

م. نبی هیکل
عقلانیت روشنفکری
سخن را با چند غلط فهمی بزرگ آغاز مینماییم. این غلط فهمی ها، کودکانه نیستند که میان کودکان وجود داشته باشد، میان افراد عادی نیز کمتر وجود دارند تا میان تعلیم یافتگان و تحصیلکردگان. اگر باور ندارید به عقب نگاه کنید و در موارد آتی بیاندیشید:
۱.در ترکیبی قومی باشندگان این سرزمین کمتر تغییر آمده است. و این تغیر که در نتیجه ستمگری دهه های اخیر ایجاد گردیده عبارت اند از: اقلیت های هندو و سیکهه و یهودیان مجبور گردیدند فرارجمعی را بر قرار ترجیح دهند.
۲.در گذشته دور اقوام و قبایل ساکن در کشور با کمترین تعصب و تبعیض سالیان دراز باهم زیستند. و بصورت مشترک از کشور دفاع کردند. یکنوع تبعیض وجود داشت که عمدتآ طبقاتی بودکه مردم شناسان یک نمونه تقریبی مشابه را در سیستم کاستها در هند شناسایی کردند که ان-تچ ایبلز نامیده شده . بدون شک در سایر کشورها چنین پدیده ها بودند. بومی های امریکا و آسترالیا میتوانند مثالهای دیگر باشند.
۳. ظالم و ستمگر و مظلوم و ستمدیده در همه ی آقوام و قبا یل وجود داشتند و دارند و خواهند داشت.
۴.هیچ قومی برتر یا بدتر یا خوب و بد وجود ندارد. تضاد و تفاوت در همه به شمول افراد وجود دارند. اما
تعصبات گسترش یافتند و ستمگری نیز .چرا باید بر ین موضوع با دقت اندیشید؟ زیرا این یک منبع بزرگ و اساسی مصیبتها است.
به سوره( العصر) در قرآن باید اندیشید. گه میفرماید:


اکنون هر عاقلی باید از خود بپرسد:
تغییراتی که ما شاهدیم از کجا ناشی شده اند. دو علت کلیدی را میتوان بحیث کل تشخیص کرد.
۱.دسترسی ما به منابع متنوع معلوماتی: بر اساس تیوری عقلانیت محدود، انسان توانایی پراسیس و نتیجه گیری از این همه معلومات ر ا ندارد. معلوم است که هر پاره معلومات مانند یک پرزه ماشین باید بتواند وارد دستگاه ذ هنی یا شبکه اعتقادی گردد و به فعالیت آن دستگاه کمک نماید، د ر غیر آن نمیتواند وارد دستگاه گردد.
۲.انگیزه ها و مشوق ها: اینها هم داخلی اند و هم بیرونی. از لحاظ داخلی باورها و احساسات ما موجب عملگرد میگردند. انگیزه ها و مشوق های بیرونی فرصتهای عملکرد و تحقق افکار و احساسات ما را فراهم میسازند.
به گونه مثال چرا وقتی ما میتوانیم همین ملت و همین کشور را با کار مشترک آباد سازیم چرا باید بخواهیم آن را به خر اسان، جمهوری دموکراتیک هزارستان و ترکمنستان جنوبی تجزیه نماییم ؟
جایی در یک کتاب خوانده بودم که استیفن لوکیسدر اثر خود زیر نام (قدرت: یکگ دید رادیکال) نقل کرده بود( چرا کاری را دشوار سازیم وقتی میتوانیم آن را نا ممکن سازیم). زیرا آبادی این کشور به مر اتب دشواریهای بیشتری را حل میتواند تا تجزیه آن به جزایر متعدد.
پرسیش نخست: چرا روشنفکران اقوام و قبایل ساکن در افغانستان مانند قبایل و اقوامی که به آنان تعلق دارند بیش از این ملی و بدون تبعیضات دینی، مذهبی و قومی نمیاندیشند؟
موضوع را از دو دیگاه دینی و علمی مورد دقت قرار میدهیم.
دیدگاه دینی
منظورم از دیدگاه دینی دید حاکم دینی نیست، بلکه آن دینی است که نازل کننده أن خالق همه است و در سوره المایده ایه (۳) آن دین را معرفی کرده است.
پرسش دوم:
چرا روشنفکران و پیروان آنان مانند (آب برده ) بر هر خس و خاشاکی به امید نجات دست میاندازند، در حالیکه هنوز موفق به بیرون رفت از گرداب نشده اند؟
پاسخ این پرسش را نیز در قرآن میتوان یافت.

تفسیر کابلی مینویسد که
دو موضوع را میتوان از آنآیت درک کرد:
۱.شیطان از حکم الهی سرپیچی کرده
۲. از نظر منطقی ( من از آتشم و آدم از خاک آفریده شده) سجده به آدم (ع) را غیر قابل تبریه دانست.
تفسیر انطباقی نگارنده:
باز اینجا ما (تکبر شیطان) را شاهدیم و تعصب قومی ( آتش و خاک) وی را.
در سوره البقره در جای دیگر میخوانیم:

و
در سوره البقره آیه (۴۵) میفرماید:



از دید یک فرد مسلمان تعصب قومی و سیاسی ما در تضاد صریح با معتقدات ما قرار دارند و معیار شایستگی ما نیز باید (تقوا) و پاکیزگی باشد. هرچند این احکام الهی بحیث احکام دینی نازل گردیده اند ، اصول عالی انسانی اند.
دید علمی(خردگرا): حکم فوق را در اعلامیه حقوق بشر سازمان م.م. نیز میتوان یافت.زیرا تقوا به معنای عمل صالح است.
شگفتی در این است؟
حتی آنانی که دیگران را به دلیل تعصب و تبعیض نقد میکنند خود مرتکب آن میگردند در حالیکه این تعصب را تبریه میکنند.
شیطان نیز عمل خود را از راه عقلانی تبریه نمود.
شگفتی دیگر این است که برای تعدادی از ما روشنفکران خردگرا، همه به غیر از خودیها قابل نکوهش اند، در حالیکه در مهمترین خصایص باهم همه شریکیم. هر که را نام میبرید صرفنظر از دیدگاه و معتقدات آنان از جهات عمده و کلیدی باهم شریکیم.
رهبران دموکراتیک، لیبرال، جهادیان اول، و طالبان و روشنفکران همه از چند لحاظ متعصب اند:
از لحاظ باورها ی سیاسی ( لیبرال، سوسیالیست ، کمونیست، مجاهد)، از لحاظ معتقدات دینی و مذهبی( سنی و شیعه، حنفی و جعفری و ...) از لحاط قومی( پشتون و تاجییک، هزاره و ازبیک) و از تظر زبانی.آیا سایرین حق دارند دارای باورمندی باشند و از آن دفاع نمایند؟ بلی، اما نورم یک خط سرخ است نه سرحد که با د اشتن ویزا بتوان از آن عبور کرد.
همه این افراد فراموش کرده اند که سایرین نیز انسان و دارای حقوق برابر با اینان اند.
همه ی اینان فراموش کرده اند هم دین و هم اعلامیه حقوق بشر سازمان م.م. تعصب و تبعیض را منع قرار داده اند. اما همدیگر را به تعصب و تبعیض متهم مینمایند در حالیکه ادعای عقلانیت نیز دارند.
همه ی این افراد با استفاده از عقلانیت اندیشه و عملکرد تعصب آمیز و تبعیض آمیز را تبریه مینمایند و موضعگیری خود را عاقلانه و برحق میدانند.
این تنها ما نیستیم که چنینیم تعدادی از کشورها در روابط بین المللی نیز چنین میکنند. مشکل اساسی زمانی بروز مینماید که ما میان نورمهای انسانی، منافع فردی یا گروپی را بحیث نورم قابل اعتبار در عمل میپذیریم و یا بر اساس نورمهای اعتقاد گروپی عمل مینماییم.
نورم دینی(تقوا) آیه (۱۳) سوره (البقره) جامعترین نورم را میسازد. تعریف فرد متقی را نیز در قرآن(۲:۱۷۷) میابیم.
از توجه شما متشکرم
شنبه ۲۳ می ۲۰۲۶