1 osmannajib9,siasi2, ariaye

 

 

عثمان نجیب

  

 

تاریخ تاجیکان ورارود

بخش نخست

 

چند سال پیش‌بود که برای ردیابی افت‌وخیزِ زبان پارسی در آسیای میانه و برخورد روسیه‌ی تزاری و سپس اتحادشوروی سوسیالیستی و کنون روسیه‌ی جانشین آن‌‌ گذشته‌ها اقدام کردم. دریافت‌های آن زمان، اگر انبوه نه‌بودند، کمی هم نه‌داشتند. یکی از نگاشته‌هایی که دریافتم، نوشته‌ی بلندی بود به قلم علی عادیلو،‌ زیر نام تاریخ تاجیکان ورارود، روایتی از سرگذشتِ پارسی زبانانِ آسیای میانه. در جست‌‌وجوی منابع، به مقاله‌یی از آقای علی هادیلو برخوردم. عنوان جالبی داشت:

تاریخ تاجیکان ورارود

این عنوان، روایتی بواد از سرگذشت پارسی‌زبانان آسیای میانه.

از آن‌جا که پیشینه‌ی علاقه برای دنبال کردن تاریخ تاجیکان را داشته و پیش‌تر، کم‌وبیش نوشته‌گونه‌هایی را روی‌کاغذ تاریخ تاجیکان حک کرده بودم، این نوشته را بادقت چند‌بار خواندم.

آراسته و شیوانگاری نویسنده در مقاله‌ی دو صفحه‌یی،‌جاذبه‌ی جالبی دارد. تاریخ «تاجیکان ورارود» نوشته‌ی استاد نماز حاتم، یکی از اساتید ورجاوند دانش‌‌سرای ملی تاجیک‌ستان و گروه تاریخ‌ست.

استاد حاتم که به روایت هادیلو، نویسنده‌‌ی مقاله، ۱۵ کتاب و ۲۶۰ مقاله‌ی بلند علمی‌-پژوهشی و آموزشی است، کتاب تاجیکان ورارود ( ۱۸۶۰ تا ۱۹۳۴ ) را نوشته. این کتاب در سال ۱۴۰۰ از سوی ایران چاپ شده.

نگارنده‌ی مقاله، دلیل ارج‌نه‌نهادن ایران به استاد نماز خاتم، خاست‌گاه‌تاجیکی شان دانسته. این قلم تلاش دارد برای سپاس‌ از استاد، تا جایی که مدارک دریافت شود، کارنامه‌ی شان را در لابه‌لای نوشته احترامانه یاد کند.

وقتی تصمیم گرفتم پیرامون این کتاب و تاریخ تاجیکان آسیای میانه پژوهشی را انجام دهم. دریافتم که این مورد، میسر نی‌ست مگر با سیر شتابان تاریخ و جغرافیای منطقه و الزامات درک واژه‌ی «ورارود»

حسب معمول، سر سخن را با سامانه‌ی هوش‌مند چت‌جی‌پی‌تی بازکردم. دوستانی که داده‌های قلمی حقیر را دنبال می‌کنند، می‌دانند که ما نقال از هوش مصنوعی نه‌بوده، بل یک‌جانب جدل با آن می‌باشیم. این به دان معنا نی‌ست که ما صاحب کمال کامل دانشیم و بی‌نیاز از آموختن. این برای آن است که ما در بحث مستقیم، داشته‌های ناچیز اخلاص خود را در بحر دانش هوش مصنوعی واریز کرده و به همین بهانه از وی یا هر دانای دگری می‌آموزیم. سخن را با هوش مصنوعی چنین آغاز کردیم!

 

درودها استادِ‌هوش‌مندما!

در گفت‌ومان روزانه‌ی بیش‌ترین سیاسیون و جغرافی دانان یا حتا مردمان عادی، تعدد نام‌ برای میان رودان، تشخیص موقعیت و نام‌های مترادف آن باعث سر در گمی می‌شود.

مثلاً‌ استاد نماز حاتم تاریخی دارد درباره‌ی تاجیکان منطقه‌یی که ورارودان نام‌دارد. خواننده، هنگام برخورد با این نام کم‌‌آشنا، آن را میان‌‌‌‌رودان فکر می‌کند، اعراب در فکر بین‌النهرین، پارسی‌گفتارها‌ی جهان بیش‌تر میان روارودان و میان رودان دچار تردید تفکیکی جغرافیایی می‌شوند، . مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه می‌دانم، «مبان»می‌خواهد برای وضاحت آن، گفت‌ومان کوتاهی با شما داشته باشد، لطفاً کمی روشنی بیاندازید.

 

پاسخ هوش‌‌مصنوعی:

درود بر شما 🌿

بله، این چندنامی در مورد بین‌النهرین واقعاً می‌تواند گیج‌کننده باشد؛ اما اگر نام‌ها را از نظر زبان، جهت جغرافیایی و دورهٔ تاریخی تفکیک کنیم، موضوع بسیار روشن می‌شود.

۱. «بین‌النهرین» — نام عربی

بین‌النهرین ترجمهٔ عربیِ مفهوم «سرزمین میان دو رود» است:

* بَین = میان

* نَهرَین = دو رود

منظور عمدتاً دو رود بزرگ دجله و فرات است. این اصطلاح در جغرافیای اسلامی بسیار رواج یافت و در زبان‌های اروپایی هم به صورت Mesopotamia درآمد.

نکتهٔ ظریف این است که «بین‌النهرین» در کاربرد تاریخی همیشه دقیقاً یک مرز سیاسی ثابت نداشته؛ گاهی ناحیهٔ گسترده‌ای میان و پیرامون دجله و فرات را شامل می‌کرد.

۲. «میان‌رودان» — برابر فارسی

میان‌رودان از نظر معنایی تقریباً همان «بین‌النهرین» است:

میان + رودان = سرزمین میان رودها

این نام در فارسی امروز، به‌ویژه در نوشته‌های دانشگاهی و تاریخی، کاربرد زیادی پیدا کرده است.

اما یک نکته مهم: «میان‌رودان» لزوماً نامی باستانی و رایج در زبان فارسیِ همهٔ دوره‌ها نبوده است؛ بیشتر یک برابر فارسی برای اصطلاح بین‌المللی Mesopotamia و عربی «بین‌النهرین» است.

۳. «ورارود» یا «ماوراءالنهر» — این یکی متفاوت است

اینجا منشأ بخش بزرگی از سردرگمی است.

ورارود / ماوراءالنهر اصلاً همان میان‌رودان نیست.

در جغرافیای تاریخی اسلامی، ما وراء النهر یعنی:

«آن سوی رود»

و منظور معمولاً سرزمین‌های آن سوی آمودریا (جیحون) نسبت به خراسان و سرزمین‌های ایرانی بود؛ یعنی عمدتاً بخش‌هایی از آسیای مرکزی، مانند فرارود و نواحی پیرامون سمرقند و بخارا.

بنابراین:

میان‌رودان ≠ ورارود / ماوراءالنهر

این دو حتی از نظر جغرافیایی در دو سوی متفاوت قرار دارند.

برای ساده‌سازی:

دجله + فرات → میان‌رودان / بین‌النهرین / Mesopotamia

در حالی که:

آمودریا (جیحون) → ورارود / ماوراءالنهر / Transoxiana

۴. «Mesopotamia» از کجا آمده؟

واژهٔ اروپایی Mesopotamia ریشهٔ یونانی دارد:

* mesos = میان

* potamos = رود

یعنی تقریباً همان «سرزمین میان رودها».

