

عبدالواحد خرم
پلیتوویتسه؛ جایی که طبیعت تاریخ مینویسد


سفر دیروز به آبشارها و دریاچههای افسانهای پلیتوویتسه در کرواسی، مرا دو سال جوانتر ساخت.
گاهی انسان در زندگی به جاهایی قدم میگذارد که تنها یک مکان جغرافیایی نیستند؛ بلکه کتابی گشوده از تاریخ، طبیعت و شگفتیاند. پلیتوویتسه برای من چنین جایی بود؛ سرزمینی که آب و سنگ و جنگل، در گذر هزاران سال دست به دست هم دادهاند تا شاهکاری بیافرینند که امروز میلیونها چشم به تماشای آن میآید.
در میان درهها و کوهستانهای سرسبز، در کنار دریاچههای پیوسته و آبشارهای خروشان، چنان احساس میکردم که از جهان معمولی بیرون آمده و وارد گوشهای از همان بهشتی شدهام که انسانها در طول تاریخ، با زبان شعر و افسانه از آن سخن گفتهاند. آبهای زلال و نیلگون از میان صخرهها میگذشتند و آبشارها از بلندیها با صدایی باشکوه فرو میریختند؛ گویی طبیعت در اینجا زبان دیگری برای سخن گفتن با انسان یافته است.
پلیتوویتسه تنها منظرهای زیبا نیست؛ حاصل یک تاریخ طبیعی بسیار کهن است. در طول هزاران سال، آب بر سنگهای آهکی و دولومیتی جریان یافته و با رسوب مواد معدنی، سدهای طبیعی از جنس تراورتن یا توفای آهکی ساخته است؛ همین فرایند طبیعی به شکلگیری زنجیرهای از دریاچهها و آبشارها انجامیده است. این روند هنوز هم ادامه دارد؛ یعنی آنچه امروز میبینیم، یادگار مردهٔ گذشته نیست، بلکه میراثی زنده است که طبیعت همچنان در حال ساختن آن است. (UNESCO World Heritage Centre)
در مسیرهای پیچدرپیچ، زیر آفتاب آبی و در هوای پاک کوهستان، همهجا را درختان، تپههای سبز و آبهای شفاف فرا گرفته بود. بخشهایی از راه را باید پیاده و از روی پلهای چوبی و مسیرهای ساختهشده در دل طبیعت میپیمودیم؛ چنان که گویی انسان در اینجا تلاش کرده است به جای غلبه بر طبیعت، با طبیعت همزیستی کند.
در میان جزیرههای آبی، مرغابیهای سیاه با آرامش و مستی شنا میکردند و گاه با یکدیگر شوخی و بازی داشتند. تماشای آنها مرا به یاد کبکهای زیبای کوهستانهای افغانستان انداخت؛ همان پرندگان آزاد و بیپیرایهای که در دامنههای کوهستان، بخشی از زیبایی طبیعت وطن ما را تشکیل میدهند. ماهیهای کوچک و بزرگ نیز در آبهای شفاف از هر سو حرکت میکردند؛ چنان نزدیک که گویی با سیاحان و مهمانان این سرزمین سالهاست آشنایی دارند.
پس از حدود بیست دقیقه پیادهروی، با کشتی در مسیر پایین آبشار بزرگ حرکت کردیم. حرکت آرام کشتی بر آبهای شفاف، در حالی که کوه و جنگل و آبشار از دو سوی مسیر ما را احاطه کرده بود، خود بخشی از خاطرهای شد که به آسانی از ذهنم پاک نخواهد شد.
پس از آن، نزدیک به یک ساعت با بسهای سفیدرنگ در مسیرهای مخصوص پارک حرکت کردیم. نظم حرکت وسایط، زمانبندی دقیق و هماهنگی مسیرها، نشان میداد که چگونه میتوان میان گردشگری گسترده و حفاظت از طبیعت تعادل ایجاد کرد. سرانجام به محل اصلی و پارکینگ رسیدیم و پس از حدود بیستوپنج دقیقه پیادهروی، سفر ما به پایان رسید.
اما آنچه بیش از همه ذهن مرا به خود مشغول کرد، تنها زیبایی طبیعت نبود؛ بلکه رابطهٔ میان طبیعت و خرد انسانی بود.
طبیعت این سرزمین نعمتی است که هزاران سال پیش از آمدن ما وجود داشته؛ اما اینکه امروز هزاران گردشگر بتوانند آن را ببینند، بدون آنکه اصل و هویت آن از میان برود، نیازمند دانش، برنامهریزی، مهندسی و مدیریت مسئولانه است.
