عارف عرفان

 

سرعت چرخ تاریخ در تئاتر سیاسی ایران

بازیگران اصلی:

۱. سازمان سیا

۲. آیت‌ الله ها

دکتر محمد مصدق نخست وزیر دولت ایران در سال ۱۹۵۱ طرح ملی‌سازی «شرکت نفت ایران » را اعلام کرد؛ اقدامی که پیامدهای سنگینی برای حیات سیاسی دولت او در پی داشت.

در گام نخست، جمع کثیری از آیت‌الله‌های سیاسی، در قالب جبهه‌ای مشترک،در مخالفت با حکومت دکتر مصدق فعالیت کردند و با ایجاد بستر ذهنی و اجتماعی، راه را برای کودتای سازمان سیا در سال ۱۹۵۳ و سرنگونی دولت دکتر مصدق هموار ساختند.

قابل یادآوری است که نقش اراذل و اوباش خیابانیِ خریداری‌شده توسط سازمان‌ سیا در سقوط حکومت دکتر مصدق برجسته و تعیین‌کننده بود.

در آن مقطع، بخش مهمی از روحانیون و علمای ایران، هم‌صدا با برنامه‌های استخبارات خارجی، نقش قابل ملاحظه‌ای در براندازی دولت مصدق ایفا کردند.

آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی که از او به‌عنوان نماینده اخوان‌المسلمین در ایران و مربی آیت‌الله خمینی یاد می‌شود و گاه «پدرخواندهٔ خمینی» نامیده می‌شد، در تحریک تظاهرات ضد دکتر مصدق و فراهم‌سازی زمینه بازگشت شاه به ایران، نقشی استثنایی داشت. او چهرهٔ محوری کمپین بازگرداندن شاه به قدرت بود.

محمد رضاشاه  که در آن زمان به خارج فرار کرده بود، پس از سقوط حکومت دکتر مصدق به کشور بازگشت و زمام سلطنت را دوباره به دست گرفت. نخستین اقدام او لغو فرمان دکتر مصدق درباره ملی‌سازی صنعت نفت ایران بود. پس از سرنگونی دولت مصدق، طبق طرحی از پیش طراحی‌شده، ۴۰ درصد از سهام صنعت نفت ایران به پنج شرکت بزرگ نفتی ایالات متحده آمریکا واگذار شد و سهم شرکت «بریتیش پترولیوم» در صنعت نفت ایران به‌طور چشمگیری کاهش یافت.

بیست‌وپنج سال بعد، در سال ۱۹۷۸، با دگرگونی‌های سیاسی و استراتژیک در منطقه، به‌ویژه ایران، آیت‌الله خمینی بار دیگر رهبری گروه‌های مذهبی را بر عهده گرفت؛ این‌بار با هدف سرنگونی شاه و تأسیس جمهوری اسلامی ایران . همان شاهی که پیش‌تر با حمایت آیت الله ها،گروه های مذهبی و قدرت‌های خارجی به سلطنت بازگردانده شده بود.

سرانجام، حکومت محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۹۷۹، زیر فشار گسترده هواداران آیت‌الله خمینی سقوط کرد و جمهوری اسلامی ایران بنیاد گذاشته شد.

در ماه می ۱۹۷۷، سایروس ونس، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، به ایران سفر کرد و با شاه ایران دیدار نمود. پس از این ملاقات، شایعه‌ای در محافل سیاسی مطرح شد مبنی بر این‌که وزیر خارجه آمریکا به شاه گفته است:

«هدایت داده شده‌است، که لیبرال شوی، یا حذف خواهی شد.»

بر اساس نقشه سیاسی کاخ سفید، اپوزیسیون ایران به این جمع‌بندی رسیدند که می‌توانند تحت «چتر سیاسی ایالات متحده آمریکا» فعالیت کنند؛ چتری که به‌زعم آنان توسط وزیر خارجه آمریکا برافراشته شده بود. در پی این روند، سازمان سیا ارتباط خود را با مخالفان شاه برقرار ساخت.

در همین فرایند، شاه ایران با درک سیاست‌های ایالات متحده اظهار داشت:

«آمریکایی‌ها می‌خواهند کنار بروم… هرگز به من گفته نشد که در دولت کارتر شکاف و اختلاف وجود دارد، و نه این‌که برخی مقامات آمریکایی به دوام و کارآمدی یک جمهوری اسلامی به‌عنوان سدی در برابر کمونیسم امید بسته‌اند.»

مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت در عصر آیت‌الله خمینی، درباره نقش سیا در سرنگونی شاه گفت:

«یک افسر پیشین سیا که در ایران فعالیت داشت، در واقع نقش آیت‌اللهِ بدون عمامه را در برکناری شاه ایفا کرد.»!

آری!

اکنون، در اوایل سال ۲۰۲۶ و پس از گذشت ۴۶ سال، چرخ تاریخ بار دیگر در مدار ایران به حرکت درآمده و این‌بار وارثان سلطنت پیشین ایران، به رهبری شهزاده رضا پهلوی، وارد میدان شده‌اند. آنان نیز، بار دیگر و همچون گذشته، تحت چتر سیاسی ایالات متحده آمریکا می‌کوشند رژیم آیت‌الله‌ها را سرنگون سازند و بر سکوی قدرت سیاسی ایران تکیه زنند.

این روند، بخشی از دراماتیک‌ترین و تراژیک‌ترین صحنه‌های تاریخ معاصر ایران را رقم می‌زند. در همین راستا، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا به‌طور رسمی حمایت دولت این کشور را از تظاهرات مردم ایران اعلام کرده است که بطرز صریح مبین جو‌ سازی مهندسی شده آمریکا در ایران می باشد.

مردم ایران، یکی از آگاه‌ترین و بافرهنگ‌ترین ملت‌های منطقه‌اند؛ اما این‌که چرا از درس‌های تلخ تاریخ خود نمی‌آموزند، پرسشی جدی و تأمل‌برانگیز است.

در این تردیدی نیست که شکاف عمیق و ساختاری میان دولت‌مداران و توده‌های جامعه در ایران وجود دارد. انباشت بحران‌های گسترده و مزمن اجتماعی، اقتصادی و معیشتی، مردم ایران را سال‌هاست در رنج و فرسایش مداوم قرار داده و ناکارآمدی حاکمیت آخوندها را در مهار بحران کنونی، مدیریت کشور و رهبری جامعه به‌طور جدی به چالش کشیده است.فشار فقر، سرکوب سیاسی، فساد مالی و محدودیت‌های گسترده اجتماعی، زندگی میلیون‌ها ایرانی را به مرز فرسودگی رسانده و امید به آینده را به‌شدت تضعیف کرده است.

با این حال، نسخه‌ای آمیخته با دخالت خارجی که گاه به‌عنوان راه‌حل مطرح می‌شود، چشم‌اندازی نگران‌کننده و پرهزینه برای جامعه‌ای ترسیم می‌کند که از درون، با اعتراضات برنامه ریزی شدهٔ خیابانی و نارضایتی عمیق در حال جوشش است. تجربه‌های تلخ منطقه نشان می‌دهد که چنین مداخلاتی نه‌تنها رهایی‌بخش نبوده، بلکه اغلب به فروپاشی ساختارهای اجتماعی و تداوم رنج ملت‌ها انجامیده است. در این گردونه پیچیده، هنوز آلترناتیوی قابل اعتماد، مستقل و برآمده از اراده ملی که بتواند منافع اساسی مردم ایران را در آینده تضمین نماید، به‌روشنی شکل نگرفته است.

برای مردم شریف ایران، نمونه‌های آموزنده وعینی فراوانی از مداخلات خارجی درکشورهای منطقه چون افغانستان، عراق، سوریه و لبنان وجود دارد؛  این تجارب بزرگ و پرهزینه، امروز به‌گونه‌ای آموزنده پیشِ روی مردم ایران قرار دارد. ضروری است که ملت اصیل و آگاه ایران با نگاهی ژرف، انتقادی و دوراندیشانه به این «سیاه‌چاله‌های تجربه‌شده» بنگرند و درباره سرنوشت سیاسی و اجتماعی خویش، تصمیمی مستقل، خردمندانه و متکی بر منافع ملی اتخاذ نمایند.

 

با حرمت

عارف عرفان

لندن،جنوری ۲۰۲۶ میلادی

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت