

م. نبی هیکل
نگهی به دو افاده
افاده های ساختار قبیلوی و پشتونوالی در مرکز این بحث قرار دارند. نخست بصو رت مستدل و منطقی می بینیم ساختار قبیلوی چیست و پس از آن بر پرسش پشتونوالی چیست و درک متداول از آن، آن را چگونه تعریف مینماید؟ و بر درک آقای عبدالرحیم کامل؛ کارشناس افغانستانی نیز مکث میگردد. در هردو مورد غلط فهمی هایی وجود دارند که لازم است برجسته گردند.
نخست ساختار قبیلوی
از دو لحاظ عمده میتوان به قبیله نگاه کرد: از نظر دینی و از نظر علمی. نیازی به منابع به اصطلاح علمی نیست زیرا علم نیز بر استدلال و توانایی ادراکی دانشمند اتکا دارد. باور اگر ندارید از خود بپرسید سقراط ، ارسطو، فیثاغورث ، نیوتن، کپلر ، کوپرنیکوس و ... از کدام دانشگاه فارغ شده بودند و از کدام میتدالوژی علمی استفاده میکردند؟، در حالیکه دانش کنونی بر شانه های آنان اعمار شده است. نقل از دانشمندان هرچند میتواند متفاوت باشد برای حمایت استدلال ما ممد واقع میشود زیرا نقل از این یا آن دانشمند بحیث گواه صداقت آورده میشود در حالیکه در اساس آندو استدلال منطقی و توانایی ادراکی انسان منطقی قرار دارند.
نگاه اول و دوم: از نظر دانش الهی که بهترین دانش است، زیرا هیچ یکی بهتر از خالق اشیا نمیتواند بداند. و از نظر منطقی. بر اساس دانش الهی انسان نخست از خاک صدادار، پس از آن از نفس واحد و از آب جهنده آفریده شده است. آنها خانواده ها و خانوده ها، به قول جرالد دیامند نخستین جمعیت ها را که تعداد آنها بیشتر از ۸۰ تن نبود، شکل دادند. این شکل طبیعی بود زیرا بر اساس سیستم ذاتی که هر انسان و حیوان با آن خلق میگردد عمل مینماید. این سیستم ذاتی برای دفاع و انکشاف یا رشد ضروری اند. نه تنها رشد انسان بلکه رشد سیستم ذاتی نیز. قابلیت دفاعی زمینه های رشد را فراهم میسازد. ارسطو اگر به کتب سیاست وی مراجعه نمایید گفته است خانواده ها دولت را میسازند. به زبان معاصر نظم خانواده و جمعیتی از خانواده ها صرفنظر از اینکه آنها را چه نام جمعی میدهیم مانند عشیره،قبیله ، قوم از نظر طبیعی یک هایرارکی یا سلسله مراتب ر ا بوجود میآورند. شما و خانم شما ممکن است همسال باشید اما فرزندان و نواسه ها و کواسه ها، برادران و خواهران نیز دارید.حال فکر کنید اینها قبیله واحدی را ساختند که میتواند از دید امروزی پشتون باشند یا هزاره یا تاجیک یا روس، ترک و یا تاتار. اما آنها قبایل اند. آنها بر اساس سیستم ذاتی میاندیشند و عمل میکنند: باهم پیوند دارند و علاقمندی های مشترک، و از آین پیوند و علاقمندی دفاع میکنند. بنابرآن همه ی انسانها این دوره انکشاف را پیموده اند و در درازای این رشد تاریخی فرهنگ ویژه خود رابر اساس تجارب و تفکر انکشاف داده اند. جوامع کنونی در حالیکه در قرن ۲۱ قرار دارند تاچه حد از نظر فکری انکشاف کرده اند؟ طی این دوره های تاریخی خانواده ها نه تنها بزرگتر شده اند افکار نیز در نتیجه روابط اجتماعی و اقتصادی انکشاف کرده اند. اما با وصف این همه انکشافات در قرن ۲۱ اثرات نیرومند و کلیدی سیستم ذاتی آغاز خلقت در ما انسانها مشهود اند. به گونه مثال به ساختارهای اتنیکی مانند اقوام و ملتها و ساختارهای سیاسی مانند احزاب، ایتلافها و اتحادها مانند اتحادیه اروپا، ساختار نظامی مانند ناتو ، ساختار های اقتصادی جی ۷ و بریکس توجه کنید. اینها دارای فرهنگ مشخص اند، دارای شیوه تفکر معیین و از آنها دفاع میکنند حتی با اسلحه. از نظر علمی به این پدیده (تفکر گروپی) گویند. این یک امر طبیعی است انسانها بر اساس علایق مشترک متحد میگردند در حالیکه این علایق میتوانند واقعی باشند یا ظاهری و جعلی. آیا این شیوه تفکر قبیلوی است یا نه؟ آیا خراسانی بودن و ایرانی بودن تفکر قبیلوی انکشاف یافته در قرن ۲۱ نیستند؟ علت این تداوم این شیوه تفکر چیست؟ سیستم ذاتی که انسانها با آن خلق میگردند برای دفاع و انکشاف انسانها ضروری اند و ما میبینیم این ضر ورت را که ما انسانها را در گروپها بسیج میسازد، در حالیکه ما انسانها نه از نظر ساختاراتنیکی به قبیله شباهت داریم نه از نظر تاریخی در آن مرحله انکشاف اتنیکی و فکری قرار داریم. در حقیقت این شیوه تفکر قبیلوی در نمادهای قبیلوی آن باقیمانده اند زیرا ما از نظر فکری چنان رشد نکرده ایم که از سیستم انکشاف یافته این سیستم ذاتی استفاده نماییم. یک تغییر مثبت این است که در قبیله تفکر قبیلوی بر بنیادهای قبیلوی خونی و ساختار اتنیکی استوار بودند مانند ما پشتون هستیم یا تاجک یا ...، در حالیکه تفکر قبیلوی امروز بر اساس ساختار اتنیکی (قبیلوی)نباید استوار وقتی با استفاده از سیستم انکشاف یافته بر اصول فکری، انسانی استوارگردند.
هرگاه ما فکر نماییم که ما پشتونیم و آن دیگری تاجک یا هزاره است یا ما هزاره و افتخار آفرین هستیم و مابقی چنین و چنان ما فرد بدوی و قبلیوی هستیم و چنان میاندیشیم و زندگی مینماییم که زرافه ها و گرگان و تایگرها و گاوها در جنگلها انجام مید هند ز یرا آنها تنها بر اساس سیستم ذاتی میاندیشند و عمل مینمایند. یعنی فکر میکنند ما گاویم و دیگران از خیل ما نیستند و باید باهم و متحد باشیم.چرا خود را حیوان چهارپا بدانیم در حالیکه نیستیم.
این ادعای کار شناس وطنی زیر عنوان جانبی(نفش پشتونوالی در بازتولید قدرت سیاست) پایه منطق ندارد. به نقل مستقیم باورمندی وی توجه کنیدکه نوشته است
(ساختار قبیلهای نهادینه شده از طریق نظام اجتماعی بر پایۀ پشتونوالی، پشتونها را بزرگترین جامعۀ قبیلهای جهان معرفی میکند. پشتونوالی مجموعهای از قواعد، ارزشها و هنجارهای عرفی حاکم بر جامعۀ پشتونی است که نظم اجتماعی، انسجام اجتماعی و بسیج همگانی را در میان پشتونها بدون نیاز به ساختارهای رسمی فراهم میکند. قدرت و نقش پشتونوالی تا آنجاست که توانسته مذهب را در چارچوب گفتمانی خود ادغام کند. از کارکردهای دیگر پشتونوالی این است که این گفتمان، منبع هویتبخش، تعریف و تفکیک کنندۀ خود از دیگری و بازتولیدکنندۀ قدرت قبیلهای است.)
جوامع بسیاری وجود دارند که شیوه زیست قبیلوی دارند اما نباید شانه اوککام را در این ر ابطه استفاده نمود و با تعمیم همه را یکسان بدوی پنداشت.آنچه در مورد پشتونها صدق میکند بر هر جامه دیگر صدق مینماید. ما باید بدانیم که سیستم ذاتی که ما انسانها با آن تولد شده ایم در ما فعال است در ست مانند اندریود و آی آو اس موبایل و ماموریت ما این است تا آن را انکشاف دهیم. سیستم ذاتی را نمیتوانیم خاموش سازیم اما این سیستم قابلیت انکشاف به یک سیستم دیگررا دارد. نخستی یعنی سیستم ذاتی که دانشمندان روانشناسی آن را سیستم-۱ نامیده اند بصورت خود کار فعال میگردد زیرا ماموریت دفاعی و توانایی انکشاف خارق العاده به ایجاد یک سیستم انکشاف یافته دارد که دانشمندان به نام سیستم-۲ شناخته اند. اولی باسر عت عمل مینماید و دومی با تامل و تدقیق. دو ادعای اخیر نقل شده از مقاله کار شناس وطنی، و اصطلاح دومی (پشتونوالی) را در مقاله بعدی مورد بحث قرار خواهم داد.
از توجه شما تشکر
۱۱ جنوری ۲۰۲۶
لاهه