

عبدالقیوم میرزاده
آگهی نشر کتاب به دوستداران کتاب و اندیشه
بدینوسیله به آگاهی خوانندگان گرامی، اهل اندیشه و دوستداران کتاب میرسانم که
بلأخره بعد ازمطالعات طولانی و جستجوی عمیق، تحقیق، تفحص، تدقیق، کند کاو و
تجزیه و تحلیل کتابی را تحت عنوان « تعصب، ماهیت و پیامد های آن» تحریر و
آمادهٔ نشر برای استفادهٔ هموطنان عزیز خویش گردانیده ام. این اثرتحقیقی به
بررسی پدیدهٔ
تعصب،
ماهیت، ریشهها و چگونگی شکلگیری آن در جوامع انسانی و نیز پیامدهای خشونت بار
و مرگبار فردی و اجتماعی آن
چه در سطح جهان و چه در سطح کشور عزیز ما افغانستان
میپردازد.
در این کتاب، سعی بعمل آورده ام با نگاهی تحلیلی و واقعبینانه، چگونگی ومفهوم
تعصب را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دهم از عوامل تاریخی، فرهنگی و
اجتماعی شکلگیری آن گرفته تا تأثیرات آن بر روابط انسانی، همزیستی اجتماعی،
پیشرفت و عقب ماندگی جامعه. همچنین در بخشهایی از کتاب، راههایی برای شناخت
بهتر تعصب، راه های جلوگیری و کاهش اثرات منفی آن به بررسی گرفته شده است.
در این اثر انواع تعصب بصورت جداگانه مورد تدقیق و تحلیل قرار گرفته و مضرات هر
کدام بصورت جداگانه مشخص گردیده است. سعی تمام بخرچ داده شده تا در هر بخش کتاب
موجودیت و چگونگی وپیامد های تعصب در کشور عزیزما افغانستان نیز نشانی و توضیح
گردد.
این اثر برای همهٔ کسانی نوشته شده است که به آیندهای آگاهانهتر، جامعهای
عادلانهتر و روابط انسانی سالمتر میاندیشند. امید است که این کتاب بتواند
زمینهای برای بحث و گفتوگوی بدون تعصب، تفکرسالم و بازنگری در نگرشها را
فراهم سازد.
آرزو داشتم این کتاب را در افغانستان به چاپ رسانم و در داخل کشور بدسترس مردم
ام قرار دهم اما متأسفانه بنابر معاذیری این مامول برایم میسر نگردید بناً
تصمیم گرفتم آنرا از طریق وبسایت های وزین افغانی بنشر برسانم. کوشش میکنم نشر
این کتاب را بصورت پیهم پیوسته به گذشته مطابق به حوصلهٔ خوانندگان بنشر
بسپارم.
کتاب تعصب،ماهیت و پیامد های آن
قسمت چهارم
فصل اول
به ادامهٔ تعریف تعصب:
لازم به تذکر میدانم که روان شناسان تعصب را حاصل دو نوع میکانیزم دفاعی غیر انطباقی در میان افراد متعصب میدانند:
اول - آرمانی سازی
Idealizationو
اغراق درباورهای خودی، کامل، مقدس وبرترشمردن یک شخص،یکنظریه، یک حزب یا سازمان
و یا یک مکان.
دوم - انگشت اتهام بسوی دیگران گرفتن یا دروغ بافی و تهمت زنی
Projection
در همه حالات ناکامی ها، عوارض و آفات دیگران و یا غیر خودی ها را ملامت
شمردن،عیوب، خصلت های ناسالم، صفت های بد، عوارض و عیوب خود را به دیگران نسبت
دادن و برای هر کمبود و ناکامی خویش بدنبال ملامت گشتن.
از دیگاه روانشانسان افراد متعصب احساس بی کفایتی شدید و عمیقی در ناخود آگاه
خویش دارند. متعصبین آرزو های خویش را بشکل افراطی حق به جانب، مقدس و شکست
ناپذیر شمرده و تمام ناتوانی ها، شکست ها و ناکامی های خویش را به غیر خودی ها
و دیگران نسبت میدهند.
ولی جامعه شناسان تعصب را یک عامل فرهنگی تلقی کرده و به این نظر اند که تعصب
تحت تأثیر نگرش ها و نظریات آموخته شدهٔ اجتماعی در شخص و یا گروه اجتماعی
ایجاد میگردد. آنها نمونه هایی از ایننوع تعصب و متعصبین را در علاقمندان تیم
های سپورتی نشانی میدهند که یک انسان نا موفق در کار و امور روزمره در هنگام
شکست تیم محبوبش با طرفداران گروه رقیب به برخورد فزیکی میپردازد. یعنی به این
ترتیب تمام ناکامی های روزمرهٔ خود را با این برخورد فزیکی جبران میکند و
موجودیت هواخواهان تیم رقیب را عامل شکست تیم محبوبش میداند و هیچگاه ناتوانی
تیم محبوبش را قبول نداشته و هرگز شایستگی، بهتر بودن و کارایی تیم رقیب اش را
نمی پذیرد، که این مسئله همچنان در زندگی سیاسی، اجتماعی و فردی به همین روال
سیر دارد.
افراد متعصب از نظر آگاهی و شناخت ماحولشان عمیقاً به خطا میروند. آنها هرگز
اجازه نمیدهند تا دانش و آگاهی های جدیداً قوام یافته با آنچه او منحیث آگهی
ذهن نشین دارد تعامل کند. این متعصبین حتی دانش های انکشاف یافتهٔ جدید را با
افکارفراگرفتهٔ خویش بازنگری کرده و تعبیر و تفسیر به ذهن خود به آن میپردازند.
بسیاری از دانشمندان
جامعه شناسی و روانشناسان به این باور اند که تعصب یک کلمهٔ کثیف بوده که درهمه
حالات اعم از باور های مذهبی، دیدگاه های سیاسی و تعاملات اجتماعی زمانی بروز
میکند که منطق و قدرت بحث علمی به پایان میرسد. پروفیسور دیوید آمو دیو
Prof. dr. D.M. (David)
Amodio استاد روانشناسی
در آزمایشگاه علوم اعصاب فاکولتهٔ روانشناسی اجتماعی و رفتاری پوهنتون امستردام
کشور هلند در نتیجه تحقیقات دامنه دار به این نتیجه رسیده است که:
پدیدهٔ تعصب در بسیاری از افراد بصورت اتوماتیک فعال میگردد که این گروه نسبت
به بعضی پدیده ها، نظریات، بینش ها، افراد، گروه هایی
از مردم و یا باور هایشان بصورت خود کار در تائید و یا رد مبادرت میورزند.
همچنان گروهٔ دیگر ازمردم عمداً پدیده ها، نظریات، بینش ها، افراد، گروه هایی
از مردم و یا باور هایشان را رد میکنند، بدون آنکه دلیل و یا دلایلی در زمینه
بیآورند. و همین امر باعث میگرددتادرپروسهٔ درگیری های مذهبی و سیاسی نحوهٔ
تعصب بیشتر در میان مردم تشدید گردد. این دانشمند همچنان معتقد است که اختلافات
از هر نوعی که باشد میتواند زمینه ساز تعصب گردد و یا گردانیده شود.
همچنان نیل پستمن
Neil Postman
(۱۹۳۱- ۲۰۰۳) نویسندهٔ و
استاد پوهنتون نیویارک در کتاب خود بنام نابودی کودکی مینویسد:کلید
تمام باورهای متعصبانه این است که همگی خودتأییدگر هستند... (برخی باورها)
متعصبانهاند نه به خاطر اینکه لزوماً نادرست باشند، بلکه چون به طریقی اظهار
میشوند که گویی هیچ وقت نادرستی آنها را نمیتوان نشان داد،وافاده
چنان میباشد که این باور ها و عقاید هیچگاه هم نادرست نیستند و حیثیت تقدسی
دارند.
بزبان انگلیسی تعصب را
prejudice
پرو جدیس که از ریشهٔ لاتین ماخوذ گردیده است. این کلمه از دو کلمهٔ لاتین یعنی
پری prae
یعنی پیشاپیش یا پیشتر جادیکوم(جاجیکوم)
judicum
قضاوت مشتق گردیده است وبه این ترتیب تعصب دقیقاً بمفهوم قضاوت کردن پیشاپیش و
یا پیش داوری شناخته میشود.
بناً
تعصب پیوسته مسبب پیشداوری ها شده و در بسیاری از افراد سبب ایجاد ترس میگردد و
همین امر باعث می شود تا روابط اجتماعی میان افراد مخدوش گردیده و فضای اعتماد
متقابل اجتماعی آسیب ببیند.
پیشداوری ها زمینه ساز انواع تبعیضات وبستر مناسب نفرت پراگنی در جامعه بوده و تأثیر بس شدید بر نحوهٔ رفتار و تعامل افراد جامعه بجا میگذارد. وقتی نظریات ما صرف بر اساس تعمیماتی است که در مورد اعضای یک گروه خاص اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مذهبی بدون هیچگونه تعامل و مطالعهٔ واقعی از تک تک افراد آن گروه اتخاذ گردیده باشد یعنی ما پیشداوری کرده ایم. یعنی ما آنها را هرگز نمی شناسیم ولی بر اساس نامنهاد که بر گروه بنابر هر دلیلی که داده شده است آنها را قضاوت میکنیم.
انسانها معمولاً
بدون هیچنوع تصور قبلی از ماحول، افراد، گروه های متنوع اجتماعی – سیاسی،
مذاهب، باور ها، زبان ها و نژاد ها بدنیا آمده اند. یعنی هیچ تعصبی در کار
نبوده است. هرچه تعصبی که در آینده میورزد پس در طول زمان زندگی اش فرا گرفته
است. ذهن انسان ها بیشتر متمایل است زمانیکه آگاهی اش نازل است کار شناختی خویش
از ماحولش را ساده تر و میانبُرکند، یعنی بیشتر همان اطلاعات را محک قرار دهد
که از قبل در بارهٔ آنها از طریق خانواده و محیط بدسترس اش قرار دارد. پس آنها
برویت همان اطلاعات، تفکرات و قضاوت های خویش را عنوان و پخش میکنند همین است
پیشداوری، زمینه ساز تعصبات، تبعیضاد، تنفرات و قطب بندی های نهایت خطرناک
اجتماعی وبسیار تباه کن و خانمان بر انداز.
تا اوایل
قرن بیستم روانشناسان اجتماعی به این باور بودند که در موارد فراوان تعصب
برخاسته از شخصیت بیمار فرد ناشی میباشد. علمای این حوزه در نتیجه تحقیقات
مستمر بلأخره دریافتند که تعصب همچنان برخاسته از تعلق شخص به گروه خاص
اتنیکی، سیاسی، مذهبی و یا اجتماعی چه در گروه اکثریت و یا اقلیت ناشی میگردد،
که فرد مرتبط با گروه اکثریت که در مقابل فردی از گروه اقلیت قرار میگیرد ویا
برعکس، در اولین برخورد رابطهٔ خود را از همین موقف تعریف کرده شده معین کرده و
موضعگیری اتخاذ میکند. بعد از این تحقیقات علمای جامعه شناسی و روانشناسی
دریافتند که تعصب در نتیجهٔ گروهبندی های اجتماعی، مذهبی، نژادی، سیاسی، زبانی
و فرهنگی در میان مردم شیوع پیدا میکند. و ناگفته نماند که نمایندگان این
گروهبندی های اجتماعی، مذهبی، نژادی، سیاسی، زبانی و فرهنگی هر کدام از قبل هم
گروه خود را بنام گروه خودی تعریف کرده اند و معرفه ها و مؤلفه هایی در زمینه
تأسیس کرده اند و گروه های دیگر را بنام غیر خودی ها از قبل تعریف و شناسنامه
هایی در بارهٔ شان صادر کرده اند. مشمولین گروه ها در مراحل نخستین عضویت در
گروه حتی از آوان طفولیت با این تعاریف و تفاصیل آشنایی حاصل میکنند. چون موضع
و موقف گروه برای همه اعضا و علاقمندان ارجحیت داشته، بناً اعضا خود را
نمایندهٔ سرسپرده گروه پنداشته و در برخورد با غیر خودی ها به قیمت هستی خویش
از موضع گروه خویش در برابر غیر خودی ها دفاع میکنند. این پندار تعصب آمیز در
برابر غیر خودی ها باعث بروز کردار های منفی، تبعیض و خشونت گردیده و آسیب بزرگ
برزندگی اجتماعی جامعهٔ بشری میرساند.
روان شناسان به این عقیده هستند که انسانها بدون هیچ نوع تصور قبلی در مورد افراد، ادیان، مذاهب، اقوام، ملیت ها و اندیشه ها بدنیا آمده اند. همه گروه بندی ها و تعصبات را در جریان زندگی خویش می آموزند. آنها عقیده دارند که ذهن انسانها در بسیاری از موارد محتمل میداند وسهل میپندارد تا در بارهٔ مسایل و اموری که واقف نیست، کار را ساده کرده و از تعریف هایی از قبل صورت گرفته شده از طریق والدین، عبادتگاه ها، مکاتب و رهبران جامعه استفاده کنند و فرد سعی نمیکند تا اول در بارهٔ آن پدیده تحقیق کرده آگاهی حاصل کند، بعد بر مسند قضاوت بنشیند. بلکه از تصورات و تعاریف از قبل تعین شده گروهبندی های اجتماعی استفاده کرده روی افراد بنابر وابستگی شان در آن گروه ها پیشداوری میکنند.
در افغانستان مردم ما متأسفانه اعم از بیسواد، با سواد، تحصیل یافتگان تا سطوح بلند تر علمی و رهبران هم بنابر سطح نازل سواد،آگاهی و هم بنابر قطب بندی های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اتینیک تخم نفرت در میان شان پاشیده شده و از گهواره تا گور در آتش تعصب میسوزند. تجارب نیم قرن اخیر بازگوی برخورد های خانه خراب کن انواع تعصبات در جامعهٔ ما میباشد که مصمم هستم در بخش متعصب کیست آنرا با تفصیل بیشتر با عوامل بروز و پیامد های نکبت بار آن توضیح ارائه کنم.
دانشمندان علوم اجتماع و روانشناسی فعالیت تبلیغی گروه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی که با دلایل مقنع علمی و منطقی مردم را در صف علاقمندان شان میکشانند، تعصب نمیپندارند. اما همینکه آنها بدون در دست داشتن دلایل منمطقی با احمال نفوذ و یا ارعاب مردم را تحت سیطره میآورند. یعنی آنها تعصب بخرچ داده اند. اعتقاد و باور نسبت به جهان بینی ها، مذاهب، باور ها، گروه های اتنیک و شخصیت ها تنها از راه تدقیق، پژوهش و مطالعه میسر میگردد و این راهی است که هرکس خودش آنرا باید برود نه اینکه کسی دیگری این راه را برای کسی بپیماید.
گرچه عدهٔ از
دانشمندان را باوربر این است که فرزندان بنابر منشأ بیولوژیک شان خود را بدون
هر نوع کُند و کاو وابسته به والدین و خانواده دانسته و سلامت خانواده را مقدم
بر همه منحیث سلامت اجتماع تلقی میکنند که این پروسه مستلزم یک بحث جداگانه
میباشد. اما در بسیاری از موارد جوامع بشری برای انکشاف، ترقی و پیشرفت به
انگیزه هایی نیازمند بودند تا مردم را یکپارچه و متحد نگهدارد که در همچو حالات
با آنکه اندیشهٔ تعصب ابداع شده و عمل تبعیض جریان دارد اما این پیوند های
اجتماعی انگیزه ساز برای بقای تمدن و انکشاف صورت پذیرفته است.
متعصب به
هرکسی که با سرسختی و اشتیاق بیش از حد از یک اعتقاد ، فرهنگ ، ایده ، نظر دفاع
کند ... بیش از همه ، به ایده هایی با ماهیت مذهبی یا سیاسی اشاره دارد
تعصب همچو یک بیماری فکری در جوامع بشری خاصتاً در جوامع عقب مانده وجود داشته که درمان این بیماری بسیار دشوار میباشد زیرا هیچ متعصبی خود را متعصب نمی پندارد.
روانشناسان و جامعه شناسان متفقاً جهالت، نادانی، غرور، تکبر، مقید به عادت ها و روش های کهنه و متنفر بودن از دگرگونی و تغییررا منحیث عوامل ریشه ای تعصب می دانند.
از توضیح تعاریف تعصب به این نتیجه میرسیم که تعصب یک تیوری یا ایدیالوژی تدوینی برای تبعیض است و تبعیض عبارت است از رفتارها وعملکرد متعصبین در عرصه های جنسی، مذهبی، سیاسی، نژادی، زبانی، موقعیت اجتماعی - اقتصادی و محلی است.
ادامه دارد
هلند، مارچ ۲۰۲۶
u
قسمت سوم
فصل اول
تعریف تعصب:
تعصب از نظر لغوی معنی با شدت تمام جانبداری، حمایت و رد بی قید و شرط را میرساند. روانشناسان تعصب را معادل پیشداوری و نگر ش منفی در قبال شخص، گروه و یا مجموعهٔ از نظریات میدانند که بر پایهٔ عدم معلومات کامل و یا اطلاعات ناقص مطرح گردیده باشد، و درنتیجه چنین تعریفی رامیتوان برایش ارائه کرد:
تعصب عبارت از نظر یا عقیده مطلوب یا نامطلوب و محبت یا نفرت نسبت به یک چیز یا یک شخص است که معمولاً رنگ عاطفی داشته و بر هیچگونه تحقیقی مبتنی نمیباشد و فرد را از تفکر منطقی درباره آن چیز یا شخص باز می دارد.
تعصب به قضاوت به عقیده یا نگرش از پیش تعین شده فرد یا افرادیکه بنابر عضویت شان در یک گروه خاص باشد، صورت میپذیرد. از نظر روانشناسان اجتماعی تعصب عبارت از نگرش تبعیض آمیز، خشک اندیشی و تمایل مفرط به دسته بندی و گروه بندی مردم به لایه های مطلوب و منفور میباشد.
بزبان ساده تر میتوان گفت که علاقه شدید و یا حساسیت مفرط نسبت به نظریه های سیاسی یاجهانبینی ها، پدیده ها، افراد، ساحات جغرافیایی و اشیا را تعصب میگویند. ازدیدگاه جامعه شناسانه علاقهٔ مفرط یا علاقمندی شدید را تعصب مینامند، در حالیکه روانشناسان در بسا موارد علاقه شدید را در میان انسانها امر طبعی و عاطفی تلقی میکنند.
لغت تعصب از لفظ عربی عصب گرفته شده بیشترعصبیت را بازگویی میکندکه شخص نسبت به شئی، فردِ، نظرِ، باورِ و موضوعی عکس العمل احساسی و عاطفی بدون هرگونه دلایل علمی و منطقی دور از تعقل تبارزمیدهد.
پس با این توضیح میتوان گفت که تعصب عبارت از یک نگرش یا سیستم باور ها و اعتقادات نادرست یک فرد در برابر فرد دیگر بنابر وابستگی آنها به گروه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی و یا مجموعهٔ نظریات یا جهانبینی ها میباشد.
از نظر دانشمندان جامعه شناسی و روانشناسی گرچه نگرش های جانبدار، همه بینش ها، نظریات و فکر هاهستند، اما اگر در تحت تأثیر این نگرش های جانبدار و علاقه شدید و یا نفرت و انزجار تحریکات و تَحَرکات عملی صورت گیرد، آنگاه است که تبعیض و تعصب انجام یافته است.
تعصب در لغت عرب با عصب، اعصاب و عصبیت اشتراکیت دارد و در آنزبان عصب به رشته هایی در بدن را گویند که مفاصل، استخوان ها، عضلات کلیه اجزای بدن حیه را باهم پیوند داده و آنرا به یک سیستم بهم پیوسته تحت تعامل قرار داده است.
همانطوریکه در بالا تذکار دادیم تعصب یک شیوهٔ رفتار است که از احساس سرچشمه گرفته و پدیده های ماحول خویش مانند افراد، احزاب، اقوام، مذاهب، کشور ها و یا رسوم و عنعنات را بدون کدام شک و شبهه رد و یا تأئید میکند. یعنی تعصب وابستگی افراطی به چیزی و تائید آن و مردود شناختن غیر آن بدون مطالعه، کند وکاو و تحقیق یعنی تمایل کور کورانه به چیزی و نفرت از همه پیپده های غیر آن.
میبینیم که تعصب هیچنوع بنیاد عقلی نداشته و بر پایهٔ احساسی استوار و شکل پذیری میکند و هیچ معنی و مفهوم مشخص علمی نداشته و احساسات بدون دلیلی را بازگویی دارد و اشخاص مصاب به مرض مهلک تعصب در باز پردازی های اجتماعی خود ستا، خودخواه، خود محور، خود بزرگ بین، افراطی و احساساتی عمل کرده و در مقیاس گروهی گروه های متعصب یک جانبه گرا، راسیست، فاشیست، ناسیونالیست افراطی، دفاع از سیستم های ضدبشری و جنگ طلبانه میپردازند.
دانشمندان در قبال اینکه تعصب خصلت انسانی بوده و از درون خود انسان مایه میگیرد و یا اینکه تاثیرات اجتماعی مولد تعصب در انسان ها و یا گروه های اجتماعی میباشد، به این نظر اند که تعصب ریشه در درون انسان داشته و عدهٔ از انسانها روحاً و رواناً از ابهام و پیچیدگی متنفر اند وشدیداً متمایل اند، با نخستین اطلاعات به قضاوت بنشینند و تصمیم بگیرند. یعنی اینکه نخستین آگهی ها و اطلاعات دریافت شده ذهنیت و تصور شان شکل میگیرد و تا سرحد مرگ به آن وابستگی پیدا میکنند.
رفتار متعصبین بیشتر براحساسات منفی نسبت به همه نظریات، اعمال، افراد که آنها غیر خودی میدانند استوارمیباشد. برعلاوه باور ها و اعتقادات کلیشه ای، شعاری و تبلیغاتی که بیشتر این نظریات از جانب صاحب غرضان برای مقاصد خاص سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی در جوامع پخش میگردد وتمایل مفرط به تبعیض علیهٔ یک گروه خاص و ابراز نفرت در برابر اعضا و افراد آن و علاقمندی مفرط به گروه دیگر وپذیرش، باور و عقیدهٔ تقدسی به اعضا و افراد شامل گروهٔ خودی از رفتار متعصبین میباشد. یعنی اینکه گروهبندی ها واختلافات ناشی از آن از هر نوع می توانند هسته، عامل ویا دلیل ایجاد تعصب محسوب شوند. که عوامل مانند رقابت، تهدید و ترس در بسا حالات باعث می شوند که تعصبات شدیدتر، مستحکم تر و ظالمانه تر شوند.
پیش زمینه های تعصب در میان
افراد بیشتر بر میگردد به پذیرش و تقلید کورکورانهٔ اطفال، جوانان و نو جوانان
از تفکرات و باور های اجداد و نیاکان. این تقلید کور کورانه از تفکرات، باور
ها، رسوم و عادات نیاکان باعث میگردد تا آنها از شناخت حقیقی ماحول خویش و
اانکشافات مادی و معنوی جامعهٔ بشری محروم گردند. زیرا این افراد که گرفتار مرض
مهلک تعصب شده اند همه امور را با معیار های گذشتگان و خویشان شان اندازه گیری
میکنند. تمام اندیشه ها، تفکرات، عملکرد ها و رسومی که در میان شان از سابقه و
پیشینه برخوردار نباشد مردود و باطل میشمارند. آنها به این نظر اند که گذشتگان
شان به همه علوم، کمال و شناخت ها از حقایق نایل بوده اند، اگرآنچه امروز بنام
انکشاف و طرح نو مطرح میگردد حقیقت میبود گذشتگان شان به ایشان میرساندند. وقتا
چنین نیست پس همه یکسره باطل اند.
قابل تذکر میدانم که احساسات و عواطف انسانی بصورت عموم روند
روانشناسانهٔ، عکس العمل ما را نسبت به افراد دیگر و چگونگی رفتار با آنها
تحریک می کنند.
بسیاری ازاحساسات انسانها مانند احساس تنفر، احساس فقر، احساس ترس، احساس خود
خواهی، احساس خود بزرگ بینی، احساس برتری جویی به هر عنوانی که باشد و احساس
حقارت می توانند زمینه ساز ایجاد تعصب باشند.
به این ترتیب میبینیم که احساسات انسانی نقش پشتیبان و حمایت کنندهٔ تعصب را
دارا بوده و اگر این نقش از جانب مغرضین و دشمنان بشرو بشریت تحریک و مدیریت
شوند فاجعه ببار می آورد. همچنانیکه تاریخ جامعهٔ بشری شاهد و مالامال از صد ها
هزار فجایع انسانی که بیشتر شان بر پایه تعصب راه اندازی شده بود، میباشد.
دانشمندان علوم اجتماعی
براین عقیده پابند اند که تعصب یک پدیده چند مرحله ای است. ذهن انسانها اشیا را
در دنیای که ما زندگی میکنیم گروهبندی و یا دسته بندی می کند تا بتواند به هر
کدام آن ها بدون تامل پاسخ دهد. وقتی که به انسان ها نگاه می کنیم همچنان
همین روند اعمال می شود. به همین دلیل است که ما مردم را به راحتی دسته بندی می
کنیم.
یعنی اینکه دیدن همزمان با باور کردن نیز صورت میپذیرد.
به این دلیل است که تعصب بمانند پدیدهٔ چند مرحله ای در ذهن افراد جامعه
بنابر طبقه بندی ها و گروهبندی های اجتماعی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی و نژادی
کماکان وجود داشته و کلید کاهش و تشدید آن تا انکشاف تخاصمات و جنگ های
خانمانسوز بدست طراحان سیاست ها و ادارات کشور ها میباشد.
دانشمندان علوم
جامعه شناسی، انسان شناسی و روان شناسی طی تحقیقات علمی متفقاً به این نظررسیده
اند که تعصب یک غریزهٔ انسانی نزج یافته در درون انسان بوده و در تعاملات
اجتماعی توسط دیگران در جامعه سمت یابی میگردد و به این ترتیب مردم را بشکل
افراطی به یک پدیده، یک فرد، یک عقیده، یک نژاد، یک زبان، یک جنس و یا یک محل
باورمند سازند که آنها درتائید و یا رد آنها تا سرحد مرگ ایستادگی داشته باشند.
تعصب انسان ها را از اعتدال شخصیتی برون کشیده و تأثیری نهایت منفی بربینش
وکردار انسان میگذارد. متعصبین بیشتر در سراشیب سقوط و هبوط شخصیتی قرارگرفته و
جهان و ماحول خویش را دگرگون میبینند. تعصب همچوپردهٔ سیاه ضخیم بر فکر، چشم،
هوش و گوش متعصب هموار گشته و او را در حصارخویش محکم میگیرد.
هلند، مارچ ۲۰۲۶
ادامه دارد
++++
قسمت دوم
فصل اول
مقدمه:
باسیری درتاریخ
جامعهٔ بشری میبینیم که تعصب از زمانه های خیلی دور در میانانسانها وجود داشته
است. در این سیر تاریخی دیده میشود که جوامع بشری از بدو ایجاد آن در نخستین
گامهای اولیه تعصب میان جنسیت انسان یعنی زن و مرد تبارز کرده است و این اولین
انقطاب جامعهٔ انسانی شمرده میشود که انسان به لحاظ جنسیت اش گروهبندی شده است
و تعصب متقابل دراین میان در بین انسانها ریشه دواند. بعد ها گروه های انسان ها
در مسیر زندگی خویش بروی زمین از لحاظ سن، قدرت جسمانی، نژاد، جغرافیا، موقعیت
اجتماعی، مذهب، زبان، داشته های مادی و انکشاف صنعتی وتکنالوژیک گروهبندی شدند
و بر یکدیگر تعصب و تا سرحد تعصب خشونت بار ورزیدند که در نتیجهٔ این تعصبات
بسیار شدید از دوران های باستان امپراتوری های یونان، روم، هند، چین، جاپان،
روس و دیگران، جامعهٔ بشری دستخوش جنگهای خانمانسوز گردید و سلسلهٔ معاصر این
تعصبات را جنگ افروزان امروزی چون امریکا، همپیمانان و رقبای اش پیوسته همچنان
تشدید کرده و جوامع انسانی را بجان هم انداخته اند و خود از آب گِل آلود ماهی
مقصود میگیرنداز دوران باستان،تعصب و تبعیض در جوامع بشری وجود داشته و امروزه
نیز وجود دارد، اما میزان و شدت آن در نوسان و بیشتر اوقات از تأثیرات سیاسی و
اقتصادی متأثر بوده و اشکال آن نیز تغییر کرده است.
در گذشته
ها مردمان بر اساس قومیت، موقعیت جغرافیایی، جایگاه اجتماعی با شدت مورد تعصب
قرار میگرفتند. امپراتوریهای روم، یونان، ساسانیان و سایر امپراتوریها تعصب
شدیدی نسبت به مردمان سایر سرزمین ها داشتند که هر آن منجر به جنگهای خون ریز
با تلفات بزرگ انسانی و ویرانیهای بزرگ میشد. عدهٔ از سردمداران کشور ها چون
هیتلر و مردم آلمان خود را نجیب میدانستند و به نژادهای دیگر با دیدهٔ تحقیر
مینگریستند. هندیها دارای یک سیستم طبقاتی بودند و تا حدودی هنوز هم وجود
دارد که جامعه را به گروههای برهمنها (دانشمندان و معلمان)، کشاتریاها
(حاکمان، جنگجویان)، ویشناویها (زمینداران و بازرگانان) و سودارها (کارگران)
تقسیم میکرد. آنها همچنان بعضی از کاست ها را آدم نمی شمردند.
در ادوار مختلف تاریخی تعصب و تبعیض شدیدی به نام دین، اغلب توسط سیاستمداران و
آزمندان سیاسی – اقتصادی راه اندازی گردیده است. جنگهای صلیبی، محاکم تفتیش
عقاید، جنگهای بین فرقههای مسیحی، تعصب علیه یهودیان و تعصب مبتنی بر ترس از
اسلام و امثال آن از وحشتناکترین نمونههای تعصب هستند که از جانب سیاسیون و
متخصصین امور اقتصاد و اداره براه انداخته شده اند.
هکذا تعصب و تبعیض نژادی در دوران استعماراروپایان و امریکایان بر ملت های
افریقایی و آسیایی از تاریکترین و وحشیانه ترین نوع تعصبات درمقاطع تاریخ
بشریت هستند که منجر به تسلیم، تحقیر و بردگی سایر ملتها گردید، در اثرحمل و
نقل وحشیانه و غیر انسانی بردگان از طریق ابحار بود که اکثر این بردگان مظلوم
در کشتیها جان باختند و به بحر انداخته شدند و سایر برده ها نه تنها تا آخر
عمرخویش و حتی نسل های دومی و سومی آنها برده باقی ماندند و زنان و کودکان آنها
نیز به عنوان برده محکوم و پیوسته مورد ستم قرار گرفتند.
این مظالم وحشیانه منحیث سیاه ترین اوراق تاریخ جامعهٔ بشری محکوم و ثبت است،
اما عدهٔ از رهبران این کشور ها هنوز هم بالای مردمان و رهبران آنکشور های
مستعمره فخر فروشی میکنند و خود را برتر، عالیتر و متمدن جلوه میدهند.
اگرچه تعصب و تبعیض آنزمانی، یا حداقل اثرات منفی آنها، تا حدودی کاهش صوری
یافته است، اما تعصب و تبعیض مبتنی بر نژاد، قومیت، زبان، مذهب و جنسیت تا
هنوزبا شدت و مرگبار وجود دارد. کشتار بیرحمانهٔ مردمان غیر نظامی و نسل کشی
فلسطینی ها از جانب اسرائیل در معاونت نظامی امریکا و متحدین غربی آن از نمونه
های بارز تعصب در دنیای (متمدن) محسوب میگردد. در کشورهای توسعه نیافته و
بخصوص در افغانستان، تبعیض جنسیتی میلیونها زن و دختر را از شغل، حقوق اجتماعی
و سیاسی و آموزش محروم کرده است. عدم تحمل مذهبی و تبعیض علیه پیروان سایر
ادیان هنوز در بسیاری از مناطق وجود دارد. تعصب و رفتار تبعیضآمیز با مردم
سایر ملتها هنوز منجر به محدودیتهایی در حقوق و آزادیهای آنها میشود. تعصب
و تبعیض زمانی بدترین شکل خود را به خود میگیرند که با تفسیر نادرست از دین یا
قانون توجیه شوند یا در سیستم آموزشی گنجانده شوند. در این صورت، این افکار و
اعمال زشت و غیر انسانی درست تلقی میشوند و به تدریج به بخشی از هنجار اجتماعی
تبدیل میشوند، که در آن صورت مردم و نهادها آنها را نه تنها منفی نمیدانند،
بلکه آنرا صواب و امر خدا تلقی میکنند که این امر تعصب را مستمر ساخته و تداوم
آنرا در جوامع بشری افزایش میدهد.
نمونههای دیگری از بدترین اشکال تعصب و تبعیض عبارتند از: هولوکاست در جنگ
جهانی دوم، آپارتاید در آفریقا، کشتار نزدیک به یک میلیون توتسی در رواندا،
نسلکشی بوسنیایی ها، نسلکشی ارامنه و اشغال سرزمینها و خانههای فلسطینیان
توسط اسرائیل و ادامه ظلم و خشونت علیه آنها میباشد.
انسان ها بنابر دلایل متعددی به تعصب رو آوردند که از نظر روانشناسی عمده ترین
آن تمایل اش به تشکیل گروه ها که در آنها خودی ها و غیر خودی ها را جابجا
کنند. بر اساس همین تمایل بود که زندگی اجتماعی را تا اشکال امروزین آن تکامل
دادند. انسانها در آغازین مراحل حیات خویش برای زنده ماندن بائیست شکار میکردند
و روز تا روز برای توسعهٔ ساحهٔ شکار خویش با قبایل دیگر میجنگید. یعنی همواره
تمایل به ایجاد اتحاد با عدهای در یک گروه و در مقابل دسته بندی گروهی دیگر
بعنوان دشمن در تکاپوبوده است. به عبارت ساده تر انسان همواره در تلاش برای
گروه بندی افراد بعنوان هم گروه یا گروه خودی و گروه مخالف بوده است. به همین
دلیل خصوصیت دستهبندی کردن یا گروه سازی و یا فرقه گرایی نزد انسانها یکی از
علل اصلی شکلگیری تعصبات است. اگر هیچ نوعی از دستهبندیها وجود نداشت، تعصب
دیگر معنا پیدا نمیکرد، و همچنان پذیرش و قبولی شتابزده و آسان کلیشه های رایج
از جانب انسانها باعث گردید تا آنها به هر آنچه درگروه شان معمول به باور ها و
تقدسات مبدل گشته و بر علیهٔ همه غیر از آن ها بپردازند.
تعمیم و قبولی شتابزده مغالطهای مشهودی است که در آن شخصی با چند مثال محدود
و یا کمترین آگاهی حکم قاطع صادر کند. کلیشه ها نیز باعث میشود ما تصور کنیم
که بر اساس چند مصداق جزئی آنهم در تصورات خویش میتوان یک حکم کلی در مورد یک
گروه صادر کرد.
در سیر تعصب در جوامع بشری همه انواع تعصبات برای تحریم، نفاق و دشمنی و زمینه
سازی برای مشتعل ساختن آتش جنگ و کشتار بیرحمانهٔ مردم تحمیل گردیده که در این
میان تعصبات مذهبی و نژادی بیشترین خسارات جانی و مالی را بر جامعهٔ بشری وارد
آورده است. که بصورت نمونه ازنسل کشی سرخ پوستان در قارهٔ امریکا، برده سازی
افریقایان بوسیلهٔ اروپایان و بعد ها امریکایان، جنگ های صلیبی، جنگهای فرقه ای
میان مسیحیان، کشتار ارمنی ها و یهودیان در جنگ های جهانی اول ودوم، تعصبات
نهایت خطرناک سیستم های سیاسی و اقتصادی قرون بیستم و بیست و یکم، تعصبات
نژادی، مذهبی وفرقه گرایانه اروپایان و امریکایان و... با وصف تأیید همه کشور
های جهان از اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر که هر نوع تعصب و تبعیض را مردود شمرده
وانسانها را دارای کرامت و حقوق برابر و عادلانه تصریح میکند، میتوان یاد آوری
کرد که باعث نسل کشی ها، تخریب و نابودی کشور ها گردیده وجهان را بار بار بطرف
نابودی کامل سوق داده است و هنوز هم همین تعصبات که زیربنای آنرا منافع اقتصادی
و جهان گشایی تشکیل میدهد جهان را بصوب یک جنگ جهانی دیگر و فاجعهٔ اتومی
رهنمون است.
در کتاب ملت ،
منافع ملی و دولت ملت در افغانستان از این قلم آورده
بودم که یکی از ناهنجاری های نهایت حاد کشور ما که سد راه اتحاد مردم و وحدت
ملی میباشد همانا تعصب است که در سایهٔ جنگ خانمانسوزحدود پنج دههٔ اخیر و در
نتیجه تهاجمات بیگانگان وسازمانهای استخبارات خارجی با پاشیدن تخم نفاق در میان
مردم ما در تار و پود جامعهٔ ما جا گرفته و متأسفانه اقشار درس خوانده و بقول
خودشان روشنفکرنیزبه این مرض مهلک و خانمان برانداز مبتلا گردیده اند. با آنکه
دولت های قبل از دهه ۷۰ خورشیدی بمنظور جلوگیری ازتوسعهٔ استعماری اتحاد شوروی
و نظریه پردازان کمونیزم چینی زیر عنوان مأویزم که بوسیلهٔ پخش اندیشه های
کمونیستی خاصتاً در میان نسل جوان کشور ما صورت میگیرفت، از طریق امامان مساجد
و متولیان دینی مردم را با اساسات اسلام و مذهب تسنن آشنا و ترغیب میکردند تا
در مصاف این حیلهٔ استعمار روس و چینایان آماده باشند.این شکل صف آرایی مردم با
شمایل اسلام سنی بخودی خود تعصب شیعه و سنی را در جامعه باعث میگردید. و همچنان
با پیدایش سازمانهای سیاسی پیرو خط ماسکو و مأویستان گروه های مخالف آن زمینه
هایی تعصب و تبعیض سیاسی و ایدیالوژیک را نیز زمینه ساز شد. کار هدفمند
سازمانهای استخبارات خارجی تخمه های سایر مواردتعصبات و تبعیض های زبانی، قومی
و محلی را بتدریج درمیان لایه های مختلف جامعه بیشتر از ورای تبلیغ امامان
مساجد و همین سازمانهای سیاسی وفادار شان بذر میکردند. همین عامل تعصبات در
میان اقشار و لایه های مختلف جامعهٔ ما باعث شد که روز تا روزبحران اعتماد در
جامعه بمیان آمده، اختناق و جنگ جایگزین فضای صلح، اخوت، دوستی و اتحاد ملی
گردد. همچنان با وصف آنکه از دیدگاه اسلام تعصب و تبعیض عمل نا روا و غیر
اسلامی معرفی شده است و برای زدودن هرنوع تعصب در میان مسلمانان و جوامع بشری
همه انسان ها را اولادهٔ یک جد اعلی یعنی آدم و هوا معرفی میکند. اما بسیاری از
متولیان و فرقه گرایان مسلمان با وصف هدایات پیشوای مسلمانان حضرت محمد مصطفی
صلی الله علیه و سلم مبنی بر اینکه تعصب را بیماری عصر جاهلیت معرفی کرده و
متعصب را خارج از اسلام و انسانیت دانسته است، با تفسیر های نادرست وتحریف
گفتار پیغمبر و آیات قرآنی مردم را به فرقه گرایی، شیعه، سنی، سلفی، ملحد،
مشرک، کافر و... تعصب و تبعیض مشوق بودند و هستند و به این ترتیب جامعهٔ ما را
به قطب های بسیارشدیداً متخاصم منقسم ساخته، اتباع کشور را در برابر هم قرار
داده اند و با تبلیغات وسیع اعضای این گروه ها را از فرط تعصب تشنه به خون
همدیگیر ساخته اند. خطرناک ترین شیوهٔ ایجاد تعصب وتبعیض میان مردم زمانی است
که چون مدرسه های افراط گرایی مذهبی پاکستان برای تربیه و آموزش های جنگی زیر
نام سپاه اسلام و مسلمین انسانها را تا آن حدی متعصب میسازند که مواد انفجاری
را بر بدن خویش بسته در میان انبوهی از مردم که حتی یکی از آنها را نمی شناسند
و در بارهٔ شخصیت و تفکرات شان هیچنوع اطلاعی ندارند خود را منفجر میسازند و
مردم کاملاً بی گناه را بصورت گروهی بقتل میرسانند و خود را نه تنها گناهکار و
قاتل نمیدانند بلکه القاب قهرمان، غازی و شهید را هم به نام همچو افراد متعصب
علاوه میکنند.
اگر با دید عمیق جامعه شناسانه به اوضاع جهان نگاه
کنیم تعصب یکی از خطرناکترین مصیبت جهانی برای بشریت میباشد و بزرگترین معضل و
خونبار ترین نتایج را به جامعهٔ بشری وارد آورده است و همچنان به قوت خویش باقی
است و قدرتمندان پیوسته از آن برای اهداف شیطانی شان استفاده میکنند.
تعصب که در حقیقت همان پیشداوری همراه با غرض ورزی بوده نگرش موافق و یا مخالف
برپایهٔ پیشداوری در باب جنسیت، سن، اعتقادات، نژاد، قومیت، گروه ها و احزاب
شکل میگیرد. با آنکه در میان عوام تعصب بیشترمفهوم نوعی بر آشفتگی و عصبیت
خشمآگین و نفرت انگیز را معنی میرساند، اما در واقعیت در بسا موارد و در بسا
جوامع بشری بسیار محتمل است تا متعصبین عصبانیت شان را نسبت به نظر خود بروز
نداده با ظواهر بسیار معصومانه و آرام کردار و اجراات متعصبانه را مرتکب گردند.
اکثریت قریب به اتفاق انسان ها بنحوی با پیشداوری تعصب میورزند، اما اگر درجهٔ
این تعصب در اشکال افراطی و با غرض ورزی های سازمان یافته و هدفمند صورت پذیرد
و زیان های مادی و معنوی را سبب گردد، آنگاه تعصب افراطی، مخرب و خطرناک محسوب
میگردد.
مثلاً دوست داشتن
فرزندان و اعضای خانواده و امتیاز رسانی برای شان به تناسب سایر مردم هم بنحوی
تعصب محسوب میگردد. اما اگر شخصی را بنابر تعلق نژادی، زبانی، مذهبی، جنسی و یا
افکار سیاسی اش از کار اخراج گردد تعصب افراطی، مخرب و زیان رسان صورت گرفته
است.
در بسیاری از موارد تعصب، مردم و یا گروه هایی از انسانها عقیدهٔ را بی چون و
چرا پذیرفته و در باب صحت و خطای آن نظر و عقیده هیچ مطالعه، تحقیق وبررسی خاص
صورت نگرفته اما به آن چسپیده و با قدسیت از آن محافظت کرده و جانهای خود و
ناپذیرفتگان را قربان میکنند. به اصطلاحِ منطقی، نظرات متعصبانه همواره
”خودمؤید” هستند، یعنی یک نظری که فقط از طریق خودش تایید میشود و شخصی که آن
را میپذیرد با دلایل و بررسی به سراغ آن نرفته است و پس از پذیرش آن نیز، نقد
و بررسی آن را برنمیتابد و یا حداقل نقد و بررسی آن هیچگاه موجب تجدیدنظر او
نخواهد شد.
متعصبین نظریات پذیرفته شدهٔ شان را تنها به اتکای خود همان نظریات میپذیرند و
هیچنوع نقدی را بر آن مجاز نمیدانند و متعصبین خود هرگز قبول نمیکنند که متعصب
اند و این هم به ذات خود تعصب شمرده میشود. یعمی اینکه بر امری، نظری، شخصی و
یا گروهی تعصب میورزند و هیچگاه نمیدانند که متعصب اند و تعصب و تبعیض ورزیده
اند. در مقابل افراد و یا گروه هایی را که او را متعصب میپندارند دشمن خویش و
متعصب قلمداد میکنند.
دانشمندانی چون فرانسیس بیکن ۱۵۶۱ – ۱۶۲۶ فیلسوف و حقوقدان انگلیسی که آنرا از
بنیانگذاران انقلاب علمی میدانند از جمله اولین کسانی بود که یگانه راه دستیابی
انسان به حقیقت و واقعیت را از راه مطالعه، دانش و آگاهی تجویز میکرد و به این
نظر بود که فریفتگی های انسان ها به بت ها و مقدسات آنها را متعصب بار می آورد،
راه بیکن را رنه دکارت۱۵۹۶ – ۱۶۵۰فیلسوف و ریاضی دان فرانسوی ادامه داده و با
طرح جدایی ذهن از حواس و رهایی ذهن از تعصب و پیشداوری گامهای موثری را در جهت
ترغیب بشریت برای شناسایی ماحول شان از راه علم و معرفت بمنصهٔ اجرا گذاشت.
همچنان وُلتر ۱۶۹۴ – ۱۷۷۸ فیلسوف نامدار فرانسوی با طرح اینکه اگر پیشداوری های
خویش را به عقل و خرد بسپاریم آنگاه به درستی و نادرستی آن پی میبریم تا اینکه
با لجاجت به آن بچسپیم. همچنان ایمانویل کانت ۱۷۲۴ – ۱۸۰۴ فیلسوف آلمانی به
این نظر بود که تعصبات و پیشداوری ها منشأ و بنیاد قضاوت های غلط و غیر علمی
هستند. متعصبین احکام مؤقتی تعصب را منحیث احکام قطعی علمی به اشتباه میگیرند
و به آن میچسپند. او تصریح کرد که تنها عقل و درک انسان سرچشمهٔ قوانین سراسری
طبیعت است که سازندهٔ همه تجربهٔ ماست، و خرد ما بما قوانین اخلاقی را میدهد.
کانت معتقد بود كه تعصبات مفاهیم فردی نیستند. در واقع ، این یک تعصب نیست که
بگوییم که کار یک فرد نادرست است، اما این یک تعصب است که می توان آن ارزیابی
را به دسته یا گروهی از مردم گسترش داد. بنابراین تعصب یک تعمیم کم ارزش است.
به عبارت دیگر هنگامی که ما یک حکم کلی در باب یک گروه یا طرز تفکر اجتماعی
صادر میکنیم دچار تعمیم نابجایی شدهایم که این امر برابر با تعصب است.
در همین سلسله بارون دولباخ ۱۷۲۳ – ۱۷۸۹ دانشمند و فیلسوف آلمانی – فرانسوی
در کتاب منظومهٔ طبیعتش مبارزه با تعصب و پیش داوری را رکن بسیار جدی برای باز
کردن راه برای شناخت واقعی حقایق و جهان ماحول مطرح کرده است. او معتقد بود که
مبارزه در برابر تعصب و پیشداوری از طریق معرفت و آگاهی راهیست برای پیشرفت
فردی و اجتماعی و اعمار جامعهٔ مترقی و از نظر وی تجربه و عقل غرض پیروزی بر
تعصب اجتناب ناپذیر است.
هلند، مارچ ۲۰۲۶