سید اسماعیل بلخی؛ شمع آزادی یا تئوریسین خشونت؟

بیست‌وسوم سرطان/تیر، سالروز وفات علامه سید اسماعیل بلخی؛ شاعر و مبارز ساختارشکنی است که به جرم سرودنِ «دوای درد استبداد خون است» متهم به تئوریزه کردن خشونت شد؛ اما او فراتر از این نکوهش‌ها، با نفی عجز و تسلیم در شعر سنتی فارسی، همواره بر این باور بود که «سخت خصم عشق و آزادی است شیخ و مستبد» و رمز وصل این شمع را باید از پروانه‌های سوخته پرسید.

بیست‌وسوم سرطان/تیر، سالروز وفات علامه سید اسماعیل بلخی (۱۲۹۹۱۳۴۷) است؛ شاعر و مبارز اجتماعی‌ای که شعر و زندگی‌اش مقارنت و مشابهت بسیاری با یکدیگر دارند. می‌توان زندگی اجتماعی او را در شعرش دید و اگر شعرش را بخوانی، درمی‌یابی که این شخص چگونه زیسته است.

او در یک مخمس کوتاه و رسا، زندگی خود را چنین توصیف می‌کند:

در کودکی چو راه دهن را شناختم
اول طریق شر لبن را شناختم
چندی گذشت، گام زدن را شناختم
آه از دمی که رمز سخن را شناختم

او تصریح می‌کند که با آموختن سخن، زندگی‌اش وارد مرحله‌ای حساس شد؛ زمانی که با سخن و رمز سخن آشنا شدم، به حیله‌ها و مکر روزگار پی بردم، بیماری‌های بیرونی و درونی جامعه را شناختم و سرانجام، پس از تأمل بسیار، با عاملان جور و فتنه وطن نیز آشنا شدم:

جمعی بیافتیم که دین است دام
لیکن مدام جیفة دنیا مرامشان

برای مبارزه با شیخ و مستبد به هر دری زدم، اما دریغ که جایی نیافتم و ناگزیر سر از زندان درآوردم. در زندان و میان هم‌بندانم بود که با مردان راه عشق و محنت نیز آشنا شدم. در پایان این شعر که از تجربه زیستی خودش سخن گفته، می‌گوید حاصل این زیستن در کوران حوادث اجتماعی، آن بود که با زاغ و زغن‌های بسیاری آشنا شدم.

او که در زندگی، فرق خود را در برابر فولاد آبدیده استبداد قرار داده بود، پانزده سال زندان‌نشین شد و مدت کوتاهی پس از آزادی، به طرزی مشکوک در شفاخانه/بیمارستان علی‌آباد کابل چشم از جهان فروبست.

در سال‌های آغازین جهاد مردم افغانستان، به اقتضای زمانه، شعرهای انقلابی او شعار انقلابیون شد و خود نیز ارج فراوان دید؛ اما در دوره جمهوریت، وقتی سلیقه و پسند روزگار تغییر کرد و مناسبات اجتماعی و سیاسی دگرگون شد، جایگاه او نیز از این دگرگونی بی‌نصیب نماند. مبارزان دیروز که اینک عمامه از سر نهاده بودند و نکتاییِ ستایش جامعه مدنی را بر گردن آویخته بودند، به این جرم که روزگاری سروده بود:

جوانان! در قلم رنگ شفا نیست
دوای درد استبداد خون است
ز خون بنویس بر دیوار ظالم
که آخر سیل این بنیاد، خون است

گفتند این شعرها تئوریزه کردن خشونت است و باید از آن دوری کرد.

اما بیرون از آن ستایش‌ها و نکوهش‌ها، بلخی و شعر او همچنان در محاق غربت باقی ماند. شعر و شخصیت بلخی چنان بود که هیچ‌یک از اربابان قدرت زمانه، اعم از دینی، سیاسی و فرهنگی را راضی نمی‌کرد. او به شکلی شگفت، ساختارشکن بود و بیرون از نرم‌های رایج زمانه خود، سخن و کرداری دیگر داشت.

شاید هنوز زمان آن نرسیده باشد و روزگار ما باید تلخی‌ها و شیرینی‌های بسیاری را پشت سر بگذارد تا به جای تجلیل‌ها و نقدهای احساسی، به تحلیلی درست از شخصیت‌های فرهنگی و ادبی خود دست یابد. اما آنچه در مجال این یادداشت می‌گنجد، ترسیم کلی سیمای شهید بلخی در افق شعر فارسی است.

شعر فارسی، در مجموع، محصول شکست‌های پیاپی اجتماعی اقلیم خراسان است. ادبیات دوران شکست، ناگزیر دچار نوعی سرخوردگی و انفعال می‌شود. سبک خراسانی در شعر فارسی، محصول شکست پادشاهی ساسانی از جنگجویان عرب بود. در شعر برآمده از این سبک و این دوره، تلخی و شور دیدن جهان، تم غالب است. بدبینی و تیره‌اندیشی حاصل از تجربه شکست را در شعر شاعران آن دوره می‌توان مشاهده کرد:

اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه
در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه (شهید بلخی)

در نگرش شاعران این دوره، تقدیرگرایی رنگ غالب دارد. به قول ابوطیب مصعبی، جهان جز فسوس و بازی نیست؛ نه به کسی می‌پاید و نه با کسی می‌سازد. از همین رو، حکمت و مرثیه درون‌مایه غالب شعر شاعران این سبک است و اگر اندکی خوشباشی نیز در شعر شاعرانی چون رودکی دیده می‌شود، از باب غنیمت شمردن فرصت و داد گرفتن از جهانی است که کارش هموار نیست و نمی‌توان در آن به آسودگی نشست.

این نحوه نگرش تقدیرگرایانه، با مواجه شدن با شکست دیگر، یعنی حمله مغول، به آفت دیگری نیز دچار شد و آن رشد تصوف بود. در این دوره، شاعران صوفی‌مسلک به کلی از جهان بیرون بریدند و به پستوی درون خزیدند و انفعال و جبرگرایی دوره سبک خراسانی، در سبک عراقی توجیه و تبیین نظری نیز یافت. سبک هندی نیز در این حوزه چیزی بر کارنامه آن دو سبک نیفزود، بلکه میزان عجز و خاکساری‌ای را که از تفکر هندی و بودایی وارد دستگاه فکری این شاعران شده بود، به قلمرو عرفان خراسانی افزود.

این وضعیت که به اجمال طرح شد، مهم‌ترین کاستی شعر فارسی است؛ اینکه به بهانه درافتادن با اژدهای درون، چالش با اژدهای بیرون را از یاد بردند. از همین روست که معدود شاعرانی چون ناصر خسرو و بعدها اقبال لاهوری، در میان هزار سال شعر فارسی، بدیع و تازه می‌نمایند.

با این پس‌زمینه، خواننده شعر علامه سید اسماعیل بلخی، وقتی آثار او را می‌خواند، درمی‌یابد که با جنس دیگری از شعر و شخصیت روبه‌روست؛ شاعری که نمونه‌اش تا روزگار خودش یا وجود ندارد یا بسیار اندک است.

صورت و بیان شعر بلخی نو نیست؛ او شاعری سنتی است و قالب و فرم بیانی‌اش همان قالب شعر کلاسیک است. اما درون‌مایه تازه و نوع نگرش متفاوت او به جهان، نوعی تازگی را وارد زبان شعرش کرده است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت.

قاتل از خاک شهیدان سرگران نتوان گذشت
گرد ما را صد هزاران گرد دامنگیر هست

بلخی در شعرش برکنار از عجز و تسلیم است. در منظومه فکری او، اراده آزاد انسان را نمی‌توان در قید و بندهای زمانه محبوس کرد. او با وقوف به تاوان این تفکر می‌سراید:

شمع آزادی چو من پروانه‌ها بسیار سوخت
رمز وصل شمع را از مردة پروانه پرس

بلخی با دو اقنوم در روزگار خود درگیر بود و این درگیری تنها فکری نبود، بلکه در عمل نیز نمودی آشکار داشت:

سخت خصم عشق و آزادی است شیخ و مستبد
زین سبب ما را بدیشان دائماً جنگ است و بس

بلخی بر همسویی این دو عامل بسیار تأکید می‌کند و غالباً آن‌ها را در کنار هم می‌نشاند. این همسویی را نیز پدیده‌ای نوظهور نمی‌داند. به احتمال زیاد، او این نکته اجتماعی را از قرآن کریم اقتباس کرده است:

دیری است مستبد را با شیخ اتحادی است
یارب! میان دزدان این اتحاد تا کی؟

سید ابوطالب مظفری

 

سالروز درگذشت سید اسماعیل بلخی؛ مردی فراتر از مرزهای زمان و مکان

هم‌زمان با پنجاه‌وهشتمین سالگرد درگذشت علامه سیداسماعیل بلخی، شخصیت‌های فرهنگی، پژوهشگران، فعالان اجتماعی و کاربران شبکه‌های اجتماعی افغانستان با انتشار یادداشت‌ها و پیام‌هایی، ضمن گرامی‌داشت یاد این متفکر و مبارز آزادی‌خواه، بر ضرورت بازخوانی اندیشه‌های او در شرایط کنونی افغانستان تأکید کردند.

به گزارش ایراف، بخش قابل توجهی از این واکنش‌ها، بلخی را شخصیتی فراتر از مرزبندی‌های قومی، مذهبی و زبانی معرفی کرده و اندیشه او را مبتنی بر آزادی، عدالت، آگاهی، کرامت انسانی و همبستگی ملی دانسته‌اند.

علامه سیداسماعیل بلخی از برجسته‌ترین اندیشمندان، شاعران و مبارزان معاصر افغانستان به شمار می‌رود. او در کنار جایگاه علمی و دینی، به دلیل مبارزه با استبداد، دفاع از آزادی و تلاش برای بیداری مردم شناخته می‌شود. بلخی سال‌های طولانی از عمر خود را در زندان حکومت وقت سپری کرد، اما هرگز از آرمان‌های خود دست نکشید. اشعار و نوشته‌های او سرشار از مفاهیمی چون آزادی، عدالت، مبارزه با استبداد، وحدت اسلامی، آگاهی و عزت انسانی است و همچنان در میان اقشار مختلف جامعه افغانستان جایگاه ویژه‌ای دارد.

سیدانور رحمتی، والی پیشین سرپل با طرح این پرسش که چگونه می‌توان یاد بلخی و دیگر آزادمردان را زنده نگه داشت، نوشت ملت‌های سرافراز، قهرمانان آزادی را هرگز فراموش نمی‌کنند. وی با اشاره به شهید سیداسماعیل بلخی و شهید استاد عبدالعلی مزاری، اظهار داشت این شخصیت‌ها برای تحقق عدالت، آزادی، برابری و کرامت انسانی از جان خود گذشتند.

رحمتی افزود پاسداشت این بزرگان تنها به برگزاری مراسم سالگرد محدود نمی‌شود، بلکه زنده نگه داشتن آرمان‌های عدالت‌خواهانه، آزادی‌طلبانه و وحدت‌بخش آنان، بهترین شیوه ادای دین به این چهره‌های ماندگار تاریخ افغانستان است.

از سوی دیگر سیدحسین موحد بلخی در یادداشتی، علامه شهید سیداسماعیل بلخی را یکی از برجسته‌ترین مصلحان معاصر افغانستان پس از سیدجمال‌الدین دانسته و نوشته است که اندیشه و مبارزات او بر آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و وحدت ملی استوار بود.

وی تأکید کرده که بلخی با نگاهی فراتر از قوم، مذهب و زبان، برای شکستن انحصار و استبداد مبارزه کرد و به شخصیتی ملی و مورد احترام اقوام مختلف افغانستان تبدیل شد.

موحد بلخی همچنین نقش بلخی را در احیای هویت اجتماعی و سیاسی شیعیان افغانستان برجسته دانسته و افزوده است که مبارزات او زمینه افزایش حضور پیروان مکتب اهل‌بیت(ع) در عرصه‌های آموزش، مدیریت، سیاست و فعالیت‌های اجتماعی را فراهم کرد. به گفته او، بلخی همواره مردم را به ترک انزوا، روی آوردن به آموزش، حضور در شهرها و مشارکت در ساختن آینده کشور تشویق می‌کرد و علم و آگاهی را مهم‌ترین ابزار رهایی از محرومیت و عقب‌ماندگی می‌دانست.

موحد بلخی در ادامه، به سفرهای علامه بلخی به ایران، عراق و سوریه اشاره کرده و نوشته است که این سفرها موجب معرفی جایگاه شیعیان افغانستان به مراکز علمی جهان اسلام و تقویت ارتباط حوزه‌های علمیه با علمای افغانستان شد. وی همچنین تأکید کرده است که بلخی با تأکید بر همگرایی، پرهیز از قوم‌گرایی و تقویت وحدت اسلامی، میراثی ماندگار برای نسل‌های بعد بر جای گذاشت.

سیدحسن موسوی، در پیامی نوشت که شهید سیداسماعیل بلخی را نباید تنها یک شاعر، روحانی یا مبارز سیاسی دانست، بلکه بزرگ‌ترین میراث او تبدیل «هویت دینی» به «مسئولیت اجتماعی» بود. وی افزود بلخی در دورانی که افغانستان گرفتار شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی بود، به جای دامن زدن به اختلاف‌ها، از عزت، آزادی، وحدت و کرامت انسان سخن گفت.

وی ادامه داد که جامعه افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی این بخش از اندیشه بلخی نیاز دارد؛ اینکه هیچ قوم، مذهب یا تباری بدون همبستگی و عدالت به آینده‌ای روشن نخواهد رسید. موسوی همچنین تأکید کرد زنده نگه داشتن نام بلخی تنها با نقل اشعار او محقق نمی‌شود، بلکه عمل به آرمان‌هایش، یعنی وحدت، آگاهی و دفاع از کرامت انسان، بهترین شیوه پاسداشت این اندیشمند بزرگ است.

حامد مرادی نیز در پیامی، پنجاه‌وهشتمین سالگرد شهادت «پرچمدار بیداری، آزادگی و عدالت» را گرامی داشت. وی نوشت با وجود گذشت ۵۸ سال از شهادت بلخی، فریاد عدالت‌خواهی و آزادگی او همچنان زنده است و دشمنان هرچند توانستند جسم او را از میان بردارند، اما هرگز موفق به خاموش کردن اندیشه‌هایش نشدند.

به گفته مرادی، نام بلخی امروز نیز پرچم مقاومت، عدالت‌خواهی و آزادگی است و آرمان‌های او همچنان الهام‌بخش آزادگان خواهد بود.

آصف احسانی، پژوهشگر و فعال فرهنگی، نیز در یادداشتی، مهم‌ترین ویژگی اندیشه بلخی را نگاه فراتر از مرزبندی‌های قومی، زبانی و مذهبی دانست. وی نوشت بلخی ریشه بحران افغانستان را در استبداد سیاسی، فقر فرهنگی و نهادینه شدن جهل می‌دید و باور داشت اختلافات قومی و مذهبی، در سایه حکومت‌های استبدادی، به ابزاری برای تداوم سلطه تبدیل می‌شوند.

وی افزود از نگاه بلخی، راه نجات افغانستان از این چرخه، گسترش آزادی، دانش، آگاهی و عدالت است و تنها جامعه‌ای که به علم و آگاهی مجهز شود، می‌تواند زنجیرهای استبداد را بگسلد. احسانی تأکید کرد که بازگشت به این نگاه ریشه‌ای، همچنان می‌تواند راهگشای عبور افغانستان از بحران‌های کنونی باشد.

احمد اخلاصی، کاربر فیسبوک نیز در یادداشتی، شهید سیداسماعیل بلخی را شخصیتی فراتر از مرزهای قوم، قبیله و تعلقات ظاهری توصیف کرد. وی نوشت که بلخی اندیشه‌ای مبتنی بر عدالت، آزادی و وحدت داشت و افق فکری او از مرزبندی‌های قومی و جغرافیایی فراتر می‌رفت؛ از همین رو، نمی‌توان او را در قالب یک هویت قومی محدود کرد.

اخلاصی در ادامه، تلاش برای محدود کردن شخصیت بلخی به چارچوب‌های قومی را مغایر با آرمان‌های او دانست و مدعی شد برخی با دست‌کاری تصاویر این شخصیت تاریخی، در پی ارائه تصویری قوم‌گرایانه از او هستند. به گفته وی، پاسداشت میراث فکری بلخی در گرو حفظ نگاه فراگیر، وحدت‌محور و انسان‌گرایانه این شهید است.

پس از گذشت نزدیک به شش دهه، شهید بلخی هنوز در خاطره جمعی مردم افغانستان حضور دارد و همه ساله به یادبود او سمینارها و کنفرانس‌هایی برگزار می‌شود. این نشاندهنده جایگاه ویژه‌ای است که شهید بلخی به واسطه اندیشه وحدت طلبانه و عدالت‌خواهانه اش در میان مردم افغانستان کسب کرده است.

 

شاعر آزادی؛ سه روایت از میراث فکری، ادبی و سیاسی سید اسماعیل بلخی

هم‌زمان با سالروز درگذشت علامه سید اسماعیل بلخی، سه تن از نویسندگان و پژوهشگران افغانستان در یادداشت‌هایی جداگانه، ابعاد مختلف شخصیت، اندیشه و میراث این عالم، شاعر و مبارز سیاسی را بررسی کرده‌اند. این یادداشت‌ها، نقش بلخی را در پایه‌گذاری ادبیات مقاومت، مبارزه با استبداد، ترویج آگاهی اجتماعی و تقویت وحدت اسلامی مورد تأکید قرار داده‌اند.

به گزارش ایراف، صبور بیات در یادداشتی با عنوان «تأثیر شعر بلخی بر او و بر ما» نوشت که علامه سید اسماعیل بلخی از معدود شخصیت‌های تاریخ معاصر افغانستان بود که شعر را صرفاً وسیله‌ای برای بیان احساسات شخصی نمی‌دانست، بلکه آن را ابزاری برای آگاهی‌بخشی، بسیج اجتماعی و مبارزه با استبداد قرار داد. به گفته وی، در روزگاری که آزادی بیان محدود و رسانه‌های مستقل وجود نداشت، شعر بلخی به رسانه‌ای زنده برای انتقال اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه تبدیل شد.

وی با استناد به نظریه «ساختارگرایی تکوینی» لوسین گلدمن افزود که آثار ادبی تنها محصول ذوق فردی شاعر نیست، بلکه بازتاب آگاهی جمعی یک جامعه محسوب می‌شود. به باور او، اشعار بلخی زبان یک فرد نبود، بلکه زبان نسلی بود که آزادی، عدالت، برابری و رهایی از استبداد را مطالبه می‌کرد و در پی تغییر ساختارهای سیاسی و اجتماعی افغانستان بود.

بیات با اشاره به دیدگاه میخائیل باختین درباره نسبت زبان و قدرت، تصریح کرد که بلخی واژگان دینی، عرفانی و حماسی را از انحصار قدرت خارج کرد و آن‌ها را در خدمت عدالت اجتماعی، آزادی انسان و کرامت مردم قرار داد. وی همچنین با استناد به نظریه رومن یاکوبسن، ماندگاری شعر بلخی را نتیجه قدرت هنری، موسیقی کلام، تصویرسازی و تأثیر عاطفی اشعار او دانست که موجب شد این سروده‌ها نسل به نسل به صورت شفاهی در میان مردم افغانستان منتقل شود.

وی ادامه داد که شعر بلخی تنها اثری ادبی نبود، بلکه به کنشی اجتماعی تبدیل شد و در متن مناسبات قدرت شکل گرفت. به گفته او، بلخی از شعر برای نقد استبداد، تبعیض قومی، فقر، استعمار و بی‌عدالتی بهره گرفت و همین امر سبب شد حکومت وقت او را تهدیدی جدی تلقی کند. با وجود سال‌های طولانی زندان، اندیشه و شعر او نه تنها خاموش نشد، بلکه پس از درگذشتش در محافل فرهنگی، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و میان مبارزان آزادی‌خواه گسترش یافت.

این پژوهشگر در پایان تأکید کرد که امروز نیز مفاهیمی مانند آزادی، عدالت، وحدت ملی، کرامت انسان و مبارزه با استبداد که در اشعار علامه بلخی موج می‌زند، همچنان تازگی و اثرگذاری خود را حفظ کرده است. به گفته وی، میراث اصلی بلخی تنها دیوان اشعارش نیست، بلکه گفتمانی است که شعر را از سطح زیبایی‌شناسی صرف به ابزاری برای آگاهی، مقاومت و تحول اجتماعی ارتقا داد.

در یادداشت دیگری، احمدی بلندی، نویسنده و پژوهشگر با عنوان «بلخی چه گفتمان‌هایی را دنبال می‌کرد؟» با رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان، به بررسی دو شعر از علامه سید اسماعیل بلخی پرداخت و نوشت که او تنها شاعر نبود، بلکه اندیشمندی بود که شعر را به ابزاری برای نقد قدرت و اصلاح جامعه تبدیل کرد. وی بلخی را از معدود شاعران سنت‌گرای معاصر افغانستان دانست که در برابر حکومت استبدادی محمد ظاهرشاه سکوت نکرد و با صراحت از ظلم، فساد و بی‌عدالتی انتقاد کرد.

وی افزود که گفتمان‌های غالب در اشعار بلخی بر محور وطن‌گرایی، آزادی‌خواهی، وحدت ملی، وحدت دینی، علم‌اندوزی، خردورزی، مبارزه با استبداد، استقلال‌طلبی و الهام‌گیری از مکتب اهل‌بیت(ع) شکل گرفته است. به اعتقاد او، همین ویژگی‌ها سبب شده است که اندیشه‌های بلخی شباهت‌های فراوانی با اندیشه‌های علامه اقبال لاهوری داشته باشد و هر دو شاعر، جامعه اسلامی را به بیداری، آگاهی و حرکت به سوی عدالت فرا بخوانند.

احمدی بلندی با تحلیل ساختار زبانی اشعار بلخی اظهار داشت که شاعر در انتخاب واژگان، ترکیبات و آرایه‌های ادبی دقت فراوانی به خرج داده و با استفاده از زبانی ساده، روان و قابل فهم، پیام‌های اجتماعی و سیاسی خود را به مخاطبان منتقل کرده است. وی تأکید کرد که بلخی با استفاده از زبان محاوره، مفاهیم دینی و حماسی و نیز بهره‌گیری از صنایع ادبی، توانسته است میان زیبایی هنری و پیام سیاسی پیوندی عمیق برقرار کند.

وی همچنین با تحلیل محتوای دو شعر مورد بررسی، خاطرنشان کرد که بلخی به مسائلی همچون سانسور رسانه‌ها، نبود شایسته‌سالاری، گسترش بی‌سوادی، تعصب قومی، فساد اداری، بی‌اعتمادی میان دولت و مردم، اتحاد صاحبان قدرت، تبعیض، خرافه‌گرایی و سوءاستفاده از رنج مردم پرداخته و این نابسامانی‌ها را نتیجه ساختار استبدادی حکومت دانسته است.

این پژوهشگر در پایان نوشت که از نگاه بلخی، راه برون‌رفت از این وضعیت، قیام مردم علیه استبداد و تشکیل نظامی مبتنی بر اراده و رأی مردم بود. وی افزود که مفاهیمی همچون شهادت، ایثار، مقاومت، آزادی و عدالت در شعر بلخی جایگاهی محوری دارد و استفاده گسترده او از مفاهیم قرآنی، عاشورایی و فرهنگ اهل‌بیت(ع)، پیوند عمیق اندیشه سیاسی وی با مبانی اسلامی و مکتب تشیع را نشان می‌دهد.

در سومین یادداشت، سید حسین موحد بلخی، شاعر و پژوهشگر با عنوان «بیدارگران اقالیم قبله» به تبیین جایگاه تاریخی علامه سید اسماعیل بلخی در امتداد جریان بیداری اسلامی پرداخت و نوشت که این مسیر از صدر اسلام آغاز شده و با مجاهدت شخصیت‌های بزرگ دینی و فکری در طول تاریخ ادامه یافته است.

وی با اشاره به مفهوم «کوثر» و استمرار جریان حق، افزود که تاریخ اسلام با شهادت و ایثار پایان نیافته، بلکه خون شهیدان همواره منشأ بیداری و حرکت بوده است. به باور او، این جریان در روزگار معاصر نیز با ظهور شخصیت‌هایی که مردم را به آزادی، عدالت و توحید دعوت کردند، استمرار یافته است.

موحد بلخی چهار شخصیت سید جمال‌الدین افغانی، امام روح‌الله خمینی، علامه سید اسماعیل بلخی و آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای را چهار «بیدارگر اقالیم قبله» معرفی کرد و گفت که هر یک در مقطعی از تاریخ، نقش مهمی در بیداری امت اسلامی، مبارزه با سلطه و تقویت وحدت مسلمانان ایفا کرده‌اند.

وی درباره جایگاه علامه بلخی اظهار داشت که او آموزگار آزادی، وحدت و مبارزه با تعصب و تفرقه بود و تلاش کرد جامعه افغانستان را از اختلافات قومی و قبیله‌ای به سوی هویت اسلامی، وحدت و عدالت هدایت کند. به گفته وی، بلخی تمام ظرفیت علمی، دینی و سیاسی خود را در مسیر اصلاح جامعه و آگاهی مردم به کار گرفت.

این نویسنده در پایان تأکید کرد که جریان مقابل این اندیشه همواره بر پایه تفرقه، تعصب، نزاع‌های قومی و منافع قبیله‌ای شکل گرفته است، اما میراث فکری شخصیت‌هایی مانند علامه سید اسماعیل بلخی همچنان الهام‌بخش حرکت‌های وحدت‌طلب، عدالت‌خواه و آزادی‌خواه در افغانستان و جهان اسلام باقی مانده و اندیشه‌های او همچنان در میان نسل‌های جدید زنده و اثرگذار است.

شایان ذکر است که علامه سیداسماعیل بلخی پس از تاسیس حسینیه‌ای در شهرستان بهسود به کابل بازگشت و پس از یک دوره بیماری در ۲۴ سرطان/تیر ۱۳۴۷ به طرز مشکوکی درگذشت.

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت