عبدالقیوم میرزاده

 

 

آگهی نشر کتاب به دوستداران کتاب و اندیشه

بدینوسیله به آگاهی خوانندگان گرامی، اهل اندیشه و دوستداران کتاب می‌رسانم که بلأخره بعد ازمطالعات طولانی و جستجوی عمیق، تحقیق، تفحص، تدقیق، کند کاو و تجزیه و تحلیل کتابی را تحت عنوان « تعصب، ماهیت و پیامد های آن» تحریر و آمادهٔ نشر برای استفادهٔ هموطنان عزیز خویش گردانیده ام. این اثرتحقیقی به بررسی پدیدهٔ تعصب، ماهیت، ریشه‌ها و چگونگی شکل‌گیری آن در جوامع انسانی و نیز پیامدهای خشونت بار و مرگبار فردی و اجتماعی آن چه در سطح جهان و چه در سطح کشور عزیز ما افغانستان می‌پردازد.
در این کتاب، سعی بعمل آورده ام با نگاهی تحلیلی و واقع‌بینانه، چگونگی ومفهوم تعصب را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دهم از عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی شکل‌گیری آن گرفته تا تأثیرات آن بر روابط انسانی، همزیستی اجتماعی، پیشرفت و عقب ماندگی جامعه. همچنین در بخش‌هایی از کتاب، راه‌هایی برای شناخت بهتر تعصب، راه های جلوگیری و کاهش اثرات منفی آن به بررسی گرفته شده است
. در این اثر انواع تعصب بصورت جداگانه مورد تدقیق و تحلیل قرار گرفته و مضرات هر کدام بصورت جداگانه مشخص گردیده است. سعی تمام بخرچ داده شده تا در هر بخش کتاب موجودیت و چگونگی  وپیامد های تعصب در کشور عزیزما افغانستان نیز نشانی و توضیح گردد. 

این اثر برای همهٔ کسانی نوشته شده است که به آینده‌ای آگاهانه‌تر، جامعه‌ای عادلانه‌تر و روابط انسانی سالم‌تر می‌اندیشند. امید است که این کتاب بتواند زمینه‌ای برای بحث و گفت‌وگوی بدون تعصب، تفکرسالم و بازنگری در نگرش‌ها را فراهم سازد.
آرزو داشتم این کتاب را در افغانستان به چاپ رسانم و در داخل کشور بدسترس مردم ام قرار دهم اما متأسفانه بنابر معاذیری این مامول برایم میسر نگردید بناً تصمیم گرفتم آنرا از طریق وبسایت های وزین افغانی بنشر برسانم. کوشش میکنم نشر این کتاب را بصورت پیهم پیوسته به گذشته مطابق به حوصلهٔ خوانندگان بنشر بسپارم.

 

 

کتاب تعصب،ماهیت و پیامد های آن

قسمت یازدهم

فصل سوم

تعصّب قومی، نژادی یا نژاد پرستی:

 

تعصب قومی racialprejudice عبارت از یک نگرش، باور ها و اعتقادات غیر علمی، بی اساس، بی پایه، مخرش و نادرست یک فرد یایک کتلهٔ اجتماعی بنام قوم، فرد و یا قبیله در برابر کتلهٔ اجتماعی دیگربنام قوم ، فرد یا قبیله دیگر بنابر وابستگی آنها به گروه های اجتماعی معین میباشد. یعنی اینکه عصبیت شدید و وابستگی شدید شخص و یا گروه اجتماعی به گروهیکه طرفدار آن است در مقابل گروه غیر خودی و سعی کمال بخرچ دادن در راه پیروزی و تحکیم مبادی خویش. نژادپرستی یعنی تعصب و پیش‌داوری مبتنی‌بر تمایز‌های جسمانی که از نظر اجتماعی اهمیت دارند. همچنان  نژادپرست به کسی اطلاق میگردد که معتقد است برخی از افراد به‌دلیل تفاوت‌های نژادی برتر یا پست‌تر از دیگران هستند.

برای آگهی بیشتردر بارهٔ تعصب قومی، نژادی و یا نژاد پرستی لازم است تا بدانیم که قوم چیست؟
اساساً مفهوم قوم یا (Ethnic) از زبان یونانی اتنوس یا اتنیکوس گرفته شده که در گذشته های دور به بت پرستان خارج از تمدن هلنی و سپس به غیر یهودیان ویا غیر مسیحیان وبه افراد درجه دوم گفته میشد.همچنان مفهوم قوم در زبان انگلیسی نیز دارای سابقۀ نا پسند ومنفی بوده و نشان‌ دهندۀ مجزاء کردن، جدا کردن و بیگانه تلقی کردن برخی گروه‌های اجتماعی است و تا کنون هم چنین مورد استفاده ای را دارد. در گذشته ها مفهوم قومیت و قوم همیشه معادل کفر و موهومات کفرآمیز به کار برده شده است. در اکثر لغتنامه های اروپایی و غیر اروپایی معادل کلمۀ قومیت، به غیر از گروه‌های اجتماعی و گروه‌های فرهنگی، به کافران ارجاع داده شده است. بعد ها این مفهوم قوم و قومیت در متون جامعه شناسی، سمت و سوی گروه‌های نژادی پیدا کرده که سیاه پوستان، نژاد زردان و دارندگان باوریهودی‌ هم به تدریج وارد این مقوله شدند و البته در دورۀ پایانی این تحول، کم‌کم مفهوم قومیت شامل گروه‌های زبانی و مذهبی دیگر هم گردید. اما آنچه که در کشور‌های غربی در ارتباط با این مفاهیم مطرح می‌گردد چندان متناسب با ساختار اجتماعی  و بافت  اتنیک کشور ما نیست، در این جوامع تأکید روی این نکته است که اقوام و یا  گروه ‌های قومی به اشخاص و گروه ‌های مهاجرین اطلاق میگردد که از جاهای دیگری به آن سرزمین ها رفته‌اند که این البته در بطن خودش حاوی یک تناقض و پارادوکس دیگرخواهد بود.
به عنوان مثال چینی ‌ها یا عرب ‌هایی که از کشور خودشان به ایالات متحدۀ امریکا مهاجرت کرده ‌اند در آن کشور به مثابۀ یک قوم مورد توجه قرار می‌گیرند، در حالی که در سرزمین خود جزیی از یک ملت بزرگ محسوب می ‌شوند. آن‌ها در جامعۀامریکایی به لحاظ سرزمین برخلا‌ف  قوم ‌های دیگری که در جاهای دیگر هستند و تعریف ‌شان با سرزمین پیوند خورده است، هیچ‌ گونه پیوندی با سرزمین جامعۀ مورد نظر یعنی جامعۀ امریکا نداشته ‌اند یعنی بیگانه ها.
و اما تعریف قوم به قول "انتونی دیوید استیفن اسمیت" جامعه شناس انگلیسی متولد ۲۳ سپتمبر ۱۹۳۹ وفات ۱۹ جولای ۲۰۱۶ به گروهی از انسانها اطلاق میگردد که اعضای این گروه اجتماعی دارای ویژه گی های نیایی واصل ونسب مشترک داشته باشند. همچنان این گروه ها اغلباً دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری ومذهبی میباشند که به احتمال غالب به آبا واجداد شان بر میگردد ویا بنابر عوامل دیگری به وجود آمده در جریان فعل وانفعالات اجتماعی شامل حال این گروه گردیده باشد که به این ترتیب یک قوم میتواند به یک کتله فرهنگی نیز گفته شود.

قوم در جوامع برده‌داری و فئودالی هم نوعی دیگر از اشتراک افرادی است که دارای پیوندهای خونی هستند و سرزمین و زبان و فرهنگ مشترک دارند، ولی این اشتراک شان هنوز به اندازهٔ کافی پایدار نبوده و در مقیاس کشورهایشان نیز این اشتراک از منظراقتصادی کامل نبوده است.