پس چهار اصطلاح اصلی را می‌توان این‌گونه کنار هم گذاشت:

نام زبان/سنت معنای تحت‌اللفظی منظور

Mesopotamia یونانی → اروپایی میان رودها عمدتاً دجله و فرات

بین‌النهرین عربی میان دو رود عمدتاً دجله و فرات

میان‌رودان فارسی میان رودها برابر فارسی Mesopotamia

ماوراءالنهر / ورارود عربی/فارسی آن سوی رود عمدتاً سرزمین‌های آن سوی جیحون

پس اگر در یک گفت‌وگوی امروزی دربارهٔ تمدن‌های سومر، اکد، بابل و آشور صحبت می‌کنیم، مناسب‌ترین اصطلاح‌ها میان‌رودان، بین‌النهرین یا Mesopotamia هستند.

اما اگر صحبت از سمرقند، بخارا، خوارزم، جیحون و آسیای مرکزی باشد، احتمالاً با ورارود/ماوراءالنهر طرفیم.

یک نکتهٔ دیگر هم جالب است: «میان‌رودان» الزاماً به این معنا نیست که تمام آن سرزمین فقط بین دو رود قرار گرفته؛ در کاربرد تاریخی، حوزهٔ جغرافیایی تمدن‌های میان دجله و فرات گسترده‌تر از نوار دقیقاً محصور میان دو رود بوده است. همین امر باعث شده تعریف «مرزهای بین‌النهرین» نزد جغرافی‌دانان مختلف یکسان نباشد.

اگر بخواهید، می‌توانم در ادامه یک نقشهٔ ذهنی خیلی ساده از میان‌رودان، ورارود، خوزستان، شام و فلات ایران بدهم تا جای هرکدام یک‌بار برای همیشه روشن شود.

مکتب مبان!

تشکر

پس نماز حاتم، استاد بزرگ تاریخ در تاجیکستان،‌ کتاب ورارودان خود را در باب کدام رودها نوشته؟

خواهش می‌کنم استاد 🌿

فقط در پرسش قبلی شما، نام نویسنده را به‌درستی پیدا نکردم و نمی‌خواهم دربارهٔ کتابی که مشخصاتش برایم قطعی نیست، حدس بزنم. جست‌وجوی منابع تاجیکی برای «نوزیم/ناظم حاتم» و «ورارود» نتیجهٔ قابل اتکایی برای شناسایی آن کتاب نداد.

اما اگر منظورتان همان کتاب «ورارودان» است، یک نکتهٔ بسیار مهم را همین‌جا می‌توانم روشن کنم:

«ورارودان» جمعِ «ورارود» است و منظور از آن «سرزمین آن‌سوی رودها» در آسیای مرکزی است، نه میان دجله و فرات. در سنت جغرافیایی فارسی، «ورارود/ماوراءالنهر» عمدتاً به سرزمین‌های آن سوی جیحون (آمودریا) گفته می‌شده؛ یعنی نواحی‌ای مانند سغد، بخارا و سمرقند.

بنابراین اگر کتاب مورد نظر شما دربارهٔ ورارودان است، رودهای محوری آن به احتمال زیاد جیحون (آمودریا) و سیحون (سیردریا) هستند، نه دجله و فرات.

اگر نام دقیق کتاب یا عکس جلدش را بفرستید، می‌توانم مشخصاً بررسی کنم که نویسنده «ورارودان» را با چه گستره‌ای تعریف کرده و دقیقاً کدام رودها را مرز یا محور آن دانسته است.

پاسخ مکتب مبان.

اصلاً کتاب شان، تاریخ «تاجیکان ورارود» نام دارد.

هوش مصنوعی

آه، اکنون کاملاً روشن شد—حق با شماست و من در پاسخ پیشین نام کتاب را اشتباه گرفتم. 🙏

عنوان دقیق کتاب «تاریخ تاجیکان ورارود؛ از دههٔ ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» است، نوشتهٔ نماز حاتم؛ این اثر در فارسی با ترجمه/کوشش آرش ایران‌پور در ایران منتشر شده است.

و این اتفاقاً برای بحث قبلی ما بسیار جالب است:

«ورارود» در کتاب نماز حاتم کجاست؟

ورارود در اصطلاح تاجیکی/تاریخی همان حوزه‌ای است که در منابع عربی-اسلامی بیشتر ماوراءالنهر نامیده می‌شود؛ یعنی سرزمین‌های آسیای مرکزی در سوی شمالی جیحون.

در منابع تاجیکی، دو رود بزرگِ ورارود صراحتاً چنین معرفی می‌شوند:

* وَخشو / آمودریا (جیحون)

* سیر / سیردریا (سیحون)

حتی یک منبع وابسته به مؤسسهٔ تاریخ تاجیکستان از «دو رود بزرگ ورارود» با نام‌های وَخشو (آمودریا) و سیتا (سیردریا) یاد می‌کند.

پس وقتی نماز حاتم می‌گوید «تاجیکان ورارود»، سخن او دربارهٔ تاجیکانِ حوزهٔ تاریخی سمرقند، بخارا و دیگر بخش‌های آسیای مرکزی است، نه «میان‌رودان» به معنای بین دجله و فرات.

و یک نکتهٔ ظریف‌تر: عنوان کتاب فقط «ورارود» نیست، بلکه «تاجیکان ورارود؛ از ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴» است؛ یعنی تمرکز کتاب بر تاریخ تاجیکان این منطقه در دورهٔ روسیهٔ تزاری، انقلاب روسیه و شکل‌گیری نظم شوروی است.

بنابراین اگر بخواهیم خیلی ساده در ذهن نگه داریم:

دجله + فرات → میان‌رودان / بین‌النهرین

آمودریا + سیردریا → ورارود / ماوراءالنهر

و به گمانم همین جاست که اصطلاح «ورارود» از نظر فارسی بسیار زیباتر از «ماوراءالنهر» است، چون مستقیماً به سنت جغرافیایی ایرانی-تاجیکی اشاره می‌کند.

مکتب مبان

بلی منم عرض کردم که نام کتاب

تاجیکان ورارود است.

هوش مصنوعی:

بله، کاملاً درست می‌فرمایید. 🌿

شما از ابتدا هم عنوان کتاب را «تاجیکان ورارود» گفتید؛ من در پاسخ نخست آن را اشتباه خواندم و بعد هم عنوانی را که شما نگفته بودید به آن نسبت دادم. پوزش می‌خواهم.

پس صورت درست بحث این است:

نماز حاتم، «تاجیکان ورارود» را دربارهٔ تاریخ تاجیکانِ ورارود/ماوراءالنهر نوشته است؛ یعنی حوزهٔ تاریخی آسیای مرکزی، نه میان‌رودانِ دجله و فرات.

و از نظر اصطلاح‌شناسی، نکتهٔ جالبی که از پرسش نخست شما درمی‌آید این است که:

* ورارود ← سوی آن‌سوی رودها، در سنت جغرافیایی ایرانی-تاجیکی؛ حوزهٔ ماوراءالنهر

* میان‌رودان ← میان رودها؛ در فارسی امروز برای Mesopotamia، یعنی حوزهٔ دجله و فرات

* بین‌النهرین ← صورت عربی همان مفهوم میان‌رودان

اگر مایل باشید، می‌توانیم یک قدم دقیق‌تر برویم و بررسی کنیم که خودِ «ورارود» از نظر زبان‌شناسی دقیقاً به چه رودهایی اشاره دارد و چرا در تاجیکستان به جای «ماوراءالنهر» از «ورارود» استفاده می‌شود؛ آنجا نکات تاریخی بسیار جالبی وجود دارد.

مکتب مبان

بلی

بلی، و اینجا یک نکتهٔ زبانی ـ تاریخی بسیار شیرین وجود دارد. 🌿

«ورارود» دقیقاً یعنی چه؟

نخست باید یک اصلاح کوچک در سخن قبلی‌مان بکنم: ورارود از نظر ساخت واژه، به معنای «میان دو رود» نیست؛ بلکه معنای اصلی آن «آن‌سوی رود» است. دهخدا نیز «ورارود» را «ماوراءالنهر» و سرزمین‌های آن‌طرف آمویه معرفی می‌کند.

اصل مفهوم چنین بوده است:

رود → جیحون/آمودریا

آن‌سوی جیحون → ورارود / فرارود / ماوراءالنهر

یعنی این نام در آغاز از دیدگاه خراسان و ایران ساخته شده بود. کسی که در خراسان ایستاده بود، به سرزمین آن سوی جیحون می‌گفت:

ورای رود → ورارود

همین مفهوم بعدها در عربی به صورت:

ما وراء النهر = آن سوی رود

درآمد. «ماوراءالنهر» در واقع نام عربیِ همین مفهوم است.

پس چرا گاهی می‌گویند «دو رود»؟

اینجا یک ظرافت مهم هست.

در کاربرد تاریخیِ گسترده‌تر، ورارود/ماوراءالنهر بیشتر با فضای میان جیحون (آمودریا) و سیحون (سیردریا) شناخته می‌شود؛ بخارا و سمرقند در همین حوزه قرار داشتند. منابع تاریخی و جغرافیایی نیز این دو رود را چارچوب اصلی منطقه می‌دانند.

اما نام «ورارود» از ابتدا به معنای «میان دو رود» ساخته نشده است. این دو موضوع را باید از هم جدا کرد:

ریشهٔ نام:

«آن‌سوی رود» ← جیحون

گسترهٔ جغرافیاییِ شناخته‌شدهٔ بعدی:

ناحیهٔ میان جیحون و سیحون، با بخارا، سمرقند، سغد، فرغانه و دیگر نواحی ماوراءالنهر.

 و اینجاست که «تاجیکان ورارود» معنای بسیار خوبی پیدا می‌کند

عنوان کتاب نماز حاتم، «تاریخ تاجیکان ورارود: از دههٔ ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» دقیقاً به همین فضای تاریخی اشاره دارد؛ کتاب در سال ۱۳۹۹ در تهران نیز با همین عنوان معرفی شده است.

 بنابراین وقتی می‌خوانیم:

«تاجیکان ورارود»

نباید در ذهنمان «تاجیکانِ میان دو رود» را به‌عنوان معنای لغوی عنوان بگذاریم؛ بهتر است بفهمیم:

تاجیکانِ سرزمین ورای جیحون، یعنی تاجیکانِ حوزهٔ تاریخی ماوراءالنهر.

و این انتخاب واژه برای تاجیکان بسیار معنادار است، چون «ورارود» واژه‌ای فارسی است، در حالی که «ماوراءالنهر» صورت عربی‌شدهٔ همین مفهوم است. حتی «فرارود» و «ورارود» هر دو صورت‌های فارسیِ این نام‌اند.

یک تصویر ساده برای به‌خاطر سپردن

اگر از خراسان تاریخی به طرف شمال نگاه کنیم:

خراسان ← جیحون/آمودریا ← ورارود/ماوراءالنهر ← سغد، بخارا، سمرقند و… ← سیحون/سیردریا

البته مرزهای تاریخیِ ماوراءالنهر همیشه به این خط ساده محدود نبوده و در دوره‌های مختلف گسترده‌تر یا محدودتر شده است.

و شاید زیباترین نکته این باشد که «ماوراءالنهر» از نگاه عربی و «ورارود» از نگاه فارسی، در اصل یک تصور جغرافیایی واحد را بیان می‌کنند؛ اما «ورارود» زبان و نگاه ایرانیِ آن جغرافیا را زنده نگه می‌دارد.

اگر علاقه داشته باشید، گام بعدی بسیار جالب است: فرق «خراسان»، «ورارود»، «توران» و «ترکستان» را هم کنار هم بگذاریم؛ چون این چهار نام را در متون تاریخی بسیار به‌جای یکدیگر می‌بینیم، در حالی که دقیقاً هم‌معنا نیستند.

مکتب مبان

خوبه. مگر بحث ما روی ورارودان است.

هوش مصنوعی

دقیقاً؛ پس در همان ورارود بمانیم و بحث را پراکنده نکنیم. 🌿

یک نکتهٔ مهم را هم برای دقت تاریخی اصلاح کنم: در پاسخ قبلی گفتم «ورارود» در اصل به آن‌سوی جیحون گفته می‌شده. این بیان برای توضیح ساده خوب است، اما اگر بخواهیم دقیق‌تر باشیم، «رود» در این ترکیب در سنت جغرافیایی ایرانی عمدتاً اشاره به جیحون/آمودریا دارد و «ورارود» نامی برای سرزمین آن سوی آن از دیدگاه خراسان است.

اما با گذشت زمان، ورارود به یک واحد جغرافیایی ـ تاریخی گسترده‌تر تبدیل شد و حوزهٔ میان آمودریا و سیردریا و شهرهایی چون بخارا، سمرقند و بخش‌هایی از سغد و فرغانه را در بر گرفت.

بنابراین برای کتاب «تاجیکان ورارود» نماز حاتم بهتر است «ورارود» را یک مفهوم تاریخی و جغرافیایی بدانیم، نه صرفاً ناحیه‌ای که دقیقاً بین دو خط رودخانه محصور شده باشد.

اگر بخواهیم خیلی فشرده بگوییم:

ورارود = ماوراءالنهرِ تاریخی، با محوریت سرزمین‌های آن سوی جیحون و حوزهٔ میان جیحون و سیحون.

و همین است که عنوان «تاجیکان ورارود» را از «تاجیکان میان‌رودان» کاملاً متمایز می‌کند.

############################

بخش دوم

پیشینه‌ی زیستاری تاجیکان ورارود

#########################

من بیش‌تر از پرداخت به دریافت معلومات، پیرامون کی‌ستی، علی هادیلو، جذب اندیشه‌ی شان برای سرزنش بن‌گاه‌‌های دانش‌‌گاهی ایران شدم. ارچند ایشان در مجموع ارج‌نه‌گذاشتن بر کتاب استاد نماز حاتم را به همه‌ی ایران انتقاد کرده و نامی از مکان ویژه‌یی نه برده اند، اما واضح است که پرداختن برواکاوی فرهنگ‌پارسی، کار دانش‌‌سراها و دانش‌‌گاه‌های ایران می‌باشد. مگر این که نظام در آن دخالت مستقیم یا غیر مستقیم نماید.

بنده صلاحیتی در خودم نه می‌‌بینم که بر کارکرد استادان دانش، خرده گیرم. اگر خودم نامی برای چنین کتاب را بر‌می‌گزیدم، بی‌گمان به جای (ورا)رود، (فرا)رود می‌بود. و اگر این نام در برگردان چنین شده باشد، کاری‌ست که نویسنده‌ی گرامی با دانش‌مندی خود شان انجام داده اند و باید احترام شان کرد.

برای آن که دیدگاه‌های آینده‌ی پیرامون نوشته‌ی جناب هادیلو و خودِ کتاب نزد خواننده‌گان گرامی روشن‌تر باشد، این‌جا همان نوشته را بدون دست‌کاری، منتشر می‌کنم!

(تاریخ تاجیکان ورارود روایتی از سرگذشت فارسی زبانان آسیای میانه

نویسنده على هاديلو

دیپلماسی ایرانی:

پژواک جدایی مناطق آسیای میانه و ایران قصه ای پرغصه به وسعت تاریخ ایران معاصر است؛ اما فارغ از مرثیه سرایی بر میراث به یغما رفته اغلب ایرانیان را وقوف نیست که چه بر سر میراث هزار سالگان در سرزمینهای جدا افتاده رفت. کتاب تاجیکان ورارود از ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴ نخستین روایت علمی دقیق و مدون به سبک تاریخ نویسی نو و به زبان فارسی در این زمینه است. این کتاب پرارج گرچه در سال ۱۴۰۰ در ایران منتشر شد اما به دلیل خاستگاه تاجیکی محقق نماز (حاتم آنچنان که شاید و باید در فضای رسانه ای ایران ارج نهاده نشد.

کتاب تاریخ تاجیکان ورارود شرح رنجی است که از فرط بی صدایی تاکنون شنیده نشده و برای شنیدن آن باید گوش به دیوار ستبر تاریخ خواباند این درد به تعبیر فروغ فرخزاد بانوی شعر و ادب ایران زمین از آن جنس دردهایی است که انسان را به سکوت وا میدارد از این رو بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وا می دارد. سرگذشت روزگار زبان فارسی و تاجیکان در این کتاب دست کمی از دوران پرآشوب پس از ورود و سیطره مغولان بر ایران نداشت و چه بسا تلخ تر از آن عصر بود.

قوم مهاجم مغول به روایت موجز جوینی آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند»، اما چند سالی نگذشت که پیش از فروپاشی ،دولتشان در بستر کارگاه حریر فرهنگ اندیشه و مدنیت ایرانی سر به راه تر شده، زبان فارسی را به عنوان زبان خود برگزیدند و به تدریج به کیش و آیین ایرانی و اسلامی گراییدند و حتی مروج آن شدند، حال آنکه زبان فارسی آسیای میانه در چنگ قوم یأجوج و مأجوج گرفتار شده و به مرور جای خود را به زبانهای روسی و ازبک داد.

نماز حاتم نویسنده ،کتاب از محققان و استادان برجسته و بنام دانشگاه ملی تاجیکستان است. او استاد گروه تاری اکادمی علوم تاجیکستان است که تاکنون ۱۵ کتاب و بیش از ۲۶۰ مقاله به نگارش درآورده است کتابهای تاریخ خلق تاجیک (کتاب) درسی برای کلاس (نهم) و سرنگون کردن ترتیبات امیری در بخارا کتاب) دانشگاهی از جمله مهمترین آثار این محقق شهیر تاجیکی است.

تاریخ تاجیکان ورارود روایتی خواندنی درباره ماجرای گذر سر سلامت تتمه زبان فارسی و قوم بزرگ تاجیک در منطقه آسیای میانه از دوران پرتلاطم و پرآشوب سیطره روسیه تزاری و شوروی و سلاخی فارسی زبانان آسیای مرکزی در میانه سالهای (۱۸۶۰ ۱۹۲۴) است و ماجرای این گذر تاریخی سیاسی و فرهنگی به مثابه داستان سيمرغ عطار است که تنها معدودی از مسافران با موفقیت در این سفر سیاسی تاریخی و فرهنگی به مقصد رسیدند.

کتاب تاریخ تاجیکان ورارود تاریخ صرف نیست و همچنان که ویل دورانت تاریخ تمدن را شرح دستاوردهای عظیم انسانی روی سواحل رودخانه خروشان و پرهیاهوی تاریخ می دانست روایتی از شجاعت قهرمانی و تلاش نفسگیر یکی از کهنترین ملتهای جهان در حفظ و گسترش زبان فارسی ،فرهنگ سنن ،اخلاقی اقتصاد، اندیشه، دانش، کشاورزی، ارتباطات و میراث گرانبهای نیاکانی است.

کتاب تاریخ تاجیکان ورارود مرثیه سرایی بر میراث به یغما رفته ایرانی نیست؛ بلکه نویسنده نماز حاتم) کوشش خود را به کار گرفته تا بر اساس منابع تازه و از نگاهی نو صفحات درخشان تاریخ نیاکان خویش را در مبارزه با مهاجمان روس و پاسداری از میهن خود روایت کند ملتی که به توصیف این محقق در برابر دشمن نه سیر، بلکه فرهنگ خود را بیان گذاشت به قوم مهاجم دوستی همزیستی و همکاری را پیشنهاد کرد خود که فرهیخته و معارف پرور بود، به بیگانگان کوچی برتری دانش و فرهنگ را اثبات نمود ایشان را به نیز به همین راه هدایت ساخت در این کتاب که به کوشش آرش ایران پور محقق ایرانی برگردان و شرح شده معادلهای روسی و کریلی» با وسواسی مثال زدنی به معادلهای فارسی برگردانده شده است.

این کتاب را میتوان نمونه ای از شکل گیری یک مکتب تاریخ نگاری جدید در آسیای میانه نیز قلمداد کرد مکتبی که با وجود تأثیر پذیری از راه و روش تاریخ نگاری شوروی - البته وجوه علمی و مثبت آن از این توانایی نیز برخوردار است در جایی که به بررسی سیاستهای مقامات شوروی مربوط میشود بدون پرخاش و تندی جوانبی از آن را مورد نقد و بازنگری قرار دهد.

تاریخ تاجیکان ورارود در ۱۲ باب به حیات تاجیکان در زمان اشغال آسیای میانه از طرف روسیه تاجیکان در زمان حکومت استعماری روسیه پادشاهی در آسیای میانه سالهای ۱۸۶۷ - ۱۹۱۷ تاجیکان در زمان ایجاد دگرگونی در حیات اجتماعی افزایش جنبشهای مردمی و اختلافهای مذهبی و منصبی سالهای ۱۸۶۷ (۱۹۱۷ افکار جمعیتی سیاسی و مدنی تاجیکان در نیمه دوم سده نوزدهم و اول سده بیستم سرنگون شدن حکومت پادشاهی در روسیه و پیامدهای آن برای تاجیکان و دیگر خلقهای آسیای میانه برپا نمودن حاکمیت شوروی در سرزمین امروزه تاجیکستان شمالی و بدخشان سالهای ۱۹۱۷ (۱۹۱۹) تاجیکان در زمان موجودیت جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی ترکستان سالهای

(۱۹۲۴-۱۹۱۸)، آماده شدن برای سرنگون نمودن حکومت امیر بخارا اکتبر ۱۹۱۷ اوت ۱۹۲۰ سرنگون نمودن ترتیبات امیری بخارا اوت ۱۹۲۰ - آوریل (۱۹۲۱) جمهوری خلقی شوروی بخارا سالهای ۱۹۲۰ ۱۹۲۴)، تقسیم حدود ملی در آسیای میانه و تشکیل جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان پرداخته است.

این کتاب همچنین نقبی به فرایند تدریجی فارسی زدایی از آسیای میانه زده و روایتی داستان گونه و جانسوز دوران فترت زبان فارسی در این خطه فراروی ما مینهد از زمان ورود اشغالگران روس به آسیای مرکزی (۱۸۶۰)، شوربختی فارسی زبانان و افول تاجیکها آغاز میشود و به دلایل متعدد و دسیسه های حکمرانان در سیادت روسیه تزاری بویژه حکومت شوروی به مرور زبان فارسی جایگاه پیشین خود را از دست میدهد و حتی کار به تحقیر فارسی زبانان و استحاله قوم تاجیک می رسد.

فرایند فارسی زدایی که عملا از دوره حکومت شوروی رنگ و بویی جدید به خود میگیرد با تبر تقسیم مرزبندی های ملی در ۱۹۲۴ به اوج میرسد و میوه های خونین آن را میتوان به ویژه در نسل کشی روشنفکران فارسی زبان در دهه ۱۹۳۰ به وضوح مشاهده کرد به روایت نویسنده در صفحات مطبوعات چه آسیای میانه و چه روسیه درباره تاجیکان و زبان فارسی که از ۱۹۲۴ نام آن به تاجیکی تغییر کرد تقریبا چیزی چاپ نمیشد حتی اگر به ناگه مقاله ای هم چاه شد بیشتر آنها غرض ورزانه بوده گاه تاجیکان و زبان فارسی تاجیکان را آشکارا تحقیر میکردند» کار بدانجا رسید.

حذف زبان فارسی و انکار موجودیت این زبان و تاجیکان، رسما پافشاری می کردند.

گفتنی است کتاب تاریخ تاجیکان ورارود از دهه ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۴۲ تالیف نماز حاتم به کوشش آرش ایران پور از انتشارات شیرازه ما در ۶۲۴ صفحه منتشر شده است.

زبان کریلی به انگلیسی: Creole ) یا زبان آمیخته ،مادری زبانی پایدار و طبیعی است که از چند زبان گوناگون آمده است.)

 

دنباله دارد

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت