

بصیرهمت
ازسایت پر بیننده:
American Conservative
اهمیت جنگ ایران
در
نظم جهانی پس از جنگ
اهمیت واقعی جنگ ایران ممکن است کمتر در این باشد که چه کسی از نظر نظامی پیروز میشود، اهمیت این جنگ بیشتر در این است که آیا ایالات متحده دیگر مایل یا قادر به حفظ نظم بینالمللی که پس از سال ۱۹۴۵ ایجاد کرده است،خواهد بود؟
برای درک اینکه جنگ ها تا چه حد در تغییرات سیاسی ،اقتصادی و جیوپولیتیک و مناسبات جهانی تاثیر چشمگیر ی داشته اند، به مکثی کوتاهی نیاز است. ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان تنها قدرت صنعتی بزرگ که اقتصاد و زیرساختهای آن در حال تغییر بود، ظهور کرد و از این موقعیت برای ایجاد یک سیستم اقتصادی جهانی استفاده کرد که برای جلوگیری از بیثباتی که به ایجاد رکود اقتصادی و ظهور فاشیسم کمک کرده بود، طراحی شده بود. دو جنگ جهانی نظم امپراتوری های قدیمی را درهم شکست. جنگ جهانی اول ،امپراتوری عثمانی و اتریش و مجارستان را نابود کرد، در حالی که جنگ جهانی دوم بریتانیا، فرانسه و ژاپن را به شدت تضعیف کرد و استعمارزدایی را تسریع نمود . ایالات متحده، تنها با سلاحهای هستهای خود، قدرتمندترین کشور روی زمین باقی ماند.
رهبران آمریکا ،به طرز هوشمندانهای به دنبال دستاوردهای فوری مستعمرات خود یا غرامتهای جنگی وحشیانه نبودند. آنها یک سیستم پایدار میخواستند، نه یک امپراتوری شکننده، تا جایگزین روش قدیمی شود. در کنفرانس برتون وودز، واشنگتن یک سیستم اقتصادی جهانی جدید ایجاد کرد. این کشور صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را برای تثبیت ارزها، ارائه، وامهای بازسازی و تشویق توسعه را ابداع نمود .
بانک فدرال ریزرف در نیویورک به مخزن طلای جهانیودالر آمریکا به ارز ذخیره جهانی تبدیل شد و سایر ارزهای اصلی با دالر تثبیت شدند و به ایالات متحده نفوذ مالی عظیمی دادند. طرح مارشال میلیاردها دالر را صرف بازسازی اروپای غربی، در کنار تلاشهای مشابه در ژاپن، کرد. این امر نه تنها بازارهای وسیعی برای کالاهای آمریکایی ایجاد کرد، بلکه به جلوگیری از فروپاشی اقتصادی دیگری که دموکراسی را از بین میبرد نیز کمک کرد، ایالات متحده اعلام کرد که به عنوان پولیس جهان، در صورت لزوم، به صورت یکجانبه عمل خواهد کرد.
با وجود حجم عظیم تبلیغات به نفع این سیستم ساخته شده امریکایی ، این سیستم هرگز نوعدوستانهو بشر دوستانه نبود. این سیستم از پایه ساخته شده بود تا در خدمت منافع استراتژیک آمریکا باشد و آمریکا را به عنوان قدرتمندترین کشور جهان حفظ کند. واشنگتن با تضمین دسترسی به مسیرهای تجاری از طریق نیروی دریایی ایالات متحده، حفظ خطوط دریایی باز و تضمین امنیت، چنان محیط لازم برای شکوفایی تجارت بینالمللی ایجاد کردکه ایالات متحده به تنهایی در مرکز آن، هم به عنوان خالق و هم به عنوان ذینفع اصلی، قرار داشت.
ایالات متحده؛ باید این کار را میکرد، چون اینطور طراحی شده بود. از طریق یک دیپلماسی آیندهنگر، اروپای شرقی بدون شلیک گلولهای سرمایهداری شد و خلع سلاح هستهای گردید . چین، به استثنای لشکرکشی به ویتنام، در داخل مرزهای خود باقی ماند و به یکی از قدرتمندترین اقتصادهای سرمایهداری جهان تبدیل شد. اقتصاد قوی کره جنوبی و تایوان، با سرمایهگذاری ایالات متحده ایجاد و توسط ارتش ایالات متحده برای گسترش نفوذ آمریکا در آسیا حفظ شد.
اوپک، برای تهدید اقتصاد جهانی ظهور کرد و سپس رام شد. پس از طوفان صحرا، ایالات متحده به عنوان قدرت نظامی غالب در خلیج فارس ظهور کرد و میتوانست این موقعیت را به کنترل جریانهای انرژی منطقهای تبدیل کند. در عوض، ایالات متحده ترجیح داد سیستم بینالمللی گستردهتری را که در درازمدت بیشتر به نفعش بود، حفظ کند. دیکتاتورها در سراسر جهان توسط واشنگتن حمایت یا انتخاب میشدند تا از اقتصاد آمریکا حمایت کنند و زمانیکه دیگر نیازی به آنها نبود، در سرنگونیهای تحت رهبری سازمان سیا کنار گذاشته میشدند.
به ماه مه ۲۰۲۶،جنگ ایران، برگردیم و سوال اصلی این است که آیا آمریکا هنوز توانمندی سیاسی ـ نظامی و انضباط استراتژیک لازم برای حفظ نظم جهانی ساخته شده پس از ۱۹۴۵ را دارد یا خیر؟
همه میخواهند نفت دوباره جریان پیدا کند، البته به دلایل مختلف، و این یک کشش قوی به سمت سازش است. ایران قویترین کارت خود را بازی خواهد کرد وتلاش دارد تنگه هرمز را در بدل بهترین توافق باز نماید ، در حالی که ایالات متحده برتری نظامی خود را بیشتر به جلو خواهد برد تا تهران را به نوعی به یک توافق بهتر تحت فشار قرار دهد. اگر ایران نشان دهد که مایل است فقط یک کشور در آستانه هستهای باقی بماند، هردو طرف میتوانند این توافق را به اندازه کافی خوب جلوه دهند . دولت فعلی، ترامپ ، زمان سیاسی محدودی دارد،از لحاظ اقتصادی تحت فشار همه جانبه قرار دارد واز لحاظ سیاسی در حالیکه نظر سنجی ها بوضوح نشان میدهد روز تا روز از محبوبیت وی کاسته میشود واگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای خوب عمل کنند، اهرم فشار بر وی بیشتر و بیشتر میگردد.
به جز چند استثنای قابل توجه، آمریکا، به همراه اسرائیل به عنوان سگ شکاری خود، به مدت شش دهه به عنوان مجری اصلی منع گسترش سلاحهای هستهای جهانی عمل کرده است. آیا او این بار در ازای وعدههای ایران، این نقش را رها خواهد کرد؟
اوکراین ،به نمونهای از انحراف استراتژیک رو به وخامت در اروپا تبدیل شده است، و واشنگتن به تعهداتی که به اندازه کافی پرهزینه هستند تا جنگ اوکراین را طولانی نماید ،و یا به صلحی میان اکراین و روسیه تلاش نماید ، در نوسان است. عراق، افغانستان و اکنون شاید ایران به استفاده احتمالی آینده از چوب بزرگ نظامی و دیپلماسی قهری که ایالات متحده میتوانست بر سر یاغیان جهان اعمال کند، پایان دادهاند.
این درست است که ،آمریکا هنوز هم میتواند (مثلاً لیبی یا ونزوئلا) را با پیامدهای محدود مورد حمله قرار دهد، اما باور مبنی بر اینکه برتری نظامی آمریکا میتواند تهدیدها را قبل از تحقق کامل به سرعت از بین ببرد، از بین رفته است. در ایران، واشنگتندر حالیکه بار دیگر قدرت آتش کوبندهای را نشان میدهد، اما برای ایجاد یک توافق سیاسی مطابق با اهداف ایالات متحده در تنگنا قرار گفته و در تلاش است تا به حد اقل توافقی برسد .
اگر پایان جنگ ایران بازگشت به وضع موجود باشد، محدودیتهای قدرت آمریکا را که برای چندین دهه در حال شکلگیری بود، بیشتر آشکار خواهد کرد. مهمتر از آن،مردم در کشور های مختلف با این سوال مواجه اند که ایا که جهان به پایان ناهموار و هرج و مرج یک سیستم جهانی پس از جنگ ایران رو برو نخواهد گردید؟.پایان