

جاوید بقایی پامیرزاد
ترا درهرکتاب میخوانم

ترا در هر کتاب می خوانم ترا در هر صفحه می بینم
ترا در هر مکان می جویم ترا در هر دیار می بینم
ترا در کتاب خاطراتت همچون اثرِ ماندگار می بینم
ترا در صفحات علم و دانش روشن به مثل چراغ می بینم
ترا چون مثنوی و شاهنامه همچون هویت جاودان می بینم
ترا در کهکشان و آسمان ها حتی در عرش خدا می بینم
من آن عظمت و بزرگی ترا چون بلندای هندوکُش می بینم
تویی پامیر، تو پنجشیر وبدخشان ترا چون کوهِ اقتدار می بینم
تو میراثِ ز فرهنگ و هویتی ترا چون بودای بیکران می بینم
تو اهلِ علم و هنر بودی (پدر) ترا در هر بیان می بینم
ترا در شعر ها و نوشته هایم همچون غزلِ بی پایان می بینم
تو بودی بازتاب زندگانی ترا در هر نگاه می بینم
ترا چون موج خروشان دریا ترا رحمت در بحر خدا می بینم
با تو بی خیال بودم همه عمر ترا چون سایهْ خدا می بینم
بی خبر کردی آهنگ سفر ترا در هفت آسمان می بینم
رفتنت داغدار ساخت همه را ترا حال مهمان خدا می بینم
خاطراتت جاوید است در سَرِ من هر طرف تصویر ترا می بینم
جای تو باشد بهشتِ برین ترا من خوبِ خدا می بینم