

عبدالواحد خرم
نبود حاکمیت قانون، یک چالش بزرگ در افغانستان ؛

در جامعـه ی کـه قانـون و حا کمیـت در آن وجـود نداشـته باشـد، از آداب مدنـی خبـرینخواهـد بـود و افـراد جامعـه هیچ گونـه آ گاهـی از آن نخواهنـد داشـت. میـدان دادن بـه فـرد و
تشـویق آن در دفاع و حمایه از منافع فردی، فاجعه بار اسـت و این چیزی اسـت که جامعه
افغانسـتان در منجـلاب ایـن فاجعـه دسـت و پـا می زنـد.چالـش دیگـری کـه در جامعـه ی افغانسـتان فـرا راه جامعـه ی مدنـی مطـرح اسـت، ایـناسـت کـه جامعـه ی افغانسـتان یـک جامعـه ی اسـلامی بـر بنیـاد سـنت های آرمانشـهری اسلامی بنـا
شـده و دارای ویژگی های فرهنگی خاص و چارچوب های اندیشـه ی ویژه اسـت، جامعه ی مدنـی مـدرن سـکولار در ایـن مسـیر بـا موانعـی اخلاقـی و شـرعی بسـیار ی رو بـه رو می باشـد.
چالش هـای یادشـده چاشـنی برخـورد عقلانـی مـردم افغانسـتان با همـه موضوعات تـازه وارداسـت کـه بیشـتر بـا برخوردهـای احساسـاتی از آن اسـتقبال می شـود.
تطبیـق اصـول و آداب جامعـه ی مدنـی در کشـور نیـاز بـه بحـث و دقت بیشـتر دارد. برپایهنگاه برخی از اندیشـمندان، تطبیق این آداب در جوامع سـنتی بدون سـنجش شـرایط آن ها و
عـدم پذیـرش انعطـاف، چالش هایـی را بـه وجود مـی آورد که پیامد آن پذیرفتنـی نخواهد بود.
برخـی از روشـن اندیشـان و روایتگـران دموکراسـی و مدرنیتـه، تطبیـق معیارهـای مدرنیتـهرا در جامعـه ی سـنتی افغانسـتان بـا چنـان حالـت دگـم و بـی روح می خواهنـد پیـاده کننـد
کـه اصـلا ایـن " گل بـه دیـوار چسـپیدنی" نیسـت. ایـن اندیشـمندان در تطبیـق معیارهـا وآداب مدنـی در افغانسـتان، همـان نتیجـه ی را توقـع دارنـد کـه در کشـورهای غربـی تجربـه
کرده انـد. در صورتـی تحقـق یـک مـدل اجتماعـی کامـلا بـه شـرایط ذهنـی، عقلانـی، دینـی،فرهنگـی، محیطـی، اقتصـادی و حتـا تار یخـی یـک کشـور بـا ایـن ویژگی هـای کشـور دیگـر نه
تنهـا پذیرفتنـی نیسـت، بلکـه چالش هـای بیشـتری را ایجـاد خواهـد کـرد.
نادیـده گرفتـن گذشـته ها و ارزش هـای آن، اشـکال متفـاوت برخوردها بـا جامعه ی مدنیرا بـه پیـش مـی آورد. گریـز از ارزش هـای گذشـته، پیامدهـای انکشـاف جامعـه را نامتـوازن
می سـازد. تار یخـی کـه درس هایـی را بـرای پنـد آمـوز ی امـروز دارد، در زمینـه شـکل دادنجوامـع امـروز و فـردا، نقـش بزرگـی را بـاز ی می نمایـد. گریـز از این ارزش ها به معنای آن اسـت
کـه بـه جامعـه ی انسـانی نقطـه ی پایـان گذاشـته می شـود.
برخوردهـای نادرسـت بـا جامعـه ی مدنـی و ارزش هـای آن در تضـاد و خردورزانـهنبـوده و آن را بـه رکـود روبـه رو می سـازد. میراث هـای تار یخـی بـرای هرجامعـه، معنـای خـاص
و افتخارآمیـز دارد و ارزش هایـی کـه بـرای علایـق امـروز نمی توانـد موثـر نباشـد. جامعـه ی مدنـی غـرب کـه از سـده۱۷ بـه این سـو شـکل گرفتـه بـا آنکه تجـارب بسـیار ی را در این مدت
دراز سـپری کـرده و معیارهایـی را بـرای تطبیـق عملـی آن بـه دسـت آورده اسـت تـا افـراد بـا آنمعیارها آشـنا شـده اند؛ به صورت مسـتقیم و غیر مسـتقیم پرورش یافته اند؛ گاهی توانایی
افـراد را بـه چالـش می کشـد، امـا آن هـا تـلاش می کننـد تـا ناهنجاری هـا را از میـان بـرده و یـاحـد اقـل کاهـش دهند .
مدنیت و قواعد شهر نشینی در افغانستان وجود ندارد ؛
——————————-
در افغانسـتان، نـا آ گاهـی چالـش بزرگـی اسـت کـه خلاء ژرفـی را به وجود آورده اسـت. درجامعه ی مدنی جدید، گرایش اساسـی به سـوی خردگرایی اسـت که تکیه برآن، ارزش های
اجتماعـی را بـا نقـد روبـه رو کـرده اسـت. طبیعـی اسـت کـه خصایـل درونـی انسـان در ایـنتـلاش در جهـت نیرومنـدی خـود متمرکـز گردیـده و گاهـی دیگـران را از نـگاه می انـدازد. ایـن
چالشـی اسـت کـه از نیرومنـدی منافـع فـرد یـا خـودی بـه وجـود می آید کـه منافـع اجتماعی رانادیـده بگیـرد و جامعـه را از ایـن نقطـه نـگاه بـا شکسـت روبـه رو می سـازد.
نکتـه ی شـایان توجـه در جامعـه ی مدنـی، نبـود توجـه آن بـه آموزه هـای اخلاقـی اسـت.جامعـه ی مدنـی کـه لزومـاً بایـد بـر بنیـاد واقعیت هـای عینی جامعـه مطرح گـردد، ارزش های
چـون آزادی فـردی، وحـدت ملـی، کثرتگرایـی، پرهیـز از خشـونت و امثال آن را درپی داشـتهباشـد کـه همـه این هـا یـک فرهنـگ پویـای مدنی را حفـظ می کننـد. در جامعه ی افغانسـتان
می تـوان بـه آن پویایی هایـی تکیـه کـرد کـه سـبب تعمیـم و گسـترش ارزش هـا گـردد تـا در اینراسـتا آمـوزش و پـرورش در ترازهـای گونا گـون جامعـه، نقـش بـارز ی را بـاز ی کند.
بـا توجـه بـه بن بسـت ها در روابـط و مناسـبات جامعـه، رو بـه افزایـش اسـتفاده کننـدگاناز آمـوزش و پـرورش فـردی، می تـوان بـه ایـن نتیجـه رسـید که آمـوزش و پرورش فـردی، فضای
عمومـی را به وجـود مـی آورد و عامـل اساسـی آ گاهـی مـردم می باشـد. چنیـن آ گاهـی در میانشـمار بسـیار ی از مـردم، یگانـه معیـار ی اسـت کـه در راسـتای پدیـدآوردن سـریع فضـای
عمومـی جامعـه ی مدنـی، نقـش حیاتـی دارد.در میـان مـردم، اتحادیه هـا و گروه هـای گونا گـون اجتماعـی رو به شـکل گرفتن می باشـند
کـه تلاش هـا و همکار ی هـا را همآهنـگ می سـازند و تجـارب کار ی خویـش را یکـی بـادیگـری تبادلـه می نماینـد، برنامه هـای درازمـدت را بـرای آینده هـا مطـرح و ارتباطـات عامـه
و اسـتراتیژی های حقوقـی را بـه وجـود آورده اسـت. ناآ گاهـی مـردم از معیارهایـی کـه رفـاهجامعـه بـر آن اسـتوار باشـد، دشـوار ی آفرین گردیـده اسـت.
دموکراتیزه سـاختن جامعـه، شـرط اصلـی جامعـه ی مدنـی اسـت، تعییـن و گزینـش افرادبـرای پیشـبرد مسـئولیت ها، عناصـر عمـده ی دموکراسـی می باشـد کـه بـه صـورت قطعـی در
جامعـه ی افغانسـتان، فضـا بـرای تطبیـق آن بسـیار تنگ اسـت.
چالـش دیگـری کـه عمدتـاً در برابـر جامعـه ی مدنـی قـرار می یگیـرد، تغییـرآوردن در عـاداتمـردم اسـت. شـاید هـم بزرگتریـن دشـواری در جوامع همین باشـد. جامعه ی مدنـی عادت های
مردم را تعویض می نماید، آن ها را از حالت خاموشی به سخن گفتن، از بی تفاوتی و بی اعتناییبـه افـراد مسـئول و بـا احسـاس، از حالـت بی ارادگـی بـه اشـخاص مصمـم از عقب گرابـودن بـه
آینده نگـری وامـی دارد. تـا هنگامـی کـه مردم از ماهیت تغییر آ گاهی پیدا نکننـد در رویارویی باتغییر قرار خواهند گرفت. مگر هنگامی که آن ها تغییر را مطابق منافع و امیال خویش بیابند،
نـه تنهـا از آن اسـتفبال خواهنـد کـرد، بلکـه آن را همراهـی و عملی می نمایند.
در جهـان امـروز ی روسـتاها، شـهرها، کشـورها، قاره هـا و اجتماعـات گونا گـون بـا سـرعتارتبـاط برقـرار می کننـد. مناسـبات جهانی شـدن، ارتباطـات مشـترک را بـه وجـود آورده اسـت
کـه ایـن مناسـبات، حامـل دگـر تغییـرات در حیـات جوامع بشـری اسـت. از این جاسـت کهجوامـع روبـه انکشـاف از ایـن دگـر تغییـرات در بیـم و هـراس می شـوند. ترس شـان ایـن اسـت
کـه مبـادا داشـته ها و ارزش هـای دینـی، فرهنگـی، اجتماعـی و تار یخی شـان را ایـن تغییـرجدیـد بـه بـاد فنـا دهد.پابندی کور به اندیشه های قبیله یی
چالشـی کـه جامعـه ی مدنـی بـه آن روبـه رو اسـت، وابسـتگی کـور شـمار ی بـه ر یشـه هایتبار ی و قبیله یی اسـت که ارزش های جامعه ی مدنی را درک نکرده و بر خلاف، پشـتیبان
جـدی منافـع فـردی خویـش اند و با دگرگونی جدی سـازگار نیسـتند. وابسـتگی چنین افرادتـا مـرز قربانـی می رسـد کـه پیـرو بی چـون و چـرا از رهبـران، پذیرفتـن اوامـر آن هـا و گردن نهادن
بـه رهنمـود آن هـا اسـت. در ایـن حالـت، کثرت گرایـی، همدگرپذیـری فلج شـده و تـواناندیشـیدن بـه آینـده را از آن هـا گرفتـه اسـت. آینده نگـری را در آن هـا کـور سـاخته و انسـان
اندیشـور را بـه یـک موجـود خشـک و دگم اندیـش مبـدل کـرده اسـت.
چالـش دیگـر ، تـلاش شـمار ی اسـت کـه بـر اصالت گذشـته ها بـاور دارند و برآن هسـتندکه همه چیز مربوط به گذشـته بدون کم و کاسـت مبرا از نقد و نفی اسـت. آنان می کوشـند
تـا پیونـد خویـش را بـا گذشـته و گویـا بـا اصـل خویـش نگهدارنـد. آنـان گذشـته را چنـانتغییـر ناپذیـر می پندارنـد کـه کوچک تریـن تغییـری را در آن کفـر قلمـداد می کننـد. هرگـز در
تـلاش تطبیـق نیازهـای امـروز ی جامعـه ی خویـش نمی شـوند و چنیـن روحیـه در جامعـه ی افغانسـتان، چالـش برانگیـز ویرانگر اسـت.
فشار بیکاری و انزوای اجتماعی
—————————————-
چالـش دیگـر فشـار بیـکار ی، انـزوای اجتماعـی، حکومت هـای خودکامـه، کاغذپرانـی ،مسـئولان بی دانـش، بی کفایـت، مفلـوک و فشـار بیـش از حـد ادار ی می باشـد. ایجـاد
زمینه هـای کار و میـدان دادن بـه ابتـکارات نسـل جوان و سهیم سـاختن آنان در جریان هایتصمیم گیـری، راه حـل خردورزانـه ی بـرای تغییـر ایـن وضعیـت رنجبـار خواهـد بـود. از سـوی
دیگـر ، دشـوار ی جـدی عـدم مشـارکت مـردم در تصمیم گیری هـا اسـت کـه همیشـه مـردم درایـن زمینـه مواضـع غیرفعـال دارنـد. از ایـن جهـت در تطبیـق معیارهـای جامعـه ی مدنـی،
حالـت بی تفاوتـی سـایه افگنـده اسـت. سهیم سـاختن مـردم و مشـارکت بـدون تبعیض و بهپایـه ی تخصـص و دانایـی آن هـا در مسـائل اجتماعـی، فرهنگـی و سیاسـی بـه این دشـوار ی
پایـان خواهـد داد .
سـال ها جنـگ و ویرانـی در افغانسـتان، روحیـه ی اتـکا بـر دیگـران و بـه ویـژه نهادهـایبین المللـی را بـه میـان آورده اسـت. جنگ هـای متـداوم در چندیـن دهـه، زمینه هـای کار و
اشـتغال را از میان بـرده و بـرای مـردم دشـوار ی های پیـش بینـی ناپذیـری را بـه وجـود آورد. فقـرو تنگدسـتی در مـردم، روحیـه ی بی اعتمـادی بـه نظـام و رهبـران را شـکل داده اسـت. آمـدن
نهادهـای کمک رسـان و تعـاون بین المللـی بـه کشـور ، تنبلـی را بـر مـردم تحمیل کرده اسـت.سـالیان متمـادی جنـگ، کمتـر کسـانی بـه اندیشـه خودکفایـی شـدند و فرصـت توانایـی
یافتند تا به پای خویش بایسـتند. بیشـترین گروه های مردم در این سـال ها به حمایت نهادهاکمک رسـان بین المللـی زندگـی کردنـد، گروه هـای یادشـده حتـا توانایـی اندیشـیدن بـرای
در یافتن منابعی که آن ها را قادر بسـازد تا خود زندگی خویش را تامین کنند، از دسـت دادند.روحیه ی پریشـانی برهمه ویژگی های توانایی شـمار بسـیاری از افراد در افغانسـتان مسلط
شـده اسـت. بـه هرکـس و هرنهـاد ی کـه به کمک مـردم می آید، از این دیـدگاه می نگرند که تنهاآن ها را تغذیه نماید. ویژگی های خودگردانی و توانمندشـدن در اکثریت مردم جامعه از میان
رفتـه اسـت. بـرای بیرون رفـت از ایـن وضـع، مـردم نیازمنـد دسـتگیری بـرای تامین حیات شـانبه تعلیم و آموزش بیشـتر ، حرفه یی شـدن و تشـریک تجارب در این زمینه می باشـند.
نبـود اتحـاد عمـل میـان نیروهـای گونا گـون جامعـه در افغانسـتان و همچنـان نبـودهمـکار ی میـان نیروهـای مشـترک بـرای ایجـاد شـرایط مناسـب پیشـرفت، مـردم را بیشـتر
از پیـش سـرگردان و بی بـاور سـاخته اسـت. بنابریـن، نیـاز اسـت تـا بربنیـاد اصـول مشـترکاجتماعی و اخلاقی، نظام ارزشـی انسـانی متکی به خودکفایی آموزش و تطبیق شـود. برای
حـل تدر یجـی ایـن گونـه چالش هـا، آوردن انجمن هـای افتخـار ی خدمـت در همـه سـطوح،یکـی از راه حل هـای خردورزانـه ی خواهـد بـود.انسـانی کـه تـا دیـروز همنوعـان خـود را بـه دیـده قـدر می نگریسـت
، امـا دردمندانـه وسـوگوارانه امـروز بـه دلیـل وجـود فضـای جنگـی از همـه وجـودش تنفـر و انتقـام می بـارد.همنوایـی، انسان دوسـتی، غــم شریکی، همدلـی و بـرادر ی بـه فراموشـی سـپرده شـده اسـت.
بیشـتر انسـان امـروز افغانسـتان کـه بـا تعصب قبیله همراه اسـت، جز انتقـام، ادامه ی جنگو خونریـزی بـه چیـز دیگـری نمی اندیشـد. بنابریـن، ایجـاب می کنـد تـا هرچـه زودتـر فرهنـگ
صلح طلبـی در جامعـه گسـترش پیـدا کنـد تـا از ایـن طریـق، حـس انتقام گیـری و تنفـر بـههم دیگرپذیـری مبـدل گـردد.
درایـن زمینـه می تـوان از تجـارب ملت هـای دیگـر اسـتفاده شـود و از مبانـی اخلاقـی کـهصلـح و بـرادری اسـت، بهـره گیری صورت گیرد، زیرا در سرشـت آدمـی، رفتار نیکو با دیگران،
همزیسـتی مسـالمت آمیز و زندگـی در صلـح و آرامـش، اصـل و پایـه زندگـی بشـری می باشـد وآن را بـه رفـاه می رسـاند. جنـگ و درگیـری حالـت غــیر طبیعـی و عارضـی میـان انسـان ها بـه
شـمار می رود. آن ها یی که از بشردوسـتی، تنها جنگ و دشـمنی را درک و برداشـت کرده اند،در اصل حقوق اصیل انسـانی را درسـت نشـناخته اند؛ زیرا از نگاه انسـان، فراموش نکنیم که
رفـاه و زندگـی انسـانی از طریـق جنـگ و تار یک اندیشـی بـه دسـت نمی آیـد.
هـرگاه درجایـی کـه جنـگ مشـروعیت پیـدا کـرد، تنهـا بـه منظـور دفـع سـتمگری، سـتمو تجـاوز پذیرفتـه شـده خواهـد بـود، نـه بـه هـدف تجـاوز بـه حـدود انسـانی دیگـران. صلـح و
زندگـی مسـالمت آمیز ، حالـت اصلـی زندگـی انسـانی اسـت و زمینه سـاز توسـعه، همکار ی وروابـط اجتماعـی میـان انسـان ها بـه شـمار می آید. در سـایه ی صلح، بهتر می تـوان همکار ی
بیشـتر ، نـوع دوسـتی ژرف تـر و راسـتینی را ایجـاد کـرد.
گفتـه می توانیـم کـه زندگـی مسـالمت آمیز و همزیسـتی سـالم در صلـح و امنیـت، پایـه یزندگـی بشـری را تشـکیل داده و از اهـداف اصلـی آن بـه شـمار مـی رود؛ زیـرا در سـایه صلـح،
بهتـر می تـوان پایه هـای مهـر ، محبـت و انسان دوسـتی بشـری را پایـه گذاشـت. ایـن دولـتاسـت کـه قوانیـن را وضـع و اجـرا می کنـد و مـردم در پیـرو ی از نظـام معیـن حقوقـی پیـرو ی
می کننـد. در آن صـورت مهـم نیسـت کـه شـکل دولـت شـاهی مشـروطه یـا از لحـاظ ادارهجمهـور ی، پارلمانـی و ر یاسـتی و از شـکل مرتبـط و یـا مرکـب فدرالی باشـد. هر نظـام در برابر
ملـت خویـش مسـئولیت دارد تـا از حیـات و آسـایش آن هـا مواظبـت و کنتـرول نماید .
پایان مبحث صلح و شکست های در آن افغانستان
۱۲ اکتوبر سال ۲۰۲۵
شهر لندن ، بریتانیا کبیر