نجیب داوری

 

برگشت امریکا
فرصت پایدار یا تهدید استقلال

استقلال و آزادی افغانستان در صد سال اخیر

بحث آزادی و استقلال در افغانستان چه در گذشته و چه امروز، همیشه با پیچیدگی‌ها و تناقضات همراه بوده است. این دو مفهوم در ظاهر مترادف با رهایی از سلطه بیگانه ‌است، اما درعمل پیوند عمیق با ساختار های اقتصادی،  قدرت داخلی، شرایط اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی دارد. تاریخ نشان داده است که استقلال سیاسی بدون آزادی‌های مدنی و توسعه پایدار اقتصادی ناقص و شکننده میباشد.

عصر شاه امان الله خان

افغانستان نخستین کشورآسیایی بود که توانست استقلال سیاسی خود را در برابر بریتانیا تثبیت کند معاهده 1919 راولپندی به ظاهراستقلال کامل افغانستان را از قید سیاست خارجی ازسوی انگلیس تضمین کرد. اما واقعیت این بود که استقلال سیاسی به‌ تنهایی آزادی اجتماعی و مدنی را به ارمغان نمی آورد. در زمان امان‌الله خان هرچند اصلاحات مترقی مانند آزادی زنان، تعلیم و تربیه عمومی، مطبوعات آزاد و تحرکات زیربنایی آغاز شد، اما مداخله استعمار انگلیس، مقاومت سنت‌ گرایان و نبود بستراجتماعی سبب شد که این اصلاحات نیمه‌ کاره بماند و کشور دوباره به عقب بازگردد.

دوران سلطنت نادرخان و ظاهرشاه

دراین دوران افغانستان استقلال سیاسی خود را در حالی حفظ کرد که استقلال اقتصادی همچنان ناتوان باقی ماند.   در این برهه دولتمردان  توانستند با سیاست بیطرفی فعال میان دو بلاک شرق و غرب توازن ایجاد کنند. آزادی‌های مدنی در دهه دموکراسی (1964–1973) نیز تا حدی رونق یافت: مطبوعات آزاد شد، احزاب سیاسی فعال، و پوهنتون کابل به مرکز تبادل اندیشه ‌های چپ، راست و ملیگرا تبدیل شد. اما این آزادی‌ها در غیاب ثبات اقتصادی و فرهنگ دموکراتیک، به هرج و مرج سیاسی و رشد گروه‌ های چپ و راست  افراطی انجامید.

سردار محمد داوود خان و نخستین جمهوریت 

 داوود خان با اراده‌ قوی مسیر نوسازی اقتصادی واستقلال ملی افغانستان را دنبال کرد. درعصر کوتاه جمهوریت (1973 -1978)  پویایی استقلال اقتصادی با راه اندازی پروژه های متعدد تولیدی و زیربنایی روز تا روز قوی تر و نمایان ترشد.  اما فشار و مداخلات پنهان شؤنیزم روس از یکطرف - بیوفایی، عدم حمایه و حتی سبوتاژ جمهوریت توسط  حلقاتی در ظاهرروشنفکرازسوی دیگر، جمع  بی‌اعتنایی غرب به نیازهای مبرم مردم افغانستان  باعث شد که استقلال افغانستان بار دیگر دستخوش تلاطم و بحران شود.

کودتای ثور و اشغال شوروی

کودتای ثور در سال  1978 و ورود ارتش سرخ به افغانستان در سال 1979 نقطه عطفی در مفهوم استقلال اینکشور میباشد. در حالیکه شعار حاکمیت دموکراتیک خلق، استقلال و آزادی بود. اما دساتیر از بالا تا پائین توسط مشاورین شوروی صادر میگردید. کشورعملاً به میدان جنگ نیابتی میان دو ابرقدرت شرق و غرب تبدیل شد. بیش از یک و نیم میلیون کشته، شش میلیون مهاجر و ویرانی گسترده زیرساخت‌ها نتیجه مستقیم  دخالت خارجی و اشتباهات متعدد رهبری حزب برسراقتدار بود. آیا چنین شرایط اسارت بار، پُر تلاطم، خونین و غم انگیز استقلال به حساب می‌آمد؟

دوران مجاهدین و طالبان

پس از خروج شوروی، کشور افغانستان به ظاهر مستقل شد؛ اما جنگ داخلی میان مجاهدین( 1992 -1996) استقلال واقعی را از مردم سلب کرد. آزادی‌های مدنی در آتش جنگ قدرت میان گروه‌های مختلف تنظیمی نابود شد؛ جمعیت بزرگی از اقلیت زحمتکش و مظلوم هندوباور و سیکهــ عمداً از خانه و کاشانه شان در شهر کابل و دیگر نقاط افغانستان به بیرون از کشورکوچ اجباری داده شد. طالبان  در دهه 90 میلادی ظهور و در سال 1996 قدرت سیاسی را با شعار خلافت اسلامی در حالی به دست گرفتند، که آزادی‌های فردی و اجتماعی را بشدت محدود ساختند. زنان از تعلیم و کار محروم، موسیقی و هنر ممنوع  و شریعت سختگیرانه خودساخت طالبانی جایگزین قانون نیم بند مدنی شد، مردم عملاً صلاحیت ریش، دستار و لباس پوشیدن شانرا نداشتند.

حضور امریکایی ها و  دوره جمهوریت

با حضور ایالات متحده و ناتو در سال 2001 افغانستان ظاهراً استقلال مطلق نداشت، زیرا بخشی از امنیت کشور به نیروهای خارجی وابسته بود. اما از نظر آزادی‌های مدنی و رسانه یی  افغانستان یکی از بازترین کشورها در منطقه و حتی در قاره آسیا بود. در همین ایام  میلیونها کودک، نوجوان و جوان افغان  اعم از دختر و پسر راهی مکاتب و پوهنتونها شدند. بیش از یکصد تلویزیون و رادیوی خصوصی شروع بفعالیت کردند، حرکات های ملموس فرهنگی، ادبی و هنری دوباره جان گرفت؛  صدها روزنامه و جریده در سراسر کشور به نشرات آغاز و زنان حتی درسطح وزیر، رئیس، عضو پارلمان، دفاتر دولتی و موسسات غیر دولتی و رسانه‌ یی حضورفعال یافتند. هرچند فساد اداری، جنگ داخلی و وابستگی به کمک‌های خارجی مشروعیت این آزادی‌ها را تهدید می‌کرد- اما در مقایسه با امروزو درک بهتر از آزادی و استقلال، افغانستان آنروز به‌ مراتب آزادتر از افغانستان امروز بود.

امارت اسلامی و افغانستان امروزی

با خروج کامل نیروی های نظامی ناتو و ایالات متحده امریکا با برگشت دوباره امارت اسلامی از اگست 2021 به اینسو افغانستان به ظاهر کشور مستقل است، زیرا هیچ نیروی خارجی در خاک کشور حضور ندارد. طالبان با افتخار اعلام می‌کنند که هیچ سرباز خارجی در افغانستان حضور فزیکی ندارد. اما پرسش اساسی اینست که آیا این استقلال سیاسی وظاهری که ملت افغان دارد،  برابر با آزادی واقعی برای مردم است؟

واقعیت‌ها خلاف آنرا نشان می‌دهد:

·            دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب و پوهنتون محروم‌ اند.

·            زنان از کار در ادارات دولتی و بسیاری از بخش‌های خصوصی منع شده ‌اند.

·            موسیقی، جشن‌ های مردمی، حرکت های هنری و حتی موسیقی صوفیانه و نشست های صوفیانه ممنوع  است.

·            آزادی رسانه‌ها بشدت محدود گردیده و خبرنگاران زیر فشار مداوم قرار دارند

·            مردم حتی صلاحیت ریش و لباس پوشیدن شانرا ندارند.

بنابراین، هرچند طالبان ادعا دارند افغانستان مستقل است، اما در عمل مردم ازابتدایی ‌ترین آزادی ‌های مدنی و فردی محروم ‌اند. روی همین ملحوظ افغانستان امروز در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارد.  از نظر حضور نظامی خارجی، مستقل است؛  اما از نظر آزادی‌های اجتماعی و فردی، یکی از بسته‌ ترین جوامع جهان به شمار می‌رود. این واقعیت نشان می‌دهد که استقلال بدون آزادی های  شخصی و مدنی  معنای کامل ندارد.

بازگشت احتمالی امریکا - تهدید یا فرصت؟

تعداد محدودی از نخبگان و تحصیل کردگان  بجای تحلیل واقع‌ بینانه، به شعارهای احساساتی- تاریخ زده و میان‌ خالی بسنده کرده‌ و برخی که دهه‌ ها قبل افغانستان را ترک گفته و هرگز رنج جنگ، فقر، قحطی؛ قیمتی و تورم استخوان سوز را تجربه نکرده ‌اند، تحت تأثیر تیوری های ناکام - تاریخ تیرشده و تبلیغات همسایگان مغرض چون چین، روسیه، ایران و پاکستان در مخالفت با بازگشت آمریکا سخن گفته و آنرا تهدید تلقی میکنند. این نوع نگاه منافع ملی افغانستان را نادیده گرفته و فرصت‌های واقعی را در گردوغبار شعارهای بیمفهوم گم می‌سازد.

مشروعیت از مجلس لویه جرگه

برگشت آمریکا به بگرام اگر بر اساس قرارداد و توافق شفاف میان جانبین و تصویب لویه جرگه از سوی بزرگان قومی و نخبگان ملی باشد، هیچ نشانی از اشغال نخواهد بود. آمریکا در پی استفاده از موقعیت ژئوپولیتیک افغانستان است؛  در مقابل مردم افغانستان و امارت اسلامی در پی منابع مالی و مشروعیت اقتصادی و گذار بسوی افغانستان خودکفا و شگوفا.  پس چنین توافقی بدون هرگونه مداخله درامورداخلی همدیگر میتواند به هردو طرف سودمند واقع شده و زمینه های همکاری‌ های اقتصادی و امنیتی  متقابل را فراهم سازد.

فرصت اقتصادی وبرگشت مهاجرین

امروز حدود 10 میلیون مهاجر افغان در ایران و پاکستان زندگی می‌کند که اکثراً بدلیل فقر و بیکاری کشور را ترک و تحت انواع ظلم، تحقیر، توهین و نهایت بدبختی فقط بخاطر یک لقمه نان در کشور های مذکور تحت خط اشغال روز و شب شانرا بیگاه و پگاه میکنند. بناً اگر امارت اسلامی میدان هوایی بگرام را در بدل مثلاً 400 تا 500 میلیون دالر در ماه به آمریکا اجاره دهد، این رقم در سال به مبلغ 5 تا 6 میلیارد دالر تقرب میکند  چنین عایدی میتواند صرف ایجاد کارخانه ‌های تولیدی، بندهای آب و توسعهٔ زراعت گردد. اگر تنها 30 فیصد این درآمد صرف پروژه ‌های اشتغال‌ زایی شود، میلیونها فرصت شغلی مستقیم ایجاد، و صدها هزار مهاجر افغان از زندگی  مملو از تحقیر و توهین در کشور های ایران و پاکستان نجات و قادر خواهند بود  با خاطر آرام و دل فراخ  به وطن بازگردند.

موقف همسایگان و مثال چین،

همسایگان همه درحالی مخالف حضورامریکا در افغانستان اند، که خود قراردادهای بزرگ اقتصادی با واشنگتن دارند. چین نمونه آشکار این قرارداد میباشد؛ تنها با حضور شرکت اپل در چین درسال 2022 بیش از 275 میلیارد دالر به منافع اینکشور واریز شده است. پس افغانستان نیز حق دارد منابع استراتژیک خود را بگونه مشروع به نفع مردم خود مدیریت، و همسایگان هرگز حق مداخله در چگونگی روابط  میان کابل و واشنگتن را نخواهند داشت.

پیش‌شرط‌ های ناممکن

امارت اسلامی افغانستان نباید بازگشت آمریکا به بگرام را منوط به رسمیت شناختن حاکمیت طالبان ازسوی دولت امریکا شرط گذاری کند.  امریکا و دیگر کشورهای غربی بدون تغییر سیاست‌های طالبان نسبت به زنان افغان، قادر به شناسایی رسمی حاکمیت امارت اسلامی نیستند. طبق نظرسنجی‌های مراکز معتبر در آمریکا، بیش از 80 فیصد مردم آمریکا مخالف شناخت رسمی حکومتی‌ اند که حقوق زنان را پایمال میکند.

  حرف آخر- منافع ملی

اگر بازگشت آمریکا به بگرام براساس زور باشد، قطعاً تهدید واشغال خواهد بود. اما اگربا تفاهم و قرارداد شفاف میان جانبین باشد، می‌تواند فرصت تاریخی برای مردم افغانستان باشد. امارت اسلامی اگر واقعاً به فکرمنافع مردم‌ است، باید این منابع را درراستای اشتغال‌ زایی و توسعه هدایت کند. در این حالت، نه ‌تنها واژهٔ اشغال و تجاوز بی ‌مفهوم میشود، بلکه بگرام میتواند به پلی برای آینده‌ بهترو افغانستان آباد مبدل شود.

روی این ملحوظ حضور صلح آمیز آمریکا درافغانستان به اساس توافق دوجانبه میان امارت اسلامی افغانستان و دولت ایالات متحده امریکا با تکیه به کنوانسیون های ملل متحد و تصویب لویه جرگه هیچ مانعی نخواهد داشت.  درست بمانند حضور امریکا در ترکیه، عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عرب، پاکستان، کوریای جنوبی، جاپان و هذالقیاس...



 

   


بالا
 
بازگشت