همانگونه که کشتی به ناخدای ماهر، هواپیما به خلبان ورزیده و کشور به رهبر دانا و شایسته نیاز دارد، مدیریت چنین میراث عظیمی نیز به انسانهای متخصص، آیندهنگر و عاشق سرزمین نیازمند است.
تاریخ پلیتوویتسه نیز خود داستانی آموزنده دارد. این منطقه از دوران پیشاتاریخ محل زندگی انسانها بوده و قوم یاپودها در این ناحیه میزیستند. بعدها رومیان آمدند و در دورههای بعد، اقوام و جوامع گوناگون در این سرزمین حضور یافتند. (Nacionalni park “Plitvička jezera”)
در سدهٔ نوزدهم، ارزش علمی و طبیعی این منطقه بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. پژوهشهای علمی دربارهٔ دریاچهها از سال ۱۸۵۰ آغاز شد و در سال ۱۸۹۳ انجمنی برای زیباسازی و حفاظت از دریاچههای پلیتوویتسه شکل گرفت. سرانجام در ۸ اپریل ۱۹۴۹، این منطقه به عنوان نخستین پارک ملی کرواسی اعلام شد و در ۲۶ اکتوبر ۱۹۷۹، به دلیل ارزشهای استثنایی طبیعی و زمینشناختی، در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار گرفت. (Nacionalni park “Plitvička jezera”)
این تاریخ برای من معنای بزرگی دارد: ملتهایی که ارزش طبیعت و میراث خود را زودتر میشناسند، آن را برای نسلهای بعدی حفظ میکنند؛ و ملتهایی که از میراث خود غافل میشوند، روزی ناچار خواهند شد تاریخ ازدسترفتهٔ خویش را در کتابها جستوجو کنند.
در این سفر بار دیگر به این حقیقت اندیشیدم که انسانهای شایسته، دانشمند و میهندوست تنها با سخن و ادعا نام خود را ماندگار نمیکنند؛ آنان چیزی برای نسلهای بعدی میسازند، حفظ میکنند و به میراث میگذارند.
اگر یک انسان دانشمند، یک مهندس توانا یا یک مدیر دوراندیش بتواند بخشی از زیباییهای سرزمینش را برای صدها سال آینده حفظ کند، نام او نیز در کنار آن میراث باقی خواهد ماند.
پلیتوویتسه به من آموخت که طبیعت، خود تاریخ است؛ آب، حافظهٔ زمین است؛ و انسان خردمند کسی است که این تاریخ را نمینویسد تا طبیعت را نابود کند، بلکه دانش خود را به کار میگیرد تا زیبایی آن را برای آیندگان نگهداری کند.
دیروز که در میان آن آبهای نیلگون، آبشارهای خروشان، جنگلهای سبز و درههای خاموش قدم میزدم، احساس کردم بخشی از عمرم دوباره جوان شده است.
و شاید راز آن «دو سال جوانتر شدن» همین باشد:
گاهی یک سفر خوب، سالهای زندگی را زیاد نمیکند؛ اما سالهای خستهٔ زندگی را از شانههای انسان برمیدارد.
از یوگوسلاوی تا اسلوونی؛ سفر در جغرافیای تاریخ و حافظه انسان
—————————————-
یوگوسلاوی، سرزمینی که زمانی یکی از کشورهای مهم و اثرگذار اروپای جنوب شرقی بود، امروز دیگر به عنوان یک کشور واحد در نقشه سیاسی جهان وجود ندارد. فروپاشی این فدراسیون در دهه ۱۹۹۰، یکی از پیچیدهترین و خونینترین تحولات سیاسی اروپا پس از جنگ جهانی دوم را رقم زد و سرانجام شش جمهوری آن :کرواسی، اسلوونی، صربستان، بوسنی و هرزگوین، مونتهنگرو و مقدونیه به کشورهای مستقل تبدیل شدند. در چارچوب جمهوری صربستان نیز دو منطقه خودمختار کوزوو و وویوودینا قرار داشتند.
با آنکه این سرزمینها از نظر دینی تفاوتهای آشکاری داشتند
کرواسی عمدتاً کاتولیک، صربستان عمدتاً ارتدوکس و بخش بزرگی از بوسنی و هرزگوین مسلمان بود ، اما فروپاشی یوگوسلاوی را نمیتوان صرفاً یک جنگ مذهبی دانست. ریشههای بحران را باید در مجموعهای از عوامل سیاسی، ملیگراییهای قومی، رقابت بر سر قدرت، فروپاشی ساختار فدرال، اختلافات ارضی و خواست استقلال جمهوریها جستوجو کرد. دین در بسیاری از موارد به هویت سیاسی و قومی گره خورد، اما جنگ، در اساس، نزاعی بر سر قدرت، هویت، سرزمین و آینده سیاسی ملتها بود.
در جریان سفرم به کرواسی، فرصتی دست داد تا از یکی از آرامگاههای بزرگ قربانیان جنگ و رزمندگان استقلال این کشور دیدن کنم. ورود به آن مکان، انسان را از هیاهوی شهر جدا میکرد و به دنیای دیگری میبرد؛ دنیایی خاموش، اما سرشار از روایتهای ناگفته.
آرامستان در میان سبزهزارها و درختان بلند قرار داشت. ردیفهای منظم قبرها، بناهای یادبود، گنبدهای آبی، ساختمانهای تاریخی و آرامگاههای خانوادگی با سنگکاری و تزیینات زیبا، منظرهای پدید آورده بود که گویی بخشی از تاریخ یک ملت در آنجا به خاک سپرده شده است.
آنچه بیش از همه توجه مرا جلب کرد، نظم و سامان آرامگاهها بود. خانوادهها میدانند عزیزانشان در کدام بخش و کدام ردیف دفن شدهاند؛ نام و نشان بسیاری از آنان بر سنگها ثبت شده و نسلهای بعد میتوانند جایگاه پدران و مادران و فرزندان از دسترفته خود را پیدا کنند. در چنین مکانی، قبر تنها محل دفن یک انسان نیست؛ سندی از تاریخ و حافظه یک خانواده و یک ملت است.
این صحنه مرا بیاختیار به افغانستان برد؛ سرزمینی که نزدیک به نیم قرن جنگ ویرانگر، هزاران خانواده را داغدار کرده است. در بسیاری از مناطق افغانستان، قبور قربانیان جنگ نه سنگی دارند، نه لوحهای و نه نشانی پایدار. گاه حتی خانوادهها نیز پس از سالها نمیدانند عزیزشان در کجا به خاک سپرده شده است. این تفاوت، انسان را به یک پرسش بزرگ میرساند: ملتهایی که تاریخ قربانیان خود را ثبت نمیکنند، چگونه میتوانند از تجربه گذشته برای ساختن آینده بهره بگیرند؟
در جریان این سفر با یکی از سربازان پیشین ارتش کرواسی نیز گفتوگو کردم. او که اکنون بازنشسته و حدود هفتاد ساله بود، جنگ را از منظر تجربه شخصی خود روایت میکرد. درباره نقش قدرتهای خارجی و حمایت روسیه از صربستان سخن گفت و برداشت خود را از مداخلههای نظامی آن دوره بیان کرد.
اما جالب این بود که روایت فرد دیگری که خانهاش را برای یک شب در حومه زاگرب اجاره کرده بودیم، با روایت سرباز پیشین تفاوت داشت. او نیز روسیه را در تحولات منطقه دارای نقش مهم میدانست، اما از زاویهای دیگر سخن میگفت و معتقد بود که گروههایی در داخل صربستان نیز از بحران و جنگ برای منافع سیاسی و شخصی خود بهرهبرداری کردند.
این تفاوت روایتها برای من بسیار آموزنده بود. دو انسان، یک تاریخ را تجربه کرده بودند، اما هرکدام از پنجرهای متفاوت به گذشته مینگریستند. این موضوع مرا به یاد تاریخ معاصر افغانستان انداخت؛ بهویژه حوادث هفتم ثور که هنوز پس از دههها، شاهدان، نظامیان، سیاستمداران و جریانهای مختلف، هرکدام روایت خاص خود را از آن روز تاریخی ارائه میکنند.
تاریخ، همیشه فقط مجموعهای از تاریخها و نامها نیست؛ تاریخ، مجموعه روایتهای انسانهایی است که آن را زیستهاند. از همینرو، شنیدن روایتهای مختلف و مقایسه آنها، برای شناخت حقیقت تاریخی اهمیت فراوان دارد.
در میان سخنان آن سرباز بازنشسته، جملهای نیز وجود داشت که بیش از همه در ذهنم باقی ماند. او گفت که مذهب و دین برایش در جایگاه نخست قرار ندارد و انسانیت را بالاتر از همه چیز میداند. سپس با تأسف از جنایتهای جنگی و کشتار غیرنظامیان، بهویژه مسلمانان بوسنی و هرزگوین، سخن گفت و ما را تشویق کرد که حتماً از بوسنی دیدن کنیم.
این سخن برای من معنای عمیقی داشت؛ زیرا در سرزمینهایی که جنگ به نام قوم، دین، ملت و سرزمین آغاز میشود، در نهایت این انسان است که قربانی میشود. هنگامی که انسانیت فراموش گردد، هیچ نامی، هیچ پرچمی و هیچ ایدئولوژی نمیتواند خون ریختهشده بیگناهان را توجیه کند.
اما مسیر سفر همیشه مطابق خواست مسافر پیش نمیرود. راننده ما مسیر را به سوی اسلوونی ادامه داد و سرانجام پس از حدود دو ساعت حرکت از مهمانخانه، وارد خاک این کشور شدیم.
اسلوونی، کشوری کوچک با جمعیتی نزدیک به دو میلیون نفر، در قلب اروپا و در میان طبیعت باشکوه آلپ قرار گرفته است. پایتخت آن لیوبلیانا است؛ اما برای یک مسافر، شاید بزرگترین سرمایه این کشور را باید در طبیعت، نظم اجتماعی، روستاهای زیبا، مزارع سرسبز و کوهستانهای باشکوه آن جستوجو کرد.
در امتداد راه، مزارع فراوان ذرت، باغهای سیب و گلابی و خانههایی که در میان سبزهزارها و دامنههای کوهستانی پراکنده بودند، چشماندازی دلنشین پدید آورده بودند. در نقطهای مرتفع توقف کردیم. از آنجا خانهها، باغها و مزارع در پایین تپه همچون تصویری نقاشیشده در برابر چشم گسترده بود.
چون روز یکشنبه بود، بسیاری از مغازهها و مراکز تجاری بسته بودند؛ اما جادهها خالی نبودند. گروههای متعدد موتورسواران با لباسهای مخصوص، یکی پس از دیگری در جادهها حرکت میکردند. بعضی از پیش و برخی از پشت سر ما میگذشتند و با سرعتی قابل توجه راه خود را ادامه میدادند.
به دلیل کمبود وقت، امکان دیدن همه زیباییهای اسلوونی فراهم نشد؛ اما با اصرار و علاقه همسفران، حدود پنج ساعت از مسیر را به گردش و تماشا اختصاص دادیم و سرانجام به بلِد (Bled) رسیدیم.
بلِد یکی از آن شهرهایی است که طبیعت و تاریخ در آن دست یکدیگر را گرفتهاند. دریاچه آرام، فضای سبز، کوههای بلند، بناهای تاریخی و چشماندازهای کمنظیر آن، چنان منظرهای ساختهاند که آدم دلش نمیخواهد به حرکت ادامه دهد.
در کنار ساحل دریاچه ایستادم و چند عکس یادگاری گرفتم؛ عکسهایی که شاید در ظاهر تنها تصویری از یک سفر باشند، اما برای من هرکدام صفحهای از خاطرات این روزها و این سرزمینها را در خود حفظ خواهند کرد.
پس از توقفی کوتاه، دوباره رخت سفر پوشیدیم و راه اتریش را در پیش گرفتیم.
اسلوونی را رشتهکوههای بلند آلپ در برگرفتهاند؛ کوههایی که امتدادشان تا اتریش و سوئیس کشیده میشود. با آنکه نیمه ماه آگست بود، هنوز در ارتفاعات بلند، لکهها و پوششهای سفید برف همچون خیمههای کوچک بر فراز قلهها دیده میشد. هرچه شامگاه نزدیکتر میشد، هوای کوهستان سردتر و دلپذیرتر میگردید.
در این سفر، گویی جغرافیا به کتابی زنده تبدیل شده بود؛ هر مرز، صفحهای تازه، هر شهر، فصلی جدید و هر کوهستان، خاطرهای متفاوت را پیش روی انسان میگشود.
از کرواسی، سرزمین زخمهای جنگ و خاطره استقلال، به اسلوونی، سرزمین آرامش، مزارع و کوهستانهای آلپ رسیدیم و سپس راه اتریش را در پیش گرفتیم.
اما این سفر هنوز پایان نیافته است. مقصد میانی ما هامبورگ است؛ جایی که دیدار با نواسههای عزیزم در انتظار من است و پس از آن، راه بازگشت به لندن را در پیش خواهیم گرفت.
چه زیباست که انسان در مسیر زندگی، گاهی از میان چند کشور عبور میکند، اما در حقیقت از میان چندین فصل تاریخ میگذرد. از ویرانههای جنگ تا آرامگاههای سربازان، از خاطره قربانیان تا باغهای سرسبز، از شهرهای تاریخی تا قلههای پوشیده از برف.
این سفر برای من تنها عبور از مرزهای جغرافیایی نیست؛ سفری است از تاریخ به امروز، از جنگ به صلح، از خاطره به آینده و از سرزمینهای زخمی انسان به طبیعت آرام و باشکوه اروپا.
و شاید بزرگترین درس این سفر همین باشد:
مرزها را انسانها میکشند، کشورها تغییر میکنند و نظامهای سیاسی میآیند و میروند؛ اما طبیعت و حافظه تاریخی ملتها همچنان روایت خود را برای نسلهای آینده حفظ میکنند