

م. نبی هیکل
پشتونوالی
پشتونوالی یک کود رفتاری است که در نتیجه تجارب و تفکر مجتمع پشتون در درازای تاریخ شکل گرفته است. در مقاله هفته قبل وعده کردم تا درمورد پشتونوالی بنویسم. در آن مقاله بصورت مستدل نشان داده شد که انسانها نه تنها مراحل مختلف تکامل زیست اجتماعی را پیموده اند بلکه از نظر عقلی نیز رشد کرده اند. در مسیر این تکامل فرهنگهای مشخص را بوجود آورده اند که در اثر روابط اجتماعی،اقتصادی، مهاجرت ها، و فتوحات غنای بیشتر یافته اند. در این مسیر افرد به تشکیل خانواده، خانواده ها باندها و قبیله و قبایل ملت را ساخته اند.
جرد دیاموند در کتاب خود مینویسد تا حدود ۱۱ هزار سال قبل از میلاد مسیح ، همه ی انسانها در همه ی قاره ها هنوز هم شکارچیان و جمعآوری- کنندگان بودند. از۱۱ هزار سال قبل از میلاد مسیح تا ۱۵۰۰ بعد از وقات وی درجات انکشاف در قاره های مختلف، مختلف بودند. د ر این زمان است که نابرابری تکنالوژیک و سیاسی آغاز میگردد[1]. وی سپس وعده میدهد که ردپای انسانها پیشین را از منشآ آنان در افریقا به قاره های دیگر دنبال خواهد کرد...(همان اثر، ص. ۱۴).
این بیان که مهاجرت انسانهای اولیه از افریقا آغاز شده است، نه تنها دعوای قدامت را حل مینماید بلکه شیوه زیست جوامع را نیز نشان میدهند. در این رابطه در مقاله قبلی که هفته قبلی در سایت آریایی منتشر گردید سخنانی ابراز گردید.
فرار وعده پشتونوالی در محراق بحث کنونی قرار دارد. با پشتونوالی از عدسیه تعصب برخورد شده است و یا با سطحی نگری به آن برخورد شده است. زیرا ویژگیهای پشتونوالی را - هرگاه هنگام بحث فراتر از پشتوالی بتوانیم نگاه کنیم- آن مشخصات را در سایر قبایل با اندک تفاوت میتوان دریافت.
این اصطلاح از یکسو وابستگی به یک قوم را میرساند مانند تاجکی یا ترکی، اما از سو دیگر بیانگر مشخصات است. مثال خوب انسانیت است که مشخصات یک انسان را میرساند . انسانیت نشانه ها و مشخصات رفتار انسانی را بازگو مینماید. از نظر فرهنگی باید اعتراف کرد که فرد و گروپ ها دارای فرهنگ اند. آدم بی فرهنگ یعنی آدم فاقد کود رفتاری/ فاقد ارزشها و نورمها. به همین گونه گروپها که ساختارهای انتیکی و اجتماعی را نیز احتوا مینمایند دار ای فرهنگ اند. سازمانها دارای دو فرهنگ اند: یکی فرهنگ رسمی سازمان است که در هدف، در سمبولها و اعلانات و مکاتیب رسمی آنها انعکاس میابد و یکی فرهنگ غیر رسمی آن است. تفاوتها میان این دو میتوانند متفاوت باشند. ناتو پیمان دفاعی است اما در عمل پیامان دفاعی نیست. همه ی احزاب سیاسی افغانستان ملی اند اما در عمل فرهنگ متفاوت دارند. انسانها نیز دارای فرهنگ عام و خاص اند. رفتار ما در برابر کمره تلویزیون و رفتار ما در ساحه خصوص از هم متفاوت اند. ما از آزادی کامل زنان دفاع مینماییم اما آن را برای زنان و دختران دیگران میخواهیم. قبیله ها نیز گروپ اند و هر قبیله و قوم درای فرهنگ است و کود رفتاری عنصر حتمی هر فرهنگ است.
خلاصه سخن این است که نه تنها پشتونها بلکه سایر افراد و گروپها مراحل تکاملی اتنیکی را پیموده اند. به عبارت دیگر افرد با تشکیل خانواده مستقل یا پیوستن به خانواده دیگر قبیلهها و ملتها را ساخته اند و فرهنگ آنها به تناسب روابط اجتماعی و اقتصادی و مذهبی شکل گرفته است. در جوامع اسلامی عناصر کلیدی اسلامی را بخصوص درفرهنگهای همه ی اقوام و قبایل میتوان یافت.فرهنگ ها بصورت طبیعی از خود دفاع میکنند. در مجتمعات اولیه و امروز نیز محافظان رضاکار از فرهنگ خودی حمایت میکنند. آیا دین و علم محافظان و بادیگارد ندارند؟ مثالهای معاصر (شب یلدا ) ، اعیاد و جشن نوروز اند.
این فرهنگ ها عناصر ملی دارند عناصری که در همه ی فرهنگ های قومی با وصف تفاوتها وجود دارند. زیرا تفاوتها خود یک پاترون کلی را بوجود میآورند. خوب و بد را در نظر گیریم در میابیم که بدها و خوب ها از نظر درجات و ویژگیها گروپ میسازند.یعنی در چه بد یا خوب هستیم. دسته بندیها بر همین اساس صورت میگیرند.
منشا فرهنگ قبیلوی
دانشمندان روانشناسی و شاید شما هم متوجه شده باشید که افکار، باورها و احساسات موجب عمل میگردند. منشا، افکار و رفتار قبیلوی نیز تفکر قبیلوی اند.
باید اعتراف کرد که تنها آنانی بدوی و قبیلوی میاندیشند که مشخصه اساسی و بنیادی بدویت و قبیلوی را دارند. این مشخصه درکل مجتمع اتنیکی وجود ندارد به این معنا که یک ساختار اتنیکی قبیلوی در جوامع معاصر به ندرت وجود دارد. اما در اعضای این مجتمعات اتنیکی به وفرت حضور دارند. این عنصر کلیدی عبارت از تفکر بدوی است که با شیوه زیست و عملکرد وحوش در جنگل بی شباهت نیست. ز یرا هردو از سیستم ذاتی یا سیستم -۱ ناشی میگردند. یک نماد تداعی کننده را در تفکر گروپی مییابیم. تفکر گروپی زمانی قبیلوی و بدوی است - بر اساس درک نویسنده - که دارای دو مشخصه عمده باشد:
۱.تحجر فکری: تحجر فکری حالتی است که فرد در برابر استدلال و شواهد جدید مقامت مینماید و تغییرموضعگیری فکری نمینماید. قاعده ابطال پذیری در علوم را میکانیز بازدارنده تحجر میتوان نامید.
۲.وقتی تحجر فکری روابط را برهم زند و یا اعمال خشونت و حذف را شامل گردد.
اکنون مشخصات پشتونوالی را از سایت (دانشمانه آزاد) نقل مینمایم.
ویکیپیدیای آزاد خود یک نام فریبنده است، ز یرا انسان مقدم بر همه در بند معتقدات، نورمها و ارزشهای فردی است که در نتیجه دانش و تجربه عدسیه دید وی را میسازند. آزادی و محدودیتهای هر انسان- آگاهانه یا غیر آگاهانه تحت نفوذ چهار دسته از عوامل شکل میگیرد که فرد در آن قرار دارد و عمل مینماید. در یک مقاله دیگر در این مورد خدمت خواهم نوشت.
ویکیپیدیای آزاد زیر عنوان (مفاهیم مهم در پشتونالی) از مشخصات آتی نام میبرد:
مهماننوازی (ملمستیا)
داشتن محافظ (بدرقه)
برابری (شریکی)
شورا (جـِرگه)
نشست کوچک برای مشورت (مرکه)
شورای بزرگ (لویه جرگه)
شورای ریشسپیدان (مشرانو جرگه)
حق مالکیت (زار)
حق پناهجویی (پنا)
قوه قضائیه (وُلسی جرگه)
قوه مجریه (زالْوِختی)
جنگندگان قبیله (لشکر)
چهلگانی، گروه مسلحی که از هر چهل مرد قبیله یکنفر باید در آن شرکت کند تا مصوبات شورا را به اجرا بگذارد (څلویښتی)
مردانگی در نبرد (توره)
حراست از حریم (ناموس، پرده، شرم)
استقلال (خپلواکی)
اجبار دختران به ازدواج برای حل دعواهای قبیلهای (سواره)
https://fa.wikipedia.org/wiki/ AF.
اکنون باهم بر نقایص نقل فوق مکث مینماییم تا برخورد کوتاه نظرانه رابرجسته سازیم. شورا و مشوره در هر شکل آن نماد مردم داری و تصمیمگیری حتی در سطح قبیله است. شورا عنصر کلیدی و بنیادی در هر نوع دموکراسی میباشد.دانشنامه آزاد نه تنها شورا را در اشکال خورد وبزرگ آن مستقلانه فهرست نموده بلکه بیمورد از لویه جرگه و قوه قضاییه نیز بحیث مشخصات مهم پشتونوالی نامبرده است، در حالیکه مفکوره قوه قضاییه یکی از عناصر قوای ثلاثه، مشخصه پشتوالی نیست.
نویسنده ۱۶ مشخصه را فهرست کرده است که مفاهم متداخل را شامل اند.
بدرقه داشتن، محافظ معنا نمیدهد. بدرقه یعنی همراهی صمیمانه. از مهمان بدرقه کردن کار انسانی است.
شورا یعنی مشوره کردن یا محل مشوره. میتواند در اشکال فردی و جمعی صورت گیرد. مشوره بزرگان را جرگه گویند که در این صورت (مشرانو جرگه) نامیده میشود. در رابطه با شورا و رزمندگی هر انسان میداند که هر مجتمعی بصورت طبیعی به دفاع از آنچه برآن میبالد و آنها را منافع خود میداند میپردازد. دفاع از فرهنگ یک مجتمع به دلیل دفاع از آن قبیلوی یا بدوی نمیگردد. کشورها نیز چنین میکنند، افراد و گروپها نیز. این خصیصه ها نیز ویژه پشتون ها نیستند. رزمندگی در مورد همه ی اقوام صدق مینماید شاید همه ی آنان رزمنده نباشند زیرا علایق و مهارت های افراد متفاوت اند.اما در جنگهای و قیامهای ملی همه رزمیده اند و قربانی داده اند. افغانها یعنی همه اقوام و قبایل ساکن در کشور مهمان نواز اند و در درازای تاریخ از نوامیس ملی مسلحانه دفاع کرده اند . اگر دفاع از ناموس، از فرهنگ یک گروپ شرم آور یا بدوی باشد پس بسیار زود آن فرهنگ مسخ شده باشد.
فرهنگ اقوام بصورت مسقلانه و فرهنگ ملی بصورت مستقلانه دارای نورمهای رفتاری مشخص و همگون در خطوط کلی اند. رشد تاریخی اتنیکی و فکری مجتمعات انسانی در خطوط کلی مسیر همگون را پیموده اند وه در آن مسیر به دلایل مختلف نفوذ پذیری، مرزهای فرهنگی خطوط کلی و متایز را ایجاد کرده اند . مثالهای متعدد تاریخی و عینی در این رابطه وجود دارند. به یک مثال دم دست و مهم : به اصطلاح حوزه فرهنگی توجه نمایید. این حوزه فرهنگی دارای دو مشخصه اند : از یکسو دارای مشابهت ها اند و از سوی دیگر دارای تفاوتها. این دو نه تنها در داخل حوزه فرهنگی متبارز و قابل دید اند بلکه در بیرون از این حوزه نیز. آیا نشانه های فرهنگ غربی در آن حوزه فرهنگی وجود ند ارند؟ آیا برخورد پاکستان و ایران با افغانها و برخورد تعصبآمیز تعدادی از هموطنان با فرهنگ والای حوزه فرهنگی نام نهاد سازگار اند؟
من آن را به این دلیل به اصطلاح / نامنهاد نامیدم که دیگر در عصر حاضر فقط از اختلاط فرهنگی میتوان سخن گفت اگر واقعگرا باشیم . زیرا حوزه ای که نفوز سایر فرهنگها را نپزیرفته باشد باید فرهنگ بدوی باشد.فرهنگ زمانی میتواند بدوی و قبیلوی باشد که یا فکر متحجر دارد و یا در انزوا زندگی دارد. تفکران حوزه ای مانند (ایران بزرگ)، (حوزه فرهنگی فارسی) یا ( احیای امراتوری بیزانتین) یا ( ناتوی اسلامی) سیاسی اند که آرزوی هیجیمونی منطقوی در آنسوی آنها قرار دارد. اینها اشکار معاصر امپراتوریهای قدیم اند. به اتحادیه اروپا به گونه مثال بیاندیشید.
حقیقت سخن این است که: افکار و باورهای قبیلوی وجود دارند که انسانها را به رفتار قبیلوی یعنی رفتار گله ای وامیدارند. یکی از مشخصه های بنیادی خود گروپ- گرایی است، فر قی نمینماید این گروپ قبیله است یا یک کلب فکری، یک حزب و یا یک مجمع فکری. در آنسوی این گرایش گروپی تعصب قرار دارد که نتیجه کجفهمی و غلط فهمی است. ما نمیتوانیم و عاقلانه نیست یک قوم را عقب مانده بنامیم زیرا در هرقومی افراد عقب مانده و خیلی آگاه وجود دارند.
از توجه شما تشکر.
[1] Jared M. Diamond (n.d.). Guns, Germs, and Steel. The Fates of Human Societies, Digital version.P.3