عبدالروف لیوال

 

صدیق برمک کجاوحسیب قوای مرکزکجا !

ازقدیم گفتند (درجنگل اقسام درخت است ، بی ثمر ، باثمر، خاردار ، بیخار) من که ازطفولیت درکوچه ی خیابان [کشمش فروشی سابقه ] بزرگ شدم ، خوبی ها ، عیاری ، ودانش بعضی ازپنجشیریان واز موقت زیستنم درتپه ی شهرآرا ازبدمعاشان ولندغرهای این مناطق خاطره واربرای تان قصه خواهم کرد ٫ تاعیاران ٫ نخبه گان وبلاخره لندغران پنجشیری رامعرفی دارم :

 پدرمرحومم دکان خیاطی داشت درهمان کوچه ی خیابان ، روبروی دکان ما خلیفه رسول بوت دوز مامای اناهیتای راتبزاد که خانه اش درنوآباد دهمزنگ بود ، دکان بوت دوزی داشت مرد عیار ، وطنپرست ٫مردمدار ، صاحب سله رحم وکاکه ی بوت دوزهای خیابان، پأینترعبدالوهاب پنجشیری سماوارچی که درصداقت ومهمان داری سماواراوبه رستورانت مردم اطرافی خصوصن برای وطنداران ما که هنگام فصل انگور شمالی به سماوار وی میآمدند ، بعد ازسه ماه کوکه کاری کارتن ها وانگور چینی  ، کالا ها ، بستره ها وصندوق های چوبی امانت خود راازسماوارگرفته ودوباره عازم وطن میشدند وازامانت داری ،جوانمردی وصداقت عبدالوهاب قصه ها داشتند ، سالهای محصلی ام ، عارف کیهان درادیتوریم پوهنتون کابل کنسرت برپا مینمود ، آهنگ پشتوی ( مه زه ، مه زه کنه ، زما جانانه  + تالا والا به شم بی له تانه ) بارقص ودانس [تیویس ، تیویس ] دختران محصل وشور وهیجان آن کنسرت ها که معمولن آرگنست وجازیست آن احمدشاه سرجوقه ی انظباط (سارندوی ) لیسه حبیبیه وهمدوره ی ما هرگز فراموشم نمیشود ، خانه ی پدری عارف کیهان درکوچه ی تندورسازی شهرآرا نزدیک محل بدمعاشی حسیب قوای مرکزقرارداشت ، درسال ۲۰۰۲هنگام برپایی لویه جرگه ی اضطراری همراه بامرحوم اسدالله ولوالجی ، شکور واقف حکیمی وشخصی بنام داوی جهت انجام وظایف فرهنگی واراییه فلم های تربیتی عازم زون شمالشرق (بغلان ، کندز، تخار وبدخشان ) شدم ، کمک ورهنمایی تخنیکی دانشمند خبره صدیق برمک رییس افغان فلم وکارمندش حبیب پنجشیری فراموشم نخواهد شد ، درهمین سال دردفترکوچک i .w.p.r(انستیتوت گزارشدهی جنگ وصلح ) پهلوی وزارت خارجه فعلن آسمان خراش داوودزی ، هنگام احوال پرسی دست راست زنده یاد فهیم دشتی مدیر مسوول اخبار هفته راسخت فشردم ، ازدهنش چیغی برآمد وگفت لیوالصاحب مره کشتی ! من متوجه نبودم که درحادثه ی ۹سپتمبر دست آن زنده یاد درخواجه بهاوالدین سوخته بود ، ضمنن ازنخبه بودن نطاق ورزیده ی تلوزیون نجیب رسا ، فیروزی پنجشیری شاعر ، عبدالحمید محتاط ،داکتر غلام حبیب پنجشیری  ازمصاحبان وآشناهایم بودند ٫

ولی ازجنایات حسیب قوای مرکز : سرقت مسلحانه ی پول بانک ، اختطافها ،تهدید فامیلهای مقامات دولتی ، آزار واذیت دختران ونوجوانان ، بد معاشی ، مردم آزاری ، عادی ترین کار او رقصاندن بچه ها درمحافل بود ، گرچه گفتند درپی مردگان نباید نوشت ولی بعد مردن خوب وبد ازجهان رفته یاد میشود .

وسلام 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت