

م. نبی هیکل
خط دیورند:
دو دیدگاه : دینی و سیاسی
خط دیورند باردیگر وارد بحث های روغنفکری گردید.خطی که
در بحث ها به دو گونه مطرح میگردند:
۱. به حیث یک موضوع مورد منازعه داخلی میان هواداران شناساییآن و آنانی که آن را به رسمیت نمیشناسند.
۲.به حیث یک موضوع مورد منازعه میان دو کشور.کدام یک از این موضعگیری ها برای کدام طرف اهمیت کلیدی دارد؟
دسته نخستی استدلال مینمایند که (۱) این خط بوسیله تعدادی از شاهان در گذشته برسمیت شناخته شده است،(۲) این خط منبع دشمنی پاکستان با افغانستان است. هردو استدلال را دسته دومی رد مینمایند. قضاوت در این موردمیتواند در مورد استدلال آن دو دسته صورت گیرد و یا در مورد موقف آنان صورت گیرد. از نظر سلامت استدلال نخستی ها نه تنهااساس چوبین دارد ،بلکه تمایل غیر ملی نیز دارد، در حالیکه استدلال دسته دومی تمایل ملی دارد. از دومی ها نیرومند اند و از نظر موضعگیری دسته اولی فاقد صلاحیت لازم منطقی و حقوقی است و استدلال دومی بخصوص موضعگیری حکومتی قوت بیشتر دارد در حالیکه موضعگیریهای گروپی فاقد صلاحیت حقوقی اند.
حکومتهایی که برسمیت شناخته میشوند و یا از حمایت کافه ملت برخوردار اند وزن و صلاحیت بیشتر دارند. در این مقاله از دو دید دینی و سیاسی به خط دیورند دیده میشود. این مقاله ادامه بحث های قبلی در مورد خط دیورند است که اینجانب قبل از این اجام داده است این دو نگاه جدید در بحث ها پنهان مانده اند.
وقتی این خطبوسیله تحللیگران سیاسی مورد بحث قرار میگیرد:
۱.بهحیت راه حل منازعات میان افغانستان و پاکستان فکر میشود. این فکر یک جانبه است و نادرست است زیرا منطقی نیست.دلایل مربوطه را نیز ارایه خواهم کرد.
۲. بحیث سرحد میان دو کشور فکر میشود که وسعت قلمرو را متاثر میسازد. مانند تفکر لر او بر.
۳.در زمینه تاریخی آن فکر میشود: خط قانونی یا غیر قانونی. اختیار یا مجبوریت؟
۴. بحیث تغییر تناسب نفوس فکر میشود. این تفکر در آنسوی استدلال دسته اول پنهان است.
دو دیدگاه بحیث راه حل
دیدگاه دینی: این دیدگاه برای آنانی است که واقعآ مسلمان معتقد اند. از لحاظ دینی زمین مال و ملکیت الله
متعال است و براساس کلاام الهی انسانها تا مدت معیین بر روی زمین در امتحان به سر میبرند و بسوی او تعالی برای دریافت اجر و سزای اعمال خویش برمیگردند. تقسیم زمین، فضا وآب مربوطه بوسیله انسانها بوسیله زور و قدرت صورت گرفته است. از زمانه های قدیم بر سر زمین یعنی قلمرو افراد، خانواده ها ودو لتها جنگیده اند. و دولتها در نتیجه جنگها ایجاد شده اند. چرا؟
زیرا زمین منبع سرمایه و نعمات است که در فضای زمین، بر روی زمین و در سینه زمین قرار دارند. سرحدات را نیز قدرتها ترسیم و نگهداری میکنند زیرا ساحه صلاحیت سیاسی و مالکیت آنان را تعیین مینمایند. این صلاحیت سیاسی موضوع تعیین کننده است. صلاحیت سیاسی بر ساحه ارضی را قدرت تعیین موقعیت مینماید. به عبارت دیگر این قدرت است که تعیین مینماید صلاحیت سیاسی در یک ساحه ارضی در کجا موقعیت دارد. در ظاهر ما فکر میکنیم مردم در یک دموکراسی این کار را میکنند یا یک دکتاتور. نه عامل دیگری در آنسوی آنها قرار دارند که به آن ( نیت)گویند نیت را همسانی باورها و ارزشها تعیین مینمایند. تفاوت میان باور ها و ارزشها در این است که باورها خطوط مستحکم تغییر ناپذیر اند اما ارزشها عبارت از صور انطباقی آنان اند. چرا اعراب در حالیکه مسلمان اند بیشتر در عمل با اسراییل اند و کمتر در سخن با فلسطینیها اند؟ چرا بیشتر با امریکا اند وکمتر با ایران اند؟ به رابطه با یکی بیشتر ارزش میدهند تا با دیگری. به عبارت دیگر باور مندی در عمل با تعیین اولویتها تحقق میپذیرد. سروپیس از شما میرود اگر نماز عصر را ادا کنید و اگر ادا نکنید سرویس را میگیرید اما نماز عصر میرود. باورمندی شما به دین و نماز در جا است اما در شرایط معیین به آن یک چیز دیگر اولویت میدهید. مثال واضحتر این است که از یکسو وضوی شما تنگ است و از سوی دیگر باید به تشناب بروید.اگر به ادرار اولویت دهید نماز از دست شما میرود و اگر نماز را میخواهید ادا کنید خطر شکست وضو وجود دارد. به کدام یکی اولیت یعنی ارزش بیشتر میدهید؟ در چنین حالات ارزش به معنای تعیین اولویتها است.
از این دید سرحد میان دو کشور همسایه خطی است که وظایف اداری و امنیتی را انجام میدهد. در داخل کشور نیز از این گونه سرحدات وجود دارند. سرحدات خانه ها و مناطق و ناحیه ها و حتی ساحات مزارع و ملکیتها تعیین شده اند.
اینجا موضوع حق مالکیت ملی مطرح است. نخستین مجتمعات ساحات مناسب زیستی را بدون دلیل انتخاب نکرده ا ند و بدون دلیل برای خفظ آن قربانی نداده اند. به دوران (جمعآوری میوه و شکار)برگردید. آنسان آنجاهایی اقامت گزیدند که آب داشت و میوه و شکار ممکن بود . امروز نیز نعمات سرزمینی و زیر زمینی دارای اهمیت و انگیزه قربانی ها اند. اینخانواده ها و مجتمعات اولیه در زمینی که خداوند برای موقت به آنان به امانتداده است، محلی را انتخاب و مقیم شده اند. ساحه آن بوسیله قدرت خورد و بزرگ شده است. آیا غصب محل اقامت یا تحدید آن منطقی است؟
زمین مخلقو خالق کاینات است و برای انسان برای مدت معیین به امانت داده شده استو بنابرآن مال هیچ فردی نیست. اما ملکیت خصوص و مالکیت خصوصی چگونه بوجود آمده است؟ و دولتها چگونه ایجاد شده اند؟
زمین از کسی است که برآن کار کرده است.
آیا شما خانه و زمین غصب شده خود را نمیخواهید؟
دید دومی جدا و مجزا از دید اولی نیست.
دید سیاسی: زمین در نتیجه اعمال فیزیکی قدرت به قلمروها یا ساحات ارض تقسیم شده اند. اما ساحات ارضی از نظر فکری نیز قابل تقسیم اند. مانند قلمروهای اسلامی، اتحادیه ها و پیمانها، بلاکهای نظامی و سیاسی.
از نظر سیاسی صلاحیت بر ساحات یا قلمروهای ارضی دارای اهمیت حیاتی اند. زیرا نه تنها مالکیت دولتها را بر منابع رو-زمینی و زیر زمینی تامین مینماید بلکه امنیت و آسایش روحی یعنی احساس امنیت فضایی، بحری و زمینی را نیز تامین مینماید.
خط دیورند از دو دیدگاه یادشده:
هرآنکه :فکر مینماید شناسایی این خط منازعات میان افغانستان و پاکستان را حل مینماید اشتباه مینماید. زیرا:
نخست این خط بصورت دیفکتو وجود داشته و دارد زیرا در در ورودی پاسپورتها کنترول میشوند. پس منازعه چرا وجود دارد وقتی خط در عمل و حتی باسیم خاردار وجود دارد؟در حالیکه حکومت پاکستان همواره تلاش کرده زمانداران کابل را کنترول نماید. زیرا نا امنی و خطرات میتواند از داخل قلمرو نیز بروز نماید. به عبارت دیگر به تاریخ هستی خط دیورند و هستی پاکستان توجه نمایید. در این دوران هستی منازعات و کرده ها و ناکرده های پاکستان را مورد دقت قرار دهید. در این صورت در میابیم:
۱.هرزمانی که افغانستان در حالت بهتر قر ار داشته خشونت پاکستانی تخفیف داشته و هر زمانی که افغانستان ضعیف بوده خشونت و مکداخله پاکستان قوت داشته.
۲. پاکستان سیاست اعمال نفوز و حمایت از مخالفان حکومت را در پیش گرفته، زیرا خواهان یک حکومت مقتدر در افغانستان نبوده بلکه خواسته یک رژیم دست نشانده یا هوادار پاکستان در افغانستان زمامم امور ر ا در دست داشته باشد. بر همه آشکار است که در بیشت و اند سال اخیر تعداد تجاوزات پاکستان شدت یافته اند. اگر خط دیو.رند مایه منازعات پاکستان میبود این خط زمانی هم وجود داشت که تجاوزات پاکستان خیلی نادر بود این منازعه را در یک تصویر کلی سیاسی باید دید. در میان ما هواخواهان شناسایی این خط فعالتر اند. زیرا برای پاکستان کنترول زماندار ان در افغانستان در اولویت قرار دارد و برای تعدادی از ما دستیابی به قدرت سیاسی و این همان چیزی است که پاکستان میخواهد و با این یک تیر دو فاخته شکار میگردد. هم افرادی به قدرت میرسند که به نمایندگی از پاکستان حکومت میکنند و هم خط بحیث سرحد رنگ خود ر ا میبازد.
وسعت قلمرو تنها جابجایی خط سرحدی از یک موقعیت به موقعیت دیگر نیست زیرا با آن منابعی که در روی زمین و زیر زمین قرار دارند نیز تغییر موقعیت میدهند. تعدادی آن را فقط بحیث تغییر خط از یک محل به محل دیگر میپندارند. مشکل لر و بر از راه های دیگر نیز میتواند حل گردد.
تعدادی به تاریخ پناه میبرند بدون اینکه فکر کنند تاریخ علم نیست، تاریخ تعبیر و برداشت و مورخ بیطرف نیست، زیرا در فرهنگی بزرگ گردیده، دانشی آموخته، تجاربی دارد و معتقداتی دینی و فردی دارد. ما همه مسلمانیم و به پنج بنای مسلمانی معتقدیم اما باورمندیهای شخصی ما در آن مورد دینی و اعتقادی نیز اولیتهای ما را تعیین مینمایند.
راه های حل منازعه چه داخلی چه میان دولتی
۱.از نظر سیاسی و حقوق هم فرد و هم جمع ملکیت از دست رفته را میخواهد. نباید از سوراخ کلید به بیر ون نگاه کرد.
۲. اتحادملی و یک افغانستان نیرومند از نظر سیاسی و اقتصادی و تکنالوژیک این منازعه را در نطفه خفه میسازد.
۳. اراده مردمان دو طرف خط دیورند بحیث مالکان سرزمین که بران کارکرده اند و از آن حفاظت کرده اند باید مورد احترام قرار گیرد. این راه حل تنها میتواند در شرایطی عملی گردد که راه حل دومی تحقق یافته است.
در مورد اسناد تاریخی نیز اختلاف وجود دارد. اما دو واقعیت انکار ناپذیر است و همه برآن موافقیم چه مورخ یا متفکر:
افغانستان همیشه فقیر بوده است،
و زمامداران افغان اغلب در بازی بزرگ و حتی در ادامه آن پس از دوران امانالله خان بوسیله ابر قدرتها تعیین شده اند.
جالب این استکه مجبوریت یا وابستگی شاهان را نادیده اناگاریم، در حالیکه اجبار امارت را غیر قانونی و اسلامی میپنداریم. مهمترین موضوع از نظر دینی و از نظر دموکراسی این است که مردم صلاحیت تصمیمگیری را دارند نه آنانی که خود را نماینده آنها میشمارند و مردم باید در این مورد تصمیم گیرند.
موضوع اساس این است که بحیث مسلمان در پی بیان و یا دریافت حقیقت باشیم بدون اینکه اجری از جانبی توقع داشته باشیم. زمین ملکیت الله است و به هیج فردی یا دولتی به امانت داده نشده است بلکه به جامعه انسانی به امانت داده شده است تا بدون تبعیض و احسان و عدالت باهم زندگی نمایند.
از دید منافع ملی وسعت قلمرو ارضی افغانستان به نفع این کشور است زیرا نه تنها آن را از نظر ساحه ارضی وسعنت میبخشد بلکه از نظر منابع و دسترسی به منابع آبی نیز. از این دید عدم شناسایی خط فرضی به معنای:
ادعای مالکیت و منافع از دست رفته است که بدون اراده مردم و تحت شرایط اجبار یا ناتوانی غصب گردیده است. و این معنای دفاع از منافع ملی ملت است. زیرا سرزمین و منابع ملی زیر زمینی از زمره عناصر مادی منافع ملی اند.
تعدادی میاندیشند که عدم شناسایی خط دیورند و ادعای (لر او بر) به تغییر برزگ در تناسب نفوس میانجامد و با شناسایی خط میتوان از آن جلوگیری نمود. آشتباه منطقی این این افراد مضاعف است:
نخست آنان در خط تعصبات قومی و زبانی فکر میکنند که نه از نظر دینی سالم است و نه از نظر انسانی، زیرا محصول تفکر انتقادی نه بلکه محصول سیستم ذاتی فکر و عمل است. دوم شمار و عدد صور خارجی اکثریتها و اقلیتهای فکری اند. اکثریتها و اقلیتها در حقیقت بوسیله همگونی های فکری شکل میگیرند. فکر کنید یک قوم اکثریت پنداشته میشود از نظر تعداد اما از نظر فکری ممکن است این اکثریت عددی عبارت از الیتهای فکری باشند. هنگام انتخابات و سنجش افکار عامه میتواند این حقیقت را با صراحت شاهد بود. یک خانواده گسترده یک خانواده از نظر شمار است ما متشکل از اقلیت های فکری سوژه ای است.
دید تاریخی یک بعد مفید و سودمند دارد که اغلب به آن توجه نشده است. این دید یک راه حل کلی و معقول را به دست میدهد: تاریخ افغانستان مانند تاریخ هر ملت دیگر دارای فراز و نشیب است اما فراز و نشیب تاریخ ما بیشتر به گر اف قلب یک بیمار قلب شباهت دارد. زیرا:
۱.ما به تاریخ و در سهای آن با تعصب برخورد مینماییم بدین معنا که عادلانه با آن برخورد نکرده ایم. از بدیهای آن درس بدی و انتقامجویانه میگیریم و درسهای سودمند آن را نادیده میگیریم.
۲.تاریخ ما نشانه های قدرت و ضعف را دارد در حالیکه از آنها نیاموخته ایم در حالیکه سیاستمدار و تحلیلگران ما بیشتر از سایرین اند.ضعف ما در چیست؟
۱.ما بیشتر از خود بیگانه پروریم.
۲. ما فقط با سه سویچ کار فعال میشویم: سویج ناموس، سویچ منافع فردی، گروپی، و سویچ تعصب. در درزازای تاریخ با روشنکردن این سویچ ها بر ما از داخل و خارج حکمرانی کرده اند.
قوت ما در همبستگی و دانش علمی نهفته است. ایران آخوندی را به گونه مثال در نظر گیرید.
دشمنی زمامداران ما با دانش سابقه تاریخی دارد. متفکران برزگ مانند امام ابوحنیفه، ابن سینا، مولوی و افغانی و ... چرا مهاجرت کر دند؟برای ما نیز وابستگی ما تعیین کننده شایستگی فرد است.
از توجه شما متشکرم
یکشنبه ۲۶ اپریل ۲۰۲۶