابقه جنایت ،حرف وحدیث شان قابل اعتبار خواهد بود؟

 

 


بالا
 
بازگشت