جیلانی گلشنیار

 

دیدار محرمانه دونالد ترامپ و امامعلی رحمان در کاخ سفید چه اتفاقی رخ داد؟

 بخش دوم

 

امامعلی رحمان گفت:

بلی، پیمانی وجود داشت،"

او به آرامی گفت، "اما جنگی هم وجود داشت."

صدایش بم‌تر، یکنواخت‌تر،قوی‌تر شد و گفت فاجعه‌ای در مقیاسی که نمی‌توانید تصور کنید، رخ داد.

او کمی به جلو خم شد و گفت:

میلیون‌ها انسان در زیر زمین دراز کشیدند تا جهان به زبان آلمانی صحبت نکند.

مترجم روی کلمه "میلیون‌ها" گیر کرده بود ،این بار که صدای آن در گلویش سنگینی می‌کرد،گفت:

اتحاد جماهیر شوروی بی‌نقص نبود، اما نیرویی بود که شر مطلق را متوقف و نابود کرد.

او آرام صحبت می‌کرد، اما در آن سکوت، صدای نسل‌ها را می‌شد حس کرد.

ما 27 میلیون انسان را از دست دادیم.

27 میلیون، آقای رئیس جمهور.

او تکرار کرد:

"اینها عدد نیستند.

اینها پدربزرگ‌های من، پدربزرگ‌های قزاقستان، پدربزرگ‌های قرقیزستان، پدربزرگ‌های ازبکستان هستند.

آنها در گورهای دسته جمعی نزدیک رژف، نزدیک کورسک،نزدیک استالینگراد،نزدیک لیننگراد و نزدیک برلین آرمیده‌اند.

" نماینده قزاقستان نگاهش را پایین انداخت و چشمانش را بست. همان سایه درد بر چهره‌اش بود،همانطور که در افرادی که داستان‌های خانوادگی خود را در مورد جنگ به یاد می‌آوردند، می‌بینید.

نماینده قرقیزستان دستش را روی میز کشید، این بار هر آنچه را که گفته بود تصدیق کرد.

ترامپ کمی کارش تمام می شد، نه به این دلیل که مخالف بود، بلکه به این دلیل که فهمیده بود. او دری را باز کرده بود که پشت آن نه تاریخ، بلکه ستون فقرات حافظه یک ملت قرار داشت.

امامعلی رحمان ادامه داد.

حالا صدایش طوری بود که این بار نه در یک اتاق کنفرانس، بلکه در مقابل یک بنای یادبود ایستاده است.

شما بگویید اشغال.

او مکث کرد.

و من می‌گویم آزادسازی.

مستقیم به چشمان ترامپ نگاه کرد.

چه کسی اولین بار وارد سوینس شد؟

چه کسی پراگ را آزاد کرد؟

چه کسی کودکان را از زیرزمین‌هایی که توسط سربازان هیتلر ربوده شده بودند،آزاد کرد؟

صدای او تندتر شد.

اینها سربازان اتحاد شوروی ما بودند و در میان آنها تاجیک‌ها،قزاق‌ها، قرقیزها، ازبک‌ها هم بودند.

ما متحدانه بر ضد شر جنگیدیم.

مترجم کلمات را از قبل بدون کوچکترین مکثی ترجمه کرد.

خودش هم مجذوب قدرت بیان شده بود.

امامعلی به صدای آرام گفت:

"در خانواده‌های ما هنوز عکس‌هایی از کسانی که از جنگ برنگشتند به یاد گار دارند و عکس های آنها در خانه‌های ما آویزان است.

ما نمی‌توانیم تاریخ آنها را پاک کنیم، فقط به این دلیل که شما در مورد پیمان به راحتی صحبت کردید و می‌دانید."

این کلمات عمیق‌تر از هر بحث سیاسی بود.

هیئت آمریکایی به وضوح خورد و خمیر شده بودند.

آنها باید چیزی در پاسخ می‌گفتند، اما هر کلمه‌ای در آن لحظه در مقابل 27 میلیون کشته پوچ به نظر می‌رسید.

رهبرقزاقستان با صدای آرام صحبت کرد:

"اجداد ما نیز در اروپا آرمیده‌اند و ما اجازه نخواهیم داد که آنها را فراموش کنند.

نماینده قرقیزستان افزود:

برای ما، این یک ایدئولوژی نیست،این تاریخ ماست.

ترامپ به عقب تکیه کرد. برای اولین بار، او سعی نکرد این موضوع را به چالش بکشد، نه به این دلیل که موافق بود، بلکه به این دلیل که فهمیده بود که اکنون بحث در مورد آن غیرممکن است.

ترامپ هیچ استدلالی در مورد این موضوع نداشت.

حقیقت تاریخی برای فرمول‌های سیاسی بسیار دشوار است.

امامعلی رحمان حرف آخر را زد.

"آیا به ما می‌گویید آن بخشی از گذشته را که ما را شکل داده است، رها کنیم؟"

او سرش را تکان داد.

"اما اگر این کار را بکنیم، آینده‌ای نخواهیم داشت."

او به نوبت به هیئت‌های قزاقستان و قرقیزستان نگاه کرد و هر دو با اشاره چشمانشان آن را تأیید کردند.

ما به یاد داریم و به یاد خواهیم داشت و با قاطعیت حرفش را تمام کرد.

« ما به هیچ‌کس اجازه نخواهیم داد که تاریخ ما را دوباره به ذوق خود بنویسد

سکوت امامعلی رحمان پس از این سخنان چیزی بیش از یک مکث نبود.

این یک نتیجه‌گیری بود.

ترامپ بار دیگر استدلال‌های خود را از دست داده بود و آسیای مرکزی برای اولین بار متحد شده بودند.

پس از این، گفتگو به زمان حال، به تحریم‌ها، اقتصاد و انرژی بازگشت.

ترامپ به وضوح فهمید که اگر در گذشته بماند، کاملاً خواهد باخت.

او ناگهان تمرکز گفتگو را تغییر داد، گویی طناب جدیدی را گرفته است تا اوضاع را به سمت راحتی برگرداند.

او به جلو خم شد، کف دست‌هایش را روی میز گذاشت و با قاطعیت گفت: «خوب، بیایید به زمان حال برگردیم

روسیه امروز کشوری منزوی تحت تحریم است، با دسترسی محدود به بازارها و کاهش صادرات،گرفتار است.

اگر به همکاری با مسکو ادامه دهید، خطر این وجود دارد که خود را تحت همان محدودیت‌ها بیابید.

مترجم همه حرفها را بدون مکث ترجمه کرد.

از قبل کاملاً واضح بود.

هیئت آمریکایی سر تکان دادند، گویی موافق بودند، که این نکته را تقویت می‌کرد.

ترامپ ادامه داد، احساس می‌کرد که جای پای خود را پیدا کرده است.

روسیه در حال تضعیف است. او تأکید کرد.

اقتصاد روسیه در حال فروپاشی است.

سرمایه‌گذاری در حال خروج است.

جهان از روسیه،رو برگردانده است.

او دستانش را باز کرد و شما در معرض خطر سقوط همراه با آن هستید. قرار بود کلمات مانند یک حکم نهایی به نظر برسند، اما امامعلی رحمان بدون کوچکترین نشانه‌ای از نگرانی گوش داد.

وقتی مترجم تمام کرد، رحمان کمی به جلو خم شد.

"تحریم‌ها!"

او واژه تحریم را تقریباً با فکر گفت.

"شما از آنها نوع جدیدی از دیپلماسی ساخته‌اید."

او سرش را بالا آورد، اما متوجه نمی‌شوی که آنها علیه تو عمل می‌کنند.

ترامپ عصبی شد و آمامعلی رحمان با آرامش شروع به صحبت کرد،اکنون که چیزهای ساده و آشنایی را فهرست می‌کرد، اروپا دهه‌هاست که با روسیه خطوط لوله گاز می‌سازد.

مترجم کلمه به کلمه او را ترجمه کرد.

آلمان نیروگاه‌های هسته‌ای خود را تعطیل کرد و روی گاز روسیه حساب می‌کرد.

او کمی ابرو بالا انداخت و دستانش را باز کرد.

کارخانه‌ها در حال تعطیلی هستند، تولید در حال شروع است

تولید در حال کاهش است،قیمت برق گران‌تر می‌شود، صنعت به آسیا منتقل می‌شود، و زغال‌سنگی که 20 سال در زیر زمین دفن شده بود، دوباره از زمین بیرون کشیده می‌شود.

ترامپ سعی کرد حرفش را قطع کند. او با لحنی خشن گفت:

"این موقتی است.

اروپا در حال بازسازی است." اما این کلمات دیگر شبیه اعتماد به نفس نبودند، بلکه شبیه توجیه بودند.

امامعلی رحمان تقریباً به آرامی پاسخ داد، اما همین نرمی، ضربه را سخت‌تر کرد. شما به این می‌گویید پرسترویکا؟

او کمی سرش را خم کرد و گفت:

ما آن را انتقام‌جویی می‌نامیم.

نماینده قزاقستان سر تکان داد، این بار آشکارا نماینده قرقیز آرام زمزمه کرد. این یک واقعیت است.

هیئت آمریکایی به سختی به وضوح گرد هم جمع شدند و امامعلی، بدون تغییر لحن آرام خود، ادامه داد. اروپا تحریم‌هایی را علیه گاز روسیه اعمال کرد. اما به خرید آن از طریق کشورهای سوم ادامه داد.

کف دستش را بالا برد، انگار که می‌خواست به پوچی آن اشاره کند. آیا به این‌ها اصول می‌گویند؟

یا این ریاکاری است؟

مترجم لحظه‌ای مکث کرد.

نه به این دلیل که عبارت را نمی‌فهمید، بلکه به این دلیل که آن را خیلی خوب می‌فهمید.

ترامپ لب‌هایش را جمع کرد، به عقب تکیه داد، اما ساکت ماند. او دید که منطق درست جلوی چشمانش فرو می‌ریزد.

رحمان ادامه داد:

«روسیه فقط یک تأمین‌کننده گاز نیست.

زیرساخت است.

ثبات منطقه‌ای است.

لجستیک است که کار می‌کند.

ذخیره انرژی است.

در طول یک سال دشواری، او این موارد را بدون ترحم فهرست کرد، اما هر کلمه به شدت فروکش کرد.

او مستقیماً به ترامپ نگاه کرد و گفت:

کمک شما؟

اغلب به شکل اسناد، خواسته‌ها و پیشنهادهای پروژه می‌آید.

او با اشاره دست گفت:

ما به ارائه اسناد و پیشنهادنیاز نداریم، بلکه به سازوکارهای کاری نیاز داریم.

نماینده قرقیز به آرامی افزود:

«درست است.

ما هر سال این را می‌بینیم

نماینده قزاقستان سر تکان داد.

حمایت:

روسیه عمل می‌کند، بقیه بحث می‌کنند.

هیئت آمریکایی ساکت شد.

استدلال‌ها رو به کاهش بود.

امامعلی رحمان با همان آرامشی که شروع کرده بود،نتیجه گرفت.

"شما می‌گویید روسیه منزوی است.

" او دستانش را باز کرد.

اما اکنون اروپا منزوی به نظر می‌رسد، با انبارهای خالی، انرژی گران و

صنعت در حال انتقال به چین.

او مکث کرد.

جهان از کار کردن دست نکشیده است.

به سادگی بدون شما شروع به کار کرده است.

ترامپ دسته‌های صندلی خود را فشار داد.

او فهمید که مکالمه بار دیگر به سمت مناطقی که ایالات متحده امریکا فاقد حمایت است، تغییر جهت می‌دهد.

و آسیای مرکزی،قزاقستان، قرقیزستان، و صدای امامعلی اکنون مانند یک منطقه متحد، مطمئن و بالغ به نظر می‌رسید که دیگر به سخنان آمریکایی‌ها نگاه نمی‌کنند.

ترامپ دوباره سعی کرد ابتکار عمل را به دست بگیرد. او به جلو خم شد.

کف دستش به آرامی روی میز فرود آمد.

صدایش همان لحنی را به خود گرفت که معمولاً برای پایان دادن به هرگونه بحث و جدل در کنفرانس‌های مطبوعاتی از آن استفاده می‌کرد.

شما به خوبی می‌دانید که روسیه از انرژی به عنوان سلاح استفاده می‌کند. او با لحنی تند صحبت کرد، انگار که تشخیص خود را داده بود:

گاز، نفت، منابع انرژی، همه اینها اهرم سیاسی است.

آنها به اروپا فشار می‌آورند، به همسایگانشان فشار می‌آورند.

شما در معرض خطر افتادن در تله آنها هستید.

هیئت آمریکایی به دنبال او سر تکان دادند.

خیلی هماهنگ، تقریباً به صورت نمایشی. به نظر می‌رسید که آنها منتظر این لحظه بوده‌اند.

انرژی، استدلال اصلی آنها در مقابل این استدلال است.


امامعلی رحمان با آرامش کف دست‌هایش را روی میز گذاشت و آماده بود نه در مورد نقشه‌ها، بلکه در مورد زندگی صحبت کند.

انرژی به عنوان یک سلاح. او بی‌سروصدا حرف ترامپ را تکرار کرد و آن را از همه جهات بررسی می‌کرد.

فرمول‌بندی جالبی بود.

سرش را بالا آورد و گفت:

دالر سلاح نیست؟

ترامپ خاموش ماند و برای لحظه‌ای، عصبانیت از چهره‌اش موج می زد، مانند مردی که دید، دیگر دالر برگ برنده‌اش نیست.

امامعلی رحمان به آرامی ادامه داد.

شما حساب‌ها را مسدود می‌کنید، کشورها را از سیستم‌های بانکی جدا می‌کنید،معاملات را مسدود می‌کنید، کسانی را که از شما نفت نمی‌خرند تهدید به جریمه می‌کنید.

شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت:

آیا این فشار انرژی نیست؟

فقط به جای بنزین، دالر است.

مترجم جمله‌اش را تمام کرد و دوباره صدای نفس کشیدن در اتاق شنیده شد.

نماینده قزاقستان لبخندی کمرنگ زد، اولین بار در کل جلسه.

نماینده قرقیزستان آرام گفت:

"کاملاً درست است.

" ترامپ ناگهان موضوع را تغییر داد و سعی کرد نظم را برهم بزند.

روسیه از نقاط ضعف شما سوءاستفاده می‌کند.

شما را وابسته به خود می‌کند.

به شما انرژی می دهد تا شما را کنترول کند.

اما امامعلی رحمان سرش را تکان داد.

شما در مورد کنترل صحبت می‌کنید.

او مکث کرد و گفت:

من در مورد کمک صحبت می‌کنم.

زمستان گذشته، در یک روستای کوهستانی مرتفع، ژنراتور ما را یخ زد.

کودکان بدون برق، سالمندان بدون گرما،افراد بدون ارتباط رها شده بودند. نماینده قزاقستان سرش را بالا آورد.

او چنین داستان‌هایی را می‌دانست.

امامعلی رحمان به ترامپ نگاه کرد.

ما با مسکو تماس گرفتیم.

او کمی ابرو بالا انداخت.

دو روز بعد، ارتش روسیه یک ژنراتور جدید تحویل داد.

دو روز، آقای رئیس جمهور.

- امامعلی رحمان ادامه داد.

«روسیه اکنون منابعی را به ما پیشنهاد می‌دهد

شما بعداً به ما وعده می‌دهید.

" او کمی لبخند زد، اما مردم بعداً زندگی نمی‌کنند.

هر کلمه مثل سنگ روی میز می افتاد.

می‌دانید مهمترین چیز چیست؟

صدای امامعلی رحمان نرم شد، اما در آن نرمی اعتماد وجود داشت.

مردم می‌بینند چه کسی به سرعت کمک می‌کند.

او با دستش اشاره کرد.

مردم اشتباه نمی‌کنند.

آنها به کسانی که نزدیک شان هستند اعتماد دارند، نه کسانی که اسناد ارسال می‌کنند.

قزاقستان دیگر به امامعلی رحمان به عنوان یک همکار و همسایه نگاه نمی‌کرد، بلکه به عنوان صدای منطقه نگاه می‌کرد.

ترامپ نگاهش را برگرداند.

او کاملاً نباخته بود، اما نمی‌توانست در این موضوع پیروز شود.

انرژی فقط یک بحث نبود؛ قلب منطقه بود.

روسیه، هر چقدر هم پیچیده، هر چقدر هم بحث‌برانگیز باشد،باز هم

به قلب ما نزدیک‌تر است، تا ایالات متحده امریکا.

در آن لحظه، مشخص شد که آمریکا یک نکته کلیدی دیگر را در بحث از دست داده است، در حالی که برعکس، اعتماد به مسکو فقط در حال افزایش است.

سپس همه چیز کاملاً آشکار شد.

ایالات متحده امریکا از فشار به وعده‌ها روی آورد و سعی کرد نفوذ خود را حفظ کند.

وقتی مشخص شد که نه انرژی، نه تحریم‌ها و نه اتهامات وابستگی به نتایج مورد انتظار را به همراه نداشته‌اند، ترامپ به طرز چشمگیری تغییر کرد. او به صندلی خود تکیه داد، مکث کرد و سپس با صدایی کاملاً متفاوت صحبت کرد، صاف، نرم، تقریباً صدای تجاری یک تاجر که به بستن معاملات با تجمل آینده عادت داشت. او به آرامی گفت: "باشه."

اگر تاریخ، جغرافیا و احساسات ما را عقب نگه می‌دارند،پس بیایید در مورد آینده صحبت کنیم.

در مورد آینده آسیای میانه،ترامپ تأکید کرد.

نماینده قزاقستان و قرقیزستان وارخطا شدند.

امامعلی رحمان همچنان نگران بود.

او از قبل می‌دانست که این موضوع به کجا می‌رود.

ترامپ دستانش را باز کرد و گفت:

منطقه‌ای در حال توسعه مانند دبی را تصور کنید.

صدای او رنگارنگ، تقریباً امیدارکنند بود.

فناوری‌های جدید، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها،فرودگاه‌های مدرن، جاده‌های پرسرعت، انرژی سبز، شرکت‌های آمریکایی،میلیاردها دالر سرمایه‌گذاری شده در رشد کشورهای شما.

هیئت آمریکایی با شور و شوق سر تکان دادند.

سرانجام، آنها به چیزی که بیش از همه به آن علاقه داشتند بازگشتند.

به وعده آینده.

ترامپ ادامه داد:

"ما می‌توانیم به شما امنیت بدهیم." او به هر سه نماینده آسیای میانه نگاه کرد.

ما می‌توانیم وام‌هایی با حداقل نرخ بهره ارائه دهیم.

ما می‌توانیم شما را از تهدیدات منطقه‌ای محافظت کنیم.

اوتأکید کرد:

"از مسکو دور شوید و همه چیز را به دست آورید.

" این عبارت مانند نتیجه‌گیری یک پیشنهاد تجاری به نظر می‌رسید، نه مانند دیپلماسی، مانند یک معامله.

اما امامعلی رحمان حرکت نکرد، خم نشد، ابرو بالا نینداخت.

او صرفاً با همان آرامشی که دیگر نمی‌توانست شکسته شود، به ترامپ نگاه کرد. نماینده قزاقستان لب‌هایش را جمع کرد و آنچه را که شنیده بود ارزیابی می‌کرد.

نماینده قرقیز کمی سرش را خم کرد، اما هیچ تعجبی در چشمانش نبود، فقط انتظار آرام ترامپ از سخنان خودش الهام گرفته بود.

کشورهای شما می‌توانند به قطب‌های اقتصادی جدید تبدیل شوند.

او با کف دست خود اشاره کرد، ما می‌توانیم هرچه می‌خواهید برای شما بسازیم.

هر چیزی را که آنها در خلیج فارس می‌سازند، ما می‌توانیم اینجا بسازیم.

او دوباره تأکید کرد:

«وابستگی سیاسی خود را به روسیه از بین ببرید، منطقه شما اوج خواهد گرفت

صدای او بلندتر، قوی‌تر و مطمئن‌تر شد، گویی قبلاً آسمان‌خراش‌های جدیدی را در دوشنبه، آلماتا و بیشکک دیده بود و مشارکت خود را در این پروژه‌ها دیده بود.

اما تنها کسی که می‌توانست به آن پاسخ دهد، همچنان به او نگاه می‌کرد.

امامعلی رحمان کمی سرش را برگرداند و آرام گفت:

«آینده‌ای جالب».

مترجم تقریباً عبارت را فوراً ترجمه کرد:

کوتاه، واضح، اما با معنا.

ترامپ لبخند زد و فکر کرد که آنهار با تلک خود شکار کرده است و دوباره صدایش را بلند کرد.

اروپا فقط می‌تواند در سال‌های آینده کمک کند.

روسیه تحت تحریم‌ها در حال فروپاشی است.

چین درگیر مشکلات خودش است.

او ژستی به خود گرفت، انگار که درهایی را به روی جهان وسیع‌تر باز می‌کند. و ما می‌توانیم همین الان میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کنیم. او به امامعلی رحمان نگاه کرد و منتظر کوچکترین نشانه، علاقه، شک و تردیدی بود.

اما امامعلی رحمان فقط گفت:

"ما گوش می‌دهیم.

" هیچ احساسی، هیچ حرکتی، هیچ اشاره‌ای به اینکه افکارش به سمت دیدگاه آمریکایی ها منحرف شده باشد، وجود نداشت.

نماینده قرقیز به سرعت به رحمان نگاه کرد و کمی به خودش تکان داد. او فهمید و امامعلی قبلاً انتخاب خود را کرده بود.

نماینده قزاقستان نیز در آن لحظه متوجه شد.

نگاه شان به هم گره خورد و توافقی بین آنها وجود داشت، زیرا انتخاب واقعاً انجام شده بود، و مدت‌ها قبل از اینکه ترامپ سخنرانی خود را شروع کند. انتخاب به نفع آسمان‌خراش‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها و آینده‌ای مانند دبی نبود.

انتخاب به نفع کسانی بود که اکنون کمک می‌کردند، نه وعده فردا.

ترامپ زیبا صحبت کرد، بسیار زیبا، اما سخنانش در هوا معلق ماند و هیچ وجه مشترکی با واقعیت منطقه پیدا نکرد و حتی خود او نیز به تدریج متوجه شد:

امامعلی رحمان گوش می‌داد، اما در نظر نمی‌گرفت.

پیشنهاد آمریکا بلند، جسورانه، مانند یک معامله بزرگ بود، اما خیلی دیر، خیلی دور و خیلی جدا از زندگی آسیای میانه مطرح شد. اکنون این برای همه قابل مشاهده بود، حتی برای کسانی که فقط یک دقیقه پیش به احتمال یک نقطه عطف اعتقاد داشتند و سپس شدیدترین پاسخ جلسه، همان پاسخی که به نقطه بدون بازگشت تبدیل شد، از راه رسید، وقتی ترامپ صحبت‌هایش را که آسمان‌خراش‌های آینده، پارک‌های فناوری خورشیدی و وام‌های آمریکایی با حسن نیت را به تصویر می‌کشید، تمام کرد، اتاق برای لحظه‌ای سکوت زیبا اما خالی بر فضا حاکم شد.

این اتفاقی است که می‌افتد وقتی یک نفر رویایی را نقاشی می‌کند و دیگری از قبل می‌بیند که با واقعیت مطابقت ندارد.

امامعلی رحمان به آرامی کف دست‌هایش را از روی میز برداشت و نگاهش را به سطح زمین دوخت و با آرامش صحبت کرد، اما این لحن آرام از هر انتقاد مستقیمی تندتر بود.

امامعلی رحمان گفت:

"رئیس جمهور ترامپ، شما در موردپول صحبت می‌کنید.

" اما هرگز صحبت در مورد پول نبود.

ترامپ کمی به جلو خم شد و نمی‌توانست به گوش‌هایش اعتماد کند.

او انتظار داشت در مورد شرایط و درصد ضمانت بحث شود، اما چیزی کاملاً متفاوت شنید.

امامعلی رحمان ادامه داد:

«مسئله قابلیت اطمینان است.

مسئله این است که وقتی آتش‌سوزی در مرز رخ می‌دهد، به چه کسی می‌توانیم اعتماد کنیم، نه وقتی یک مرکز خرید جدید افتتاح می‌شود.» مترجم این عبارت را با تأکید ویژه‌ای بیان کرد:

«به نظر می‌رسید اتاق متراکم‌تر شده است.» قزاقستان و قرقیزستان دیگر به رحمان به عنوان یک طرف صحبت نگاه نمی‌کردند، بلکه به عنوان مردی که بالاخره حقیقت ناگفته کل منطقه را بیان کرده بود، به او نگاه می‌کردند. امامعلی رحمان صدایش را بالا نبرد.

اتحاد جماهیر شوروی پیچیده بود، دشوار بود، اما در طول 30 سال حتی یک اولتیماتوم هم به ما نداد.

او کمی مکث کرد.

حتی یک اولتیماتوم هم نداد.

مترجم کمی سرعتش را کم کرد.

کلمات سنگین بودند، مهم، نهایی.

امامعلی رحمان، به ترامپ نگاه کرد و گفت:

شما تنها به کسی کمک می کنید که به نفع تان باشد.

او به آرامی فهرست کرد، اما هر کلمه یک نکته دقیق را به ذهن متبارز می‌کرد.

شرایط، خواسته‌ها، گزارش‌ها، کنترل.

هیئت آمریکایی متشنج شد؛ حتی یادداشت‌برداری را متوقف کردند.

امامعلی رحمان ادامه داد:

"این یک واقعیت است، نه یک احساس.

" قفقاز، خاورمیانه، افغانستان.

ترامپ دسته‌های چوکی اش را گرفت، صورتش با شنیدن این کلمات جمع شد، اما حرفش را قطع نکرد.

واضح بود که هر گونه اعتراضی اکنون بهانه‌ای به نظر می‌رسید.

قرقیزستان بی‌سروصدا گفت:

"ما افغانستان را به یاد داریم.

" قزاقستان سر تکان داد.

همه ما به یاد داریم.

امامعلی رحمان ادامه داد:

"شما در مورد امنیت صحبت می‌کنید، اما ما نمونه‌هایی را در مقابل چشمان خود داریم که پروژه‌های شما پس از چند سال فرو ریخته‌اند.

" صدایش کمی گرم شد، اما منظورش سردتر بود.

ما نمی‌توانیم آینده‌ای بر اساس شریکی بسازیم که وقتی اوضاع داغ می‌شود، اول خودش فرار می کند.

" ترامپ کمی به جلو خم شد،سعی می‌کرد کمی کنترل اوضاع را حفظ کند،گفت:

"ما نمی‌رویم، ما از منافع خود محافظت می‌کنیم."

امامعلی رحمان به آرامی حرف او را قطع کرد و گفت:

دقیقاً، منافعش و با گوشه لب‌هایش لبخندی زد و ادامه داد.

ما به شریکی نیاز داریم که از منافع ما محافظت کند.

مترجم تقریباً با جدیت ترجمه کرد.

هیئت آمریکایی حتی بیشتر روحیه خود را از دست دادند، آنها قبلاً فهمیده بودند که این گفتگو در مورد یک معامله نیست، بلکه در مورد یک انتخاب نهایی است.

امامعلی رحمان خلاصه کرد:

ما پول را انتخاب نمی‌کنیم،عاجل به طرف هیأت آسیای میانه نگاه کرد:

نماینده قزاقستان و نماینده قرقیزستان،به طرف ترامپ و آمریکایی‌ها نگاه کردند، ما طرف اعتماد بودن را انتخاب می‌کنیم.

وقتی ما مقایسه می‌کنیم که چه کسی در تمام این سال ها در کنار ما بودند،انتخاب می کنیم.

نفس عمیقی کشید و گفتند که پاسخ واضح است.

ترامپ بدون اینکه سعی کند موضع خود را پنهان کند، به آرامی نگاهش را به اسنادی که جلویش قرار گرفته بود، پایین آورد، نه به این دلیل که دنبال پاسخی می‌گشت، بلکه به این دلیل فهمیده بود که پاسخی وجود ندارد. کم کم می دانست که چهره اش برملا شده است.

پیشنهادات ترامپ نه تنها پذیرفته نشد، بلکه حتی بررسی هم نشد، انتخاب انجام شده بود و این انتخاب مربوط به آسمان‌خراش‌های آینده نبود، بلکه مربوط به قابلیت اطمینان واقعی بود.

پس از این سخنان، ترامپ فقط یک کار برای انجام دادن داشت:

آخرین تلاش برای اعمال فشار، اما ظاهراً شکست خورده معلوم می شد.

ترامپ تصمیم گرفت آخرین و مستقیم‌ترین استدلال را مطرح کند، او دیگر سعی نکرد با آسمان‌خراش‌های آینده آنان را متقاعد کند، پیشنهاد سرمایه‌گذاری نداد،حرف‌هایش را کوتاه نکرد، او به سادگی گفت:

اگر به حرکت به سمت مسکو ادامه دهید، خود را منزوی و محاصره شده خواهید یافت، او کمی به جلو خم شد و گفت:

شما حمایت غرب را هم از دست خواهید داد.

هیئت آمریکایی در انتظار واکنش بود.

نماینده قزاقستان و قرقیزستان، نه از ترس، بلکه از درک،نگران بودند که چهره آمریکایی ها بالاخره برملا می شود.

حالت و چهره امامعلی رحمان تغییر نکرد و از قبل می‌دانست که این بحث

صورت خواهد گرفت و مستقیماً به ترامپ نگاه کرد و تقریبأ با آرامش و طبق معمول، گفت:

"رئیس جمهور ترامپ، شما با واژه ترس بازی می‌کنید."

اما واژه ترس مشاور بد و شریک بدی برای شما است.

ترامپ آشفته شد و انتظار توضیحات، استدلال‌های طولانی و توجیهات را داشت.

در عوض، عباراتی شنید که کاملاً غیرقابل انکار بود.

امامعلی رحمان ادامه داد:

"شما می‌گویید انزوا و محاصره."

وی کمی سرش را خم کرد و گفت:

انزوا و محاصره زمانی است که شریک دور باشد.

بعد به بالا نگاه کرد و گفت:

وقتی شریک نزدیک باشد،به آن همسایه می‌گویند.

نماینده قزاقستان آرام سر تکان داد و هر کلمه و جمله را با تجربه گذشته‌اش تأیید می‌کرد.

نماینده قرقیزستان آرام گفت:

"روسیه نزدیک است و این یک واقعیت است.

ترامپ انتظار چنین موضعگیری آنان را نداشت.

نمایندگان قزاقستان و قرقیزستان در چنین گفتگوی آزاد و صریح شرکت کردند. اما آنان از روی ادب دیپلماتیک صحبت نمی‌کردند. آنها صحبت می‌کردند زیرا لحظه تاریخی را درک می‌کردند.

امامعلی رحمان ادامه داد و با آرامش، اما صدایش خشن شد و گفت:

شما یگ قدرت بزرگ هستید، این صادقانه است، بدون کنایه، اما شما خیلی دور هستید و مکث کرد، روسیه نزدیک است.

ترامپ می‌خواست اعتراض کند، دهانش را باز کرد، اما رحمان افزود:

"شما دوست موقتی هستید.اما همسایه برای همیشه است.

مترجم کارش را تقریباً با زمزمه انجام داد، اما هر کلمه به وضوح، مانند ضربه چکش بر فرق آمریکایی ها، طنین‌انداز بود.

قزاقستان بی‌صدا اما با اعتماد به نفس افزود:

"ما هم این را درک می‌کنیم."

قرقیزستان کمی بلندتر گفت:

"مردم ما در کنار هم زندگی می‌کنند.

این یک واقعیت است، نه سیاست."

ترامپ نفس عمیقی کشید،تقریباً با نگاهی خالی خیره شد، او متوجه شد که سخت تلاش کرده و نه با رعایت مقررات، بلکه با دیوارهایی که نسل‌ها آنرا ساخته‌اند، مواجه شده است و به کاغذ جلوی خود نگاه کرد، نگاهش را به هیئت همراهش دوخت، سپس دوباره به امامعلی رحمان نگاه کرد و گفت:

ما دیدگاه‌های متفاوتی داریم، او آرام گفت:

«کاملاً متفاوت

این یک عبارت دیپلماتیک نبود، بلکه اعترافی بود به شکل شکست، آرام اما واقعی.

هیئت آمریکایی خاموش بودند، آنها فهمیدند که چهره شان از زیر ابر های تیره و تار بیرون شده است.

امامعلی رحمان کمی سر تکان داد، نه به مثابه یک برنده، بلکه به مثابه کسی که قبلاً آن را شنیده بود و می‌دانست که درست برخورد کرده است.

همین‌طور باید باشد.

ترامپ دیگر چیزی نگفت، نه تهدیدی، نه وعده‌ای، نه هشداری.

او به سادگی به چوکی اش تکیه داد و لحظه‌ای طولانی به میز خیره شد و می‌توانست در میان کاغذها استدلالی را پیدا کند که وجود نداشت، اما هیچ بحثی هم وجود نداشت و کاملاً آشکار شد که ایالات متحده آمریکا مذاکرات را باخته است.

آسیای میانه انتخاب خود را کرده است، بی‌سروصدا، آرام، با اعتماد به نفس همه چیز پایان یافت.

تنها چیزی که باقی مانده بود این بود که ببینیم شرکت‌کنندگان، چگونه کاخ سفید را ترک می‌کنند و بعد چه اتفاقی می‌افتد.

ترامپ ساکت نشست،و روی میز خم شده بود، او دیگر دنبال بحث نبود، او حتی سعی نکرد حالت همیشگی و با اعتماد به نفس خود را حفظ کند. انگشتانش به آرامی روی چوب میز برخورد کرد و حرکت عصبی که نشان دهنده فردی است که کنترول اوضاع را از دست داده است.

امامعلی رحمان چند ثانیه به او نگاه کرد، نه با جسارت و نه با پیروزی، بلکه با آرامش دیپلماتیک معمولی خود که در آن نه پیروزی بود و نه خصومت. فقط واقعیت نهفته بود.

او به آرامی بلند شد و میز آرام کمی به عقب رفت و صدا آن تقریباً شنیده نشد، اما صدای آن در این اتاق، مانند علامتی به نظر می‌رسید که جروبحث تمام شده است.

نماینده قزاقستان پس از او بلند شد.

نماینده قرقیزستان بلافاصله پس از آن.

آنان نگاهی کوتاه، مطمئن و بدون نیاز به کلام رد و بدل کردند.

آنان نه به عنوان هیئت پذیرایی، بلکه به عنوان متحد، به عنوان کسانی که موضع خود را با آنها به اشتراک گذاشته بودند، آنجا را ترک کردند.

ترامپ همچنان نشسته بود.

مشاورانش سعی کردند با احتیاط و تقریباً زمزمه کنان او را صدا بزنند:

"آقای رئیس جمهور".

اما او سرش را بلند نکرد، او متوجه شد که لحظه از دست رفته است، هر آنچه که می‌توانست از طرف ایالات متحده امریکا گفته شود، قبلاً گفته شده و شکست خورده است.

امامعلی رحمان به سمت دروازه خروجی برگشت. قدم‌هایش آرام بود، حتی مانند قدم‌های مردی که در امتداد جاده‌ای آشنا قدم می‌زند و برنگشت.

این از هر حرفی مهم‌تر بود،کسی که به پشت سرش را نگاه نمی‌کرد، شک هم نداشت.

نماینده قزاقستان و قرقیزستان، کمی از عقب‌ آن در حرکت بودند، اما با فاصله‌ی کم.

اکنون دیگر گروهی از نمایندگان آسیای میانه نبودند، بلکه نماینده یک جبهه متحد و یک موضع بودند.

نگهبانان درها را باز کردند و نور سرد، راهرو اتاق را پر کرد، سکوت کاخ سفید ناگهان شدیدتر شد، گویی خود کاخ سفید متوجه شده که نتوانسته اراده‌ی خود را به کسانی که در داخل نشسته بودند تحمیل کند.

همین که نماینده گان آسیای میانه وارد راهرو شد، کارکنان دولت ایالات متحده امریکا به طور غریزی یک قدم به عقب برداشتند.

نه از ترس، بلکه از احترام به آرامشی که در اطراف این افراد احساس می‌شد. آنان با اعتماد به نفس راه می‌رفتند، با اعتماد به نفس، به همان شکلی که افرادی که راه رفتن را گم نکرده‌بودند،در داخل، در اتاق کنفرانس حضور داشتند.

ترامپ بالاخره سرش را بلند کرد و به درهای بسته نگاه کرد، اما تکان نخورد. چهره‌اش خشم را نشان نمی‌داد، بلکه این درک را داشت که در تاریخ این جلسه، او کسی خواهد بود که در موضع دفاعی قرار خواهد گرفت.

در راهرو، امامعلی رحمان کمی سرعتش را کم کرد و در همان لحظه، یکی از دستیاران نماینده قزاقستان زمزمه کرد:

"این یک نقطه عطف بود."

نماینده قرقیزستان سر تکان داد:

"بلی، امروز خیلی چیزها تغییر کرده است.

امامعلی رحمان به طور خلاصه پاسخ داد:

"آرام باشید، ما فقط حقیقت را گفتیم.

سپس آنها از سالن اصلی عبور کردند، جایی که دوربین‌های پروتکل، لبخندها، دست دادن‌ها و عبارات از پیش نوشته شده منتظر آنان بودند.

اما این بار، همه چیز متفاوت بود.

کارکنان سرویس مطبوعاتی آمریکایی به وضوح مصروف بودند و در مورد متن بیانیه بحث می‌کردند.

یکی از آنها که بلانشیت(آیپت) در دست داشت، تکرار کرد:

«کلمات تند و تیز ممنوع، بر اختلافات تأکید نکنید، بر گفتگوی سازنده تمرکز کنید

آنان در حال نوشتن بیانیه‌ای ملایم بودند که قصد داشتند شکست خود را پوشش بدهند و شکست خود را پنهان کند و توهم موفقیت دیپلماتیک را ایجاد کند.

اما خیلی دیر شده بود؛ در حالی که سرویس مطبوعاتی سعی داشت کلمات مناسب را پیدا کند، اولین افشاگری‌ها از قبل شروع شده بود.

کارمند کاخ سفید که در شروع جلسه در همان نزدیکی بود، پیام کوتاهی به روزنامه‌نگاری که شخصاً او را می‌شناخت، ارسال کرد:

وضعیت متشنج است.

آسیای میانه تسلیم شدنی نیست.

ترامپ نتوانسته است که گفتگو را تغییر دهد.

کارمند دیگری پیام صوتی را برای خبرنگاری که می‌شناخت، ارسال کرد. امامعلی رحمان صریحاً به ترامپ و مشاورینش گفت:

«قزاقستان و قرقیزستان از او حمایت می کنند.

جریان این جلسه منتشر خواهد شد.

تلفن‌ها در جیب کسانی که بیرون اتاق ایستاده بودند، می‌لرزیدند.

اخبار مثل آب روی سنگ شروع به پخش شدن کرده بود.

آرام، اما بی‌وقفه. وقتی امامعلی رحمان از پله‌های کاخ سفید بیرون آمد،

هیچ پیروزی‌ای در چهره‌اش نبود. فقط آرامش.

نقطه عطف با فریاد، تهدید یا فشار حاصل نشد.

نقطه عطف با قدرت کلمات ساده و صادقانه حاصل شده بود.

ترامپ در داخل ماند، دیده نشد، و نماینده گان آسیای میانه با هم پدیدار شدند و اکنون مهم‌ترین چیز،آنچه قبلاً پس از بازگشت به خانه اتفاق افتاده بود و اینکه جهان چگونه به این پیروزی آرام اما تاریخی واکنش نشان می دهد.

قطار موتر های آنها محوطه کاخ سفید را به آرامی ترک می کرد.

واشنگتن بیرون پنجره خاکستری، خشن،معمولاً پر سر و صدا بود، اما داخل موتر های آنها سکوت حکمفرما بود. نه عصبی، نه خسته، اما آن سکوت عمیقی که پس از یک قدم درست برمی‌دارد.

امامعلی رحمان آرام نشسته بود و به جاده نگاه می‌کرد.

لبخندی نزد، هیچ احساسی نشان نداد، اما از حرکت آرام شانه‌هایش مشخص بود که راضی است، نه حتی از خودش، بلکه از این واقعیت که همه چیز صادقانه، مستقیم و سرراست به نظر می‌رسید.

نماینده قزاقستان کمی به پهلو نشسته بود و تلفنش را در دست گرفته با فکر آرام پیام‌ها را مرور می‌کرد.

سرانجام، آرام گفت:

"آنها از قبل در حال نوشتن هستند."

در آلماتا، این بحث جریان دارید و از موضعگیری امامعلی رحمان حمایت می کنند.

آسیای میانه مستعمره کسی نیست،آزاد و مستقل است.

پایان

ترجمه: جیلانی گلشنیار

 

 

 

 

++++++++++++

 

این اطلاعات توسط رسانه‌های رسمی پنهان می‌شود، اما درز اطلاعات در سراسر جهان در حال گسترش است.

قزاقستان و قرغزستان برای اولین بار جبهه متحدی را ارائه دادند، در حالی که ایالات متحده امریکا با موضع غیرمنتظره و سختگیرانه‌ای از سوی آسیای مرکزی روبرو شد.

چگونه ترامپ سعی کرد با اولتیماتوم‌ها منطقه را تحت فشار قرار دهد؛

چگونه رحمان پاسخ داد و با یک عبارت ایالات متحده امریکا را غافلگیر کرد؛

چرا قزاقستان و قرقیزستان آشکارا از او حمایت کردند؛

دقیقاً چه چیزی در استراتژی آمریکا فرو ریخت؛

و چگونه این دیدار تعادل قدرت را تغییر داد

اطلاعاتی که قرار است بخوانید،در گفتگوهای خصوصی بین مشاوران دیپلماتیک در حال جر و بحث است، اما رسانه‌های رسمی هنوز سکوت کرده‌اند.

به گفته منابع روسی، ساعت 0:11 در یک جلسه خصوصی در کاخ سفید، رسوایی بی‌سابقه‌ای رخ داد.

دونالد ترامپ تلاش کرد با اولتیماتوم، آسیای میانه را تحت فشار قرار دهد و تهدید به تحریم، انزوا و قطع همکاری‌ها کند. اما غیرمنتظره‌ترین اتفاق بعداً رخ داد.

برای اولین بار در سال‌های متمادی، امام علی رحمان از تسلیم شدن خودداری کرد و عبارتی را به زبان آورد که باعث شد مشاوران کاخ سفید رنگشان سفید شود. پس از این سخنان، مذاکرات به معنای واقعی کلمه از هم پاشید.

ترامپ کنترول اوضاع را از دست داد و هیئت‌های قزاقستان و قرقیزستان برای اولین بار آشکارا از موضع دوشنبه حمایت کردند. این اطلاعات قبلاً به رسانه‌های خارجی درز کرده است، اما هنوز هیچ‌کس رسماً در مورد آن صحبت نمی‌کند.

و همین حالا داستان کامل جلسه را بخوانید:

حالا به ابتدای این جلسه می‌پردازیم که چه اتفاقی افتاد و چرا

متشنج شد؟

این فقط ورود رسمی به ورودی اصلی کاخ سفید نبود.

امامعلی رحمان ساده و بدون هیچ هیاهویی نشست. روی پایش یک دوسیه نازک با برنامه قرار داشت:

ملاقات با دونالد ترامپ، اتاق بسته، تعداد محدود نفر، مترجمان،سوالات امنیتی در مورد منطقه، در مورد روسیه.

امامعلی رحمان دوباره خطوط را مرور کرد، اما نه برای حفظ کردن آنها. او از قبل همه آنها را از بر خوانده بود، نه برای اینکه حال و هوا را عوض کند.

دریشی و لباس او کاملاً به او می‌ خواند، از بیرون، تصویر کاملی از یک رئیس دولت در یک سفر رسمی نشان می داد.

در داخل، او نه یک توریست بود و نه یک التماس‌کننده، مردی که نه برای گوش دادن، بلکه برای صحبت کردن آمده بود. ستون‌ها، پرچم‌ها و چمن‌های مرتب از کنار شیشه دیده می شدند که ساختمان سفیدمانند تصویری که تمام دنیا از تلویزیون ها آنرا می‌شناسد، در مقابل او قد علم کرده بود. اما در آن لحظه، برای امامعلی، این یک نماد قدرت آمریکا نبود، بلکه یک ساختمان معمولی بود که قرار بود او را متقاعد کنند از چیزی حیاتی برای کشورش دست بکشد.

موتر وی جلوی در ورودی توقف کرد. پیشخدمت‌ها با کت‌های مشکی

محافظان امنیتی، مردانی با دریشی رسمی. همه چیز طبق پروتکل بود. در باز شد و هوای سرد و بوی ضعیف سنگ های تر شده به داخل هجوم آورد. امامعلی با آرامش بیرون آمد، با حرکاتی که انگار برای برنامه‌ی کسی عجله ندارد.

لحظه‌ای سرش را بالا آورد، انگار که داشت این تصویر را امتحان می‌کرد. رهبر یک کشور کوچک در قلب قدرت آمریکا.

کمی عقب‌تر موتر های نمایندگان قزاقستان و قرقیزستان ظاهر شدند.

دریشی هایشان کمی روشن‌تر بود،نکتایی هایشان پررنگ‌تر، اما حضورشان قطعاً محتاطانه‌تر بود. نگاه‌های کوتاهی رد و بدل کردند.

بی‌کلام، اما کاملاً واضح، امروز اضافی نبودند.

امروز، هر چیزی که پشت درهای بسته گفته می‌شد، به اندازه‌ی او برایشان نگران‌کننده بود. تیم امنیتی بی‌وقفه کار می‌کرد.

اتاق انتظار با درخشش ملایم پوسترها و ردیف‌هایی از پرچم‌ها تزیین شده بود .

پرچم‌های کشورهای آسیای میانه، پرچم آمریکا. همه چیز طوری چیده شده بود که هیچ کس احساس نکند مهمان درجه یکی است.

به نظر می‌رسید امامعلی از جزئیات بی‌توجه است، اما همه چیز را می‌دید.

در یک تصویر بزرگتر جای می‌گرفت: نه یک بازدید معمولی، بلکه یک بازی عمدی.

آمریکایی‌ها صحنه را آماده کرده بودند. تنها سوال این بود که امروز چه کسی شخصیت اصلی خواهد بود.

منشی تشریفات چیزی را آرام گفت و لیست را بررسی کرد.

امامعلی از گوشه گوشش گوش می‌داد. افکارش از قبل متوجه اتاقی بود که مردی با اقتدار و قدرت، عادت صحبت کردن را طوری نشان بدهد که نه تنها مالک این ساختمان است، بلکه مالک تمام دنیاست، پشت میزش نشسته بود.

مسیر برگشت از فرودگاه را به یاد آورد.

وقتی مترجم حرفش را تمام کرد، او با لحنی آرام شروع کرد:

«یادآوری می‌کنم که ما و روسیه همسایه هستیم.» کف آستین های خود را کمی بالا برد، انگار می‌خواست نشان دهد که این موضوع ربطی به سیاست ندارد، بلکه به جغرافیه مربوط می‌شود.

جغرافیه یک انتخاب نیست، آقای رئیس جمهور.

این یک واقعیت است.

صدایش آرام اما محکم بود.

این یک ضدحمله نبود، فقط یک بیانیه بود.

اما دقیقاً همین نوع بیانیه است که گاهی اوقات بیشتر از هر پرخاشگری دیگری دردناک است.

ترامپ کمی چانه‌اش را بالا گرفت، انگار که این جواب را خیلی ساده یافته بود. به جلو خم شد، آرنج‌هایش را روی میز گذاشت و انگشتانش را در هم قلاب کرد.

جغرافیه بهانه‌ای برای وابستگی نیست.

صدایش قوی‌تر شد.

روسیه در امور خارجی کشورهای دیگر دخالت می‌کند و این گرایش ما را بسیار نگران می‌کند.

او مکث کوتاهی کرد و به چشمان امامعلی رحمان نگاه کرد. مترجم تک تک کلمات را ترجمه می کرد و در پایان، سکوت دوباره برقرار شد.

سرفه خفیف یکی از دستیاران آمریکایی فقط عمق آن را تأکید می‌کرد. امامعلی به مدت یک ثانیه به پایین نگاه کرد، نه از روی شکست، بلکه مانند مردی که کلماتش را بر احساساتش ترجیح می‌دهد.

سپس سرش را بالا آورد و با آرامش گفت:

"دخالت". کلمه جالبی است، آقای رئیس جمهور. او مکث کرد، انگار که می‌خواست نگاه دقیق‌تری به این اصطلاح بیندازد. اگر دخالت را به عنوان حضور همسایه‌ای که با او هم مرز است، خطوط برق، تاریخ مشترک و تهدیدهای مشترک داریم تعریف کنید،پس این تعریف غیرمعمولی است.

او سرش را کمی کج کرد.

روسیه،به ما نزدیکتر است. این یک واقعیت است.

شما خیلی دور هستید.

این هم یک واقعیت است.

نماینده قزاقستان گلویش خشکی می کرد و آب دهن خود را قورت می‌کرد. نماینده قرقیزستان دستانش را کمی در دامانش قلاب کرد. نه از هیجان، بلکه از روی درک.

ترامپ به چوکی خودش تکیه داد، دستانش را بین زانو هایش کرد و لبخند متفاوتی زد، پهن‌تر، اما سردتر. او گفت:

"مسئله فاصله نیست.

مسئله انتخاب است.

انتخاب یک کشور در جهانی که هنجارها باید رعایت شوند." و سپس هوای اطاق غلیظ‌تر شد، نگاه هیئت دوباره به سمت حضار تغییر کرد.

اما رحمان حالت بدنش را تغییر نداد. او با همان لحن یکنواخت صحبت می‌کرد، که برای کسانی که به پیروزی با صدای بلند عادت دارند، آزاردهنده‌تر است.

"آیا در مورد انتخاب صحبت می‌کنی؟"

او دستانش را کمی باز کرد، اما وقتی انتخابی به ما تحمیل شود، دیگر انتخاب نیست.

صدایش متزلزل نشد.

ما بین اصول انتخاب نمی‌کنیم.

ما بین کسانی که وقتی خطر تهدیدمان می‌کند با ما هستند انتخاب می‌کنیم.

ترامپ کمی سریع‌تر از معمول پلک زد.

اینگونه واکنش نشان می‌دهد، مردی که لفاظی‌هایش قطع نمی‌شود، بلکه تضعیف می‌شود.

مترجم حرفش را تمام کرد و برای لحظه‌ای هیچ‌کس صحبت نکرد. به نظر می‌رسید نمایندگان آسیای میانه نشسته اند.

ترامپ مکثی را حس کرد.

مکثی که غیرممکن بود از دست برود.

او کمی به جلو خم شد و دوباره انگشتانش را در هم قفل کرد. صدایش نرم‌تر شد، اما این نرمی فشار بیشتری نسبت به فریاد زدنش داشت.

خوب، پس بیایید همه چیز را به هم ربط دهیم.

او مستقیماً به چشمان رحمان نگاه کرد.

روسیه در امور کشورهای دیگر دخالت می‌کند. و این شما را نمی‌ترساند؟

با این عبارت، دور اول شروع شد.

نه یک دور دیپلماتیک، بلکه یک دور واقعی.

ترامپ با لفاظی و رحمان با آرامش به آن پاسخ می دهد.

اما این فقط آغاز بود.

تنش واقعی زمانی شروع شد که گفتگو به سوالات جغرافیایی و محله واقعی تبدیل شد.

وقتی اولین مکالمه تمام شد، سکوتی بر اتاق حاکم شد، از آن نوع سکوتی که آرام نمی‌کند، بلکه هوا را غلیظ‌تر می‌کند.

مترجمان میکروفون‌های خود را کمی جابجا کردند، انگار متوجه شده بودند که کارشان قرار است دشوارتر شود.

هیئت‌های قزاقستان و قرقیزستان دیگر شبیه تماشاگران عادی به نظر نمی‌رسیدند.

آنها طوری گوش می‌دادند که انگار هر عبارت در مورد کشورشان هم صدق می‌کند.

امامعلی رحمان گیلاس آبش را کمی به سمت خودش تکان داد، اما به آن دست نزد.

آرام نشست، مثل مردی که مدت‌ها پیش موضعش را تثبیت کرده و قرار نیست آن را زیر نگاه هیچ رهبر جهانی تغییر دهد.

او با آرامش شروع کرد:

«رئیس جمهور ترامپ:

شما در مورد دخالت طوری صحبت می‌کنید که انگار یک امر انتزاعی است، اما برای ما واقعیت است.» او دستش را کمی بالا برد، که نشان می‌داد در مورد چیزی که بتوان در مورد آن در یک فنجان قهوه بحث کرد، صحبت نمی‌کند.

شما فرآیندهای سیاسی را می‌بینید.

ما مرز را می‌بینیم. ما جاده‌ها، آب، برق،ساخت و ساز و امنیت را با روسیه به اشتراک می‌گذاریم. این ایدئولوژی نیست، این زندگی روزمره است.

این زندگی است، این جغرافیه است.

مترجم بعد از آخرین کلمه سکوت کرد و در مکث بود که مشخص شد عبارت به هدف زده است.

ترامپ کمی به جلو خم شد. انگشتانش محکم به هم قلاب شده بودند، انگار که مکالمه را نگه داشته بود. او پاسخ داد:

«جغرافیا نباید سرنوشت یک کشور را تعیین کند.

مردم خودشان تصمیم می‌گیرند که به کجا بروند.

هنجارها، اصول و قوانین بین‌المللی وجود دارد.

آزادی انتخاب پایه و اساس دیپلماسی مدرن است

لحن او درست بود،تقریباً معلم‌وار، اما خودِ معنا بدون طنین در فضا طنین‌انداز می‌شد. به نوعی،او چیزهای جهانی می‌گفت، که استفاده از آنها در کنفرانس‌ها آسان است. اما در این اتاق، آنها به نظر می‌رسید که حرف خودشان را تکرار می‌کنند.

نماینده قزاقستان کمی روی چوکی اش جابجا شد. نه به طور ناگهانی، اما این حرکت آشنا بود. او می‌شنید و می‌فهمید که استدلال ایالات متحده با

واقعیت منطقه‌ای مطابقت ندارد.

قرقیزها به پایین نگاه کردند، سپس دوباره به امامعلی نگاه کردند. تأییدی آرام اما قابل توجه.

رحمان حتی حالت ایستادنش را تغییر نداد. او فقط به ترامپ نگاه کرد

انگار که نه با یک ایدئولوژی، بلکه با مردی صحبت می‌کند که هرگز کوه‌ها و مرزها را ندیده است، جایی که مردم آب را طبق یک برنامه زمانی

و جاده‌ها بین صخره‌ها پیچ می‌خورند. "قوانین در جایی خوب هستند که بتوان از آنها پیروی کرد

رحمان حتی حالت ایستادنش را تغییر نداد. او فقط به ترامپ نگاه کرد

انگار که نه با یک ایدئولوژی، بلکه با مردی صحبت می‌کند که هرگز کوه‌ها و مرزها را ندیده است، جایی که مردم آب را طبق یک برنامه زمانی

و جاده‌ها بین صخره‌ها پیچ می‌خورند. "قوانین در جایی خوب هستند که بتوان از آنها پیروی کرد."

اما چیزهایی قوی‌تر از قوانین وجود دارد.

«ما می‌توانیم هر کاغذی را امضا کنیم، اما اگر فردا اتفاقی در آسیایی میانه بیفتد، چه کسی تا یک ساعت دیگر به کمک ما خواهد آمد؟»

آمریکا خیلی دور است.

این یک واقعیت است، آقای رئیس جمهور.

روی نقشه، این یک بحث نیست، یک فاصله است.

ترامپ کمی نگاهش را بالا آورد، اما نتوانست فوراً پاسخی پیدا کند

او ایستاد، اما اکنون با منطقی روبرو بود که نمی‌توانست پاسخ بدهد.

این یک بحث ایدئولوژیک نیست.

این بحثی درباره واقعیت، درباره زمین، درباره مرزها است.

امامعلی ادامه داد:

"ما بین شرق و غرب انتخاب نمی‌کنیم.

ما کسانی را انتخاب می‌کنیم که نزدیک به ما هستند.

وقتی هوا سرد است، وقتی خطری برای ما پیش می شود، وقتی خانه ما را آتش بگیرد،کی به کمک ما می آید؟" این کلمات آنقدر آرام بودند که به نظر می‌رسید به آرامی روی میز می‌افتند، اما وزن آنها برای مقابل مانند سنگ بود. ما سال‌هاست که در مورد این موضوع صحبت می‌کنیم، اما هیچ کس گوش نمی‌دهد."

ترامپ نفس عمیق‌تری از حد معمول کشید. او احساس کرد که نخ نازک کنترولی که به آن عادت کرده بود از انگشتانش شروع به برهم خوردن است.

او سعی کرد ابتکار عمل را دوباره به دست گیرد.

او گفت:

"ما دوستی خود را از شما دریغ نمی‌کنیم."

«اما ما نمی‌توانیم از این واقعیت که روسیه بیش از حد فعالانه و گاهی «تهاجمی» بر منطقه شما تأثیر می‌گذارد، چشم‌پوشی کنیم

صدایش دوباره محکم‌تر شد.

امامعلی کمی سرش را پایین انداخت، اما همین کافی بود که به نظر می‌رسید آماده است تا به این بخش از گفتگو پایان دهد.

او با آرامش گفت:

«روسیه یک کشور ایده‌آل نیست.» «اما ما تاریخ مشترک، پروژه‌های مشترک و مرز مشترک داریم. می‌توانید در مورد هنجارها، در مورد انتخاب‌ها، در مورد اصول صحبت کنید، اما کوه‌ها به اصول گوش نمی‌دهند.» مرزها به ایدئولوژی گوش نمی‌دهند."

او دستانش را کمی باز کرد. مرزها واقعیت را می‌طلبند. در آن لحظه، فضای اتاق تغییر کرد.

مطمئن‌تر شد، آنها دیدند که موازنه به نفع امامعلی در حال تغییر است. ترامپ نیز این را متوجه شد. او برای یک ثانیه چشمانش را بست، انگار که در حال آماده‌سازی یک حمله جدید بود و سپس بحث ناگهان تغییر لحن داد. ترامپ سعی کرد تمرکز خود را به اتهامات و نفوذ جهانی گسترش دهد. پس از مکثی کوتاه، ترامپ دوباره به جلو خم شد، انگار که سعی می‌کرد کنترول از دست رفته خود را بر مکالمه بازیابد. او نکتایی خود را منظم کرد و فشار صدایش را بیشتر کرد.

آقای امامعلی، شما درباره همسایگی صحبت می‌کنید، اما برای ما چیزهایی بسیار مهم‌تر از جغرافیه وجود دارد، او با دستش اشاره کرد.

روسیه در امور کشورهای سراسر جهان دخالت و تجاوز می‌کند. و این واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

مترجم کلمات را به طور دقیق ترجمه کرد.

شاید او از قبل احساس کرده بود که استدلالش شکست خواهد خورد. امام علی سرش را برگرداند و به ترامپ نگاه کرد.

آرام، بدون چالش، مانند کسی که می‌خواهد سوالی بپرسد، نه بحث. او آرام گفت: "جالب است."

چه کسی تعیین می‌کند که متجاوز کیست؟

او آستین دستش را کمی بالا برد و گفت:

«شما، اندیشکده‌هایتان، کانال‌های تلویزیونی‌تان؟

مترجم کلمه به کلمه سوال را ترجمه کرد.

ترامپ بطور عام صحبت نمود:

رحمان گفت:

«وقتی وارد عراق شدید،به بهانه خطر امنیت تان در منطقه نامیدید

وقتی افغانستان را مورد حمله قرار دادید، مبارزه‌ای برای امنیت خود نامیدید.

حمله تان بالای لیبی، شما آن را احیای دموکراسی نامیدید.» صدای مترجم در آن لحظه خاموش شد و نفس عمیقی کشید.

در هر جمله‌ی تان معنای زیادی نهفته است.

به نظر می‌رسید ترامپ قصد داشت فوراً اعتراض کند، اما امامعلی هیچ مکثی برای عصبانیت باقی نگذاشت. او با آرامش به صحبت خود ادامه داد، بدون اینکه سعی کند فشار وارد کند،گفت:

شما آنچه روسیه در مناطق همسایه خود انجام می‌دهد آنرا دخالت می‌نامید، اما فراموش می‌کنید که شما سال‌ها خودتان در مناطقی که هزاران کیلومتر از مرزهای تان فاصله دارد دخالت کرده‌اید.

ترامپ پلک زد، اما ساکت ماند.

او گوش داد، اگرچه هر عبارت ضربه‌ای به پایه و اساس موضع آمریکا بود. نماینده قرقیزستان گفت:

«روسیه در منطقه ما ناظر نیست بلکه یک شرکت‌کننده فعال است.» این حمله‌ای به ایالات متحده امریکا نبود، بلکه یک واقعیت بود و این اولین باری بود که رهبران آسیای میانه آشکارا از رحمان حمایت کردند.

امامعلی کمی با تعظیم سر از آنها به خاطر سخنانشان تشکر کرد.

سپس به ترامپ نگاه کرد و آنچه را که شروع کرده بود، تمام کرد.

او گفت:

«اگر روسیه را متجاوز می‌نامید، پس شاید کشورهای زیادی در جهان وجود داشته باشند که می‌توانند،شما را متجاوز بنامند.

«ما نمی‌توانیم دنیا را از دریچه چشمان شما ببینیم

ما از دریچه چشمان خودمان نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که روسیه همسایه ماست و شما شریکی دور هستید.

تعادل گفتگو، برای اولین بار، نه به طور کامل به سمت ایالات متحده، بلکه به سمت آسیای میانه، به سمت هر کسی که حقیقت را می‌گفت، تغییر می کرد.

با این حال، سپس موضع آمریکا اولین شکاف جدی خود را ایجاد کرد. و در آن لحظه بود که آسیای میانه برای اولین بار حالت تهاجمی به خود گرفت. همانطور که ترامپ روی چوکی خود نشست، گویی می‌خواست اولین ضربه محکم را وارد کند.

انگشتانش را در هم قلاب کرد، به جلو خم شد و صدایش محکم و او شروع کرد:

«رئیس جمهور امامعلی، کلمات شما...»

«آنها چشمگیر هستند، اما بیایید...» «صادقانه بگویم

«شما بیش از حد به مسکو وابسته هستید.

همه می‌توانند آن را ببینند و این ضعف است، نه سیاست.» این عبارت برای تأثیرگذاری محاسبه شده بود. قرار بود طرف مقابلش را از تعادل خارج کند. اما مامعلی رحمان حتی پلک هم نزد.

ترامپ فورأ پاسخی نداشت.

امامعلی به او مهلت نداد.

سپس او ادامه داد:

«شما از وابستگی صحبت می‌کنید. اما هر کشوری به یک چیزی وابسته است:

به منابع طبعی، به بازارها، به تکنالوژی و به همسایگان

مسکو با یک جاده از ما جدا می‌شود و شما با یک اوقیانوس.

تهدیدهای واقعی از اقیانوس ها می‌آیند.

ترامپ سعی می‌کرد با سرعت پاسخ بدهد اما نمی‌توانست پاسخ درست بدهد.

ترامپ سعی می‌کرد با سرعت پاسخ بدهد اما نمی‌توانست پاسخ درست بدهد.

این زمانی است که انتظار کمک را دارید که هرگز نمی‌رسد.» و به سمت ترامپ نگاه کرد و گفت:

«ما از شما انتظار کمک داریم و شما وقت ندارید که کمک کنید

مکث کرد و گفت:

«ما آن را از مسکو دریافت می‌کنیم، قبل از اینکه درخواست کمک کنیم،برای ما می رسد.

ترامپ برای لحظه‌ای به میز نگاه کرد و گفت،می‌فهمید؛چون بحث را خودش آغاز کرده بود، اما ترامپ تسلیم نمی شد. او دوباره سعی کرد ابتکار عمل را به دست بگیرد و درباره مسایل جهانی صحبت کند.

سریعتر از قبل صحبت کرد. مثل مردی که می‌داند اگر اکنون موضوع را عوض نکند، مکالمه به سمتی می‌رود که دیگر ارباب قصر سفید نیست.

صدایش خشن شد.

روسیه فقط در آسیای میانه دخالت نمی‌کند. در همه چیزها و جا دخالت می‌کند:

در اروپا، در خاورمیانه،درشرق، در آفریقا، در انتخابات، در اقتصاد.

این یک مشکل جهانی است.

او طوری صحبت می‌کرد که انگار در حال خواندن مقالاتی از گزارش‌های تحلیلی است. کلماتش بلند و صحیح بودند، اما دیگر آن اعتماد به نفس را نداشتند.

رحمان سرش را پایین انداخت و گوش داد.

بدون واکنش، بدون موافقت، بدون ناراحتی،فقط توجه.

وقتی مترجم حرفش را تمام کرد، آرام و با آرامش صحبت را آغاز کرد و گفت:

"شما در مورد دخالت صحبت می‌کنید.

«اما چرا فقط آن را در اقدامات روسیه می‌بینید؟»

ترامپ کمی تکان خورد، انگار که انتظار چنین جمله‌بندی مستقیمی را نداشت و ادامه داد:

«آمریکا در همه جا حضور دارد.» او بدون تغییر سرعت، آنها را فهرست کرد. آمریکای لاتین، آسیا، خاورمیانه، آفریقا. صدایش یکنواخت بود، اما پشت هر کلمه، یک دهه تجربه از منطقه نهفته بود.

شما تحریم‌ها را اعمال کردید، دولت‌ها را تغییر دادید،کودتا ها را در کشور ها سازماندهی کردید، از برخی نیروها عقب گرای اسلامی علیه دیگران حمایت کردید.

او با آرامش به ترامپ نگاه کرد.

شما همه اینها را دفاع از دموکراسی می‌نامید.

مترجم کلمات را دقیق ترجمه کرد.

ترامپ لب‌هایش را به هم فشرد و دستانش را روی سینه‌اش ماند، این حالت تدافعی او بود.

او پاسخ داد.

آمریکا به دنبال کنترول نیست. مکث کرد، آمریکا مسئولیت را به عهده می‌گیرد.

او انگشتش را روی میز زد و گفت:

ما رهبران جهان آزاد هستیم.

ما وظیفه داریم وقتی جهان با تهدیدی روبرو می‌شود، مداخله کنیم.

این عبارت به اندازه یک سخنرانی انتخاباتی قدرتمند بود.

امامعلی رحمان نخواست که مستقیماً با او بحث کند.

او با آرامش گفت:

«تنها رهبری کردن جهان حق شما نیست.» بلکه احترام کردن لازم است.

او به چشمان ترامپ نگاه کرد.

اما در منطقه ما، شما اغلب نه به احترام، بلکه با درخواست‌ها و تقاضا می‌آید.

مترجم حرفهای امام علی رحمان را ترجمه کرد:

رهبر قزاقستان بی‌سروصدا اضافه کرد:

«بلی، ما این شرایط را به یاد داریم

رهبر قرقیزستان سر خود را تکان داد.

شرایطی که تحت پوشش کمک به ما ابلاغ شده بود. هیئت آمریکایی، انتظاری نداشتند که نمایندگان دو کشور آسیایی میانه اینقدر صریح صحبت کنند.

تا این لحظه، آنها را ناظران بی‌طرف می‌دانستند، اما اکنون صادقانه صحبت می‌کردند.

ترامپ سعی کرد اعتماد خود را بازگرداند.

شما باید درک کنید که سیاست ما مبتنی بر اصولی است که کل جهان آزاد به آن پایبند است.

اما این عبارت طوری به نظر می‌رسید که اکنون قبل از رسیدن به آن طرف میز، معنای خود را از دست داده است.

امامعلی رحمان به آرامی گفت:

«اصول جایی که مردم را یخ می‌زنند، جایی که مرزها در معرض تهدید و خطر هستند. جایی که امروز به کمک نیاز دارند، نمی‌ شناسند.

ترامپ فهمید که استدلال‌هایش زیبا اما میان خالی به نظر می‌رسد، در حالی که سخنان امامعلی، برعکس آن ساده اما سنگین است.

رهبر آمریکا آهی کشید و به عقب تکیه کرد.

او ماهیت حرفهای خود را از دست داده بود.

برای چند ثانیه دیگر، هیچ کس در اتاق صحبت نکرد.

دستیارانش حتی می‌ترسیدند که به ورق های روی میز دست بزنند.

برای اولین بار، واشنگتن نه مانند مرکز قدرت جهان، بلکه مانند یک طرف به نظر می‌رسید که سعی و توجه دارد، آسیای میانه، برای اولین بار، نه مانند مهمانان، بلکه مانند یک قدرتی که حقیقت خود را می‌داند و بیان می کند.

سپس بحث به تاریخ کشیده شد و در اینجا ایالات متحده امریکا با ضربه‌ای غیرمنتظره به استدلال‌های خود مواجه شد.

ترامپ به وضوح متوجه شد که صحبت کردن در مورد زمان حال، جایگاه او را تضعیف می‌کند. و سپس او کاری را انجام داد که سیاستمداران قوی اغلب وقتی استدلال‌هایشان تمام می‌شود، انجام می‌دهند. او به گذشته تماس گرفت و گفت:

اگر شما صداقت می‌خواهید، بیایید تاریخ را به یاد بیاوریم.

اتحاد جماهیر شوروی... او مکث کرد.

کلماتش را با دقت انتخاب می‌کرد.

اتحاد شوروی فقط ساخت و ساز نبود، فقط رفتن به فضا نبود، فقط صنعتی شدن نبود.

صدایش آهسته شد.

شوروی سرکوب مردم بود.

شوروی ترس و وحشت بود.

شوروی پرده آهنین بود.

شوروی کنترل بر اروپای شرقی بود.

شوروی سرکوب قیام‌ها بود.

شوروی فقدان آزادی بود.

این جملات برای رهبران آسیایی میانه بسیار ضعیف و بی تاثیر بود.

با این استدلال ها به نظر می‌رسید که موضوع را حل می‌کند.

امامعلی رحمان با دقت گوش داد، اما چهره‌اش هیچ تغییر نکرد.

چون ترامپ چیزی برای گفتن نداشت، این استدلال ها را قبلاً بارها شنیده بودند.

او منتظر ماند تا ترجمه تمام شود و آرام صحبت کرد، آنقدر آرام که همه برای گرفتن هر کلمه و جمله به جلو خم شدند.

وی گفت، بلی، اتحاد جماهیر شوروی پیچیده بود.

نفسی کشید و گفت:

شما فقط بخشی از تصویر را می‌بینید و ما بخش دیگری را.

چهره ترامپ تغییرکرد و انتظار بهانه یا تلاشی برای منحرف کردن موضوع را داشت، اما چیزی به دست آورد که حالش برهم خورد.

امامعلی رحمان ادامه داد و گفت، مهندسان شوروی بودند که در کوهستان های ما جاده‌ها و در روستاهایی ما مدارس ساختند که حتی الاغ‌ها در آنجا ها رفته نمی توانستند. نیروگاه‌های برق، پل‌ها،بیمارستان ها،دانشگاه ها،لوله‌های آب، اولین جراحان، اولین معلمان و به آرامی فهرست از خدمات اتحاد شوروی را بیان کرد.

مترجم کلمات را با دقت ترجمه نمود و وزن هر یک را حس می کرد.

پدربزرگ‌های ما نزد متخصصانی از ساراتوف، نووسیبیرسک، لنینگراد و مسکو تحصیل کردند.

اومکثی کرد.

این ترس نیست، سرنوشت است.

این زندگی افرادی است که شما هرگز ندیده‌اید.

نماینده قزاقستان نفسش را بیرون داد، انگار چیزی در سینه‌اش ترکیده بود. نماینده قرقیزستانی کمی سرش را تکان داد، نه از روی دیپلماسی، بلکه از روی انسانیت.

چهره‌اش حتی کمی نرم‌تر شد، انگار امامعلی رحمان عکس‌های کودکی‌اش را به یاد آورد:

بوت های زمستانی،لباس مدارس قدیمی، تخته سیاه مدرسه.

ترامپ به عقب تکیه داد.

او انتظار چنین استدلال منطقی را نداشت.

ترامپ وارد تاریخ شده بود، اما ناگهان خود را در میان خاطرات انسانی یافت، جایی که استدلال‌هایش دیگر مؤثر نبود.

"همه چیز تحت کنترل بود،"او سعی کرد اعتماد به نفس خود را بازگرداند.

مردم در ترس زندگی می‌کردند.

نیمی از اروپا در ترس زندگی می‌کردند.

و نیمی از اروپا،تحت کنترول بود.

امامعلی با آرامش پاسخ داد:

"نیمی از اروپا خوب زندگی کردند."در حالی که آسیای میانه در حال توسعه بود. او دیگر حالت تدافعی نداشت. او آنچه را که برای میلیون‌ها نفر حقیقت داشت، می‌گفت.

اتحاد جماهیر شوروی اشتباهاتی را مرتکب شده بود، مشکلاتی وجود داشت، اما هیچ کس احساس بی گانگی از یگدیگر نمی کردیم، او مستقیماً به چشمان ترامپ نگاه کردو گفت:

شما می‌خواهید که ما با تاریخ خود خدا حافظی و آنرا رها کنیم.

جروبحث بیش از حد شخصی شده بود.

نماینده قرقیز آرام گفت:

"خانواده‌های ما همه اینها را به خاطر دارند."

نماینده قزاقستان افزود:

"این بخشی از تاریخ ماست.

آیا آن را می‌خواهید یا نه؟"

ترامپ انتظار چنین حمایت عاطفی آشکاری را نداشت."

ترامپ دست‌هایش را رها کرد، تیغه بینی‌اش را مالید و سعی کرد نفس‌هایش را منظم کند. او متوجه شد که ضربه تاریخی‌اش، که برای تأثیرگذاری محاسبه شده بود، مانند دود در باد و هوا و در خاطرات دیگران ناپدید شده است.

ترامپ از پرده آهنین صحبت کرد و آنها در مورد ساختن پل‌ها به او پاسخ دادند.

ترامپ از ترس صحبت کرد.آنها درباره معلمان،انجنیران و دوکتوران پاسخ دادند

ترامپ از سرکوب صحبت کردو آنها درباره افرادی که برای اولین بار خواندن و نوشتن را یاد گرفتند به او گفتند.

آمریکایی ها برای چنین پاسخی آماده نبودند.

تاریخی که آنها به بحث و جدل گرفتند، ناگهان تبدیل به گذشته‌ای انتزاعی نشد، بلکه در برابر خون های زنده، شهرهای زنده، خانواده‌های زنده قرار گرفتند و برای اولین بار در این جلسه، ترامپ نمی‌دانست چه استدلالی را مطرح کند.

امانقطه اوج هنوز در راه بود. ترامپ تصمیم گرفته بود از قدرتمندترین استدلال تاریخی استفاده کند، به این امید که اوضاع را تغییر دهد.

" او با سردی گفت. "اگر داریم درباره گذشته صحبت می‌کنیم، بیایید درباره همه چیز صحبت کنیم."

او سرش را برگرداند، انگار که همزمان همه را خطاب قرار می‌دهد.

اتحاد جماهیر شوروی با نازی‌ها پیمان بست.

اتحاد جماهیر شوروی واردپولند شد.

اتحاد جماهیر شوروی ده‌ها تانک‌ها وپایگاه های خود را در شرق اروپا نگه داشته بود.

ترامپ امیدوار بود که در این بخش از تاریخ، پیروزی مطلق او باشد. اما او یک چیز را در نظر نگرفته بود.

کتاب‌های درسی،هنوز در حافظه امامعلی رحمان آرام نشسته و فراموش نکرده بود.

امامعلی رحمان گفت:

بلی، پیمانی وجود داشت،"

او به آرامی گفت، "اما جنگی هم وجود داشت."

صدایش بم‌تر، یکنواخت‌تر،

قوی‌تر شد و گفت فاجعه‌ای در مقیاسی که نمی‌توانید تصور کنید، رخ داد. او کمی به جلو خم شد و گفت:

میلیون‌ها انسان در زیر زمین دراز کشیدند تا جهان به زبان آلمانی صحبت نکند.

ادامه دارد

ترجمه:جیلانی گلشنیار

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت