
سیاست آمریکا در آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۵
دکتر زهرا دربندسری
پژوهشگر روابط بین الملل
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC
مقدمه
آسیای مرکزی، به عنوان پلی استراتژیک بین اروپا، خاورمیانه و شرق آسیا، در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا جایگاه ویژهای یافته است. با پنج کشور قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان، این منطقه غنی از منابع طبیعی، مسیرهای انرژی و پتانسیل ژئوپلیتیکی است. از زمان خروج آمریکا از افغانستان در ۲۰۲۱، واشنگتن رویکرد خود را از تمرکز نظامی به دیپلماسی اقتصادی و چندجانبهگرایی تغییر داده است. مکانیسم C5+1، که در ۲۰۱۵ راهاندازی شد، نماد این تغییر است و در اجلاسهای ۲۰۲۳ (نیویورک) و ۲۰۲۵ (واشنگتن، ۶ نوامبر) به اوج رسید.
آسیای مرکزی، شامل پنج جمهوری قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان، در سال ۲۰۲۵ به عنوان یک منطقه استراتژیک کلیدی در سیاست خارجی آمریکا ظاهر شده است. این منطقه با منابع غنی معدنی، موقعیت ژئوپلیتیکی میان روسیه، چین و خاورمیانه، و پتانسیل اقتصادی بالا، برای واشنگتن فرصتی برای مقابله با نفوذ رقبای بزرگ فراهم میکند. با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، سیاست آمریکا در این منطقه بر رویکرد “معاملاتی” (transactional diplomacy) تمرکز یافته که هدف آن افزایش نفوذ اقتصادی بدون تعهدات نظامی عمیق است.
این سیاست در چارچوب مکانیسم C5+1 (پنج کشور آسیای مرکزی به علاوه آمریکا) پیگیری میشود، که در نوامبر ۲۰۲۵ با برگزاری اجلاس تاریخی در واشنگتن به اوج رسید.
با این حال، استراتژی امنیت ملی جدید ترامپ، که بر نیمکره غربی اولویت میدهد، آسیای مرکزی را از اولویتهای اصلی خارج کرده و بر همکاریهای موردی تأکید دارد.
اجلاس C5+1: نقطه عطف دیپلماتیکاجلاس C5+1 در ۶ نوامبر ۲۰۲۵، دهمین نشست این مکانیسم از زمان تأسیس آن در ۲۰۱۵، با میزبانی ترامپ از رهبران پنج کشور آسیای مرکزی در کاخ سفید برگزار شد. این رویداد، که به عنوان “بالاترین سطح تعامل” توصیف شده، بر همکاریهای اقتصادی و امنیتی تمرکز داشت و بیانیه مشترکی برای تقویت تجارت و دسترسی به مواد خام حیاتی امضا شد.
ترامپ در سخنرانی افتتاحیه تأکید کرد که آسیای مرکزی “به ناحق حاشیهای” در سیاست آمریکا بوده و اکنون زمان “معاملات بزرگ” فرا رسیده است. این اجلاس ادامهدهنده بیانیه ۲۰۲۳ بود، اما با تمرکز بیشتر بر اقتصاد توافقهایی برای افزایش تجارت دوجانبه، که در حال حاضر توسط قوانین قدیمی مانند قانون ۱۹۷۴ محدود شده، امضا شد.
با این حال، اجلاس رویکرد C5+1 فاقد تعهدات جدید در زمینه حقوق بشر یا امنیت منطقهای بود، که نشاندهنده تغییر اولویتها از دوران بایدن است.
تمرکز بر اقتصاد و منابع طبیعییکی از محورهای اصلی سیاست آمریکا در ۲۰۲۵، دسترسی به منابع معدنی آسیای مرکزی است. این منطقه دارای ذخایر عظیم اورانیوم، لیتیوم و عناصر نادر خاکی است که برای فناوریهای سبز و دفاع ضروری هستند.
تجارت آمریکا با آسیای مرکزی در ۲۰۲۵ حدود ۱۰ میلیارد دلار است، اما پتانسیل رشد با حذف موانع قانونی وجود دارد.
اجلاس C5+1 توافقهایی برای مسیرهای ترانزیتی جدید امضا کرد تا تحریمهای روسیه را دور بزند و تجارت غربی را تسهیل کند.
این رویکرد بخشی از استراتژی بزرگتر برای “بزرگتر کردن آسیای مرکزی” (Greater Central Asia) است که بر اتصال به جنوب آسیا و اروپا تمرکز دارد.
رقابت ژئوپلیتیکی با چین و روسیهسیاست آمریکا در آسیای مرکزی در ۲۰۲۵ عمدتاً واکنشی به نفوذ چین و روسیه است. چین با ابتکار “کمربند و جاده” (BRI) بیش از ۴۰ میلیارد دلار در منطقه سرمایهگذاری کرده،.
روسیه در اکتبر ۲۰۲۵ اجلاس جداگانهای در تاجیکستان برگزار کرد، اما تحریمهای غربی مسیرهای ترانزیتی را مختل کرده
استراتژی جدید امنیت ملی ترامپ، آسیای مرکزی را “غایب” میداند و بر فشار بر روسیه از طریق متحدان تمرکز دارد.
بدون سرمایهگذاری مداوم، آمریکا ممکن است به حاشیه رانده شود.
فرصتهای همکاری:
در ۲۰۲۵، منافع اصلی مانند ثبات منطقهای، دسترسی به منابع حیاتی و کاهش وابستگی به رقبا تمرکز شد. این زمینه، رویکرد فعلی را به عنوان “بازگشت استراتژیک” توصیف کرد که از دیپلماسی به معاملات اقتصادی شیفت کرده است.
چندجانبهگرایی از طریق C5+1 و دیپلماسی اقتصادیرویکرد آمریکا به آسیای مرکزی بر پایه مکانیسم C5+1 استوار است، که تعامل جمعی با پنج کشور را تسهیل میکند. اجلاس واشنگتن در نوامبر ۲۰۲۵، با حضور رهبران منطقه و ترامپ)، بر تجارت، مواد معدنی حیاتی و اتصال حملونقل تأکید کرد.
· دیپلماسی اقتصادی: تمرکز بر جذب سرمایهگذاری در معدنکاری و اکتشاف، با توافقهای کلیدی با قزاقستان و ازبکستان برای دسترسی به عناصر نادر خاکی (مانند لیتیوم و کبالت) برای زنجیره تأمین سبز آمریکا.
· امنیت و ثبات: حمایت از معماری صلح منطقهای، مبارزه با افراطگرایی و مدیریت مرزهای افغانستان، بدون بازگشت به حضور نظامی.
· چندجانبهگرایی: همکاری با سازمانهایی مانند سازمان ملل و بانک جهانی برای پروژههای زیرساختی، در مقابل ابتکار کمربند و جاده چین.
· منابع معدنی و انرژی: منطقه دارای ذخایر غنی عناصر نادر است که برای فناوریهای نوین حیاتیاند. اجلاس C5+1 ۲۰۲۵ توافقهایی برای سرمایهگذاری آمریکایی در معدنکاری قزاقستان (بزرگترین تولیدکننده اورانیوم) و ازبکستان امضا کرد، با هدف کاهش وابستگی به چین (که ۸۰% پردازش جهانی را کنترل میکند).
· اتصال اقتصادی: پروژههای خطوط لوله مانند TAPI (ترکمنستان-افغانستان-پاکستان-هند) و مسیرهای حملونقل از طریق دریای خزر، تجارت را تسهیل میکند. آمریکا از طریق Prosper Africa و DFC (شرکت مالی توسعه بینالمللی) بیش از ۱ میلیارد دلار سرمایهگذاری کرده است.
· امنیت و ضدتروریسم: همکاری در آموزش نیروهای محلی و نظارت بر مرزهای افغانستان، ثبات را تقویت میکند. فرصتهای فرهنگی مانند تبادل دانشجویان و گردشگری نیز وجود دارد.
· این فرصتها، با رشد اقتصادی منطقه (۵-۶% سالانه)، پتانسیل تجارت دوجانبه را به ۵۰ میلیارد دلار تا ۲۰۳۰ میرساند.
· چالشهای سیاست آمریکا شامل موانع قانونی، رقابت شدید و مسائل داخلی منطقه (مانند حقوق بشر) است. اجلاس C5+1 ” اجرای توافقها نیازمند بودجه و تعهد بلندمدت است. پیشنهاد “چهارگانه آسیای مرکزی” (با ترکیه، آذربایجان و گرجستان) میتواند نفوذ آمریکا را تقویت کند.
چالشها و چشمانداز آینده
رقابت با چین و روسیه: ابتکار کمربند و جاده چین (با سرمایهگذاری ۴۰ میلیارد دلاری) و اتحادیه اقتصادی اوراسیا روسیه، نفوذ واشنگتن را محدود کرده است. اجلاس C5+1 ۲۰۲۵ با بیانیههای کلی به پایان رسید، بدون تعهدات مالی بزرگ.
موانع تجاری و تحریمی: سیاستهای ترامپ مانند تعرفهها بر واردات، دسترسی به بازارهای آمریکایی را سخت میکند. کشورهای مرکزی، سیاست خارجی متعادل را ترجیح میدهند و از تعهد به بلوکها اجتناب میکنند.
مسائل داخلی منطقه: فساد، نابرابری و تنشهای قومی (مانند در قرقیزستان) ثبات را تهدید میکند. علاوه بر این، نگرانیهای حقوق بشر (مانند در تاجیکستان) روابط را پیچیده میسازد.
این چالشها، پتانسیل C5+1 را محدود کرده و آمریکا را به سمت رویکردهای موردی سوق داده است.با این حال، اگر چین و روسیه همکاریهای خود را تقویت کنند، واشنگتن ممکن است به سمت شراکتهای دوجانبه شیفت کند.
فرصتهای معدنی و انرژی، پتانسیل همکاری را بالا میبرد، اما چالشهای ژئوپلیتیکی نیازمند استراتژی متعادل است. چشمانداز آینده، با تمرکز ترامپ بر معاملات، میتواند به ثبات و رشد متقابل منجر شود و آسیای مرکزی را به عنوان پلی برای منافع آمریکایی تثبیت کند. این روابط نه تنها منافع اقتصادی را پیش میبرد، بلکه به تعادل جهانی کمک میکند.
آمریکا با تمرکز بر مواد خام، سعی در کاهش وابستگی منطقه به پکن دارد، اما بدون “همزیستی” با چین، پیشرفت دشوار است. در مقابل روسیه، جنگ اوکراین نفوذ مسکو را کاهش داده و فرصتهایی برای آمریکا ایجاد کرده است.
در آینده، سیاست ترامپ ممکن است بر معاملات دوجانبه تمرکز کند، اما تغییرات احتمالی در روابط با روسیه و چین (مانند تنشهای تجاری) تأثیرگذار خواهد بود.
سال ۲۰۲۵ نقطه عطفی برای سیاست آمریکا در آسیای مرکزی بود، با اجلاس C5+1 به عنوان نماد تلاش برای بازپسگیری نفوذ از رقبا. این رویکرد اقتصادیمحور، فرصتهای واقعی ایجاد میکند، اما بدون استراتژی جامع، ممکن است موقتی بماند. واشنگتن احتمالا بر تنوعبخشی به شرکا و حمایت از توسعه پایدار تمرکز کند تا آسیای مرکزی را به متحد استراتژیک تبدیل سازد.
اجلاسهای آتی C5+1 میتواند به توافقهای معدنی منجر شود، اما موفقیت به غلبه بر موانع تجاری بستگی دارد. با تشدید تنشهای جهانی (مانند جنگ اوکراین)، منطقه به عنوان “منطقه فرصت” ظاهر میشود.
منابع
1. Strategy on United States Interests in Central Asia. (2025). U.S. Department of State. [لینک](https://www.state.gov/wp-content/uploads/2025/09/Strategy-on-United-States-Interests-in-Central-Asia-Accessible-9.26.2025.pdf)
2. A Region of Opportunity? US Policy and the Future of Central Asia. (2025). The Diplomat. [لینک](https://thediplomat.com/2025/07/a-region-of-opportunity-us-policy-and-the-future-of-central-asia/)
3. The Promise and Limits of Increased U.S. Engagement in Central Asia. (2025). Stratfor. [لینک](https://worldview.stratfor.com/article/promise-and-limits-increased-us-engagement-central-asia)
4. US–Central Asia summit: raw materials and declarations. (2025). OSW. [لینک](https://www.osw.waw.pl/en/publikacje/analyses/2025-11-17/us-central-asia-summit-raw-materials-and-declarations)
5. C5+1 at a Crossroads: Charting the Next Decade of US-Central Asia Engagement. (2025). The Diplomat. [لینک](https://thediplomat.com/2025/11/c51-at-a-crossroads-charting-the-next-decade-of-us-central-asia-engagement/)
6. Second Term, New Directions: Trump’s Approach to Central Asia. (2025). The Geopolitics. [لینک](https://thegeopolitics.com/second-term-new-directions-trumps-approach-to-central-asia/)
7. Joint Statement of Intent on Economic Cooperation. (2025). U.S. Department of State. [لینک](https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2025/11/joint-statement-of-intent-on-economic-cooperation)
پیمان ابراهیم در آسیای مرکزی
آغاز یک «بازی بزرگ» با «پیمان ابراهیم» در آسیای مرکزی
منبع: نشریۀ وزگلیاد روسیه
یک بازی بزرگ با بازیگران فراوان در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی در حال وقوع است. نشست «C5+1» (آسیای مرکزی و آمریکا) و تصمیم قزاقستان برای پیوستن به پیمان ابراهیم، نتیجۀ ماهها و سالها زمینهسازی دقیق بوده است؛ به نظر میرسد آنچه رخ داده «صرفاً آغاز راه» است.
مطالعات شرق | در آسیای مرکزی، «بازی بزرگی» در جریان است؛ بازیای که اینبار نه با رقابتهای سنتی قدرتهای منطقه، بلکه با گسترش «توافقنامههای ابراهیم» شکل گرفته است. گسترشی که برخلاف ظاهر آرام و دیپلماتیک آن، در تعارض آشکار با منافع چندین بازیگر مهم از جمله روسیه، ایران، ترکیه و چین قرار دارد.
ماجرا از نشستی نهچندان شفاف میان رهبران کشورهای آسیای مرکزی و رئیسجمهور آمریکا آغاز شد؛ جایی که خبر غیرمنتظرهای منتشر شد: قزاقستان تصمیم گرفته است به «توافقنامههای ابراهیم» بپیوند. توافقهایی که در دورۀ نخست ریاستجمهوری «دونالد ترامپ» با هدف عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی طراحی شد و نام «ابراهیم»، شخصیت مقدس در ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام، بهعنوان نمادی از وحدت تاریخی این سه دین بر آن نهاده شد.
در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱، واشنگتن توانست با تلاشهای بسیار، اسرائیل را با سه کشور عربی ـ بحرین، امارات متحدۀ عربی و مراکش ـ وارد فرایند عادیسازی کند. البته سودان نیز برای پیوستن به این روند ابراز تمایل کرد، اما مسیر پیوستن را نیمهتمام گذاشت. هدف آمریکا دو چیز بود: نخست، ایجاد حداکثر ثبات و محیطی دوستانه برای متحد خود، اسرائیل، آنهم بدون توجه به روند حل مسئلۀ فلسطین؛ و دوم، گردآوردن کشورهای عربی در مقابل رقیب منطقهای خود، یعنی ایران. افزون بر آن، ترامپ باور داشت گسترش این توافقها در جهان عرب میتواند اردوغان را وادار کند تا برای جلوگیری از انزوا، از سیاستهای ضداسرائیلی خود عقبنشینی کند.
با روی کار آمدن «جو بایدن»، وزارت خارجۀ آمریکا عملاً روند پیشبرد این طرح را کُند یا متوقف کرد. همزمان، جنگهای اسرائیل با غزه و لبنان چشمانداز گسترش این توافقها را تیره کرد و آیندۀ آنها را به حاشیه برد.
اما اعلام اخیر پیوستن قزاقستان، این توافقها را از محدودۀ کشورهای عربی و شمال آفریقا فراتر برد و وارد مرحلهای تازه کرد. البته مقامهای آستانه تأکید کردهاند این اقدام صرفاً یک حرکت تشریفاتی و نوعی احترام به ترامپ بوده است و تغییری در سیاست خارجی این کشور ایجاد نمیکند. آنان یادآور شدهاند که از سال ۱۹۹۲ با اسرائیل روابط دیپلماتیک داشتهاند و این پیوستن ادامۀ طبیعی همان مسیر است.
اما اندیشکدۀ آمریکایی شورای آتلانتیک معتقد است آنچه رخ داده «صرفاً آغاز راه» است. نشست «C5+1» (آسیای مرکزی و آمریکا) و تصمیم قزاقستان، نتیجۀ ماهها و سالها زمینهسازی دقیق بوده است؛ زمینهسازیای که بخش عمدۀ آن را «ویتکاف»، نمایندۀ ویژۀ آمریکا در خاورمیانه، هدایت کرده است.
نمونۀ دیگری از این تلاشها را میتوان در کمک ۵۰ میلیون دلاری ازبکستان به «صندوق ابراهیم» در ژانویۀ ۲۰۲۱ مشاهده کرد؛ صندوقی که با مشارکت آمریکا، اسرائیل و امارات برای تقویت این طرح ایجاد شده بود.
به نوشتۀ پایگاه قزاقستانی «اوردا»، آذربایجان نقش کلیدی و عملی در کشاندن
قزاقستان به این توافقها داشته و بهعنوان کانال ارتباطی میان مبتکران طرح
و کشورهای آسیای مرکزی عمل کرده است. روابط نزدیک باکو با آمریکا و
اسرائیل، چنین نقشی را برایش ممکن ساخت. این منبع تأکید میکند که قزاقستان
زمان کافی برای بررسی این موضوع داشته و بنابراین تصمیم توکایف برای پیوستن
به این پیمان، در نشست
C5+1
و تحت فشار آمریکا گرفته نشده است.
از سوی دیگر، ویتکاف در آذربایجان نیز فعال بود. او در مارس
۲۰۲۵
تقریباً بهصورت ناشناس وارد باکو شد و سلسله دیدارهایی محرمانه برگزار کرد
تا زمینۀ پیوستن کشورهای منطقه ـ از جمله خود آذربایجان ـ به
«توافقنامههای ابراهیم» را فراهم کند.
حتی برخی تحلیلگران معتقدند بندی محرمانه در توافق صلح ارمنستان و آذربایجان (اوت ۲۰۲۵) وجود دارد که به پیوستن آنها به این طرح در آینده، اشاره دارد. این حجم از پنهانکاری، بهروشنی نشان میدهد پیوستن قزاقستان نه یک حرکت تشریفاتی، بلکه بخشی از یک طرح راهبردی است. این پنهانکاری دلایل روشنی دارد: گسترش توافقها در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی، مستقیماً علیه منافع روسیه و ایران است. واشنگتن میکوشد نفوذ تاریخی روسیه را در این مناطق کاهش دهد و همزمان، مانع از گسترش نفوذ ایران شود.
نشریۀ آذربایجانی کالیبر نیز نوشته است: «آذربایجان و قزاقستان با امضای توافقنامههای ابراهیم و تعمیق همکاری با آمریکا، برتری قابلتوجهی نسبت به دیگر کشورها یافته و جایگاه خود را در برابر روسیه و ایران تقویت خواهند کرد». این نشریه همچنین یادآور میشود که همکاری با آمریکا، امکان بهرهگیری از راهگذر میانی را برای قزاقستان فراهم میسازد؛ مسیری برای انتقال منابع طبیعی به غرب که روسیه و ایران را دور میزند.
ایجاد راهگذر ناتو در دریای خزر، امنیت روسیه و ایران را آسیبپذیر میکند و نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیک آنان را به حاشیه میراند. به باور برخی تحلیلگران، هیاهو پیرامون پیوستن قزاقستان به توافق ابراهیم هیچ ربطی به صلح ندارد؛ هدف واقعی، فراهم کردن دسترسی آمریکا، اسرائیل و ناتو به دریای خزر و منابع عظیم گاز آن است. این تحلیل به دیدگاه برخی مراکز قدرت در ایران نیز نزدیک است.
اما با گنجاندن آسیای مرکزی و قفقاز به توافقهای ابراهیم تنها روسیه و ایران نیستند که متضرر میشوند. ترکیه نیز از مخالفان سرسخت این طرح آمریکایی است. گسترش آن با حضور پررنگ آمریکا و اسرائیل در آذربایجان و آسیای مرکزی، طرحهای ترکیه برای اتحاد ملل ترک و ابتکار «سازمان کشورهای ترک» را تهدید میکند. در واقع، قالب «C5+1» رقیبی مستقیم برای طرح «توران بزرگ» است.
همین مسئله نیز سبب شده که باکو در حالیکه از قزاقستان خواسته است که به این توافقها بپیوندد خود با احتیاط و پنهانکاری عمل کند. به نوشتۀ نشریۀ آذربایجانی «Haqqin.az»، آذربایجان به آمریکاییها گفته است که پیوستن به این توافق برایش مشکلاتی به همراه دارد؛ زیرا ترکیه مهمترین متحدش است و آذربایجانِ ایران نیز منطقهای با میلیونها نفر جمعیت است که ممکن است چنین اقدامی را منفی تلقی کند. هم آذربایجانیهای ایران و هم رجب طیب اردوغان، واقعیت همراهی علیاف با تلآویو و واشنگتن را بهمثابۀ خیانت تلقی میکنند. با این حال، بعید است این پنهانکاری آنکارا را دچار اشتباه کرده باشد. تردیدی نیست که ترکیه وارد این بازی شده و اقدامهایی را برای ناکام گذاشتن طرحهای مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز کرده است.
در نهایت، چهارمین کشوری که منافعش تحت تأثیر این روند قرار گرفته، چین است؛ چرا که مسیرهای اصلی ترانزیتی «یک کمربند، یک راه» در آسیای مرکزی قرار دارد و آمریکا قصد دارد کنترل این مسیرها را به دست گیرد. علاوه بر آن، استقرار دوبارۀ نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی از نظر نظامی برای واشنگتن جذاب است و حتی شاید واقعبینانهتر از بازگشت آنها به پایگاه هوایی بگرام در افغانستان به نظر برسد؛ زیرا این منطقه به سیلوهای موشکهای بالستیک قارهپیمای چین در سینکیانگ نزدیک است.
بنابراین یک بازی بزرگ با بازیگران فراوان در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی در حال وقوع است و البته در میانۀ این تحرکات، مسکو نخستین واکنش جدی خود را نشان داده است. رؤسایجمهور روسیه و قزاقستان بلافاصله «بیانیۀ مشارکت راهبردی و اتحاد دو کشور» را امضا کردند؛ سندی که با ۱۳ توافق بیندولتی در حوزههای اقتصادی، حملونقل، آموزش، محیطزیست، فناوری، هستهای و بهداشتی-اپیدمیولوژیک همراه شد.
با این حال، آشکار است که موضوع صرفاً به اعطای امتیازها از سوی روسیه محدود نخواهد شد. گرایش به اتخاذ سیاست دوگانه و تلاش برای حفظ روابط همزمان با طرفهای مختلف در رفتار برخی کشورهای منطقه کاملاً مشهود است؛ گرایشی که مسکو دیگر تمایلی به نادیده گرفتن یا امتیازدهی در مقابل آن ندارد و احتمالاً در قبال آن واکنشهای جدیتری اتخاذ خواهد کرد (روسیه متوجه شده است که برخی متحدانش (مثل قزاقستان) میخواهند همزمان هم با روسیه و هم با آمریکا/غرب همکاری کنند و از هر دو طرف امتیاز بگیرند. تا حالا مسکو این رفتار را تحمل میکرد و با دادن مشوقها و قراردادها سعی داشت آنها را در کنار خود نگه دارد. اما اکنون روشن است که روسیه دیگر حاضر نیست این سیاست دوگانه را نادیده بگیرد یا با امتیاز دادن آن را تشویق کند. بنابراین احتمال دارد روسیه برای جلوگیری از این وضعیت، اقدامهای سختتر و جدیتری انجام دهد).
نویسنده: بوریس ژرلیفِسکی – کارشناس نظامی
«این متن در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است و انتشار آن الزاما به معنای تأیید تمامی محتوا از سوی "موسسه مطالعات راهبردی شرق" نیست.»