

عبدالواحد خرم
پته خزانه
اگر به مسائل تاریخی با دقت، روشمندی و ژرفنگری علمی پرداخته شود، روشن میگردد که بسیاری از مطالبی که در مکاتب، دانشگاهها، نشستهای عمومی و محافل حزبی بهعنوان «واقعیت تاریخی» بیان شدهاند، با معیارهای پژوهش تاریخی قابل اثبات نیستند.
در دهههای اخیر، تحقیقات مورخان داخلی و خارجی افزایش یافته و با بررسی اسناد، منابع دستاول و روایتهای همزمان با رویدادها، برخی برداشتهای رایج تاریخی مورد تردید جدی قرار گرفتهاند. این پژوهشها نشان میدهد که برخی جریانها و شخصیتها آنگونه که در روایتهای رسمی و ملیگرایانه معرفی شدهاند، لزوماً با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارند.
۱. ملالی میوندی
در مورد ملالی میوندی، اشعار و روایتهای حماسی فراوانی در ادبیات شفاهی و رسمی افغانستان وجود دارد؛ اما بررسی منابع تاریخی داخلی و خارجی همزمان با جنگ دوم افغان–انگلیس، شواهد مستندی از حضور فزیکی زنی به این نام در میدان نبرد میوند ارائه نمیکند.
جاناتان ال. لی، نویسنده و پژوهشگر بریتانیایی که چندین کتاب دربارهٔ افغانستان نوشته و بارها به این کشور سفر کرده است، تصریح میکند که پس از پژوهش گسترده در منابع تاریخی، نتوانسته است نشانی معتبر از شخصیتی تاریخی به نام ملالی بیابد. به باور او، روایت زنی که در جریان نبرد میوند پرچم نیروهای در حال شکست را برداشته و با شعار دادن روحیهٔ جنگی را احیا کرده باشد، بیشتر محصول روایتسازیهای ملیگرایانهٔ متأخر است تا یک واقعیت مستند تاریخی.
۲. پته خزانه
مسئلهٔ «پته خزانه» نیز از دیگر موارد بحثبرانگیز در تاریخنگاری افغانستان است. ادعای قدامت بسیار کهن این اثر، بر اساس پژوهشهای زبانشناختی، تاریخی و paleography (بررسی خط و نسخهشناسی)، از سوی شماری از پژوهشگران مورد رد قرار گرفته است. حتی برخی از افرادی که نسبت خونی یا فکری با معرفیکنندگان این اثر داشتهاند، در اصالت و قدمت ادعاشدهٔ آن تردید جدی ابراز کردهاند و آن را فاقد پشتوانهٔ علمی لازم دانستهاند.
۳. میرویس نیکه و خاستگاه هوتکیان
دربارهٔ میرویس نیکه نیز دیدگاههای متفاوتی در منابع تاریخی مطرح است. اگرچه خاندان هوتکی بیش از سه دهه بر قندهار و سپس بخشهای وسیعی از ایران صفوی حکومت کردند و امپراتوری قابل توجهی بهوجود آوردند، اما برخی روایتها، خاستگاه قومی و جغرافیایی میرویس را متفاوت از روایت رایج میدانند.
بر اساس برخی منابع و فرضیهها، نام اصلی میرویس «مِهرورز» ذکر شده و او را از باشندگان بخارا و منتسب به اقوام ترکتبار (از جمله تاتار) دانستهاند. مطابق این دیدگاه، حضور او در قندهار در چارچوب رقابتهای منطقهای و با هدف تضعیف و سقوط سلطنت صفویان تحلیل میشود؛ امری که گفته میشود با منافع روسیهٔ تزاری نیز همسویی داشته است. در این چارچوب، قندهار بهعنوان نقطهای راهبردی برای پیشروی بهسوی اصفهان و گلنا آباد اهمیت مییابد.
میرویس در سال ۱۷۰۹ میلادی قدرت را در قندهار بهدست گرفت و در سال ۱۷۱۵ درگذشت. پس از او، محمود و اشرف هوتکی روند سلطهجویی را ادامه دادند و نهایتاً به سقوط حکومت صفویان انجامید. اختلافات داخلی میان محمود و اشرف، از جمله عوامل تضعیف این دولت نوپا بود. محمود هوتکی در سنین جوانی، احتمالاً بر اثر بیماری، درگذشت و پس از آن شاه اشرف هوتکی بهعنوان قدرت اصلی صحنه باقی ماند و تا زمان مرگش اقدامات نظامی و سیاسی مهمی انجام داد.
نخستین سازمان منظم نظامی مقاومت در اوایل قرن هژدهم تحت رهبری میرویس هوتکی شکل گرفت. شاه محمود هوتکی با سپاهی حدود ۲۸ هزار نفر در نبرد گلنآباد شرکت کرد و موفق به تصرف اصفهان شد. بخش عمدهٔ توان آتش سپاه او بر توپهای سبک موسوم به «زنبورک» استوار بود، نه تجهیزات سنگین متعارف.
۴. نادر افشار و ظهور احمدشاه درانی
پس از دورهٔ هوتکیان، نادر افشار قدرت را بهدست گرفت و تا سال ۱۷۴۷ میلادی بر بخشهای گستردهای از ایران و منطقه حکومت کرد. پس از کشتهشدن نادر، احمدخان ابدالی (درانی)، که در آن زمان حدود ۲۵ سال داشت و از فرماندهان نزدیک نادر بود، نقش مهمی در انتقال امن خانوادهٔ نادر و گردآوری غنایم ایفا کرد.
احمدخان با تکیه بر این منابع و حمایت قبایل، در جرگهٔ قندهار رقیبان خود را شکست داد و پایههای پادشاهی خراسان (امپراتوری درانی) را بنیان نهاد. او برای تحکیم قدرت و گسترش قلمرو، با سپاهی بزرگ که منابع آن را تا حدود ۷۰ هزار نفر ذکر کردهاند و شامل سلاحهای سنگین نیز میشد – به هند لشکر کشید و در نبرد معروف پانیپت پیروز شد؛ نبردی که از مهمترین جنگهای قرن هجدهم در تاریخ منطقه بهشمار میرود.
احمدشاه درانی در سال ۱۷۷۲ میلادی در حدود پنجاهسالگی درگذشت و قدرت به پسر ارشدش، تیمورشاه، منتقل شد.