سراج ادیب

 

افغانستان و جنگ سرد

( تولد یک فاجعه)

فصل پانزدهم و پایانی

ملت‌سازی و صلح پایداردر افغانستان

مقدمه:

افغانستان همواره در چهارراه تاریخ و رقابت قدرت‌ها قرار داشته است. بحران‌های این سرزمین، نتیجه تعامل پیچیده عوامل داخلی و خارجی بوده است.در این مجموعه، تلاش شده است تا روند شکل‌گیری بحران از دوران جنگ سرد تا پیامدهای معاصرآن به‌صورت پیوسته و تحلیلی بررسی شود و پیوند میان گذشته و حال روشن گردد.فصل ‌های ۱ تا ۱۴ (روایت تحلیلی پیوسته) که در فصل‌های قبلی این مجموعه، افغانستان در بستر جنگ سرد و رقابت قدرت‌های جهانی مورد بررسی قرار گرفت.

این تحلیل نشان داد که چگونه کشور به میدان تقابل ایدئولوژی‌ها و منافع ژئوپولیتیک تبدیل شد. در این روند، ضعف ساختارهای داخلی، شکاف‌های اجتماعی و مداخلات خارجی در کنار هم زمینه‌ساز بحران‌های گسترده شدند. همچنین روشن شد که چگونه فرصت‌های تاریخی برای ایجاد ثبات و ملت‌سازی از دست رفت و دوره‌ای از بی‌ثباتی و خشونت شکل گرفت که آثار آن تا امروز ادامه دارد.

فصل چهاردهم تجزیه‌طلبی در افغانستان ، خطرات، انگیزه‌ها و راه‌های جلوگیری تجزیه‌طلبی در افغانستان گزارش شد که صرفاً یک تهدید جغرافیایی نیست، بلکه بازتابی از بحران‌های عمیق سیاسی، اجتماعی و تاریخی است. پدیده ای که می‌تواند از نابرابری‌ها، ضعف نهادهای ملی، رقابت‌های قومی و یا مداخلات بیرونی تغذیه شود. راه مقابله با آن، نه در حذف تفاوت‌ها، بلکه در ایجاد عدالت، تقویت نهادهای ملی، گسترش مشارکت سیاسی و شکل‌دهی به هویت ملی مشترک است.تحلیل بزرکتر از این مجموعه نشان می‌دهد که بحران افغانستان حاصل یک عامل واحد نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیده عوامل داخلی و خارجی است.

لذا درک این واقعیت، برای تحلیل گذشته و طراحی آینده کشور ضروری است. این مسیر نیازمند نهادسازی پایدار، عدالت اجتماعی، آموزش، و سیاست خارجی متوازن است. صلح تنها نبود جنگ نیست بلکه حضور عدالت، اعتماد و همکاری است.

راهکارها و مسیر عملیرا در ذیل یکایک به برسی میگیریم :

اول چشم‌انداز کلی  :

افغانستان: کشوری با منابع غنی،تاریخی پیچیده، تنوع قومی و فرهنگی گسترده . اما در طول ۲۰۰ سال گذشته، ملت‌سازی واقعی رخ نداده.

صلح پایدار و توسعه تنها زمانی ممکن است که:

۱ـ دولت مشروع و فراگیر باشد

۲ـ اقتصاد مولد و عادلانه باشد

۳ـ هویت ملی مشترک ایجاد شود

۴ـ فرهنگ و رسانه آگاه‌کننده عمل کند

۵ـزنان و جوانان نقش فعال و برابر داشته باشند

دوم :ـ پنج ستون اصلی ملت‌سازی

ستون اولـ سیاست فراگیر و شفاف

·       تشکیل دولت ملی با نمایندگی همه اقوام و گروه‌ها

·       انتخابات شفاف، منصفانه، و با مشارکت گسترده

·       قانونگذاری و قضاوت مستقل و بدون تبعیض

·       کاهش نفوذ خارجی در تصمیم‌گیری داخلی

هدف: «اعتماد متقابل» بین گروه‌ها و ایجاد احساس تعلق به دولت مرکزی

ستوندومـ اقتصاد مولد و عادلانه

·       توسعه کشاورزی و زراعت مدرن و صادراتی

·       ایجاد صنایع کوچک و متوسط در مناطق مختلف

·       توزیع منابع طبیعی و درآمدها به صورت شفاف و عادلانه

·       تشویق سرمایه‌گذاری داخلی و بازگشت مهاجران متخصص

هدف: کاهش فقر، ایجاد اشتغال، و کاهش انگیزه تجزیه‌طلبی

ستونسومـ هویت ملی چندفرهنگی

·       پذیرش تنوع قومی، زبانی و مذهبی

·       آموزش تاریخ مشترک و آگاهی از حقوق شهروندی

·       تاکید بر ارزش‌های انسانی و همزیستی مسالمت‌آمیز

·       جلوگیری از نفرت‌پراکنی و روایت‌های یک‌جانبه

هدف: ایجاد «احساس ما» در میان همه شهروندان، نه فقط «ما و آن‌ها »

ستونچهارمـ فرهنگ و رسانه آگاه‌کننده

·       رسانه‌های مستقل، شفاف، و مسئول

·       سواد رسانه‌ای برای مردم

·       تولید محتوای آموزشی و تحلیلی برای نوجوانان و جوانان

·       حمایت از هنر، شعر، ادبیات و فرهنگ بومی برای پیوند میان اقوام

هدف: کاهش سوءتفاهم‌ها، مقابله با نفرت، و آموزش همزیستی

ستونپنجم ـ مشارکت زنان و جوانان

·       تضمین حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی برای زنان

·       فراهم کردن فرصت تحصیل و اشتغال برای زنان و جوانان

·       حضور فعال در تصمیم‌گیری‌های محلی و ملی

·       آموزش نسل جدید برای حل مشکلات به شیوه عقلانی و مسالمت‌آمیز

هدف: توانمندسازی گروه‌هایی که بیشترین ظرفیت تغییر مثبت را دارند

سوم : ـ  چالش‌های عملی در راه ملت‌سازی

الف ـ فساد نهادینه

ب ـ  نفوذ خارجی و گروه‌های مسلح غیرقانونی

ج ـ جهل و سنت‌های محدودکننده

د ـ تقسیم‌بندی قومی و زبانی

راه حل: ایجاد نهادهای نظارتی مستقل، آموزش و رسانه‌های قدرتمند، و قوانین الزام‌آور

چهارم:ـ مراحل پیشنهادی عملیاتی .

۱ـمرحله کوتاه‌مدت (۱–۳ سال)

·       تشکیل دولت وحدت ملی واقعی

·       ایجاد نهادهای شفاف و مستقل

·       توسعه زیرساخت‌های اولیه (برق، جاده، آموزش)

۲ـ مرحله میان‌مدت (۳–۷ سال)

·       توسعه کشاورزی و صنایع سبک

·       آموزش و سواد عمومی

·       رسانه‌های مستقل و برنامه‌های فرهنگی

۳ـمرحله بلندمدت (۷–۱۵ سال)

·       بازتعریف هویت ملی و آشتی تاریخی

·       تقویت اقتصاد ملی و کاهش وابستگی به کمک خارجی

·       صلح پایدار و کاهش نزاع‌های محلی و قومی

پنجم :ـنقش مردم و جامعه مدنی

الف ـ  شهروندان آگاه: مشارکت فعال، نظارت بر دولت، جلوگیری از فساد

ب ـ  سازمان‌های مدنی و NGOها: آموزش، فرهنگ، بهداشت، حقوق بشر

ج  ـ  رسانه‌ها: انتقال اطلاعات درست، کاهش شایعات، ترویج گفت‌وگو

بدون مشارکت فعال مردم، هر طرحی شکست خواهد خورد.

ششم ـ نمونه‌های موفق منطقه‌ای

·       کشورهای کوچک آسیای جنوب شرقی (سنگاپور، کره جنوبی)

·       کشورهای چندقومیتی موفق (سوئیس، کانادا)

ویژگی مشترک آنها:

·       عدالت اجتماعی

·       توسعه اقتصادی

·       هویت مشترک و احترام به تنوع

افغانستان می‌تواند با الهام از آن مدل‌ها، مسیر خود را بسازد

هفتم :ـ چشم‌انداز ۱۵ ساله اگر این برنامه اجرا شود

افغانستان می‌تواند:

-        فقر را نصف کند

-        بیکاری را به حداقل برساند

-        جامعه‌ای با همزیستی مسالمت‌آمیز بسازد

-        اقتصاد مستقل و پایدار ایجاد کند

-        تجزیه‌طلبی را به حداقل برساند

-        ملت‌سازی واقعی و هویت ملی مشترک ایجاد کند

سخن پایانی فصل پانزدهم

ملت‌سازی و صلح پایدار در افغانستان:

·       شعار نیست

·       وعده نیست

·       راه طولانی و دشوار دارد

اما اگر همه اقشار جامعه، نسل جوان، زنان، روشنفکران و رسانه‌ها در مسیر عقلانی، شفاف و عادلانه حرکت کنند، آینده‌ای روشن ممکن است. افغانستان فقط با همزیستی، عدالت، آگاهی، و اقتصاد مولد می‌تواند دوباره سربلند شود

نتیجه‌گیری نهایی

آینده افغانستان وابسته به فهم گذشته و اصلاح حال است. هیچ تحول پایداری بدون آگاهی جمعی شکل نمی‌گیرد، و هیچ صلحی بدون عدالت دوام نمی‌آورد. افغانستان می‌تواند از دور بحران خارج شود، اگر اراده ساخت آینده بر ترس از گذشته غلبه کند.  لذا بخش پانزدهم ملت‌سازی و صلح پایدار در افغانستانراهکارها و مسیر عملی ملت‌سازی یک فرآیند تدریجی و تاریخی است، نه یک پروژه کوتاه‌مدت.

اصول بنیادین عبارتند از :

۱ـ هویت ملی مشترک بر پایه پذیرش تنوع و همزیستی

۲ـ نهادسازی پایدار به‌جای وابستگی به افراد

۳ـ عدالت اجتماعی توزیع عادلانه فرصت‌ها

۴ـ آموزش و آگاهی عمومی به‌عنوان زیربنای توسعه و ثبات

۵ـ سیاست خارجی متوازن براساس منافع ملی

۶ـ مشارکت نخبگان و مردم در فرآیند تصمیم‌سازی و آینده‌سازی

این اثر مجموعه ای از تلاشی برای فهم گذشته و گشودن مسیر آینده  است یعنیافغانستان، با وجود زخم‌های تاریخی، هنوز ظرفیت بازسازی و برخاستن را دارد.

نقل‌قول پایانی: « ملتی که تاریخ خود را به درستی نفهمد، ناگزیر آن را تکرار خواهد کرد.»

امضای فکریما گذشته را می‌نویسیم تا در آن نمانیم، بلکه آینده‌ای روشن‌تر بسازیم. »/ ختم فصل پانزذهم

یادداشت مالکیت: پانزده فصل این سند با تمرکز بر آگاهی، صلح، ملت سازی و راهکارهای عملی در افغانستان توسط « سراج اديب » با استفاده از تحلیل‌های مشاور تحلیلی تهیه شده استکاپی از مفردات ۱۵ بخش بشرطی آزاد است که منبع نوشته وسایت را مشخص سازند . به امید افغانستان آزاد، مترقی و پاینده .

از نظر نیک تان خوشحال میشویم .

 

00000000 

 

 

 

فصل چهاردهم:تجزیه‌طلبی در افغانستان

 

مقدمه :

افغانستان، سرزمینی که در چهارراه تاریخ ایستاده است، نه تنها میدان برخورد تمدن‌ها، بلکه صحنه‌ی رقابت قدرت‌های بزرگ و آزمونگاه اندیشه‌های سیاسی گوناگون نیز بوده است.

ازنخستین جرقه‌های «بازی بزرگ» تا پیچیدگی‌های «جنگ سرد» و پس از آن، این سرزمین همواره در معرض امواجی قرار داشته که گاه از بیرون تحمیل شده و گاه از درون زاده شده‌اند.

دربخش‌های پیشین این سلسله نوشتار، کوشیده شد تا ریشه‌های تاریخی، سیاسی و ایدئولوژیک بحران افغانستان از منظر جنگ سرد و پیامدهای آن مورد بررسی قرار گیرداز شکل‌گیری ساختارهای وابسته تا فروپاشی نظم‌های شکننده، از ظهور بازیگران نیابتی تا گسترش بی‌ثباتی مزمن. اکنون، در ادامه‌ی همان مسیر، به یکی از حساس‌ترین و در عین حال کمتر واکاوی‌شده‌ترین پدیده‌ها می‌پردازیم: « تجزیه‌طلبی ».

تجزیه‌طلبی در افغانستان صرفاً یک تهدید جغرافیایی نیست، بلکه بازتابی از بحران‌های عمیق‌تری است که در بطن جامعه، سیاست و تاریخ این کشور نهفته است. این پدیده می‌تواند محصول احساس بی‌عدالتی، محرومیت، رقابت‌های قومی، یا حتی پروژه‌های طراحی‌شده‌ی خارجی باشد. در جهانی که مرزها دیگر تنها خطوط روی نقشه نیستند بلکه بازتابی از هویت، قدرت و منافع‌اند، هرگونه بحث درباره‌ی تجزیه‌طلبی نیازمند نگاهی چندلایه و دقیق است.

این بخش تلاش دارد تا با نگاهی تحلیلی و به دور از هیجان‌زدگی، به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد :

ــ آیا تجزیه‌طلبی در افغانستان یک واقعیت در حال شکل‌گیری است یا یک ابزار فشار سیاسی؟

ــچه نیروهاییدر داخل و خارجاز آن سود می‌برند؟ و مهم‌تر از همه،

ــ چگونه می‌توان از لغزش به سوی چنین سناریویی جلوگیری کرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها نه تنها برای درک حال، بلکه برای ترسیم آینده‌ی افغانستان حیاتی است. زیرا هرگونه غفلت در این زمینه، می‌تواند پیامدهایی به مراتب سنگین‌تر از آنچه تاکنون تجربه شده، به همراه داشته باشد.

تجزیه‌طلبی در افغانستان، خطرات، انگیزه‌ها و راه‌های جلوگیری از آن

اول:ـ تجزیه‌طلبی چیست؟

تجزیه‌طلبی یعنی :

·       تلاش گروهی برای جدا کردن سرزمین از کشور اصلی

·       ایجاد دولت مستقل یا خودمختار خارج از چارچوب ملی

این موضوع همیشه در افغانستان یکی از بزرگ‌ترین تهدیدها بوده است، زیرا کشور تنوع قومی، زبانی و فرهنگی بسیار دارد و نهادهای مرکزی ضعیف هستند

دوم ریشه‌های تجزیه‌طلبی در افغانستان

تجزیه‌طلبی دلایل تاریخی و اجتماعی دارد.

۱ ـ ضعف دولت مرکزی

·       دولت‌هایی که نتوانسته‌اند امنیت، عدالت و فرصت برابر برای همه فراهم کنند، زمینهٔ تجزیه‌طلبی ایجاد کرده‌اند.

۲ ـ تبعیض قومی و زبانی

·       گروه‌های محروم و سرکوب شده، احساس می‌کنند فقط با ایجاد خودمختاری می‌توانند حق خود را بگیرند

۳ـ  نفوذ خارجی

·       همسایه‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای گاهی از تجزیه‌طلبی حمایت کرده‌اند تا افغانستان ضعیف بماند.

۴ـ اقتصاد غیرعادلانه

·       وقتی منابع طبیعی و فرصت‌ها فقط در دست یک گروه یا مرکز باشد، گروه‌های دیگر به فکر جدا شدن می‌افتند.

سومنمونه‌های تاریخی تجزیه‌طلبی

·       طالبان و شمال:

در دههٔ ۹۰، مناطق شمال و غرب گاهی به صورت خودمختار اداره می‌شدند، با مخالفت و نفوذ خارجی.

·       تلاش‌های قومی کوچک:

برخی طایفه‌ها و قبایل محلی برای کنترل منابع یا امنیت خود، اقدام به خودگردانی کردند.

این تجزیه‌ها اغلب با حمایت خارجی و ضعف نهادهای مرکزی همراه بودند و پایدار نبودند.

چهارمخطرات تجزیه‌طلبی

الف ـ فروپاشی کشور

ب ـ افزایش جنگ داخلی

ج ـ تهدید امنیت منطقه‌ای

د ـ تشدید فقر و مهاجرت

 هـ ـ  نفوذ بیشتر خارجی‌ها

و ـ از بین رفتن فرصت ملت‌سازی.

پنجمانگیزه‌های گروه‌های تجزیه‌طلب

الف ـ اقتصادی: کنترل منابع طبیعی یا مرزی

ب ـ سیاسی: کسب قدرت مستقل و خودمختاری

ج ـامنیتی: حفاظت از جان و مال در برابر تهدید گروه‌های دیگر

د ـفرهنگی: حفظ زبان، دین یا سنت‌های خاص که در سطح ملی مغفول مانده.

ششم :ـ راه‌های جلوگیری از تجزیه‌طلبی برای ثبات ملیسه محور اساسی وجود دارد:

محور اول ـ عدالت و شمولیت

·       همه اقوام و گروه‌ها باید در قدرت سیاسی، اقتصاد و نهادهای دولتی سهم داشته باشند.

·       سهم برابر، انگیزهٔ تجزیه‌طلبی را کاهش می‌دهد.

محور دوم ـ تقویت هویت ملی و همزیستی

·       آموزش، رسانه و فرهنگ مشترک برای ایجاد حس «ما » شدن

·       تاکید بر ارزش‌های انسانی و حقوق مشترک

·       پذیرش تنوع قومی و زبانی به عنوان سرمایه ملی.

محور سوم ـ اقتصاد مولد و عادلانه

·       منابع کشور باید بین همه مردم توزیع شود

·       ایجاد فرصت شغلی برای همه گروه‌ها

·       کاهش وابستگی به کمک خارجی و اقتصاد فاسد.

هفتمنقش نسل جوان و زنان

الف ـ جوانان: می‌توانند با آموزش و آگاهی، افکار تجزیه‌طلبانه را به گفتگو و حل مسالمت‌آمیز تبدیل کنند.

ب ـ زنان: مشارکت زنان در سیاست و اقتصاد، ثبات اجتماعی و انسجام ملی را تقویت می‌کند و انگیزه تجزیه‌طلبی را کاهش می‌دهد.

هشتم نتیجه فصل چهاردهم

تجزیه‌طلبی محصول:

·       ضعف حکومت

·       نابرابری

·       تنش‌های تاریخی

·       نفوذ خارجی

راه جلوگیری از آن:

·       شمولیت

·       عدالت

·       فرصت برابر

·       هویت ملی مشترک

افغانستان پایدار فقط با همزیستی مسالمت‌آمیز گروه‌ها و ملت‌سازی واقعی ممکن است./ پایان فصل چهاردهم

 

 

 

+++++++

 

فصل سیزدهم -هویت ملی افغانستان

 

بحران، ریشه‌ها، و امکان بازآفرینی :

اول :ـ هویت ملی چیست و چرا مهم است؟

هویت ملی، شعار نیست، هویت ملی یعنیاحساس تعلق مشترک،حس سرنوشت واحد ، هم‌سرنوشتی در شادی و رنج و اعتماد به اینکه «باهمیم» بدون هویت ملی، یک کشورینه دولت دارد، نه ملت، بلکه فقط جمعیت‌هایی پراکنده دارد.

دوم :ـ  مشکل تاریخی افغانستان

در افغانستان ملت ساخته نشد، قبایل حفظ شد اگر چه افغانستاناز آغازدولت داشت ، جغرافیا داشت، پرچم داشت اما ملت‌سازی نکرد. قبایل حفظ شدند، قومیت‌ها تحکیم شدند، هویت ملی تولید نشداین یعنیافغان‌ها هرگز « ما»  نشدند؛ همیشه « من و آن‌ها» ماندند.

سوم : ـ دولت‌های تاریخی افغانستان

دولت هاهویت ملی را با زور خواستند، نه با رضایت هر دولتی که آمد زبان خاصی تحمیل کرد ، قوم خاصی تقویت کرد ، تاریخ خاصی نوشت و روایت خاصی ساخت در نتیجههویت ملی نشد، هویت تحمیلی شد درحالیکههویت تحمیلی همچنان همیشه،مقاومت می‌زاید، نفرت می‌زاید  و فروپاشی می‌آورد افغانستان این تاریخ را بارها تجربه کرده.

چهارم جنگ‌ها

شکاف هویتی را عمیق‌تر کردند بخصوص جنگ‌های سالیان اخیروحدت را نابود نکرد ، بلکه دشمنی را نهادینه کرد امروز، جامعه افغانستان فقط،تقسیم قومی نیست بلکهتقسیم هویتی ، تقسیم زبانی و تقسیم تاریخی است هر گروه می‌گوید،ما قربانی بودیم، دیگری ظالم.این یعنیتاریخ مشترک نداریم ، حافظه مشترک نداریم بدون این دو، هویت ملی ناممکن است.

پنجم بحران هویت افغانستان؛ محصول سه عامل اصلی

عامل اول ـ تبعیض ساختاری

عاملدوم  ـ روایت‌های متضاد تاریخی

عاملسوم ـ نبود پروژه ملی مشترک

وقتی یک کودک هزاره، پشتون، تاجک، ازبک هرکدام تاریخ متفاوت می‌خوانند و هرکدام دشمن متفاوت دارند چه انتظاری داریم که «ملت» شکل بگیرد؟ ملت بدون خاطره مشترک ساخته نمی‌شود.

ششم هویت قومی

هویت قومی دشمن نیست، بلکه کالا ارزشمند استمشکل افغانستان قومیت نیست؛ فاشیزم قومی است.قومیت، ریشه است،هویت، تنوع است و فرهنگ، ثروت است، کشوری که مجموعهٔ گسترده‌ای از هویت‌های قومی، قبیله‌ای، و زبانی دارداینجا بایدجشن گرفته شود، نه سرکوب زیرا هویت ملی، هویت تک‌فرهنگی نیست،هویت چندفرهنگیِ عادلانه است.

هفتم :ـ رمز شکست پروژه‌های ملی

در افغانستان دولت‌ها هرگز، نپرسیدند: « هویت ملی چیست؟» بلکه گفتند: هویت ملی این است، بپذیر! در جهان مدرن هویت ملی پروژه تحمیلی نیست بلکه قرارداد اجتماعی است.باید دانست که قرارداد بدون عدالت ، بدون آزادی، بدون شراکت امضا نمی‌شود

هشتم :ـ امکان بازتولید هویت ملی ( اما نه با گذشته، با آینده)

افغانستان امروز دو راه دارد:

راه اول ـ بازگشت به گذشته وقوم‌محوری، حذف و نفرت که نتیجه‌اش،فروپاشی نهایی است

راهدوم ـ حرکت به آینده یعنی(شمولیت، عدالت، مشارکت) که نتیجه‌اشملت‌سازی واقعی است

باید فهمید که هویت ملی را نمی‌توان از «قوم برتر» ساخت؛ فقط از قرارداد برابر می‌توان ساخت.

نهم پنج ستون هویت ملی نوین افغانستان

ستون اول ـعدالت اجتماعی که بدون عدالت، هیچ اعتماد، هیچ هم‌سرنوشتی شکل نمی‌گیرد.

ستون دوم ـ برابری شهروندی ، نه برابری قومی ، نه زبانی بلکهحق برابر انسان‌ها

ستونسوم ـ تاریخ مشترک ، نه تاریخ حذف، بلکه تاریخ آشتی.

ستونچهارمـ اقتصاد مشترک، ملت وقتی ملت می‌شود که سود مشترک داشته باشد.

ستونپنجمـ چشم‌انداز مشترک یک آینده‌ای کههمه خود را در آن ببینند نه فقط یک قوم، یک زبان، یک ایدئولوژی.

دهم :ـ نقش نسل جدید

در بازتعریف هویت نسل جوان افغانستاندرمدرسه و اینترنت رشد کرد، نه در قبیله نه در مدرسه ملا ها،

این نسلجهان را دیده ، تنوع را می‌فهمد، انسان را مقدم می‌داند لذا این نسل می‌تواند بگوید،ما پیش از آنکه تاجک، هزاره، پشتون، ازبک باشیم(انسانیم و افغانیم)اما این نسل باید،سازمان پیدا کند، روایت بنویسد، گفتمان بسازد زیرا هویت ملی با احساسات ساخته نمی‌شود؛ با ساختار ساخته می‌شود.

یازدهم:ـ چرا هویت ملی امروز ضروری‌تر از هر زمان است؟

افغانستان در آستانهٔ:تجزیه، فروپاشی، بی‌سرنوشتی ایستاده است. تنها نیرویی که می‌توانداین سرزمین را نگه دارد که صلح ایجاد کند ، آینده بسازد هویت ملی است، نه زور نظامی.

دوازدهم نتیجه فصل سیزدهم

هویت ملی واقعی افغانستان وقتی ساخته می‌شود که:

افغان‌ها بگویند: تاریخ ما مشترک است، رنج ما مشترک است، دشمن ما فقر، جهل و خشونت است نه قوم مقابل و وقتی بفهمیمملتی که در آن هرکس می‌خواهد دیگری را حذف کند، ملت نیستبلکه میدان جنگ است.و افغانستان در ۲۰۰ سال اخیر میدان جنگ هویت‌ها بوده ، نه خانه ملت‌ها.زمان آن رسیده کهاز جنگ هویت‌ها به ساختن هویت برویم.

سخن پایانی فصل سیزدهم

ملت‌ها بادشمن‌سازی، نه دیوارکشی بلکه بااعتماد، عدالت و آگاهی ساخته می‌شوند. هویت ملی افغانستان آینده است، نه گذشته و این آینده، نه از کابل، نه از قندهار، نه از تهران، نه از اسلام‌آباد بلکه از ذهن‌های آزاد و قلب‌های آگاه خواهد آمد.و تو، و نسل تو، بخش این آینده‌اید. / پایان فصل سیزدهم

 

 +++++++

 

فصل دوازدهم - زنان افغانستان

ستون پنهان جامعه، قربانی تاریخ، و ظرفیت عظیم آینده :

زنان افغانستان، ستون پنهان اما استوار جامعه‌اند؛ آنان که در سکوت و فروتنی، بار سنگین زندگی را بر دوش می‌کشند و در دل سخت‌ترین شرایط، چراغ امید را روشن نگه می‌دارند. تاریخ این سرزمین گواه است که زنان، نه تنها مادران و پرورش‌دهندگان نسل‌ها بوده‌اند، بلکه آموزگاران صبر، مقاومت و انسانیت نیز به شمار می‌روند. در میان فراز و نشیب‌های روزگار، این زنان بوده‌اند که با دستانی خسته اما دل‌هایی پر از عشق، خانواده‌ها را سرپا نگه داشته و ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده‌اند. هرچند نقش آنان گاه در سایه مانده و کمتر دیده شده است، اما حقیقت این است که پایداری و پیشرفت جامعه، بدون حضور و فداکاری آنان ممکن نیست .

این نوشته تلاشی است برای بازشناسی و ارج نهادن به جایگاه زنانی که بی‌صدا، اما عمیق و تاثیرگذار، ستون‌های اصلی جامعه را شکل داده‌اند. زنانی که داستان‌هایشان، هرچند کمتر گفته شده، سرشار از شجاعت، امید و الهام است .

اول :ـ زن افغان، ستون خانوار، نه حاشیهٔ جامعه

در افغانستان، زن فقط:

        مادر

        همسر

        یا دختر نیست

زن:

        معمار خانواده

        ستون اقتصاد خانگی

        آموزگار نسل‌ها

        و حامل فرهنگ جامعه است

اگر ستون شکسته شود، سقف فرو می‌ریزد.

دوم :ـ تاریخ طولانی سرکوب؛ فرهنگ مردسالاری، نه دین

زن در افغانستان:

        محدود شده

        بی‌صدا شده

        و به حاشیه رانده شده

اما این تبعیض:

        ریشه در دین ندارد

بلکه در:

        سنت قبیله‌ای

        فرهنگ مردسالار

        و سیاست تحجرگرا

دین واقعی:

        زن را انسان کامل می‌داند نه نیمه‌انسان.

سوم زن افغان؛ قربانی جنگ و سیاست در افغانستان:

        هر جنگ

        هر کودتا

        هر بحران اولین قربانی‌اش زن بوده.

زن:

        بیوه شده

        مهاجر شده

        فقیر شده

        بی‌پناه شده

اما با وجود این همه درد، ایستاد.

چهارم:ـ زن افغان قوی‌تر از آنچه تصور می‌شود اما با وجود تمام محدودیت‌ها، زنان افغانستان:

        درس خواندند

        دانشگاه رفتند

        سازمان ساختند

        رسانه ایجاد کردند

        تجارت راه انداختند

        در پارلمان نشستند

        و علیه ظلم جنگیدند

بدون ابزار قدرت ، بدون حمایت سیاسی ، بدون امنیت

اما با:

        اراده

        آگاهی

        شرافت

این، قهرمانی پنهان تاریخ افغانستان است.

پنجم :ـ حذف زنان از اجتماع؛ ضربه مهلک به اقتصاد و توسعه

وقتی زنان:

        از کار محروم شوند

        از آموزش منع شوند

        از حضور حذف شوند

اقتصاد:

        نصف قدرت خود را از دست می‌دهد

هیچ کشور موفقی در دنیا وجود ندارد که:

        زنانش پشت در خانه مانده باشند این قانون تاریخ است .

ششم زن تحصیل‌کرده،ماشین توسعه اجتماعی

اگر می‌خواهی جامعه‌ای:

        باسواد

        سالم

        صلح‌طلب

        و مدرن داشته باشی زن را آموزش بده.

چون: زن، اولین مدرسهٔ انسان است .

هفتم زنان و صلح  و نقش تعیین‌کننده در هر کشور جنگ‌زده:

زن‌ها:

        خواستار خشونت کمتر

        گفت‌وگوی بیشتر

        و عدالت پایدارتر هستند

زنان:

        جنگ نمی‌سازند

        جنگ نمی‌خواهند

        جنگ‌سالار نمی‌شوند

به همین دلیل:حضور زنان در سیاست عامل صلح است.

هشتم:ـ زن افغان و اقتصاد ، سرمایهٔ پنهان

بسیاری زنان:

        نان‌آور واقعی خانواده‌اند

در:

        قالین

        صنایع دستی

        زراعت

        تجارت کوچک

        آموزش

        صحت و بهداشت

اگر حمایت شوند، می‌توانند:

        ده‌ها صنعت کوچک

        صدها شغل پایدار بسازند.

نهم مانع بزرگ فرهنگ کنترل بدن و ذهن زن

زن در افغانستان:

فقط از دانشگاه و کار محروم نشده بلکه ازتصمیم ،مالکیت ، استقلال و کرامت محروم شده.

تسلط بر زن، تسلط بر نسل‌هاستبه همین دلیل، زن محدود شد،نه به خاطر ضعفش، بلکه به خاطر قدرتش.

دهم راه رهایی

پنج محور اساسی :

محوراول ـ آموزش و سواد

        ابتدایی

        متوسطه

        عالی

بدون آموزش، زن، بردهٔ مدرن می‌شود.

محوردوم ـ استقلال اقتصادی

        شغل

        درآمد

        مالکیت

زن مستقل، زن زورپذیر نیست.

محورسوم ـ حمایت قانونی

        منع خشونت

        حق ارث

        حق طلاق

        حق حضانت

بدون قانون، عدالت رؤیاست

محورچهارم ـ حضور سیاسی

        پارلمان

        شوراها

        رسانه‌ها

زن باید: تصمیم بگیرد نه فقط اجرا کند

محورپنجمـ تغییر فرهنگی

نه با جنگیدن علیه دین ، بلکه با روشنگری علیه:

        تعصب

        غیرت قبیله‌ای

        و خشونت خانگی

یازدهم : ـ زنان مهاجر؛ فرصت طلایی نسل جدید

زنان افغان در مهاجرت:

        تحصیل کردند

        شغل گرفتند

        اعتماد به نفس یافتند

        الگو شدند

این زنان می‌توانند:

        پلی میان افغانستان و جهان باشند

        تجربه و تخصص منتقل کنند

        نهادهای مدرن بسازند

آن‌ها سرمایه ملی‌اند؛ نه افتخار شخصی

دوازدهم:ـ نتیجه فصل دوازدهم ( رهایی زن، رهایی جامعه  )

ملت‌هایی که زنان را آزاد کردند:

اقتصاد رشد کرد،خشونت کاهش یافت،سلامت اجتماعی بالا رفت و صلح پایدار شد .

ملت‌هایی که زنان را زندانی کردند: عقب ماندند، فقیر شدند، خشونت‌بار شدند و نسل‌کشی کردند .این قانون تاریخ است، نه ایدئولوژی.

سخن پایانی فصل دوازدهم

زن افغان: ضعیف نیست، خاموش نیست، شکسته نیست

زن افغان: فراموش نمی‌کند، تسلیم نمی‌شود و آینده را از نو می‌نویسد

او شاید امروز : پشت در(دروازه ) مانده باشد اما فردا، پشت میز قدرت خواهد نشست نه برای انتقام بلکه برای ساختن.زیرا زن، خالق زندگی است، نه قاتل آن. / ختم فصل دوازدهم

 

 

+++++++++

 

فصل یازدهم

فرهنگ، رسانه و نبرد برای آگاهی

 

جنگ خاموش اما سرنوشت‌ساز افغانستان:

اول: ـ فرهنگ چیست؟ قدرت نرم یا قفس نامرئی؟

از فرهنگ در قاموس و عرف سیاست بین‌الملل به عنوان قدرت نرم یاد می‌شود؛ چرا که قدرت نرم، توانایی شکل دهی به ترجیحات دیگران است و جنس آن ازنوع اقناع استبه نحوی که امروزه این قرائت ازقدرت در مقابل قدرت سخت (قدرت نظامی و تسلیحاتی) که توأم با اجبار و خشونت است به کار می‌رولذا فرهنگ فقط: موسیقی ، شعر، لباس یا آداب نیست

فرهنگ یعنی:

الف ـ چگونه فکر می‌کنیم

ب   ـ  چگونه تصمیم می‌گیریم

ج   ـ  چگونه رفتار سیاسی-اجتماعی داریمباید اظهار داشت که فرهنگ می‌تواندآزادی‌بخش باشد یا زندان ذهنی .

البته که فرهنگ سالمگفت‌وگو، پرسش، آزادی، خلاقیت می‌سازد . اما فرهنگ بیمارتعصب، ترس، تقلید وخشونت می‌پروراند.

دوم مشکل تاریخی افغانستان:

فرهنگ تسلیم، نه فرهنگ نقددر افغانستان، قرن‌ها است کهمردم حق پرسیدن نداشتند، رهبران مصون از نقد بودند، دین و سیاست در هم ادغام شد و حقیقت «تابو» گشت.

نتیجه:

·       تقدس رهبر

·       مرگ اندیشه

·       و میراث تراژدی

وقتی «پرسیدن» گناه حساب شود« ویرانی» مقدر می‌شود.

سوم رسانه در افغانستان؛ ابزار آگاهی یا ابزار جنگ؟

افغانستان سه دوره رسانه‌ای داشته:

دوره اول: سکوت، بی‌سوادی گسترده، نبود رسانه، انحصار اطلاعات

نتیجه:

        مردم کور بودند

        قدرت آزاد بود

دوره دوم: رسانه در خدمت قدرت

        تبلیغات حزبی

        ملیشه‌سازی

        نفرت‌پراکنی

رسانه‌ها تبدیل شدند بهسلاح روانی نه ابزار آگاهی

دوره سوم: رسانه‌های آزاد(۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱) بزرگ‌ترین فرصت تاریخی بود

اما:

        آزادی بدون کیفیت

        استقلال بدون مسئولیت

        و آزادی بیان بدون سواد رسانه‌ای

رسانه‌ها:

        خبر فروختند ، نه آگاهی

        جنجال فروختند، نه حقیقتواین «بازار هیاهو» جامعه را احساسی‌تر کرد، نه عقلانی‌تر.

چهارم جنگ روانی؛ جنگ واقعی افغانستان

در افغانستان، از تفنگ کشنده‌ترچیزی وجود داشته است؟البته که روایت روایت‌هاچنین بر می شمارد:

الف ـ تاریخ را شکل می‌دهند

ب   ـ دشمن و دوست می‌سازند

ج   - مشروعیت و بی‌مشروعیت خلق می‌کنند

لذا هر جریانی: روایت خود را پمپاژ کرد و ملت، میان روایت‌ها تکه‌تکه شد ، وقتی حقیقت کشته شد

ملت هم کشته شد ، بی‌هیچ گلوله‌ای.

پنجم :ـ نبرد برای ذهن؛ میدان اصلی آینده

در قرن ۲۱، جنگ اصلیبر سر خاک نیست  بلکه بر سر ذهن انسان‌هاست هر که ذهن‌ها را بگیرد:

        اقتصاد را می‌گیرد

        سیاست را می‌گیرد

        آینده را می‌گیرد

به همین دلیلآگاهی،مهم‌ترین زیرساخت صلح است

ـنه جاده

ـنه برق

ـنه معدن

ششم مشکل امروز افغانستان

در افغانستان جامعه احساسی شکل گرفته، نه عقلانی

زیرا :

        زود باوریم

        زود خشمگین می‌شویم

        زود قهرمان می‌سازیم

        زود قربانی می‌شویم

اما:

        دیر فکر می‌کنیم

        دیر تحقیق می‌کنیم

        دیر گفت‌وگو می‌کنیم

بناأ افغانستان یک جامعهٔ احساسی، بهترین شکار پوپولیسم یا عوام گرايي و افراطیت است.

هفتم :ـ فرهنگ رسانه‌ای بیمار؛ تولید خشونت نرم

سه بیماری رسانه در افغانستان:

۱ـجنرال ‌سازی

۲ـ قهرمان‌پرستی

۳ـ نفرت‌پراکنی قومی

این‌ها:

        جنگ را مقدس کردند

        کشتن را افتخار کردند

        نفرت را هویت کردند

وقتی «نفرت»، هویت شود «صلح»، خیانت تلقی می‌شود.

هشتم :ـ راه نجاتسواد رسانه‌ای و فرهنگ تفکر انتقادی ، جوامع توسعه‌یافته، از مدرسه آغاز کردند:

        پرسش‌گری

        تحلیل اطلاعات

        تشخیص فیک‌نیوز ( اخبار جعلی )

        شواهد و استدلال

آگاهی، محصول آموزش انتقادی است نه محصول «تعداد کانال‌های تلویزیونی » .

از آنجائیکه رسانهٔ مستقل؛ ستون چهارم صلح را تشکیل میدهد ، لذا نیاز افغانستان به رسانه‌ای که:

        حقیقت بگوید

        بدون ترس

        بدون رشوه

        بدون قوم‌گرایی

رسانه‌ای که:

        ضد جنگ باشد

        ضد فساد باشد

        ضد نفرت باشد و «صدا» باشد نه «بلندگو».

دهم فرهنگ جدید؛ محور صلح پایدار

چهار ارزش باید فرهنگ جدید افغانستان شود:

۱ـارزش گفت‌وگو به جای جنگ

۲ـارزشوطن‌پرستی به جای قوم‌پرستی

۳ـارزش انسانیت به جای تعصب

۴ـارزش قانون‌گرایی به جای زورگویی

این ارزش‌ها، نه از بالا می‌آیند نه از خارج بلکه از «وجدان جمعی» نسل جدید بافته می شود.

یازدهم :ـ وظیفه روشنفکران، نویسندگان، و رسانه‌ها

سه مسئولیت تاریخی:

۱ـ افشاگری علیه دروغ و فساد

۲ـ تولید دانش و تحلیل قابل اعتماد

۳ـ آموزش اجتماعی و مدنی

روشنفکر واقعی:

        نه چاپلوس قدرت است

        نه اسیر قوم

        نه تماشاگر ظلم

بلکه:

        وجدان جامعه است

دوازدهم :ـ نتیجه فصل یازدهم ( آگاهی، زیربنای صلح )

صلح، با سلاح ساخته نمی‌شود ، صلح با آگاهی ساخته می‌شود

زیرا:

        ملت آگاه را نمی‌شود فریب داد

        ملت آگاه را نمی‌شود به جنگ کشید

        ملت آگاه رهبر قلابی را تحمل نمی‌کند

آگاهی، مصرف و یا هزینه دارد :

·       درد دارد ،

·       قربانی می‌خواهد ،

·       اماآزادی می‌آورد .

سخن پایانی فصل یازدهم

تا زمانی که:

        حقیقت گم باشد

        روشنفکر ترسیده باشد

        رسانه خریدنی باشد

        فرهنگ، قومی باشد

افغانستان:

        رهبر خوب نخواهد داشت

        اقتصاد خوب نخواهد داشت

        صلح خوب نخواهد داشت

زیرا هر تحولِ پایدار، اول در ذهن اتفاق می‌افتد بعد در سرزمینو اگر روزی « روشنایی»  بیاید نه از قدرت بلکه از « دانش» آنگه صلح خواهد آمد. / ختم فصل ۱۱

..

 

 

بخش های قبلی
https://www.ariaye.com/dari22/siasi4/adib.html

 




 


بالا
 
بازگشت