

م. نبی هیکل
شاگردان تاریخ
تاریخ نگاه به گذشته است، تنها مهم است چقدر دور میتوان دید، بلکه مهمتر از آن این است که چقدر دقیق میتوان دید. از آغاز خلقت میدانیم که بنی آدم هستیم اما از آن زمان تا امروز را به کدام دقت میبینیم؟ قبل از تاریخ برای بشریت یک حدس است، اما تاریخ یک روایت. وقتی حدس را بیان میکنیم روایتی داریم که بیان یک حدس است. هم حدس و هم روایت میتوانند دارای شگافها و خلاها باشند و یا دارای تناقضات.این استدلال است که درزها و شگافها را بخیه میزنند و مانند یک خیاط از پاره ها لحاف قورمه ای یا گند افغانی میسازد.
اما تاریخ تاریخنگاران دارای شباهتها و اختلافات اند ، چرا؟ دلایل بسیار دارد مانند هم زمانه بودن، تنوع منابع و شاهدان سمعی و بصری. ما نگاشته های تاریخ نگاران را میخوانیم و هر یکی ما بر هریک دیگر باور میکنیم درست مانند باور تاریخ نگاران. بسیاری ها این را علم میدانند و بر سر اختلاف روایت یقه همدیگر را میگیرند و به انتقام گیری تاریخی میپردازند. اما به چند مورد کمتر توجه میشود:
۱. به این حقیقت که راویان روایت ها ی شفاهی و کتبی مانند تاریخنگاران انسان اند، نه روبات و نه (کرام الکاتبین).
۲. آنان در زمان و مکان و با یک دانش و دید زیسته اند و شاید چشمدید خود و دیگرن را روایت کرده اند. اما نه تنها شنیدن کی بود مانند دیدن؟ گویند انسانها به انچه میبینند باور میکنند. مثال خیلی ساده: ما و شما انسانها را میبینیم ، آیا آنان آنچه هایی هستند که ما میبینیم؟ ما شرایطی را که آنها آنن قرار دارند، احساس آنان را و نیات آنان را نمیبینیم. اما نمیبیم آن خانم بدون رضایت به شوهر داده شده یا در بدل رفته.
اسناد تاریخی نیز در زمان و مکان و در فراز و نشیب روابط شکل میگیرند، درست مانند سوانح افراد. اصطلاح سوانح افراد را جان استوات میل فکر میکنم در اثر خود زیر نام (سوسیال ایماجینیشن!؟) در چنین زمینه به کار برده است. منظور از سوانح در اینجا تاریخچه زندگی است نه کارت سوانح در اداره دولتی. تاریخچه - زندگی هر فرد بیشتر بوسیله عوامل دیگر و حتی به ندرت به دست خود فرد نگاشته میشود. به نظرم وابستگی، وابستگی متقابل و مجبوریت ها بیشتر آنها را شکل میدهند تا اراده آزاد. فکر میکنیم بحیث فرد مجرد و مستقل حتی در بستر خواب خویش تنهاهستیم. نه حقیقت ندارد. شما با بستر خود هستید، با افکار و تخیلات خود و با نگرانی های خود. الله متعال از رگ کردن به شما نزدیکتر است و کرام الکاتبین نیز حضور دارند.
با استفاده از فرصت کمی از بحث اصلی حاشیه میروم زیرا نخواستم به الله طبق معمول اسم (خدا ) را به کار ببرم. زیرا
فکر میکنم (خدا)در اصل (خود -آ ) یعنی ذاتی که خلق نگردیده و ذات ازلی و ابدی است ، بوده باشد و به مرور کاربرد از (خود-آ) به (خدا) تغییر شکل داده است.در عبری نیز( الوهیم[1]) نام الله است.

سخن بر سرتاریخ و شاگردان تاریخ است. دو مثال برجسته به اصطلاح علمی را تذکر میدهم تا سومی را تصریح نمایم.
مثال اول
داروینیزم کلاسیک و نیو-داروینیزم
دو پایه تیوری چارلیس داروین عبارت بودند از منشاء جهانی مشتر ک [2]و انتخاب طبیعی[3].او از کجا میدانست که یک ارگانیزم پریموردیال یا اولیه به انسان امروزی انکشاف یافته است؟ او از مقایسه فوسیل ها و مشابهت ها میان آنها به این نتیجه رسیده است. بحث ما بر سر تیوری داروین و بیان تدافعی آن یعنی نیوداروینیزم نیست بلکه بر سر این است که تیوری داروین و بیان معاصر آن روایاتهایی بر اساس رویدادها اند. گولد یکی از نامور ترین فوسیل شناسان داروینیزم را نقد کرده است.وقتی چالیس داروین یک کاپی اثر خود را به پالیونتولوژیست مشهور لویس اگاسی برای ارزیابی فرستاد، امیدوار بود که اورا ممکن است تایید نماید. آگاسی در پایان ارزیابی خود ابراز داشت که:
ریکورد فوسیل بخصوص رکورد زندگی حیوان کامبیریان یک مشکل حل ناشدنی را برای تیوری داروین بوجود آورده است[4].
مثال دوم
تیوری بنگ بنگ
تیوری بنگ بنگ که بر مفکوره سینگولاریتی بنا یافته فرضیه ای بیش نیست و علمی نیست. زیرا نمیتوان امتحان کرد و ثابت نمود که چنان چیزی به نام بنگ بنگ اتفاق افتاده است.
اما در محافل علمی تیوری داروین و تیوری بنگ بنگ معتقدان بسیاری در میان دانشمندان نامآور دارند.
تاریخ یک تفاوت عمده دارد وقتی شما روایتی را بر اساس روایت شاهدان و چشمدیدهای خویش مینویسید. اما شما آنچه را میبینید یا دیگران دیده اند مینگارید و سایرین میخوانند، شما نمیدانید در آنسوی رویداد ها چه عوامل انگیزه هایی وجود داشتند. نویسنده نیز از یک دید مینگارد و انگیزه ای برای نوشتن یک روایت دارد. او نیز بیطرف نیست.
دوستانی از این و آن سودر بحث های خط دیورند بر توافقات و موافقتنامه ها بحیث اسناد انکار ناپذیر استناد میکنند. اما آنان چند مساله کلیدی را نادیده میگیرند. این مسایل را بصورت خلاصه یاددهانی مینمایم.
۱.تاریخ علم نیست حتی داروینیزم و بنگ بنگ تیوری اند که امتحان آنها ممکن نیستند.
۲. راویان از هر دستی که باشند بیطرف نیستند زیرا دارای یک دید اند و از یک عدسیه به مسایل مینگرند.
۳. در تاریخ قدرت هم در گذشته و هم اکنون حرف پایانی را زده و میزند و افغانستنان هنوز در قرن حاضر فاقد قوت و توانایی است و حتی پاکستان توانسته بر نوع حکومت و زمامداران افغانستان اثر گذار باشد. بازی بزرگ نیز ادامه دارد.
۴. اسناد تاریخی مورد توافق قرار ندارند. من اکنون بر آن نمی پیچم مگر اینکه لازم افتد، اما میخواهم به دو موضوع دیگر توجه را بر گردانم:
در رابطه با خط دیورند برای هر انسان در دنیای امروز سه چیز دارای اهمیت کلیدی اند:
اول: قلمرو است
دوم: موضوع منافع عامه، جمعی، ملی: و تنها در صورتی بروز مینماید که جمعیتی در یک سرزمین اقامت دایمی داشته باشد. افراد منافع فردی دارند وقتی منفرد اند.
سوم اراده مردم: دارای اهمیت کلیدی است زیرا آنها اند که در یک سرزمین اقامت دارند و دارای منافع جمعی اند. و زمین امانتی است که برای زمان معیین بر بشریت (انسان) واگذار گردیده است. حق حاکمیت اساس حقوق بین الملل را میسازد.
۵. موضوع خط تنها میتواند از طریق جمعی حل گردد و لویه جرگه ۱۹۴۹ بحیث مظهر اراده ملت همه ی موافقت نامه های مربوطه را فاقد اعتبار اعلام کرده است. مخالفت با اراده مردم تا ابراز توافق یا مخالفت بعدی در نرم ترین بیان جز بیگانه پرستی چیز غیر از آن نمیتواند پنداشته شود.
۶. وقتی رژیمهای دستنشانده پاکستان بر کشور حکومت کنند، خط دیورند دیگر اهمیت خود تغییر میدهد. تغییرات جغرافیایی نیز میتواند آن خط را پر رنگ یا کمرنگ سازد.
۷. دشواریهای و مصیبتهای افغانستان از خط دیورند منشاء نگرفته است زیرا خط در آن جا بصورت دیفکتو وجود دارد. منبع اساسی مصیبتها در داخل و در جامعه روشنفکری قرار دارد.
آز توجه شما متشکرم.
[2]Universal commonancestry
[3]Natural selection
[4]Stephen C. Meyer (2013). Darwin’s Doubt. The explosive origin of animal life and the case for intelligence Design.p. 7,8.