
گزارش میدانی
تابستان فاشیستی: اخراج گستردهی افغانستانیها از ایران
زمانه - این تابستان با همهی فصلهای دیگر فرق میکند، موج افغانستانستیزی که حکومت ایران از ماهها پیش آغاز کرده بود اینبار به اوج تاریک خود رسیده و دیگر چیزی جلودار آن نیست. حمله اسرائیل و دوازده روز جنگ بیامان بهانه را دست حکومت داده تا برنامهاش را برای اعمال خشونت سیستماتیک علیه افغانستانیها اینبار به بهانه «جاسوسی» بهصورت کامل پیاده کند.
تیر ماه است. با هرکسی از هر نقطهای از ایران که حرف میزنی از گرمای شدید هوا میگوید، از اضطراب رسوبکردهی حمله اسرائیل، از هراس جنگ که شاید بار دیگر آغاز شود. اما افغانستانیتباران ایرانی از درد دیگری هم میگویند اگر فرصت بلند کردن صدایشان را داشته باشند، اگر بتوانند خشونتی را که بر آنها میرود مستندسازی کنند. اما از خانهها رانده، به اجبار سوار اتوبوس شده، با مدارک شناسایی و مال و حقی که از آنها به زور گرفته شده، دیگر چه فرصتی برای فریاد زدن؟! آن هم در گرمای ۴۲ درجه سانتیگراد، بیآب، بیغذا، بیسایبان حتی.
درحالیکه مدت زمانی طولانیای نیست که از عمر آتشبس گذشته، بیش از صد هزار نفر در مرز میان ایران و هرات حیران ماندهاند؛ افغانستانیهایی که سالهاست به ایران مهاجرت کردهاند، آنهایی که در ایران متولد شدهاند، خانواده تشکیل دادهاند، فرزندانشان را از هفتخوان محدودیتها عبور داده و هرطور شده به مدرسه فرستادهاند؛ حالا در مرز میان ایران و افغانستان متوقف شدهاند، دو خانهای که هرگز برای آنها خانه نشد. پاسپورتهایشان را دولت ایران گرفته و پاره کرده، پول پیش خانههایشان را صاحبخانههای ایرانی دزدیدهاند و پس نمیدهند.
خیلی از آنها حتی نمیدانند افغانستان چه شکلی است، مثل حنا، دختر هشت سالهای که در ایران به دنیا آمده اما حالا باید به جایی برود که نمیداند کجاست. خیلی از آنها زنانی هستند که خواهرانشان دو سال پیش در بحبوحهی جنبش ژینا به خیابانهای کابل رفتند و زیر چکمه طالبان فریاد «زن، زندگی، آزادی» سر دادند در حمایت و همراهی با زنان ایرانی. اما حالا بیهیچ نصیبی از آزادی به نیمهی تاریکتری از زندگی هل داده میشوند. خیلی از آنها بیمارانی هستند که دورهی درمانیشان نیمهتمام مانده، از بستر مریضی بلندشان کردهاند و اگر از هرم بیرحم گرما در شهرهای مرزی هم جان سالم به در ببرند، روشن نیست در افغانستان چگونه بتوانند به پروسه درمانی بازگردند.
همهی این صدهزار نفر که تنها در سه روز از ایران اخراج شدهاند، بخشی از سرمایه اجتماعی در ایران بودند که خیلیها هنوز آنها را «مهمان» مینامند، اما چرا سخت است پذیرفتن اینکه آنها مهمان نبودند، آنها از خانههای خودشان رانده شدهاند، از خیابانهای شهرهایی که به قدمهای آنها عادت دارند و بوی تنشان را تا همیشه در یاد خواهند داشت. حتی اگر این صدهزار نفر در ذهن بیشتر ایرانیها تنها «اعداد»ی بیاهمیت باقی بمانند، تاریخ نه ردپای آنها را از حافظهاش پاک میکند و نه گامهای سیاه فاشیسم را که در تیر ماه ۱۴۰۴ شمسی، خانه به خانه رفت تا روزگار افغانستانیها را در ایران به آتش بکشد، آتشی به مراتب مهیبتر از آنچه دو سال پیش در میبد یزد در خانهی افغانستانیها زدند.
این تابستان با همهی فصلهای دیگر فرق میکند، موج افغانستانستیزی که حکومت ایران از ماهها پیش آغاز کرده بود اینبار به اوج تاریک خود رسیده و دیگر چیزی جلودار آن نیست. حمله اسرائیل و دوازده روز جنگ بیامان بهانه را دست حکومت داده تا برنامهاش را برای اعمال خشونت سیستماتیک علیه افغانستانیها اینبار به بهانه «جاسوسی» بهصورت کامل پیاده کند. اخراج افغانستانیها از ایران تنها چهار روز پس از آتشبس، یکی از چهرههای عریان عواقب جنگطلبی و نظامیگری است که به گفتمان «امنیتیسازی» پیوند میخورد.
وقتی بحرانها و منازعات نظامی آغاز میشوند، اولین قربانیان همیشه کسانی هستند که هیچ قدرتی ندارند. در چنین فضایی، گفتمان «امنیتیسازی» هر چیزی را تهدید تلقی میکند. انسانها بدل به «خطر بالقوه» میشوند و سیاستمداران با تکرار مفاهیم مبهمی مثل «امنیت ملی» و «حفظ نظم» خشونت سیستماتیک را عادیسازی میکنند. اما ستیز با افغانستانیها موجی است که از مدتها پیش از سوی برخی خبرنگاران نزدیک به حکومت راهاندازی و حمایت شد و سایه مهیب آن را بسیاری حتی در دوازده روز جنگ هم حس کردند. این را در روایتهای متعدد بازمانده از روزهای جنگ میتوان شنید، وقتی نازنین، ۲۷ساله و ساکن تهران از احساساتش بلافاصله پس از آتشبس میگوید:
شاید جنگ به ظاهر تموم شده باشه، اما هنوز احساسات و هیجاناتی که از بابت همین رخداد تجربه کردم در بدنم با همان شدت در جریانه، احساساتی که حتی مربوط به رخدادهای پس از جنگ برای من افغانستانی ساکن ایران است. شاید اولین کاری که اکثریت آدمها پس از اعلام آتشبس انجام دادهاند قدم به بیرون گذاشتن و دیدن دوستان باشد من اما جز حیاط خانه، راهی به بیرون پیدا نکردهام، گویی فقط برای دیدن خورشید و لمس باد و شکل دادن به ابرها را از همین سقف کوچک حیاط خانه اجازه دارم تجربه کنم. درست از روزی که خبر پخش جعلی جاسوسی افغانستانیها به بیرون درز پیدا کرد و منتشر شد، تنها مأمن من همین خانهی چهار دیواری شد. ایستبازرسیها، بسیجیها و حتی مردم معمولی دست به دست هم داده بودند تا دنیا را برای من تنگتر و ناشناختهتر کنند، نمیتوانم دوستانم را ببینم، بغل کنم، نمیتوانم همین خوشی اندک را بر خودم ارزانی بدارم.
چرا؟ چون همهجا هزاران چشم برای وارسی نازنین و سایر افغانستانیتباران در ایران وجود دارد:
چیزی که اکنون در هر لحظه خارج از این خانه تجربه میکنم، امنیتی که به معنای واقعی کلمه برای من از بین رفته است. در تمامی ایست بازرسیها، در خیابانهای معمولی فارغ از پلیس که بسیجیها حضور دارند، امنیتی برای من نیست. اگر در ماشین یا پیاده باشم فرقی ندارد، فرمان ایست صادر میشود، اول با نگاهشان تمامی من را زیر ذرهبین قرار میدهند، گویی که با دشمن هزارسالهی خود قرار ملاقات کردهاند، بعد تمامی وسایلم را مورد کنکاش قرار میدهند، در ابتدا لباسهای تنم و بعد وسایل همراهم، یک به یک چک میشوند در نهایت اگر مورد مشکوکی یافت نکردند دست به گریبان گوشی و مدارک میشوند و وقتی خیالشان از بابت زیر و رو کردن تمام من راحت شد، آنگاه ولت میکنند تا ایست بازرسی بعدی یا بسیجی بعدی که در خیابان حضور دارد. من حتی نمیدانم حق دیدن دیگران، نفس کشیدن، عشق را دریافت کردن از دوستانم دارم یا نه، من نمیدانم چگونه از خانه بیرون بروم در حالیکه زیر ذرهبین نباشم.
این اولین بار نیست که خبرهای جعلی، انگشت اتهام را به سوی افغانستانیها دراز میکند؛ از اتهام خشونت و جرم و جنایت حالا رسیدهایم به جاسوسی! گفتمان امنیتیسازی در شدیدترین شکل خود در حال اثرگذاری است و این را ایرانیان افغانستانیتبار بهتر از هرکس دیگری احساس کرده بودند حتی در روزهای حمله اسرائیل؛ همانگونه که ریحانه، از ساکنان تهران میگوید:
اوایل جنگ، بسیاری از مردان افغانستانی که از یکی از محلههای معروف تهران ( سهراه ...) عبور میکردند مورد هجوم اهالی محل قرار گرفتند. مردم به آنها میگفتند که شما کشور را خراب کردهاید. چند بار با یکی از اهالی آن محل به تماس شدم و اوضاع را پرسیدم. گفتند بعد از چند روز اوضاع آرام شد.
حسام، ۴۵ ساله هم روایت دیگری دارد از آزار و خشونت ماموران پلیس:
کارگران افغانستانی برای حمل لباسهای کار و وسایل کارگری از کولهپشتی استفاده میکنند. ماموران دنبال یک کارگر افغانستانی میافتند و وقتی او به محل کارش می رسد درب کارخانه را میخواهد ببند که چند مامور وارد کارخانه میشوند و این کارگران را کتک میزنند و به آنها میگویند با ما بیایید به اردوگاه؛ با اینکه اینها همه کارت شناسایی داشتند. یکی از آنها میگوید ما که نمیتوانیم بدون اجازه صاحبکار اینجا را رها کنیم، میخواهیم یک زنگ به صاحبکار بزنیم. صاحبکار میگوید جرم آنها چیست؟ پلیس میگوید کوله پشتی داشتند، مشکوکاند. بعد صاحبکار میگوید که اینها کارگران من هستند و در کولهپشتیشان لباس کار و وسایل کارگری دارند. پلیس با شنیدن این توضیحات محل را ترک میکند بدون اینکه درباره تحقیر و خشونت و آزاری که داده جوابگو باشد.
امیر، ۴۰ ساله کوتاه اما اثرگذار از روزهای جنگ میگوید:
ما در یک محلهای در حاشیهی شهر تهران زندگی میکنیم . با شنیدن خبر حمله، خانهمان را ترک کردیم. ما قبل اینکه از اسراییل بترسیم از حملهی مردم به خانههایمان ترسیده بودیم...
این ترس نه بیدلیل بود و نه از سر توهم، بلکه ریشه در سالها تبعیض و خشونت و ستم علیه افغانستانیها داشت. ریشه در تیترهای سیاه روزنامهها و قصهپردازیهای فاشیستی درباره افغانستانیها، سربار نامیدن آنها، انتشار اخبار دروغ و جعلی درباره آمار جرم و جنایت مهاجران، و این اواخر درباره متولد شدن انبوهی از نوزادان افغانستانی در ایران. جامعهای که به دنیا آمدن انسان افغانستانیتبار را تهدید نامید، در برابر قتل پاکبان نوزده سالهی افغانستانی سکوت کرد، خواستار اخراج افغانستانیها شد؛ امروز هم ضرب و شتم یک نوجوان افغانستانی را توسط دو نوجوان ایرانی تماشا کرد و دم نزد، برخورد وحشیانه پلیس ایران با افغانستانیهای اخراج شده را دید و صدایش بلند نشد، گریههای مردی را شنید که میگفت «من پاسپورت داشتم، ویزا داشتم، همه چیز من را گرفتند، مگر من انسان نیستم...»، ولی چشمش را به روی او و هزاران چشم گریان و پای سرگردان بست.
جامعهای که وجود نوزاد افغانستانی را برنمیتابید، امروز نیز به تماشای اخراج خانوادهای نشست که هفتاد سال پیش به ایران مهاجرت کردند، بچههایشان در ایران متولد شدند و رشد یافتند و حالا نوهی ده سالهی آنها در راه بازگشت به افغانستان است، به کشوری که نه تنها آن را ندیده و نمیشناسد بلکه فقط دو سال دیگر میتواند در آنجا درس بخواند و سرنوشت او بهعنوان یک زن از این پس به تبعیض و خشونت و ستم بیشتر پیوند میخورد.
صد هزار افغانستانی نه فقط در گرمای ۴۲ درجه سانتیگراد، بیآب، بیغذا، بیسایبان رها شدهاند، بلکه سکوت سنگین تریبونهای حقوقبشر ایرانی و بینالمللی نیز بر سرشان سایه انداخته است. گویی تنها حامیان آنها گروههای داوطلبانه از میان مردم هرات هستند که دارند بهصورت خودجوش برای مردم مانده در مرز آب و غذا تهیه میکنند. از سوی مرزهای ایران اما صدای سکوت مهیبی به گوش میرسد که در آن نعرههای فاشیسم را عریانتر از هر زمان دیگری میتوان شنید.
ترکش اسرائیلی بر تن افغانستانیها: نزدیک به ۷۰۰ هزار افغانستانی اخراج شدند
زمانه : طی یک ماه نزدیک به ۷۰۰ هزار افغانستانی از ایران رد مرز شدند. ۷۰ درصد آنها به اجبار به افغانستان بازگردانده شدند.
حمله نظامی اسرائیل به ایران پس از ۱۲ روز به پایان رسید. شمار دقیق کشتهشدگان و مجروحان این حملات همچنان غیرشفاف است. حکومت ایران اما از این تجاوز نظامی به عنوان سلاحی علیه افغانستانیها بهره برده و دستور اخراج جمعی آنها را صادر کرده است. روزانه هزاران افغانستانی به اجبار از ایران به افغانستان بازگردانده میشوند.
ایران از آغاز ماه ژوئن تا ۲۸ ژوئن ۲۰۲۵ نزدیک به ۲۳۴ هزار افغانستانی را اخراج کرده است. آوند عزیزآقا، سخنگوی سازمان بینالمللی مهاجرت دوشنبه ۹ تیر/ ۳۰ ژوئن به خبرگزاری فرانسه گفت بازگشت ۲۳۳ هزار و ۹۴۱ افغانستانی از ایران طی ۲۸ روز نخست ژوئن ثبت شده است.
بیش از نیمی (۵۶٬۴ درصد) از افغانستانیها که در ژوئن مجبور شدند ایران را ترک کنند در یک هفته آخر، یعنی ۲۱ تا ۲۸ این ماه به افغانستان بازگردانده شدند. سازمان بینالمللی مهاجرت گفت بازگشت ۱۳۱ هزار و ۹۱۲ افغانستانی از ایران را در فاصله ۲۱ تا ۲۸ ژوئن ثبت کرده است.
بر مبنای این رقم، ایران از ۲۱ ژوئن روزانه به صورت میانگین ۱۸ هزار و ۸۶۰ افغانستانی را اخراج کرده است. اخراج افغانستانیها پس از اعلام «آتشبس» میان ایران و اسرائیل افزایش چشمگیری داشته است.
به گفته سخنگوی سازمان بینالمللی مهاجرت در افغانستان از آغاز سال ۲۰۲۵، یعنی طی شش ماه نخست ۶۹۱ هزار و ۴۹ نفر از ایران «بازگشتهاند». او گفت که بازگشت ۷۰ درصد از این افراد «اجباری» بوده است؛ یعنی ۴۸۴ هزار تن از ایران «رد مرز» یا همان اخراج شدهاند.
منابع دولتی ایران جمعیت افغانستانیهای مهاجر را حدود شش میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام کردهاند. به فرض اینکه این آمار واقعی باشد، ایران طی شش ماه بیش از ۱۰ درصد افغانستانیها را اخراج کرده است.
روند اخراج افغانستانیها که پس از بازگشت دوباره طالبان به ایران گریختند از دو سال قبل در دستور حکومت ایران قرار گرفت اما به گفته کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل این روند از ۱۳ ژوئن/ ۲۳ خرداد، یعنی نخستین روز تجاوز نظامی اسرائیل به ایران، «به طور مداوم رو به افزایش بوده است».
رسانههای افغانستان به نقل از طالبان که از سال ۲۰۲۱ بار دیگر بر تمام افغانستان سلطه پیدا کردند، ۷ تیر ۱۴۰۴ گزارش کردند تنها طی دو روز ۶۰ هزار افغانستانی از ایران بازگردانده شدهاند. کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان هم در اطلاعیهای رسمی گفت تنها پنجشنبه پنجم تیر ۳۶ هزار و ۱۰۰ هزار مهاجر افغانستانی از ایران وارد افغانستان شدهاند.
محمد موحدی آزاد، دادستان کل جمهوری اسلامی ایران شنبه ۷ تیر از مهاجران افغانستانی که «برادران و خواهران اهل افغانستان که سالها میزبان آنان بودیم»، نامید خواست «کمک کنند افراد غیرمجاز در کوتاهترین زمان ممکن ایران را ترک کنند».
او مهاجران افغانستانی را با بیان «بدانند که با متخلفان برخورد خواهد شد»، تهدید کرد و از آنها خواست «افرادی که با اسرائیل همکاری کردهاند را معرفی کنند».
«همکاری با اسرائیل» تازهترین اتهام جمهوری اسلامی ایران بر مهاجران افغانستانی است. رسانههای ایران تا به حال چندین مرتبه «بازداشت اتباع افغان» به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» را به نقل از مقامهای امنیتی گزارش کردهاند. همچنین پس از بمباران ساختمان صدا و سیما جمهوری اسلامی در تهران، سعید منتظرالمهدی، سخنگوی فرماندهی نیروی انتظامی (فراجا) ادعا کرد «دو جاسوس» که مختصات این ساختمان را برای سرپل خود در آلمان ارسال کرده بودند، بازداشت شدند.
صدا و سیما جمهوری اسلامی ۳۰ خرداد ۱۴۰۳ یک ویدئو کوتاه از آنچه که «اعتراف دو افغان جاسوس» خواند، منتشر کرد. در این ویدئو کوتاه تصویر افرادی که به روایت ایران «جاسوس موساد بودند»، محو است اما صدای آنها که میگویند «غیرمجاز از مرز نیمروز به ایران وارد شدند» و «به اسم کارگر ساده کار میکردم»، شنیده میشود.
هویت هیچ یک از این دو متهم که صدای آنها مبنی بر «ارسال مشخصات» برای یک افغانستانی دیگر ساکن آلمان از رسانههای ایران پخش شد، تا به حال فاش نشده و اطلاعی از محل نگهداریشان در دست نیست.
۲۸ خرداد خبرگزاری تسنیم که به سپاه پاسداران وابسته است، به نقل از پلیس شهرری نوشت در تلفن همراه یک متهم به «ارتباط با موساد» که «اتباع کشور افغانستان و دانشجوی کارشناسی بوده است، فایلهایی مربوط به آموزش ساخت پهپاد و بمب وجود دارد».
۲۷ خرداد هم رسانهها به نقل از سپاه پاسداران ناحیه دلفان در استان لرستان «بازداشت پنج اتباع خارجی» را که به گفته آنها «تعدادی ریز پرنده در اختیار داشتند» را منتشر کردند. یک ویدئو کوتاه از لحظه بازداشت این افراد منتشر شد اما هیچ نشانی از همراه داشتن ریز پرنده در آن نبود.
اسکندر مؤمنی، وزیر کشور جمهوری اسلامی ایران که هنگام رأی اعتماد مجلس شورای اسلامی، اخراج مهاجران را یکی از اولویتهای اصلی خود اعلام کرده بود هم ۶ تیر در یک برنامه تلویزیونی بدون اعلام شمار دقیق بازداشت شدگان، مدعی شد «بخشی از افرادی که در وقایع اخیر دستگیر شدند، از اتباع غیرمجاز بودند». او در بخش دیگری از این گفتوگو ادعا کرد «برخی از اتباع که در دو سه سال اخیر به کشور آمدند، با هدف خرابکاری آمدند».
فرماندهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران ۶ تیر دستور اخراج «همه اتباع غیر مجاز» را ابلاغ کرد. همزمان با انتشار خبر این دستور، احمدعلی گودرزی، فرمانده مرزبانی فراجا گفت طبق دستور اخراج تمام مهاجرانی که ایران «غیرمجاز» مینامند، «هر گونه منزل و ملکی که به افغانیها اجاره داده شود، قولنامه آن باطل است. و ملک مزبور نیز پلمپ و مهر و موم و مصادره میشود.»
بهانه جمهوری اسلامی برای اخراج گسترده مهاجران افغانستانی و ایرانیهای افغانستانیتبار ادعای «جاسوسی» و «همکاری با دولت متخاصم» است. این ادعا اما با توجه به سطح «نفوذ» اسرائیل در ارگانهای حکومتی ایران غیرقابل باور به نظر میرسد.
دسترسی اسرائیل به اطلاعاتی که حتی از بخشهایی از دستگاه اجرایی و امنیتی مخفی نگه داشته میشود، مانند محل سکونت پژوهشگران و دستاندرکاران برنامه هستهای ایران که نام برخی از آنها هیچگاه افشاء نشده بود، یا دسترسی به سکونتگاه فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و از کار انداختن پدافند هوایی در روزهای حمله نشان میدهد نفوذ و «جاسوسی» در درون نهادهای حکومتی رخ داده و نه کارگران افغانستانی که تردد روزانهشان با موانع پلیسی محدود است.
سالم ایوبی، یکی از دهها هزار افغانستانی اخراج شده از ایران در روزهای اخیر این اتهام را «بسیار خندهدار و از دروغهای شاخدار» خواند، چرا که:
مهاجران افغانستانی هیچگاهی در ایران در یک شرایط عادی نیستند. آنان برای آوردن نان از نانوایی و مواد خوراکی از دکان امنیت ندارند و هر لحظه امکان دستگیریشان از سوی پولیس وجود دارد. حتا نسل دوم و سوم مهاجران افغانستانی -که در ایران متولد شدهاند- نمیتوانند بهطور آزادانه در شهرها -حتا تهران- سفر کنند؛ سفر از یک شهر به شهر دیگر که اصلاً ممنوع است. چطور ممکن است که یک نهاد اطلاعاتی در سطح کشور اسرائیل، پروژهی با اهمیت اطلاعاتی خود را بهدست چنین افرادی بسپارد؟
او که پس از بیش از دو دهه زندگی از ایران اخراج شده است، به روزنامه «اطلاعات روز» گفت: «مهاجران افغانستانی اصلاً به اطلاعات مهم و ارزشمند دسترسی ندارند. تنها مرجع دولتیای که مهاجران بهخاطر تمدید ویزا و رسیدگی به برگه سرشماریشان و گرفتن نوبت خروجی اجازهی رفتوآمد دارند، منحصر به دفترهای کفالت است. مهاجران حتی از داشتن حساب بانکی و سیم کارت محرومند.»
دولت ایران پیش از حمله اسرائیل طرح سرشماری افغانستانیها را آغاز کرده بود. در این طرح تمام مشخصات فردی، محل سکونت و راههای ارتباطی با بیش از دو میلیون افغانستانی در سامانه نهادهای دولتی ثبت شد تا دسترسی به آنها برای اخراج سهل شود. بعید است در این طرح که همراه با اقدام پلیسی و بازداشت افغانستانیها بود، نهادهای امنیتی حکومت متوجه آنچه که در روزهای پس از حمله اسرائیل مطرح کردند، نشده باشند.
سلیمان، مرد سال دیدهای که پس از ۳۵ سال از ایران اخراج شده است نیز اتهام «جاسوسی» به افغانستانیها را «تبلیغات برای جهتدهی افکار عمومی و توجیه ناکامی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایران» توصیف کرد. او با اشاره به ادعای حکومت مبنی بر بازداشت ۷۰۰ تن به اتهام «جاسوسی» و «همکاری با دولت متخاصم» گفت که «فقط ۱۰ الی ۱۵ نفر مهاجر افغانستانی هستند. سؤال این است که پس باقی این ۷۰۰ نفر کیستند؟ اتهامهای آنان چیست؟»
منابع رسمی ایران البته تا به حال بازداشت پنج تبعه افغانستان را به اتهام «جاسوسی» تأیید کردهاند که همین ادعا نیز با تردیدهای بسیار روبهرو است.
احمدیار که چهار سال نگهبان یک ساختمان در ایران بود هم اتهام «همکاری با دولت متخاصم» را «بیاساس و مضحک» دانست که بعید نیست از سوی «کارفرمایان» مطرح شده باشد تا «حقوق کارگران افغانستانی را ندهند». او گفت:
برای یک کارگر روزمزد، نگرانی اصلیاش گرسنه نماندن خانواده و فرزندانش است نه مسائل خارج از توان و چیزهای که اصلاً به فکرش هم نمیرسد. این اتهامهایی که به مهاجران نسبت داده میشود، براساس تبعیضی تاریخی علیه مهاجران افغانستانی است. بسیار راحت و آسان است که بیایند مهاجران را به کارهای بیربط و غیر قابل باور متهم کنند. چون میدانند که مهاجران افغانستانی صدا و تریبون ندارد تا از خودشان دفاع کنند. کسی نگرانشان نیستند. در کشورشان هم حکومتی ندارند که از آنها حمایت نماید.
به گفته او؛ «بعید نیست که این اتهامات را کارفرمایان ایرانی نیز دامن بزنند. برای کارفرمایان خیلی راحت و کمهزینه است که همه چیز به پای کارگر مهاجر افغانستانی ختم شود و کارفرما حتا ناگزیر نباشد حقوق کارگری را که متهم و ترسان است بپردازد».
لطفالله که ۲۵ سال است در ایران زندگی میکند به صورت تلویحی سوء استفاده کارفرمایان از حمله اسرائیل برای پرداخت نکردن حقوق کارگران افغانستانی را تأیید کرد. او گفت:
کارفرماها میدانند که مهاجران افغانستانی بیدفاعاند. از این رو در حق این کارگران از هیچ گونه فریب و نیرنگ دریغ نمیکنند. این گمان وقتی تقویت میشود که بعضی از کارفرماها با وقاحت حقوق کارگران را انکار میکنند. بعضیهایشان حقوق و پول پیمانکاران را بیدلیل با تأخیر پرداخت میکنند. و شماری هم بهاین بهانه که مثلاً کار کارگران ناقص بوده حاضر به پرداخت پول نیستند. جدا از اینکه از مهاجران بهعنوان یک نیروی ارزان و در دسترس بهرهبرداریهای متنوع وجود دارد.
به گفته او، در روزهایی که اسرائیل تهران را بمباران میکرد کارفرما «با خانوادهاش به شمال رفت. از آنجا با من تماس میگرفت که چرا کار تعطیل است؟ وقتی میخواهیم پول برای ما واریز کند، سریع جواب میدهد که سیستم بانکی تعطیل است. ما ناگزیریم بهخاطر پولی که از آنها طلب داریم، کار کنیم».
فرشاد اسماعیلی، وکیل و کارشناس حقوق کار در ایران در صفحه شخصی خود در ایکس (توییتر) نوشت: «تصمیمات ضربتی اخراج ۶۰۰ هزار افغانستانی ظرف دو روز علاوه بر اینکه اصلش محل ایراده، اجراش هم توالی فاسد بسیار پیدا کرده و موجب سوءاستفاده سودجویان شده. خیلیها مراجعه کردند که رهن خونهمون رو مالک نمیده یا حقوق و سنواتمون رو کارفرما و تهدید شدیم که به عنوان جاسوس معرفیتون میکنیم.»
شماری از افغانستانیها نیز یک کارزار آنلاین برای پس گرفتن پول رهن از صاحب خانهها راه انداختند. رضا شفاهخواه، وکیل دادگستری با تأیید این موضوع از آمادگی گروهی از وکلا برای پس گرفتن ودیعه و مطالبات افغانستانیهای اخراج شده، خبر داد: «آقای بهمن کارشناس افغانستانی گفته؛ بسیاری از مهاجرینی که به اجبار اخراج شدهاند پول پیش و مبلغ ودیعه ملک استیجاریشان نزد صاحبخانه و موجرین باقی مانده. ما جمعی از وکلا بدون دریافت حقالوکاله حاضریم وکالت این عزیزان را گرفته و بعد از دریافت وجوه ایداعی بهدست همسایگان مظلوم برسانیم.»
دولت ایران تا به حال در باره بازپرداخت مطالبات افغانستانیهایی که با خشونت از ایران اخراج شدند یا خواهند شد، توضیح نداده است.
علیرضا بیگدلی، سفیر ایران در افغانستان صبح شنبه ۷ تیر به مرز «دوغارون ـ اسلام قلعه» رفت تا بر «روند بازگشت مهاجران» نظارت کند. او پیشتر هم با مقامهای طالبان دیدار و در باره بازگرداندن مهاجران افغانستانی گفتوگو کرده بود.
بیگدلی دوم تیر در یک نشست خبری که در کابل برگزار شد، مدعی شد برای مهاجران افغانستانی که به گفته او «به صورت قانونی در ایران زندگی میکنند، هیچ محدودیتی وجود ندارد».
او در روزهایی که رسانههای رسمی ایران به بهانه «همکاری با اسرائیل» موج تازهای از خشونت بر افغانستانیها را دامن زدهاند و شبکههای اجتماعی به فضایی برای توهین و تهدید آنها بدل شدهاند، «دشمنان سایبری» ایران را عامل آنچه که «سوء استفاده از مسئله مهاجران برای ایجاد شکاف» بین مردم ایران و افغانستان، خواند، دانست.
ایران به گفته منابع افغانستانی و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، اخراج مهاجران را افزایش داده است.
این نهاد بینالمللی ۷ تیر اعلام کرد تنها طی یک روز، پنجشنبه ۵ تیر ۳۶ هزار و ۱۰۰ مهاجر از ایران وارد افغانستان شدهاند.
دفتر والی هرات هم جمعه ۶ تیر در اطلاعیهای گفت: «روز پنجشنبه (۵ سرطان)، برای دومین روز متوالی بیش از ۳۰ هزار مهاجر از طریق مرز اسلام قلعه به کشور بازگشتهاند. روز چهارشنبه نیز بیش از ۳۰ هزار نفر وارد هرات شده بودند.»
در حالی که طالبان در گفتوگو با حکومت ایران برای اسکان مهاجران اخراج شده وعده میدهد و چند عضو دولت را به هرات اعزام کرده است، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان نسبت به آنچه که «بی ثباتتر» شدن وضعیت شکننده افغانستان توصیف کرد، هشدار داد.
عرفات جمال، نمایندهی کمیساریای عالی سازمان ملل در افغانستان که به اسلامقلعه سفر کرده، گفت:
خانوادههای افغانستانی بار دیگر آواره شدهاند؛ با اندک دارایی، خسته، گرسنه و نگران از آنچه در کشوری که بسیاری از آنان حتا هرگز در آن نبودهاند، در انتظارشان است.
کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان شمار افغانستانیهایی را که از آغاز سال ۱۴۰۴، مطابق با ۲۰ مارس ۲۰۲۵ از ایران وارد افغانستان شدهاند، بیش از ۶۴۰ هزار تن اعلام کرد. دستکم ۳۶۶ هزار مهاجر اخراج شده از ایران، به گفته این نهاد بینالمللی «پناهندگان و افراد دارای وضعیت مشابه پناهندگی» بودند.
این نهاد وابسته به سازمان ملل همچنین از رایزنی با کشورهای منطقه به منظور اطمینان از اینکه «بازگشت مهاجران داوطلبانه، ایمن و با کرامت انسانی باشد»، است و هشدار داد: «اجبار یا اعمال فشار برای بازگرداندن افغانها، راهکار پایدار نیست و میتواند ثبات منطقه و فراتر از آن را به خطر بیندازد».
به روایت رئیس صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل (یونیسف) در افغانستان تنها در ماه ژوئن ۲۵ درصد افرادی که از مرز اسلامقلعه از ایران اخراج شدند، کودک بودند.
تاجالدین اویوالی گفت در این ماه بازگشت ۱۵۰ هزار افغانستانی از مرز اسلامقلعه ثبت شده است. بر اساس گفته او، حداقل ۳۷ هزار و ۵۰۰ تن از این جمعیت، کودک بودند.
او گفت که این سازمان پنج هزار کودک جدا شده از خانواده یا بدون سرپرست را که از ایران بازگردانده شدهاند، شناسایی کرده است. اخراج کودکان بدون سرپرست پیش از این نیز سابقه داشته است. در طرح موسوم به «ساماندهی کودکان کار و خیابان»، ایران کودکان افغانستانی را بدون خانوادههایشان رد مرز کرد.
دو نهاد غیردولتی در افغانستان در واکنش به اخراج گسترده مهاجران از ایران از دولت ایران خواستند این سیاست را متوقف کند.
جمعی از نخبگان فرهنگی، دانشگاهی و مدنی ولایت هرات در نامهای به وزیر خارجه جمهوری اسلامی با ابراز نگرانی نسبت به «اخراج گسترده و خشن مهاجران افغانستان»، هشدار دادند این سیاست «نهتنها با اصول انسانی، دینی و حقوقی در تضاد است، بلکه تبعات امنیتی، سیاسی و فرهنگی گستردهای برای هر دو کشور در پی خواهد داشت».
جنبش زنان عدالتخواه کابل هم در بیانیهای اخراج مهاجران افغانستانی را «بیرویه» و خلاف قوانین بینالمللی خواند. این نهاد غیردولتی گفت: «زنان، کودکان و مردانی که تنها جرمشان تلاش برای زنده ماندن بوده است، امروز در کوچهها و خیابانهای ایران با تحقیر، خشونت و بازداشتهای گروهی روبهرو میشوند.»
زنان عدالتخواه از دولت ایران خواستند «اخراج مهاجران را متوقف کند». خواسته این گروه از نهادهای بینالمللی هم «اقدام عملی و مؤثر» در پیوند با اخراج مهاجران است.
زنان عدالتخواه همچنین نسبت به اخراج زنان و کودکان ابراز نگرانی کردند. زنان در افغانستان از حق آموزش و اشتغال محرومند.
کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در شرایطی به دنبال اطمینان از «بازگشت داوطلبانه، ایمن و با کرامت» افغانستانیها از ایران و پاکستان است که روایتهای متعددی از خشونت کلامی و فیزیکی ماموران پلیس با مهاجران در رسانهها و شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
روزنامه «اطلاعات روز» ۸ تیر به نقل از چند تن از اخراجشدگان روزهای اخیر، وضعیت را «فاجعهبار» توصیف کرد و نوشت: «مهاجران افغانستانی بار دیگر آماج تبلیغات بیگانهستیزانه از سوی بعضی نهادهای دولتی و بعضی فعالان رسانهای در ایران قرار گرفتند.»
وثیق، جوانی که بعد از پنج سال کارگری در ایران اخراج شده است، وضعیت امروز مهاجران را که «در طی نیمقرن گذشته همه به سهم خود رنج و بیچارگی زیادی تجربه کردهاند»، «فاجعهبار» خواند. او از «بیرحمی» در رفتار پلیس و استرس و اضطراب مهاجران در بازداشتگاهها تا اندازهای که «سلولهای بدن را از کار میاندازد» خبر داد و گفت که «هر لحظه امکان دارد یکی مورد خشم سربازان قرار گیرد.»
او که با نام مستعار تجربه خود را در مسیر اخراج از ایران روایت کرد، گفت پس از اعتراض به نداشتن صندلی در اتوبوس «سربازی با مشتولگد به جانم افتاد و مرا داخل اتوبوس فرستاد».
به گفته او، به دلیل اینکه دولت عمدی هیچ دستورالعمل و قانونی در ارتباط با بازگرداندن مهاجران تعریف نکرده است «نه در اردوگاه و نه در مسیر راه، کسی حق ندارد از پلیس و سرباز شکایت کند. اگر به مسئول بالاتر مراجعه شود چیزی جز متحمل شدن تحقیر و توهین دیده نمیشود».
تمیم که پیش از سلطه دوباره طالبان نظامی بود و از ترس به ایران گریخت هم نگران است بازداشت و از ایران اخراج شود. اخراج او از ایران میتواند امنیت جانیش را با خطر روبرو کند. به روایت او، «شرایط امروز مهاجران افغانستانی درد بیدرمان و چارهناپذیر است. چون نه امکان ماندن در ایران بدون ترس و نگرانی است و نه امید به برگشت به افغانستان.»
دو افغانستانی دیگر که از ایران اخراج شدهاند در یک ویدئو کوتاه فاش کردند پلیس پیش از «رد مرز» شناسنامه و پاسپورتشان را از بین برده و آنها را «چهار روز لت و کوب کرده است».
یکی از این مهاجران گفت برای گرفتن ویزا گوشواره زن خود را فروخته است اما ماموران پلیس ویزای او را زیر چرخ خودرو گذاشتند و اخراجش کردند. مهاجر دیگر هم گفت ماموران پلیس او را در محل کار بازداشت کردند. همانجا پول و شناسنامهش را گرفتند و گفتند در پاسگاه پس میدهند اما تذکرهش را از بین بردند و پولش را پس ندادند.
خشونت بر افغانستانیها به دولت محدود نیست. آنها پیش از حمله اسراییل و برجستهسازی اتهام «همکاری با موساد» هم با توهین و تهدید، و حتی خشونت فیزیکی شهروندان ایران روبرو بودند. این اتهام اما شرایط سختتری را بر آنها تحمیل کرده است.
نعیم که هنگام بمباران تهران از سوی اسرائیل همراه با فامیل به یکی از روستایی در دماوند رفته بود، گفت در آنجا بر خلاف انتظار، با تحقیر و زخم زبان از سوی تعدادی از ایرانیها روبرو شد. آنها هرچند تلاش کردند ساکت در گوشهای ساکن شوند اما بیقراری، خشم و معلق بودن توان ماندن را از آنها گرفت و بعد از دو شبانه روز دوباره به خانه بازگشتند.
چند افغانستانی دیگر هم تجربهای مشابه نعیم داشتند. بسیاری از آنها در فضای عمومی تحقیر شدند و توهین شنیدند. برخی از شهروندان ایران هم گفتند مهاجران افغانستانی را به پلیس تحویل دادهاند.
همچنین شمار زیادی از «کنشگران» و برخی روزنامهنگاران در شبکههای اجتماعی بر پایه اتهام حکومت به مهاجران، خواستار اخراج سریع آنها شدهاند. مازیار خسروی از جمله روزنامهنگارانی که پیش از این اخبار نادرست با هدف تحریک جامعه علیه مهاجران منتشر کرد، برخی از منسوبان به جبهه ملی ایران، هادی کساییزاده که نقش پررنگی در نفرت پراکنی علیه مهاجران دارد.