فضل الرحیم رحیمی

 

طنز 

از قلم فضل الرحیم رحیمی 

 

رستوران هندی و دکان پاکستانی

 

تلیفونم امروز زنگ خورد. گوشی ره که برداشتم، صدای گرفته و دودآلودِ قندالله خان از او سر خط:

— الوو…

گفتم:

— قندالله خان، زنده باشی! خیر باشه؟ امروز چطور یاد ما کدی؟

یک آهی کشید که اگر داخل بوتل می‌ماند، به جای گاز مایع استفاده می‌شد. گفت:

— تو فکر کدی دنیا خیر و خیرتیست ؟  نی ، دنیا بسیار کدودی است برادر … بسیار کدودی!

گفتم:

— باز چه قصه شده؟ کی اعصابت ره خراب کده؟

گفت:

— شنبه‌شب دخترم سالگره خوده  گرفته بود در یک رستوران «هندی». ما هم گفتیم امشو بوی کَرایی و بریانی اصیل هند میایه، شاید یک شاه‌رخ‌خان مانند هم  آشپز باشد !

گفت:

— او برادر، داخل که شدیم، از دروازه تا ته سالون همه‌چیز پاکستانی! پرسونل پاکستانی، ثلیقه پاکستانی، لهجه پاکستانی، حتی قاشق و‌پنجه ره که آورد، احساس کدم او هم پاسپورت پاکستان داره!

گفتم:

— خوب شاید آشپز هندی بوده؟

گفت:

— هندی کجا بود؟! نان پاکستانی، آب پاکستانی، حال و هوا پاکستانی… تنها چیزی که هندی بود، تابلوی رستوران  بود که نوشته بود: «Mumbai Royal Restaurant»!

بعد باز آه کشید، ای دفعه قسمی که گفتم شاید برق بره. گفت:

— بخدا قسم اگر سالگره دخترم نمی‌بود، صاحب رستوران ره می‌گفتم برادر، یا نام ره تبدیل کو یا نقشه جغرافیه ره!

گفتم:

— خیر تیر شد، باز چرا این‌قدر قهر استی؟

گفت:

— صبر کو، قصه خلاص نشده! امروز رفتم دکان پاکستانی که سودا بخرم. از مرچ و مساله گرفته تا دال و حنا و چای و … همه تولید هند!

گفت:

— دکان پاکستانی، دکاندار پاکستانی، آهنگ پنجابی روان… اما جنس‌ها همه «Made in India»!

بعد گفت:

— امروز حوصله نداشتم، اگر نی دهن باز می‌کدم می‌گفتم:

او پاکستانی! این کار خراب هی! رستوران نام هندی هی، کار پاکستانی هی! دکان پاکستانی هی، مال هندی هی! تو خودت چی رقم آدم هی؟!

گفتم:

— بعد چه کدی؟

گفت:

— چشم‌هایم ره پت کدم، دهن ره باز کدم، یک “آه” کشیدم، باز گفتم: «قندالله، آرام باش! دنیا ره سیاست نه، سودا می‌چرخانه!

بعد گفت:

— راست خانه آمدم و عاجل به تو زنگ زدم که در جریان باشی دنیا بسیار کدودی است!

گفتم:

— خیر ببینی که خبر دادی، مه خو فکر می‌کدم تنها وای‌فای خانه مه ضعیف است، خبر نداشتم خود دنیا هم اتصالش خراب شده!

۱۴/۰۵/۲۰۲۶

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت