دکتر حیدر عدل

 

 

روشنفکر کیست و روشنگر به چه کسی اطلاق میگردد!؟

در سالیان پسین و به خصوص بعد از آورده شدن طالبان به قدرت، کلمه روشنفکر بیشتر در بین مردم شنیده میشود و توقعات و انتظارات آنها ازین افراد و اشخاص و در کل زیر نام طبقه ای روشنفکر بیشتر شده و مردم بیچاره و گیرمانده افغانستان در باتلاق طالبانی از یکطرف و افراطیت مذهبی از سوی دیگر، امید ها را بر این قشر بیشتر ساخته و انتظار دارند تا این طبقه بتواند از راه های مختلف حتی از طریق معجزه برای نجات آنها تلاش ورزند و دست بکار شوند.

طور کلی اگر بخواهیم که، واژه روشنفکر را تفسیر کنیم، گفته میشود که روشنفکران کسانی هستند که اهل قضاوت عقلی و سنجش گرانه در امور هستند. بطور خلاصه روشنفکری غربی مکتبی است بر اساس سه اصل روش علمی( بیکن و دکان ) رفاه و خوشبختی ( مور ) و فایده انگاری ( بنتام ).

اما در کل تعریف روشنفکر را دانشمندان چنین بیان میدارند:

روشن فکر، اندیشنده، متفکر، اندیشمند، اندیشه ور، عاقل یا انتلکتوئل کسی است که  میخواهد چشم انداز و دریچه ای جدید بر روی انسان بگشاید.

به عبارت دیگر، یک متفکر یا اندیشمند، کسی است که در اندیشه انتقادی، اندیشه، پژوهش و اندیشه بشری در خصوص واقعیات جامعه درگیر است و هدفش ارایه راه کارهایی برای رفع و حل مشکلات هنجاری جامعه توسط گفتمان در حوزه عمومی و کسب اقتدار عمومی است.

بطور خلاصه با ارایه ترکیبی از تمام تعاریف متعارض در رابطه با روشنفکر میتوان آن را چنین بیان داشت: روشنفکر نمیتواند بی تفاوت، بی مسوولیت و فاقد تعهد اخلاقی نسبت به سرنوشت مردمش باشد. زیرا رسالت روشنگری و تعهد خدمت به مردم، جز ذات روشنفکری است.

ویژه گی دیگر روشنفکری، آشنایی با علوم و دانش نوین است؛ اما نباید چنین تصور نمود که، تحصیلات و دانش تخصصی به سطح ماستری و یا دکترا به معنی روشنفکری است.

تحصیلات بالا ارتباطی با روشنفکر بودن یا نبودن ندارد. اما روشنفکر معمولا نقش پل ارتباطی بین تحصیل‌کرده ها با مردم میباشند.

هرگاه بصورت دقیق اکثر نظریات دانشمندان را درین مورد تحلیل و تجزیه نماییم، به این نتیجه میرسیم که، روشنفکری از تحصیلات عالی داشتن و متخصص بودن فرق دارد. ممکن است کسی هم روشنفکر، هم دانشمند،هم متخصص و هم فعال سیاسی باشد؛ اما دانشمند بودن وی ربطی به روشنفکر بودن یا نبودن وی ندارد.

روشنفکر بصورت عموم از آزادی و استقلالیت خاصی در برابر مردم و نظام ها برخوردار است. روشنفکر هیچگاه تابعیت از کسی ندارد. وظیفه روشنفکر نقد کردن در موارد مختلف از جمله فرهنگ، افراطیت مذهبی وغیره موارد غیر ضروری که باعث عقب مانی جامعه میگردد، می‌باشد.

در نتیجه روشنفکر نمیتواند غیر فعال باشد و از مصلحت جویی استفاده نموده خاموش بماند. برعکس در برابر کوچکترین اشتباهات و انحرافات باید از خود عکس العمل نشان دهد و ایستاده گی نماید.

پس میتوان چنین بیان داشت که وظیفه روشنفکر در جامعه روشنی دادن بر تاریکی ها است.

به عبارت دیگر، روشنفکر از طبقه تحصیل کردگانی در جامعه است که با دغدغه های انسانی، اجتماعی،ارزشی، فرهنگی و سیاسی اقدام به موضعگیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی می‌کنند.

در یک کلام، روشنفکر نسبت به مسایل جامعه خودی و جامعه جهانی و نیز نسبت به آرمان‌ها و بایسته ها احساس مسوولیت و تعهد میکند.

هرگاه به پیشینه جریان روشنفکری در جهان نگاه گذرا داشته باشیم، قرون دوازدهم و سیزدهم میلادی، مهد پیدایش و مهد پرورش روشنفکری در غرب است، که از شهرها نشات کرده است.

پس از آن دوران در قرن نوزدهم و بیستم نسل دیگری از روشنفکران پا به عرصه گذاشتند. اینها در حقیقت سوسیالیست های چپ و پیروان مارکسیزم - لیننیزم بودند که بر انقلاب های زیادی در پنج قاره دنیا تاثیرنمودند.

اما در افغانستان: جریان روشنفکری بطور سنتی از اوایل قرن بیستم با روی کار آمدن شاه امان الله خان آغاز و در نیمه های این قرن با تلاش مشروطه خواهان دوم و سوم به پختگی لازم خود رسید که با ایجاد احزاب سیاسی مخالف رژیم، اولین هسته های آن در دانشگاه کابل و در مراکز شهر های بزرگ زیر نام اتحادیه های دانشگاهی پا به عرصه وجود گذاشت.

درین دوران که به دوره دیموکراسی در تاریخ نیز معروف است، به تدریج ، دانشجویان با تشکیل اتحادیه ها و اجتماعات خویش با پشتیبانی احزاب چپ، رفته رفته از توان و اعتبار خاصی بین مردم برخوردار گردید. این نهضت توانست از طریق نماینده گان خود در مبارزات پارلمانی، نظام شاهی مطلقه را وادار سازد تا در قوانین کشور تجدید نظر نموده و توجه جدی به خواسته های مردم مبذول دارد.

نهضت روشنفکری یا مشروطه خواهی اول متاسفانه توسط جاسوسان و گماشتگان انگلیس افشا و در سال ۱۹۰۹ با سرکوب خونین امیر حبیب الله خان به خاک و خون کشانیده شد. چنان که بدستور امیر در شهر جلال آباد و کابل ۴۵ تن از بهترین روشنفکران را به توپ بستند و یا به سیاه چال انداختند.

به قول غبار: چون محمد عثمان خان پروانی را در دهن توپ بستند، امیر بر وی عذاب کرد و او در پاسخ گفت: “ زحمت مرگ ما چند دقیقه یی بیشتر نیست، ولی زحمت محاسبه با شما ابدی است. “.

به همین گونه مبارز و روشنفکر دیگر از مشروطه خواهان اول مولوی محمد سرور واصف، چون خواستند تا او را به توپ بپرانند، قلم خواست و وصیت نامه یی نوشت که با این بیت آغاز شده است.

ترک جان و ترک مال و ترک سر

در ره ی مشروطه اول منزل است

با آنچه گفته آمدیم یک بار دیگر به گونه فشرده میتوان تاکید کرد که جنبش مشروطیت اول، دوم و سوم در کشور عمدا به دور محور اهداف زیرین می چرخید:

• محدودیت اختیارات شاه در چارچوب قانون به هدف پایه گذرای یک حکومت مشروطه به جای سلطنت مطلقه. 

• حمایت از نوگرایی و پخش دانش و فرهنگ. 

این جنبش نقش برازنده ای در غنای فکری روشنفکران مشروطه و بعد آن بازی کردند.

جا دارد تا اسمای تعدادی ازین روشنفکران و مشروطه خواهان را که در راه وطن و آزادی مردم از سلطه استبدادی آن دوران کوشیدند نام ببریم.

• ملا فیض محمد کاتب، از مشروطیت اول، مورخ و وقایع نگار، زندانی در شیرپور ، در زمان سقاوی در اثر لت و کوب معیوب و زنده گی را پدرود گفت. 

• محمود طرزی، بنیادگزار مشروطیت دوم 

 محی الدین انیس، نویسنده دوران امانی، موسس جریده انیس، از مشروطیت دوم.

• سرور جویا ، از مشروطیت دوم ، شاعر، نویسنده و بنیاد گذار جریده اتفاق اسلام ، کاتب دربار امانی که ۲۶ سال زندان را در سه دور گذشتاند و در همانجا توسط امیال حکومت وقت به شهادت رسید. 

• عبدالرحمن لودین “ کبرت” رهبر جناح چپ مشروطیت دوم، شاعر آتشین زبان، سرمنشی دربار امانی، توسط نادرخان تیرباران شد. 

• وی باری بر امیر حبیب الله خان با تفنگچه حمله کرد و گلوله به هدف  ننشست. 

• لودین شاعر رگ و راست دربار حبیب الله خان را مسخره میکرد. مصراعی از شعر مشهور لودین در برخورد با دربار: 

• خوب ای خران چرید تا چاق تر شوید. 

• محمد ولی خان دروازی، از مشروطیت دوم، نایب السطنه دولت امانی، بعد از محمود طرزی وزیر امور خارجه، در سال ۱۳۱۲ به وسیله نادرخان تیرباران شد. 

• میر غلام محمد غبار مورخ و مشروطه خواه سوم، روشنفکر و آزادی خواه کشور. 

• ببرک کارمل نویسنده و مشروطه خواه سوم و رهبر جریان چپ دیموکراتیک و عضو فراکسیون پارلمانی در زمان سلطنت محمد ظاهر شاه و بعد رئیس جمهور. 

نباید فراموش کرد و نادیده گرفت که، با وجود مشکلات و موانع فراوان که از طرف حکومات وقت در برابر این مبارزین ایجاد میگردید و جامعه را بیسوادی مطلق نیز تهدید مینمود، توانستد در مقابل این نابسامانی ها بخصوص افراطیت دینی با رسم و رواج های قرون اوسطایی، ایستاده گی نمایند و با نشر شب نامه ها، کتابها، مقالات، ایجاد روزنامه ها و جراید ذهنیت مردم را روشن ساخته و آنها را درین امر تا رسیدن به عدالت اجتماعی یاری رساند.

اگر قرار باشد تا از تمام این روشنفکران و مشروطه خواهان که اسم شان به خط طلایی در تاریخ ثبت گردیده است و با حرمت و احترام یاد شده اند نام ببریم فکر نکنم این جستار گنجایش انرا داشته باشد. صرف به این بسنده مینمایم که، مهم‌ترین نقش را در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان این ها داشته اند.

• ازمشروطیت اول، دوم و سوم شاعران و نویسنده گان بسیاری با روحیه عالی، شعر و نویسنده گی را حربه ای برای تحقق اهداف انقلابی شان بکار می بستند. 

اما متاسفانه روشنفکران امروزی جمع بعضی از رهبران چپ نما حداقل در سی سال پسین بیشتر تحت تاثیر حوادث و تحولات شرق و غرب قرار گرفته و نتوانستند خود را ازین منجلاب بیرون کشیده به استقلال فرهنگی و ملی نایل آیند. در چنین فضای غرب زده گی حتی بعضی ازین روشنفکران بشمول رهبران آنها هدف و آرمان خود را در برابر دالر های باد آورده امریکایی و مقام های کاذب و موقتی به حراج گذاشتند و یک کتله عظیم روشنفکران و جوانان دانشگاهی را به گروگان گرفته و تعدادی را نیز به حاشیه راندند، تا موقف و نشان خود شان در جامعه زیر سوال نرود.

پس گفته می‌توانم که، روشنفکر راستین در افغانستان خیلی کم است که به خود آگاهی رسیده باشد و متاسفانه از طرف تحصیل‌کرده های خود فروخته شده به انزوا رفته و حتی سخنان آنها را توده های مردم یا نمی فهمند، و یا نمی پذیرند.

آنچه گفته آمدیم، در شرایط فعلی برای هر مرد و زن تحصیل‌کرده و روشنفکر نیاز است تا پرچم مبارزه را مانند بزرگان خود برافراشته نگاه داشته و در حقیقت هر کدام به مکتب روشنگری و آگاهی دهی مبدل گردند.

هرگاه ما دیر بجنبیم علاوه بر اینکه رسالت خود را در برابر مردم و وطن از دست میدهیم و فردا برای ما دیرخواهد بود، در مقابل جهل و نادانی در کشور ریشه می‌گیرد که از بین بردن آن ممکن دهه ها مبارزه بخواهد تا در شرایط فعلی برگردیم.

پس برماست تا با اتحاد و همصدایی و ایجاد اعتماد متقابل بدون امتیاز طلبی از تفرقه پراکنی، تعصبات قومی و زبانی دوری جویم و در کل برای نجات مردم و وطن از چنگال اهریمن، متحدانه و با یک صدا به مبارزه عادلانه ای خود ادامه دهیم.

 

 

 


بالا
 
بازگشت