مطالعات قوم وقومیت خاصتاً منازعات قومی در حوزۀ روابط بین‌المللی مبحث بسیار جدید است. حاکم بودن پارادایم واقع‌گرایی بر روابط بین‌المللی، توجه به این متغیر بسیار تأثیرگذار را در سطح سیاست داخلی و بین‌المللی تحت‌الشعاع قرار داده است. در واقع از دهه ۱۹۹۰ بود که اصطلاح قوم وقوم گرایی به مثابه یک محمل جدید در بازی های سیاسی تحت عنوان بازیگران در حاشیه مانده یا محمل های خفته در مطالعات روابط بین‌المللی ومطالعات جامعه شناسی توجه تحلیل‌گران و صاحب‌ نظران جامعه شناس و روابط ‌بین‌المللی و ستراتیژی سازان را به خود مشغول داشت.پس از حوادث ۱۱ سپتامبر۲۰۱۱، استفاده تاکتیکی از قومیت‌ها در تعاملات ومعادلات سیاسی غرب وخاصتاً ایالات متحدۀ امریکا بسیار اهمیت یافته است. بر این اساس امریکا تلاش کرد و هنوز هم تلاش دارد تا در چوکات جنگ مسلحانه ویا غیر مسلحانه با بهره‌ برداری از مسئلۀ قومیت‌ها در اکثر کشور هاییکه منافع ستراتیژک اش را تأمین میکند مخاصمت ها و تقابلات قومی را تشدید کرده و در اکثر این کشور ها اقوام را بجان هم انداخته و جنگ های مسلحانه را تامینات مادی و تسلیحاتی میکنند. ستراتیژیست های  چیره دست امریکایی چون زیبیگنیو بریژنسکیzbigniewBrezezinskiمتولد۲۸ مارچ ۱۹۲۸ و درگذشت ۲۶ می ۲۰۱۷طراح نمادین و اصلی این سیاست در کتابش به نام  " شانس دوم : سه رئیس جمهور و بحران ابر قدرت امریکا   Second Chance: Three Presidentsandthe Crisis of American Superpower " و زلمی خلیل زاد متولد ۲۲ مارچ ۱۹۵۱ در کتاب اش به نام " فرستاده از کابل تا کاخ سفید سفر من در جهان آشفته"  به صراحت و وضاحت تأکید مکرر بر حقانیت این پالیسی های شرارت محور شان برای دستیابی به منافع کوتاه مدت ودراز مدت شان در دولت های متأخر امریکا داشته اند،  که همچنان کار رایی این پالیسی را در کشورهای اروپای شرقی مخصوصاً یوگوسلاویای سابق، افغانستان، عراق، یمن، سوریه و عده ای از کشور های افریقایی به امتحان وسنجش گرفتند.
متعصبین این دسته انسان ها را به خاطر ارتباط شان  به یک قوم، نسب، زبان، ملت ویا محدوده ای جغرافیای گروه بندی کرده  خود را برتر، عالی تر و بالا تر از گروه  و یا گروه های دیگر شمرده و گروه و یا گروه های دیگر  را به دیده ای حقارت مینگرند. در تعاملات روزمره، قوانین وتوزیع و تقسیم قدرت و ثروت مسایل قومیت، نژاد، رنگ، سمت و زبان مطرح بحث بوده و تعصب شدید روا میدارند. البته که این متعصبین نیزمانند سایر همنوعان خویش از سر خود خواهی، غرور، انتقام جویی کذایی و خود ساخته، توهم، نا آگاهی از روابط پیشینهٔ گروه مورد تعصب رفتار تبعیض آمیز روا داشته در تعریف و تمجید قوم خویش و تکفیر و تنفیر قوم و یا گروه قومی مقابل میپردازند.ابوزید عبدالرحمن بن محمد معروف به ابن خلدون که همه شرق شناسان او را بمثابه بنیانگذار دانش جامعه شناسی وروانشناسی محسوب میدارند، حدود هفت قرن پیشتر از امروز در بارهٔ عصبیت یا تعصب در میان قبایل بادیه نشین عرب پرداخته وتوضیح داده است که وفاداری کور کورانهٔ اعضای قبیله برای مرام رئیس قبیله باعث گردیده که آنها تا آخرین قطره خون از این مرام بدفاع برخیزند و روابط را در اداره و حاکمیت حتی تا امروز بر مبنای خون و خویشاوندی مستحکم نگهدارند. از همینجاست که تعصب قومی یا نژادی racialprejudice در میان قبایل عرب و شمال افریقا پایه گذاری گردیده است.

برتری خواهی و جاه طلبی، افتخار جاهلانه و کور کورانه به گروه خود، عقده مندی، تنگ نظری و خودخواهی، عدم داشتن معلومات اندک در مورد دیگران، عدم آگاهی از روش تعامل با دیگران و امثال آن جمله عملکرد هایی اند که فرد و یا گروه را بصوب تعصب قومی میکشاند.

در پی تعصب، تبعیض و تفرقه رقابت ناسالم در اجتماع آغاز می شود،بجای اهداف نیک و خوب عمران گر، هدفهای غلط و نا درست و ویرانگرانتخاب میگردد، که این خود زمینه را برای بکار گیری وسایل خانه خراب کن و ناجایزهموار می کند و در نتیجه میان اقشار مختلف یک ملت واحد چنان تنش و کشیدگی بوجود می آید که سلامت آینده را زیر سوال خواهد برد.
تعصب قومی عامل بزرگ تفرقه و بی باوری در میان مردمان یک سرزمین بوده که بحران اعتماد را در جامعه سبب میگردد. تعصب قومی و قبیله گرایی میان خانواده ها بمثابهٔ تهداب اجتماعی کشمکش و تنش عرض وجود کرده و در نقش عامل بحران های اجتماعی عمل میکند و جامعه را به انحطاط سوق میدهد.

برخی از دانشمندان روانشناسی و جامعه شناسان دلیل دل نشینی و تایید گری تعصب را در چگونگی بیان آن تلقی کرده اند. چنانکهنیل پستمن  Neil Postman ۱۹۳۱ – ۲۰۰۳ اندیشمند، نویسنده و استاد پوهنتون نیویارک در کتاب خود بنام سرگرم کردن خود تا سرحد مرگ نوشته است: کلید تمام باورهای متعصبانه این است که همگی خود تأییدگر هستند؛ البته نه بخاطر آن که نادرست اند؛ بلکه باور های متعصبانه طوری ارایه می شوند که گویی هیچ وقت نادرستی آنها نمی تواند، نشان داده شود.

درکشور ما سیاست گران ناکام، بدنام و غلام بیگانه که هیچ برنامهٔ برای آرامش، رفاه و‌آسایش مردم ندارند و بار ها مردم آنها را به زباله دان تاریخ افگنده اند، با نهایت بیشرمی ودیده درایی و برای بدست آوردن منافع شان از هر پدیدۀ فکری وتعلقات قومی و زبانی بهره جویی می کنند و برای مقاصد شوم منافع شخصی شان ازعصبیت قومی که نقطۀ بارز سود جویی برای سیاستگرانِ استفاده جو است استفاده سوء میکنند و در تبانی با سازمانهای استخباراتی خارجی که در پنجاه سال اخیر دکانهای پُر تجملی برای افغانستان باز کرده اند به تعصبات قومی و نژادی دامن زده وهر از گاهی تنور تعصب ها را در جلوه های گوناگون آن در کشور ما داغ وداغ تر می سازند.
بر علاوهٔ آنکه در بالا تذکر دادم در کشور ما افغانستان تعصب قومی در تحت سیاست های تجاوزگران خارجی نیزرنگ و رو گرفته، مفسدین و دست پروردگان داخلی آنها آنرا بمنصه اجرا در آورده اند، اما خوشبختانه درعمق جامعه ودر بین مردم نتوانسته نهادینه گردد. بیگانگان و متجاوزین افراد قدرت طلب، استفاده جو و نوکر منش را که فاقد مهارت های کاری بوده واستعداد وشایستگی اداره را نداشتند و از میان مردم رانده شده اند به همکاری سازمانهای استخبارات خارجی تحریک، ترغیب و بزرگ نمایی کرده و برای قرار گرفتن در اهرم‌های قدرت یا تداوم آن از راه نفی سایر اقوام، سعی درآن داشته اند تا خود را درعقب شعارهای ظاهرفریب قومی وسمتی جابه جا سازند. درحالیکه حتی حمایت تعداد انگشت شمار ازاعضای قوم معین را نیز کمایی نکرده اند، شعار های کذایی نمایندگی این و یا آن قوم را راه اندازی کرده و مردم با هم برادر را در برابر هم قرار داده اند.اما زمانیکه مطلوب خود را دریافته اند، در گام نخست برحمایت کننده گان خود پشت کرده اند. این ها فقط گروه کوچکی ازاعضای خانواده واقربای خویش را درچاپیدن ها، تقسیم ثروت و قدرت شریک ساخته و دیگران را یا بصورت کامل و یا نسبی نفی کرده اند. در حالیکه در افغانستان هیچ قومی هیچ کسی را قیم وکفیل خود تعیین نکرده واختیار خوب و بد خویش را به آنان نه سپرده‌اند. اما از نام قوم بوسیلهٔ بلند گو های گوش کر کن خارجی برای حفظ انحصاری وکسب انحصاری قدرت شخصی وخانواده گی خود را نمایندهٔ این یا آن قوم جا زده و حامیان استخباراتی شان آنها را بزرگ نمایی کرده و به این ترتیب زمینه را برای تعصب قومی در کشورمیدان داده اند. این متعصبین باشعارهای ظاهرفریب آراسته و از میان مردم نا آگاه سرباز گیری میکنند. مردم بیسواد، نا آگاه، بی خبر از همه جا و باورمندان سنت های قومی و قبیلوی که بیشتر افکار شان در محور گذشتگان شان سمت و سو دارد با تقلید کور کورانه، با این متعصبین همراه گشته وتیشه بر بیشه ای خویش زنند.  همچنان آزمندان و سیطره جویان منطقوی هم تحت شعار های مشترکات فرهنگی به این آتش هیزم می ریزند و شعله های این آتش پیوند های وحدت ملی را در کشور ما میسوزاند و شیرازهٔ وحدت ملی را در کشور ما لرزان ساخته اند که خوشبختانه با فرار نوکران خارجی از اگست سال ۲۰۲۱ بدینسو این پروژه های خارجی در داخل کشور ناکام گردیده و حاکمیت مرکزی بر همه کشور برقرار گشته است.
روان شناسان اجتماعی، متخصصان علوم انسان شناسی، دانشمندان و اندیشمندان خاصتاً روانشناس امریکایی بنام گوردن آلپورت ۱۸۹۸ – ۱۹۶۷  برای کاهش تعصبات و پیش‌داوری های قومی و نژادی تماس بین گروه‌های مختلف اجتماعی – سیاسی را مطرح کرد که این می‌تواند تعصب و تبعیض نسبت به یکدیگر را در میان گروه های مختلف اجتماعی کاهش دهد. یعنی افراد در گروه‌های مختلفی که نسبت به هم نگاه متعصبانه دارند، با تماس و نزدیک شدن به یکدیگر درک فی‌مابین کسب می‌کنند و این درک موجب تسامح و نوعی نزدیکی میان آنها شده و نهایتاً به رفع پیش‌داوری آنها نسبت به یکدیگر می‌شود. در فصول بعدی در این زمینه وضاحت بیشتر ارائه میگردد.

ادامه دارد

هلند، می ۲۰۲۶

 

 

 

++++

قسمت دهم

فصل سوم

 

تعصب سیاسی، حزبی و گروهی:

 

تعصب حزبی و گروهی عبارت ازجانبداری بی بصیرت، پر شور، بی چون و چرا، کور کورانه، کوتا ه نظرانه، غیر مستدل و واهی از یک حزب، گروه سیاسی – اجتماعی – نظامی، جنبش، آئین واهداف سیاسی و یا افراد وابسته به حزب یا گروه و ابراز نفرت و انزجار علیهٔ یک حزب، گروه سیاسی – اجتماعی – نظامی، جنبش، اهداف سیاسی و یا افراد وابسته به حزب یا گروه دیگر میباشد. یا پیش‌داوری نا مستدل، منفی و غیر منطقی دربارۀ اعضای یک گروه سیاسی – اجتماعی و یا مذهبی  به‌رغم واقعیت‌های خلاف و برتر شمردن گروه، حزب  و یا سازمان خویش شخص از لحاظ هوش، کردار، یا رفتار اجتماعی همچنان غیر مستند، ذهنی گرایانه و غیرمنطقی را تعصب سیاسی، حزبی و گروهی می نامند.

تعصب سیاسی، گروهی و حزبی یکی دیگر از آفت های اجتماعی است که با کشمکش های جانبدارانه از یک شخصیت، طیف ویا نظر و آئین و تقابل تا سرحر تقابل خونین با شخصیت، طیف و یا نظر و آئین دیگر جامعه را با انقطابات عمیق اجتماعی مواجه ساخته و تصادمات خونین اجتماعی تا سرحد اضمحلال ونابودی جامعه سیر میکند.

احزاب و گروه های سیاسی در جوامع بشری بنابر دلایل متعدد، اوضاع و شرایط خاص زمانی بوجود می آیند و اگر آن دلایل، اوضاع، عوامل و شرایط تغییر یابند دیگر موجودیت آن گروه ها و احزاب منتفی میگردد که در نتیجه گروه ها و احزاب متذکره از هم می پاشند. تجارب جوامع بشری نشان داده است که دربسا موارد ده ها سال عوامل و شرایط مقتضی موجودیت احزاب و گروه های سیاسی بدون تغییر باقیمانده و احزاب و گروه های سیاسی همچنان به حیات خود ادامه داده اند و به این ترتیب بنابر روایات گاهی این عوامل و شرایط بدون تغییر ده ها سال باقی می مانند و آن احزاب در نتیجه مرور ایام و کار های مهم که انجام داده اند تبدیل بیک مذهب دینی ومقدس می گردند و پیروان آنها برای دفاع از آنها حاضر اند که هم جان و مال خود را در راه تحقق آرمان های شان نثار و قربان کنند و هم حاضر اند که در راه تحقق آرمان ها و اهداف حزبی و گروهی خود صد ها حتی هزاران نفر را به عنوان مخالف بقتل برسانند بطور مثال می توان از بولشویک ها به رهبری ولادیمیر ایلیچ لنین در روسیه و هیتلر و حزب او، مائو و حزب کمونیست او و پالپوت با حزب بنام خمر های سرخ در کمپوچیا یاد آور شد که آنها این مراحل را تدریجأ پیمودند و تبدیل بیک ایدیولوژی مقدس شدند و افراد به آنها به دیده یک دین آسمانی مقدس می دیدند و به آنها ایمان داشتند و به همین دلیل برای تحقق آرمانهای حزب خود خون میلیون ها انسان بی گناه را بر زمین ریختند.

در حقیقت امر در هر کجای دنیا مردم دیدگاه ها و نظریات گونه گونه و متفاوتی دارند معمولاً در کشور های پیشرفته که مردم از آگاهی بیشتر برخوردارند احزاب سیاسی به منظور جلوگیری از تشتت و پراگندگی جامعه در ورای دیدگاه ها و نظریات نا همگون ایجاد میگردند. هر کدام با دلایل عالمانه بر پایه تفکر علمی پروگرام ها و نظریات شانرا ارائه میکنند و هم دارندگان نظر مخالف همچنان بر پایۀ استدلال و دانش علمی در رد این نظریات می باشند. 

در این جوامع همه احزاب و سازمان های سیاسی نظریات شان را در قالب پروگرام ها و طرزالعمل ها گنجانیده و برای تحقق آن حمایت اکثریت جامعه و نمایندگان انتخابی را کسب کرده و از طُرق دیموکراتیک این برنامه را بر طبق منافع عمومی کشور مشروعیت می بخشند نباید به برنامه هادیدگاه ها و نظریات اجتماعی که منافع ملی را تأمین می کند و باید برای همه مردم کشور قابل بحث و گفت و شنود باشد رنگ ایدیالوژیک داد و آنرا از بحث عمومی خارج کرده و به بحث یک کتلۀ کوچک ایدیالیست تبدیل کرد. دو عنصر اساسی ترین مُعَرف چهره احزاب سیاسی می باشد:

-        یکی دیدگاه این حزب یا احزاب از منافع ملی

-         و دیگری برنامه تطبیقی و تحققی منافع ملی آنها در جامعه.

احزاب سیاسی به خاطر تشکل مردم برای تأمین منافع عمومی و رفاه عامه ایجاد می گردد که توجه اش هم در زمان حاکمیت سیاسی وهم در زمان اپوزیسیون یا بسترمخالف دولت بیشتر در راه وضع قوانین و مقرره ها برای رفاه همگانی، سیاست خارجی مناسب و فعالیت سازمان ها و احزاب معطوف باشد، در کشور ما افغانستان تعصب سیاسی، حزبی و گروهی یکی از مصایب خونبار جامعهٔ ما بوده که بیشترینه تشکلات سیاسی، حزبی  و گروهی در تحت کشمکش های جنگ سرد میان ابر قدرتان و بر اساس اطلاعات منتشر گشته سازمانهای استخبارات خارجی اعم از شرق و غرب تحت نظرپروژه ها و پلانهای استراتیزیک قدرت های شامل جنگ سرد ایجاد گردیدند. این تشکلات طبق نظر سازمانهای استخباراتی مؤجد در نخستین اقدامات سیاسی بجای اتحاد، اتفاق، همگرایی، آگاهی دهی، تحکیم استقلال، تأمین آزادی های مدنی، آبادانی و پیشرفت جامعه برعکس تخم نفاق و پراگندگی را در کشور پاشیده و کشمکش های سیاسی، گروهی، زبانی، نژادی، مذهبی وملی را تا سرحد جنگ های خونین فرقه ای، نابودی و تجزیه کشور به پیش بردند.

 احزاب سیاسی تنیده در جال عنکبوت ایدیالوژی های وارداتی راست و چپ مدینه های فاضله مسکو - پیکنگ – ریاض – قاهره و انترناسیونالیزم های کارگری و اسلامی قرار داشتند، با آنکه فعالیت های این احزاب و سازمان ها در دهه های شصت و هفتاد میلادی در افغانستان راه تظاهرات و اعتصابات مسالمت آمیز برای مطالبات صنفی کارگران و بلند بردن دستمزد ها را باز کرده و در بیداری شعور سیاسی و آگاهی مردم نقش بزرگی ایفا کردند، برای اولین بار در یک جامعه با سیستم حکومت استبدادی مردم حق ابراز نظر را از طریق نشرات چاپی، تظاهرات خیابانی، بیانات رادیویی، بحث در فرکسیون های پارلمانی پیدا کردند.  بدین ترتیب مردم عوام توانستند نظریات شان را در بارۀ سیستم اداره و نا رسایی های آن، فساد اداری، قانون شکنی، اختلاس، رشوت و عوامل بحرانات کشور و راه های برون رفت از این بحرانات را از طریق همین نشریه های چپ و راست ارائه و منتشر کنند. بر علاوه آنچه در بالا پیرامون شرایط ظهور و ایجاد احزاب در افغانستان تذکار دادم متأسفانه در افغانستان به استثناء تشکلات سید جماالدین افغان درعصرمحمد افضل خان و امیر شیرعلی خان عنصر حزب و احزاب سیاسی بیشتر حیثیت جنبش های رهایی بخش از سلطه استعمار را داشته و عده ای هم برای براندازی و سرنگونی حکومت های به قول خودشان مستبد ایجاد گردیده بود و چون بحث منافع ملی در آن ها متصور نبود تا مردم را به دور آن حزب جمع کند بناءً بیشتر از حربه ایدیالوژی مذهبی  و سیکولار استفاده کرده و توانمندی و حماسه سازی این ایدیالوژی ها تا براندازی همان حکومت های مورد نظر کارایی داشتند و بنا بر نبود برنامه مدون تأمین کننده منافع ملی و یک گفت و شنید عمومی برای آینده از همان روز اول دستیابی به قدرت سیاسی بر سر تقسیم منافع به جان هم افتاده و هر کدام و هر شخص این احزاب به یک قطب و یک شگاف اجتماعی بدل گشتند و جامعه را به قهقرای قرون وسطایی بردند، ایدیالوژی ها را بیشتر کشور هایی که منافع آزمندانه دارند طرح، تدوین، صادر و مدیریت می کنند. کشور پاکستان بر اساس همین ایدیالوژی مذهبی از سرزمین های نیم قاره هند و افغانستان در راستای منافع ستراتیژیک انگلیس ایجاد گردید.

قابل تذکر میدانم که داشتن دانش وآگاهی سیاسی و بهره مندى آن در امور اجتماعی و سیاسی و ایجاد تشکلات سیاسی – اجتماعی و مذهبی حق مسلم همه اتباع کشورو خصیصه بارز جوامع مردم سالارمیباشد. مردم همه جوامع حق دارندیا خود نظریه پرداز این تشکلات سیاسی باشند و یا همگام، هم نظر و یا همراه نظریات سیاسی مطرح شده در جامعه گردند و یا ساده تر بگویم عضویت این تشکلات سیاسی – اجتماعی - مذهبی را حاصل کنند و به شکل پویا فعالیت سیاسی بپردازند.

اما آنچه جوامع انسانی را در این پروسه تهدید میکند همانا بروز و موجودیت تعصب درمیان اعضأ وگروه های سیاسی – اجتماعی و مذهبی میباشد. این پدیدهٔ شوم در حالاتی در میان افراد و گروه های سیاسی – اجتماعی - مذهبی رخنه پیدا میکند که افراد نا آگاه، مغرض، استفاده جو، نمایندگان و جواسیس کشور های خارجی و متعصبین پیروان اندیشه های بیگانه و مخالف منافع علیای ملی در این تشکلات سیاسی نفوذ کنند و یا خود بنیانگذار این تشکلات گردند.

متعصبین سیاسی، حزبی و گروهی به لحاظ اینکه یک طیف بزرگ  یا کوچک مردم (اعضای سازمان سیاسی – اجتماعی – مذهبی) را در پشتیبانی و حمایت خود میپندارد بناً افکار متعصبانهٔ خویش را با شدت و حدت بیشتر در جامعه مطرح کرده و هر آن برای تصادمات خونین اجتماعی زمینه ساز میگردند و متحجرانه وبا شدت بدون هیچ نوع انعطافی بر عقیده و نظر خویش تأکید میدارند.  
پافشارى متعصبانه، بدون بصیرت و غیر منطقى رهبران، اعضا و هواداران حزب بر اصول، برنامه ها و روش هاى حزبى است، به نحوى که استراتژى، گرایش ها و منافع سیاسى حزب را محور و مرکز داورى های خویش قرار داده، منافع ملى را در راستاى منافع و اهداف حزبى  و گروهی خود ارزیابى مى کنند. در نتیجه در مبادلات فکرى، فرهنگى و سیاسى با سایر احزاب، اصناف، نخبگان و افراد، از روى لجاجت و تعصب بى جا و همراه با فقدان بصیرت، بر مواضع خود پاى فشرده، سرنوشت جامعه و مردم یک کشوررا تنها در اساسنامه، برنامه و استراتژى ها و مصالح حزبى خود جست و جو مى کنند. تحجر سیاسی و حزبی بیشتر بر پایهٔ نا آگاهی و عدم معرفت رهبری، اعضا و طرفداران یک جریان سیاسی از اصول، مواضع، اهداف، منافع همگانی و سایر مؤلفه های جامعه و یا کرنش در عملکرد برای تطبیق برنامه ها ی مدون ملی بروز میکند و در بسا موارد زمانیکه حزب سیاسی از قدرت بنابر دلایل متنوع کنار میرود و یا در اجتاع سیاسی دراقلیت قرار میگیرد، رهبران، اعضا و طرفداران به انجماد فکری نایل گشته و بنحوی به خشونت متوصل میشوند. همچنان موجودیت شخصیت های متعصب مذهبی، راسیست، مریض با داشتن عقده های حقارت، خود بزرگ بینی، خود محور، خود خواه، انحصار گر، محافظه کار، بی توجه به ارزش های حاکم در جامعه و سست عنصر در رهبری و مقامات کلیدی جریان سیاسی و گروه حزبی نیز حزب را بصوب تعصبات سیاسی میکشاند.
در بسا موارد حاکمیت تعصبات حزبی و سیاسی وعدم انعطاف پذیری و فاق ملی در تشکلات سیاسی سبب میگردد که جامعه به قطب های متخاصم منقسم گردد و بیگانگان آزمند در کمین نشسته را هم ترغیب و تحریک به مداخله میگرداند.

از تمام توضیحات بالا در قبال تعصب سیاسی به این نتیجه میرسیم که هرچند وجود احزاب، گروه ها و جریان هاى سیاسى از ضروریات یک جامعه مردمسالار است، اما این جریان همچنان در معرض یک خطر و آفت مهم اجتماعی قرار داشته که مى تواند فلسفه وجودى آن را دگرگون کرده، آن را از ثمرات و مفیدیت اجتماعی - سیاسی باز دارد. این خطر بزرگ و آفت کشنده و خانمانسوزتعصبات سیاسی، گروهی و حزبی میان احزاب و جریان هاى سیاسى و جامعه است که هر آن جوامع را به بی ثباتی، انقطابات اجتماعی، فرو پاشی و جنگ های داخلی میکشاند و زمینه ساز مداخلهٔ خارجی میباشد. افغانستان این آفت را پنجاه سال است که تجربه میکند و سراپای کشور ما از تجاوزات و مداخلات خارجی رنج برده و میبرد.

 

 

++++++++++

 

قسمت نهم

فصل سوم

 

به ادامهٔ تعصب مذهبی

 

همانطوریکه در مقدمه تذکار رفت تقریباً در تمام ادیان به نحوی از انحا تعصب و تبعیض  مردود شناخته شده، اما اگر نگاهی ژرف به بسیاری از جنگهای گذشته و امروز جهان ما بیاندازیم میبینیم که در بیشترین این جنگ ها ها چه بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم پای دین و مذهب در میان بوده و برپایهٔ مذهب و دین از میان جوامع برای تحقق هداف سیاسی و اقتصادی مطروحه سربازگیری شده است. یعنی اینکه جنگ افروزان، جهان گشایان، طراحان و گردانندگان استعمار و استثمار با استفاده از عنصر دین و بوسیلهٔ متولیان دینی و نشرات در محور مذهب ذهنیت عامه را برای سربازگیری آماده ساخته و از همین طریق اهداف خویش را به منضهٔ اجرا میگذارند. که در بسیاری از معضلات ملی و منطقوی و جهانی که عنصر دین در آن دخیل ساخته شده است به فاجعه های انسانی انجامیدهکه درادوار بسیار طولانی راه حلی برای آن نیافته اند.


وادی رودات
Wade C. Rowatt استاد روانشناسی در پوهنتون بیلور تگزاس در بارهٔ تعصب مذهبی میگوید: بنابر واکنش های ذهن، افراد مذهبی برای طرفداری گروه های خودی و رد گروه های غیر خودی بسیار شدید بوده و هرآن آمادهٔ پذیرش احکام و اوامر تعصب آمیزو خشونت بار میباشد. برای مثال، ذهن انسان خیلی سریع افراد را در گروه‌های اجتماعی دسته‌بندی می‌کند که برخی از آن‌ها ترس‌های ناموجه یا واکنش‌های انزجاری را برمی‌انگیزد. هم پذیرش ادیان بنحوی کور کورانه و هم تعصب می توانند امنیت و آسایش را در دنیای طبیعی و اجتماعی پر از تهدیدها و خطرات خیالی یا واقعی افزایش دهند.


مطالعات دانشمندان نشان داده که افراد مذهبی سطوح بالاتری از تعصب را در جامعه و ماحول شان نشان می دهند. با این حال، بررسی های جامعه شناسانه نشان می دهد که برای درک رابطه بین دین و تعصب، مهم است که هدف تعصب و همچنین ماهیت چند وجهی دین همیشه در نظر گرفته شود. زیرا همانطوریکه در بالا تذکر دادیم تقریباً همه مبلغین و متولیان دینی دین شان را عاری از تعصب جلوه میدهند، درحالیکه بسیاری از مسایل بغرنج جهان امروز بر پایهٔ ادیان در تقابل قرار دارند و جهان را تا پرتگاه نیستی سوق داده و هنوز هم این مخاطرات بشدت در جوامع انسانی وجود دارد. تقریباً در سراسر کشور های جهان گروه های بنیاد گرایان اسلامی و غیر اسلامی را ایجاد کرده اند و بودجه های میلیاردی برای این گروه ها تخصیص داده میشود که به فعالیت های ضد انسانی تروریستی و کشتار گروهی مردم مشغول اند. همچنان اعمال این گروه ها را به شدت بزرگ نمایی کرده و از طریق نشرات تصویری، صوتی و چاپی در معرض دید جهانیان قرار میدهند، تادر سمت دیگردر میان مردم عوام ارزیابی های منفی، بی اعتمادی، نفرت، انزجار و اسلام ستیزی
، مسلمان ستیزی، یهود ستیزی، کافر ستیزی،  خارجی ستیزی و ده ها زمینه های نفرت پراگنی اجتماعی را ترغیب و تشویق کنند. به این ترتیب تعصب دو جانبه را در جوامع سازماندهی و عملی میگردانند.
در بسیاری از جوامع انسانی با آنکه تظاهُر میگردد که درب های همیشه باز مساجد، کلیسا ها، کنشت ها و سایر عبادتگاه ها نمایانگرعدم تعصب مذهبی جلوه نمایی دارد. اما اشکال پنهان تعصب مذهبی در بیشترینه  کشور ها بخصوص کشور های غربی و اسلامی همچنان بشدت وجود داشته و وبسیاری از گروه های تروریستی رادیکال اسلامی، گروه های فاشیستی و خارجی ستیز از همین جاها تغذیه میشوند.
در میان اهل خبره دارندگان عقاید مختلف و باور مندان دینی ادیان متنوع جهان پیوسته تأکید به عمل می آید، تا بمنظور جلوگیری
ازتصادمات خونین میان پیروان این ادیان و ایجاد زمینه های تساهل و مدارامناظرات علمی بر پایهٔ دریافت وجوه مشترک و دریافت راه های همکاری علمی و توسعه و شگوفایی ارشادات دینی با درنظرداشت سطح درک امروزی پیروان مذاهب بطور متداوم برگزارگردد. همچنان برای رفع سوء تفاهمات و اختلافات تشکیلات بین المللی مانند شورای کشور های اسلامی البته با مقاصد بشر دوستانه دایماً  فعال باشد. اما بنا بر موجودیت عنصر تعصب مذهبی در میان پیروان ادیان مختلف، نه تنها این مناظرات حتی به حد اقل تدویر نمی یابد بلکه بر عکس متولیان وپیشوایان مذاهب مختلف از هر وسیلهٔ استفاده میکنند تا عنصر تعصب مذهبی را بیشتر در میان پیروان شان بر علیهٔ غیر خودی ها نهادینه سازند. همچنان آنها تلاش دارند تا دین و آئین خود را کامل، برحق و پیوست به امر خداوند معرفی کنند و ادیان و مذاهب دیگر را فاسد، باطل و خلاف امر خداوند به معرفی میگیرند. بناً دارندگان مذاهب مختلف که هرکدام دین خود را مقدس، برحق امر خداونددانسته و باور طرف مقابل خویش و یا سایرین را باطل میداند، با اندک ترین حرف و بیان برعلیهٔ دین خود را توهین بزرگ بر مقدسات تلقی کرده و هر آن تا سرحد فدا کردن جانش حاضر بوده و این را جنگ مقدس دانسته که خونین ترین جنگها در نتیجهٔ همین تعصبات مذهبی در طول تاریخ مشتعل گشته و هنوز هم خونین ترین تصادمات و جنگ ها تا سرحد نسل کشی ها بر پایهٔ تعصبات مذهبی در اقصا کنار جهان جریان دارد.


این است منابع تعصب مذهبی که جهانگشایان وسرمایه اندوزان برای حصول منافع خود در اکناف جهان انسانها خاصتاً اقشار جوان جوامع بشری را به ذرایع و وسایل گوناگون منجمله با استفاده از مخاصمات و کینه های تاریخی باورمندان عقاید مختلف نسل به نسل بصوب تعصب مذهبی میکشانند. و اما تعصب مذهبی در جوامع بشری پا از این فرا ترگذاشته نه تنها مردم را بر علیهٔ یکدیگر در ستیز قرار داده و دشمن خونی میسازد بلکه آنچنان فضای دگم و رکود اندیشه را در جامعه مستولی میسازند که مردم در تحت تأثیر تعصب کور کورانه دشمن همه انواع نوآوری و اندیشه های انکشاف جامعهٔ بشری میگردند.


متعصبین در تمام گروه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی یکسان عمل میکنند. همه متعصبین از همه گروه ها یک آیین مشترک دارند و آن عبارت است از تعصب. تعصب و افکار متعصبانه بیشتر از گروه بندی های مذهبی، سیاسی، اجتماعی، نژادی و جنسیتی سرچشمه میگیرد. به اطفال ونو جوانان در همان سنین آغازین زندگی شان تلقین میگردد که آنها شاملین این گروهبندی اجتماعی، نژادی، مذهبی و یا جنسیتی اند و بهترین اند. که بصورت اتوماتیک گروهبندی های دیگر غیر خودی گردیده و خوب نمی باشند و دشمن تلقی میگردند، که این مرحله نخستین مرحلهٔ غیر آگاهانه القأ تعصب شمرده میشود، که بادرنظرداشت توضیحات بالا تعصب مذهبی خطرناکترین نوع تعصب شمرده میشود . بقول گوردون آلپورت Gordon Willard Allport۱۸۹۸ – ۱۹۶۷ روانشناس امریکایی، کودکان تعصب را از تعصب، خشک اندیشی و بد بینی های والدین و اعضای خانواده فرا میگیرند. به قول این روانشناس: تحقیقات نشان داده است که تمام دوران کودکی طول می‌کشد تا تعصب و نظرات منفی و مضر تقویت شود. این بدان معناست که برای کودکانی که در محیط‌های تعصب‌آمیز بزرگ می‌شوند، امیدی وجود دارد، اما تنها در صورتی که قبل از این که این تعصبات به وجود بیایند، دیدگاه‌های جایگزین برایشان ارائه شود.


متعصبان، ایدئولوگ ها و مطلق گرایان مذهبی که بمنظور برتریت خود و دین مورد نظر شان جوامع انسانی را مشبوع از تعصب ساخته و باعث انقطابات خونین اجتماعی گردیده اند بزرگترین آفت بشریت هستند. چه رهبران باشند و چه پیروان، متعصبان افرادی هستند که در معجون هولناک زهری، از 
اعتماد به نفس کاذب خود مایه گرفت چنین استنباط دارند که همه چیز را می دانند و دسترسی منحصر به فردی به حقایق مطلق دارند، حقایقی که آنقدر کامل هستند که باید آنها را به همه تحمیل کنند و خدا ایشان را مامور این کار ساخته است. البته این متعصبین حقایق مطلق خود را بر علاوه بر حوزهٔ مذهب و دین همچنان در سایرحوزه های اجتماعی مانند نژاد، ملیت، موقعیت جغرافیایی، موقعیت اجتماعی و زبان نیز با همان شدت مورد اجرا دارند.
دربسیاری از اسناد معتبر سازمان ملل متحد منجمله منشورسازمان ملل متحد درامور حقوق بشرتاکیدات فراوان برای جلوگیری از تبعیض مذهبی صورت گرفته است و اعضا را ملزم دانسته اند تا افراد را در اجرای امور دینی اش آزاد بگذارند و از آنها حفاظت و حمایت کنندتا همه افراد جوامع بشری با آزادی کامل بتوانند امور دینی و مذهبی خویش را بدون هیچ آزار و اذیتی اجرا کنند.
اما متأسفانه درافغانستان تعصب مذهبی بیداد میکند و از سال ۱۹۹۲ حاکمیت بنیاد گرایان اسلامی زیر نام مجاهدین و متعاقب آن طالبان دارندگان تمام مذاهب دیگریا قتل عام شدند و یا مجبور به فرار گشتند ومسلمانان شیعه نیزدر اجرای مناسک شان هیچنوع آزادی و مصئونیتی ندارند. همانطوریکه در بالا تذکر دادم تعصب مذهبی در افغانستان در جریان سالهای تجاوز اتحاد شوروی، فعالیت های مسلحانهٔ ضد دولتی زیر نام جهاد و حاکمیت مجاهدین خاصتاًپیروزی طالبان یکی از بحث برانگیز ترین مسایل کشورما بوده که تحت تأثیر آن قتل های گروهی، نسل کشی ها و اقدامات فجیع تروریستی انجام یافته که این صفحات خونین تاریخ کشور ما که هیچ وجدان بیداری مسببین این حوادث خونین را همراه با حمایت کنندگان بین المللی شان هرگز نمی بخشند و در صورت تأمین صلح سراسری و ثبات در کشور و حاکمیت قانون همه این فجایع انسانی بررسی و مسببین آن در محاکم بیطرف داخل کشور مجازات گردند.

 

 

++++++++

قسمت هشتم

فصل سوم

 

انواع تعصب

تعصب در جوامع انسانی سیر و روند متنوع داشته ودر ساده ترین توضیح میتوان گفت که در مراحل نخستین این ذهن انسان است که از طریق بصری و شنوایی ماهولش را اعم از اشیاء، نظریات و افراد دسته بندی و یا طبقه بندی میکند تا از آنطریق بتواند در بارهٔ هر کدام پاسخ معین ارائه کند. چنانچه قبلاً گفتیم بعد ها همین پیش داوری ها زمینه ساز انواع تعصبات و تبعیض ها در جوامع بشری و میان افراد میگردند.
ما در تعریف تعصب یادآور شدیم که تعصب به عنوان یک نگرش نامؤجه یک فرد در برابر فرد دیگر و یا در قبال یک اندیشه نسبت به اندیشهٔ دیگر بنابر وابستگی شان به گروه های اجتماعی مطرح میگردد. پس این نگرش از قبل تعریف شده فرد بدون آنکه فرد مطرح نظرش را و یا اندیشهٔ مطمع نظرش را بشناسد و یا مطالعه کرده باشد، بر اساس تعمیماتی که از قبل نشانی شده قضاوت کرده و حب و بغضش را بیان میدارد.
همچنان یکی دیگر از عواملی که زمینه ساز تعصب در میان اقشار مختلف جامعه میگردد تفکرانحصارطلبی، خود خواهی وخود بزرگ بینی است که فرد فکر میکند که این تنها اوست که حق به جانب و توانا ست. همه اطرافیان در بسا موارد حتی جهانیان حرف او را باید بپذیرند و همیشه حق با اوست. او دیگر خود را جامع الکمالات دانسته و همه واقعیت ها و حقایق ماحول برایش هیچ اهمیتی ندارد.

نازی های آلمانی که بیشتر پیروان سرسخت مسیحیت بودند یهودیان را مایهٔ بدبختی جامعهٔ شان دانسته ودر آستانهٔ جنگ دوم جهانی شش میلیون یهود را کشتند. بدون آنکه تدقیق کنند که آیا آنها یا هر یهودی منفرد برای جامعهٔ آلمان واقعاً مایهٔ بد بختی بوده و یا خیر؟ در بسیاری از مذاهب دیگر همچنان همچو دیدگاه ها و نگرش ها علیهٔ سایر ادیان و مذاهب مطرح گردیده و میگردد که پیروان آن کور کورانه و بدون شناسایی، تحقیق و پژوهش همان قضاوت را دارند و گویا همه چیز را در مورد اعضای گروه مورد نظرشان میدانند و آنها را میشناسند ودر برابرش تبعیض روا میدارند. همچنان تبعیض نژادی علیهٔ سیاه پوستان ریشه در سیستم برده داری مصر باستان، یونان باستان و امپراطوری روم دارد. همه باور داشتندکه سیاه پوستان از نوع سایر انسان ها نیستند و در بسا موارد میگفتند که آنهاانسان نیستند و آنها را خداوند برای غلامی و خدمت به سفید پوستان آفریده است. یا اینکه تعصب نسبت زنان برای بهره کشی و فرودست سازی آنان چنان به باور همه حتی به شمول خود زنان تبدیل شده است. بسیاری اززنان در این گیتی باورمند اند که آنها برای همین فرو دستی و حقوق نابرابر به این دنیا آمده اند. با این نگرش ها گروه بندی هایی خصمانهٔ در جامعهٔ انسانی شکل گرفته و انواع تعصبات و تبعیض ها در جامعه بروز و باعث هولناک ترین جنایات ضد بشری تا سرحد نقض صریح حقوق بشر، استبداد، جنگهای خانمانسوز، قتل عام مردم، اپارتاید ونسل کشی گردیده است.

هم روانشناسان و هم جامعه شناسان بنابر عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی  تا کنون هفت نوع تعصب و پیش داوری را نشانی کرده اند، که آنها عبارت اند از: 

-        تعصب مذهبی

-        تعصب سیاسی

-         تعصب نژادی، قومی یا نژاد پرستی

-        تعصب ملی

-        تعصب زبانی  

-        تعصب جنسی (جنسیتی) یا تبعیض جنسی، که همجنس گراستیزی یاهوموفوبیا را نیز در همین بخش مطالعه خواهیم کرد

-        تعصب سنت و مدرنیته

تعصب مذهبی

تعصب مذهبی که به انگلیسی ماخوذ از لاتین آنرا ریلیگیوس پریجیدیوس (پریجادج) Religious prejudice میگویند، عبارت از تعصبِ است که افراد یا گروهی علیهٔ فردِ دیگر یا گروهی از مردم بر اساس باور های مذهبی آنها روا میدارند یا پیشداوری میکنند.

تعصب مذهبی نگرش های منفی در روابط میان افراد ومیان گروه ها است که افراد منفرد و اعضای گروه ها در برابر دیگران بنابرمشمولیت و باور آنها به یک آئین و دین دیگرمطرح میکنند. سخن کوتاه تبعیض مذهبی به معنای بدرفتاری و بد نگری با کسی به دلیل اعتقادات مذهبی وی میباشد.

بطور اخص تعصب مذهبی چه در سایهٔ قوانین متعصب و چه کردار و اقدامات افراد و یا گروه ها و یا از جانب ادارات و مؤسسات بصورت متفاوت با سایرین در برابر باور مندان و مؤمنان سایر ادیان به منصهٔ اجرا گذاشته شود.در حد تحقیقات جامعه شناسان پیشینهٔ تعصب مذهبی برمیگردد به رفتار نهایت مقتدرانه و ظالمانهٔ کلیسای ارتودکس در مقابل غیر مسیحیان، یهودیان و مسلمان ها. گرانت شفر Grant Shafer فیلسوف جامعه شناس امریکایی میگوید:
عیسی ناصری به عنوان یک مبلغ عاری از خشونت مشهور شده بود. اما آغاز حکومت متعصبان مسیحی حاکمیت کنستانتین بزرگ امپراتور روم به عنوان اصول مذهب کاتولیک همزمان شد.
همچنان هارولد الینسJ. Harold Ellens (۱۹۳۲ – ۲۰۱۸) روانشناس و مذهب شناس در این باره میگوید:
هنگامی که مسیحیت در امپراتوری کنستانتین به قدرت رسید، تقریباً بطور ظالمانه ای تمامی غیر مسیحیان و مسیحیان ارتدوکس که با ایدیالوژی رسمی سیاست و عمل آنها همسو نبودند سرکوب کردند. فعالیت این مسیحیان متعصب تا قرون وسطی و جنگ های صلیبی ادامه یافت. این جنگ هابه عنوان باز پس گرفتن سرزمین های مقدس از مسلمانان، توسط کاتولیک های متعصب براه افتاد. حتی تا امروز بسیاری از متعصبین مسیحی کاتولیک این جنگ ها را به عنوان جنگ های مقدس و واقعی در دفاع از خود میبینند. و آنرا جنگهای مقدس برای حفظ نظم اجتماعی میدانند. متعصبین کاتولیک در جنگهای صلیبی برای تصرف قلمرو های مسلمانان و یهودیان تا سرحد نسل کشی های خونبار پیش رفتند و قتل عام کردند. چنانچه گرانت شفر دربارهٔ این جنگهای صلیبی می افزاید:
هنگامی که صلیبیون در سال ۱۰۹۹ اورشیلم را تصرف کردند، مسلمانان، یهودیان و مسیحیان بومی را بدون هیچگونه تمایزی قتل عام کردند.توماس فر در مقاله اش تحت عنوان
"راه اسلام برای آزادی" مینویسد: با وجودی که اکثر مسلمانان جهان خشونت را رد میکنند، اما از همین متون مقدس کتاب خدا برای بکار گیری اهداف خشونت بار و استخدام نیرو های جدید استفادهٔ بعمل می آید.
همچنان تعصبات مذهبی بر مبنای دین اسلام بر میگردد بر اختلافات خوارج با اصل حاکمیت و امامت خلفای راشدین و از آنجا زمینه های اختلاف بزرگ میان شیعه و سنی متبارز گردید و طی این اختلافات خونین جنگهای بسیار مدهشی در میان مسلمانان براه انداخته شدکه تلفات انسانی و تخریب اماکن و آبادی های بیشماری را در پی داشت. از همین جا تعصبات مذهبی در میان مسلمانان رونما گردید  که تا امروز زیر نام های مختلف همچنان ادامه دارد. در قرن هفتم گروهی ازمسلمانان با دیدگاه افراطی بخشی دیگری از مسلمانان را بنام خوارج مسمی ساختند و هردو یکدیگر را کافر و ضد اسلام و مستوجب مرگ یا واجب القتل میپنداشتند و پیروان شان را تا سرحد جنگهای خونین به پیش راندند.از سالهای ۱۹۶۰ بدینسو جریان های رادیکال اسلامی بنام اخوان المسلمین در مصرزیر نظر سید قطب رهبری این جریان رادیکال به فعالیت آغاز کرد و جنبشهایی جهادی را علیهٔ فعالیت های روشنگرانه و سیکولار در کشور های اسلامی پایه گذاری کرده و این فرقه های افراطی با ستیز و اقدامات خشونت بار علیهٔ جریان های مدرنیته  که متأثر از انکشافات رنسانس کشور های غربی که  جدا کردن دین از سیاست را در پی داشت رویدست گرفتند.در سرلوحهٔ این جریان های رادیکال معین گردیده است که خداوند به پیروزی اسلام بر کفار یاور ما است و این امر خدا است و قابل توجیه و تفسیر نمی باشد. و خداوند جایز دانسته که برای تحقق این اهداف از هر شیوه و وسیله مجاز است. این است توسعه و تشدید تعصب در جوامع انسانی تا سرحد توجیه خشونت، تروریزم و واجب القتل دانستن مردم عام که تروریستان و عاملین این خشونت ها هیچ اطلاعی از طرز فکر، شخصیت و موقعیت اجتماعی آنها ندارند اما آنها را به قتل میرسانند.

یکی از دلایل که در کشور های اسلامی سیکولاریزم ومدرنیته نمیتواند مؤفقانه عمل کند و بستر مناسب برای عمل و انکشاف بیابد. این است که در کشور های غربی همه اقدامات سیکولاریزم منجمله قدرت و شاخصه های قدرت بر محوریت انسان شکل و نزج یافته در حالیکه به باور مسلمین قدرت مطلق خداوند است وهمه امور بر محور خدا شکل گیرد و انسان هیچگاهی محور قدرت شده نمیتواند.

این جریان های رادیکال اسلامی در کشور ما افغانستان نیز از همان تأسیس اخوان المسلمین در مصرهسته گذاری شد و جسته و گریخته با فعالیت های خشونت بار و خصمانه و متعصبانه علیهٔ روشنفکران خاصتاً آنهاییکه اندیشه های انسان محور و وطن محور داشتند و جریان های آزادی خواهانهٔ مردم و گروههای سیاسی و اقدامات مدنی مردم و ادارهٔ دولت قرار گرفتند و تعصب مذهبی را با شکل و فورم سیاسی در جامعه نهادینه کردند که در نشیب و فراز های بعدی مسبب انقطاب های متخاصم و آشتی ناپذیر در جامعه و جنگهای خونین تا سرحد جنگ داخلی و قتل عام مردم کشور ما گردید. البته که خیانت ها و جنایات مسئولین و منسوبین ادارهٔ دولت های بعد از کودتای ثور، تجاوز اتحادشوروی، امریکا و متحدین ارو پائی اش، پاکستان، ایران، کشور های عربی،  و دیگران همچنان در این قطب بندی ها و گروهسازی های اجتماعی، سیاسی، مذهبی تأثیر ژرف ایفا کردند و جامعهٔ ما را به بحران اعتماد رهنون گشتند. اکنون تعصب در میان افراد جامعه چنان نهادینه گردیده است که با گذشت حدود نیم قرن هنوز هم این قطب بندی ها و تعصبات با همان شدت دوران جنگ سرد جلو اتحاد و اتفاق مردم را برای ایجاد نظم، ادارهٔ کشور، انکشاف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و اعمار جامعه گرفته است.  
عوامل مختلفی به رشد و توسعهٔ باور کوکورانه به مذهب و در پهلوی آن تعصب در یک فرد کمک می کند از جمله عوامل بیولوژیکی، شور جوانی و احساسات، تأثیرات محیطی و ماحول، هویت عمومی جامعه و سبک های فراگیری فرهنگی. نازل بودن درجهٔ کنترول ومهار احساسات در فرد، عدم تحمل به درجه خاصی از آگاهی عاطفی و هوش اجتماعی عواملی اند که دینداری تلقین شده یا همان قبولی بدون چون و چرایی احکام و اوامری که دیگران دیکته میکنند، را در فرد تشدید کرده و زمینه های تعصب را در همچو افراد بارور میگرداند. با آنکه تنوع باور ها و تجارب گرانبهای فعالیت ادیان ومذاهب درانکشاف و تکامل جامعهٔ انسانی نقش بسزایی ایفا کرده و همین اکنون نیز اگر دینداران و باورمندان مذهبی توانایی مدیریت تفاوت های مذاهب را دارندو پیوسته در جستجوی مشترکات نیکوی این باور ها و احترام متقابل هستند، میتوانند جوامع خویش را در راه همزیستی مسالمت آمیز رهنمون گردند و جامعه بشری را از بلای تنفر و انزجار فرهنگ ها و ادیان نجات دهند. اما متأسفانه سیر تحرکات و تحریکات پیوسته در مسیر برعکس یعنی ایجاد تعصب، تبعیض ونفرت میان فرهنگ ها و مذاهب جریان دارد.این نوع تعصب بیشتر از طریق متولیان دینی به امر و دستور اداره کنندگان جوامع که در بسیاری از مقاطع تاریخ جامعهٔ بشری همین پیشوایان مذهبی و متولیان دینی خود اداره کنندگان جوامع بودند در میان مردم پخش و اشاعه میشد و مردم را حتی در حالاتیکه ادیان دیگر مشترکات فراونی هم با دین شان داشته تخم نفرت پاشیده و آنها را در مقابل هم خصمانه قرار میدادند و میدهند و از اینطریق ذهنیت عامه را مخدوش و خصمانه ساخته و برای توسعهٔ قلمرو شان و یا بمنظور دستیابی به منابع ارزشمند مادی قلرو های دیگران جنگهای خانمانسوز را به بهانهٔ نابودی مذهب شان راه اندازی کرده و میکنند. برای بیشترین متعصبین مذهبی تلقینات داده میشود که درپاداش ویرانگری و کشار بیرحمانهٔ امروزش پاداش اُخروی داده میشودوالقابی چون شهید و مقرب خدا و صد های دیگربرایشان در نظر میگیرند و در تبلیغات و توضیحات دینی با جدیت به آن میپردازند تا رهروان بعدی و آیندگان شان غرض دریافت همچو لقبی از هیچ فدا کاری دریغ نورزند و هر آن برای کشتار و ویرانگری آماده باشند.
این در حالی صورت میگیرد که مذاهب اعتقادی چه در اسلام و چه در سایر مذاهب مبدأ واحد دارند. اما مغرضین و طراحان سیاست و رهبری جوامع بوسیلهٔ مراکز مذهبی چون کلیسا ها، کنشت ها وعبادتگاه های مذاهب هندو مراجع فتوی های اسلامی همه این منابع واحد را به ده ها و گاهی هم صد ها پارچه و شعبه منشعب ساخته و جنگهای خونین تباه کن را راه اندازی کرده اند. تعصب ورزیدن برپایهٔ مذهب سبب شده تا مذهب را آنچنان مقدس سازند که از یکطرف هیچکس حق تزئیدات، تکمیلات، تنقیصات و ارائٌه نظر بر آن را نداشته و پیروان آن خود را چنان قدیس معرفی کنند که فخر انسان و زمان باشند و دارندگان عقاید غیر از آنها پست و فرومایه بی ارزش اند.
تعصب مذهبی در جوامع بشری بیشتر بر پایهٔ رفتارمتفاوت یک فرد یا گروه به دلیل آنچه انجام میدهند یابه آن باور دارند تعریف میگردد. در حالیکه بر اساس معیار های حقوق و آزادی های انسانی بر طبق منشورسازمان ملل متحد واعلامیهٔ جهانی حقوق بشر همهٔ مردم حق دارند که عقاید خود را بیان کنند و هم بر طبق آن رفتارکنند و در هیچ موردی با رفتار متضاد، خشمگینانه و غیر انسانی مواجه نگردند، صراحت دارد.

 

 

++++++++

قسمت هفتم

فصل دوم

به ادامهٔ متعصب کیست؟

 

همه ارزیابی ها، تحلیل ها، انتقادات، نفرین ها، شتاب ها و عتاب های متعصبین متوجه مخالفین شان است نه برای بهبود انسان و جامعه.اگر بصورت کل همه انواع تعصب را در نظر بگیریم تقریبآ همه متعصبین و افراطیون وظیفه خدایی را انجام میدهند که گویا آنها زمین را از افراد مضر، نجس و ناپاک  منزه میگردانند. در جهان ما هم اکنون نمونه های فراوان گروه های این چنینی هم در میان عیسویان، مسلمان ها، هندو ها، ملی گرایان، ایدیالوژی های سیاسی با دکترین خاص و فرقه گرایان نژادی وجود دارد که هر از گاهی برای اهداف خاص استراتیژک و سیاسی از آنها بهره برداری صورت گرفته  و یا شاخه های آن در کشور های مورد نظر تآسیس و ایجاد میگردد.  هکذا همین  تعصب و افراط گرایی است که دارنده گانش را افراد لجوج، خود بزرگ بین، خود محور، دگم اندیش که هیچگاهی موضوعی را با استدلال منطقی ارایه کرده نمیتواند و خود را برتر از همه میدانند بار می آورد. همچنان این وابستگی های شدید فکری و عملی نسبت به اشخاص، عقاید و یا هر شئی دیگراست که عامل انتقال بسیاری از زشتی ها، خرافات و روش های نا پسند غیر انسانی به بهانه ای حفظ آداب و سنن  از نسلی به نسلی دیگر میگردد انسانها را به لجاجت و تقلید کور کورانه وا میدارد و  سر چشمه ای بسیاری از کشمکش ها، جنگها و خونریزی ها و اختلافات جامعه بشری میباشند. کوتاه فکری، جهل، تکبر، خود خواهی، خود بزرگ بینی، داوری و پیش داوری بدون دلایل منطقی همه نتایج تعصب و افراطیت بوده که پرده ای ضخیمی بروی عقل انسان هموار میکنند تا عقل دیگر قادر به دیدن هیچ چیزی نباشد از همین جاست که متعصبین و افراط گرایان همه نابسامانی های خود و اجتماع ماحول شان را در غیر خودی ها ودگر اندیشان میبینند و تمام بار ملامت  را بدوش آنهایی میاندازند که فکر و اندیشه خلاق دارند.

درفضای عقب مانده کشور ما در اواسط قرن بیستم که بیش از ۹۰ درصد مردم ما در شرایط بسیار دشوار بیسوادی، فقر، بیکاری، پاهین بودن سطح آگاهی مردم از مسایل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بسر میبردند و هکذا در زیر فشار مضاعف جنگ سرد ایدیالوژی های چپ و راست، سرخ و سبز از بیرون وارد کشور ما گردید و جامعه شهری را متلاشی و به قطب ها ی آشتی ناپذیر منقسم گردانید. چون سطح آگاهی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این شهر نشینان ومردم بسیار نازل بود عده از آنها مانند مور و ملخ به این ایدیالوژی ها چسپیده و از آن برای خود کتاب های مقدس ساختند و بنابر خصوصیت فرهنگی جامعه ما اشاعه کننده گان آن را بحیث رهبران امپراطور مآب مادام العمر همچنان با قدسیت و پیغمبر مآب پذیرفتند و در جریان کارزار سیاسی و اجتماعی تمام منافع علیای ملی را فدای این ایدیالوژی ها و رهبران خویش کردند و همه آنهایی را که چنین نمی اندیشیدند یا بهتر بگویم دگر اندیشان را یکسره دشمن خونی خویش قلمداد کردند و در پی قلع و قمع آن بر آمدند. عده از رهبران این متعصبین و افراط گرایان  سیاسی  و ایدیالوژیک حتی به اعضای سازمان سیاسی خود هم رحم نکردند و اولین تصفیه های مخالفین را از سازمان های خود هم شروع کردند. از اینجا بود که فضا در کشور ما روز تا روز مختنق تر شده و طرف های دیگر جنگ سرد که در کمین نشسته بودند با ایجاد،  پخش و اشاعه  تعصب کور مذهبی و افراط گرایی پا فراتر گذاشته به همه مردم کشور که در قلمرو مخالفین شان زنده گی میکردند یکسره حکم تکفیر صادر کرده وهمه را واجب القتل واموال شان را غنیمت دانستند و تا حد آخرین امکان شان به هر وسیله ایی مردم را کشتند و دار و ندار مردم را به یغما بردند و کشور را به تباهی کشاندند و دامنه این تعصبات روز تا روز فراتر گشته و کران تا  کران میهن ما را فراگرفته است. که این سلسله  همین اکنون بوسیله مراجع نظامی – استخباراتی، مذهبی و مدارس دینی با صرف میلیارد ها دالر در داخل و خارج کشورما از جانب سازمانها و کشور هاییکه از این راه در جستجوی اهداف خویش اند  بصورت متداوم  در تولید و باز تولید مجاهد، طالب،  داعش، ناسیونالیست افراطی قومی، نزادی، مذهبی و ایدیالوژیک مصروف هستند.

به دلایلی که در بالا ذکر کردم بنابر سیاست های استیلا گرانه کشور های همسایه و در سایه مخوف جنگ سرد بین شرق و غرب، تبلیغات کر کننده وفضای مختنق سیاسی بعد از جنگ دوم جهانی و عوامل داخلی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور کتله هایی از مردم ما تحت تأثیر اندیشه های وارداتی شرق و غرب و اسلام سیاسی قرار گرفتند که وابستگی رهبران این کتله ها به کشور های خارجی پای سیاست های بلاک های شرق، غرب، کشور های اسلامی و سازمان های استخباراتی وتروریستی را در کشور ما باز کرده و سلسله کودتا ها و ضد کودتا ها را یکی پی دیگری در کشور ما راه انداخت و تا سرحد تجاوز مستقیم نظامی کشور های خارجی را مسبب گشت که هر کدام این مسایل مستلزم کاوش دانشمندانه بوده و متخصصین و دانشمندان جامعه شناسی، تاریخ، علوم سیاسی، حقوق و اداره بائیست این کار را بسر رسانند. همه اتباع افغانستان و دست اندر کاران مسایل افغانی حق دارند دانستنی ها، نظریات و چشمدید های شان را بصورت مستند به طریقه های متنوع خود شان پخش و اشاعه کنند. ولی هیچ کس حق ندارد کتله بزرگ از انسانها را با خانواده هایشان بصورت دسته جمعی بخاطر باور هایشان و یا مشارکت شان در ادارات روتین یک نظام مورد نفرین، توهین و عتاب قرار دهند.

انعطاف پذیری و مصالحه  دو رکن اساسی بار آوری انسان دگر اندیش میباشد که انسان را با معیار های فوق العاده انسانی و پذیرش دیگران یاری میرساند. انتقاد پذیری، فورمولبندی انتقاد سالم با ارایه دلایل منطقی مبرا از بغض و کینه و پذیرش اشتباهات از خصیصه دیگر دگر اندیشی می باشد، فرا گیری چنین خصایل انسانی و عمومیت بخشیدن  آن در میان همه مردم نفاق را جلو گرفته وفاق و آشتی میان مردم بمیان می اید.

در اینجا قابل ذکر میدانم که علاقمندی های واقعبینانه و باورهای استوار با پایه های منطق و علم محور تعصب شمرده نمیشود زیرا این باور ها و علاقمندی ها زندگی انسان را از بدو تولد تا نفس آخر این تشکیل میدهد وازهمین طریق جهان ماحول ما تشکیل گردیده است.

بیایید در هر کجایی با هر فکر و نظری که هستیم  همه خرد، توانایی، امکانات و دانش خویش را برای وصل مردم خویش بکار گیریم. سعی کنیم تا کدورت ها را از دل هایمان بزدایم و همدلی و همیاری را پیشه کنیم. همدلی و همیاری یعنی با عینک دیگران هم دنیا را دیده بتوانیم، خود را جای دیگران قرارداده بتوانیم  و حتی برای لحظات کوتاه اگر هم باشد آنچه برای دگران مهم است هم اهمیت قایل شویم. با همدلی و همیاری انسانها بیشترمحترم، بیشتردوست داشتنی تر و بیشترمعزز و گرامی میگردند.

در اینجا لازم میبینم تا بمنظورتفکیک نظریات متعصبین که پیوسته خود را در لفافهٔ آزادی بیان میپیچانند مختصراً در بارهٔ آزادی بیان توضیحی ارائه کنم، تا خوانندگان این سطوربتوانند نظریات تعصب آمیزو آزادی بیان را از هم تفکیک کنند. آنها بدانند که آزادی بیان با آن همه مزایا و محسنات اش این اجازه را نمیدهد تا نظریات نفرت انگیز متعصبین که به جزء نفرت پراگنی دیگر هیچ منظوری ندارداجازهٔ پخش و اشاعه داشته باشد.

از یکطرف بقول حامد عبدالصمد نویسنده مصری: جهان اسلام همیشه آزرده است. آزرده از غیر خودی ها.  روزی نیست که مسلمانان نشان ندهند که چقدر به دلیل تحقیر و اهانت از سوی دیگران آزرده شده اند. مسلمان تصور میکند که غرب یک توده عظیم و متحد اند که تنها کار شان این است تا شب و روز به این فکر کنند چگونه میتوان ضرری به مسلمانان وارد آورند و بر مسلمان اهانت و توهین روا دارند. با این تصور مسلمانان هر روزه روزنامه هارا ورق میزنند تا ببیند که چگونه در چین و تایلند یا اروپا اقلیت مسلمانان سرکوب میشوند و بدین وسیله تائیده ای پیدا کنند برای توطئه ی جهانی علیه اسلام. تو گویی مشکلات و خون ریزی های درونی جهان اسلام هیچ یأس آور و خشم آور نیست. خون مسلمان زمانی ارزش دارد که توسط یک غیر مسلمان ریخته شود. صدها بمب گذاری های درونی درافغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، لیبیا وکشور های مسلمان افریقایی که خون هزاران مسلمان را می ریزاند، هیچ عکس العملی را نیازمند نیست. فقط زمانی این قتل ها عکس العمل و هلهله برپا میکند که از سوی یک غیر مسلمان صورت گیرد. اگر اتفاقأ یک مسلمان ناخواسته در غرب کشته شود. آن وقت تیتر بزرگ رسانه ها و اعتراضات خیابانی را ببین.!

جوان مسلمان جوان تحریری و حزبی و غیره همیشه از توطئه و بمباردمان امریکا و ناتو آزرده است و آنان را قاتل خود میپندارند، در عین حال همین جوان کسانی را رهبر خود خطاب میکنند و از کسانی پیروی میکنند که تروریستان حرفویی بوده و قصاب کابل و قاتلین ملت رهبران شان اند.

این تناقض چگونه ایجاد شده است؟ صاحبان قدرت در درون این جهان آزرده میفهمند که مردم شدیدأ از وضعیت اقتصادی و امنیتی ناراض هستند و توانایی آنرا ندارند که با اتکأ به خود مشکلات زندگی را حل کنند، به همین خاطر هم مردم و هم صاحبان قدرت سرخورده و در پی پیدا کردن یک بز بلاگردان برای بدبختی های خود هستند. توده مردم به جاده ها میایند و اعتراض میکنند [ مرگ به امریکا مرگ به اسرائیل] و دولت و صاحبان قدرت نیز این اعتراضات را سهولت سازی میکند تا مردم با این حرکات اعتراضی خشم خود را بیرون بریزند و برای شان منحیث داروی تسکین کارکند. تا انتقادات و اعتراضات از  رُخ صاحبان قدرت منحرف شود و بسوی عامل بیرونی ریخته شود و صاحبان قدرت بخوبی بتوانند قدرت خود را محکم تر کنند.

از طرف دیگر در کشور های غربی یا غیر مسلمان نیز تحت بهانهٔ آزادی بیان بوسیلهٔ کانال های استخباراتی برای تحریک مسلمانان به اشکال ذو جوانب اقدامات و بیانات صادر میگردد که یقیناً عکسل العمل هایی خشونت آمیز را به همراه می آورد. جوانان مسلمان متوطن در کشور های غربی هر چه بیشتر متمرکز تر بدور حلقات بنیادگرایان و تروریستان که بیشتر در جنب مساجد و عبادتگاه ها زیر نظر و به همکاری مادی سازمان استخبارات همان کشور ها فعال اند حلقه زده و برای اهداف مداخله گرانهٔ بعدی تمرین و آماده میگردند. همچنان این تحریکات در میان مردمان کشور های مسلمان عامل بزرگ بی ثباتی، هرج و مرج و آشوب های اجتماعی ـ سیاسی شده که در بسیاری حالات از همین طریق شیرازهٔ حکومات را تخریب کرده و زمینه ساز مداخلات مستقیم در این کشور ها گردیده است.

هلند، اپریل ۲۰۲۶

 

 

++++++++

 قسمت ششم

فصل دوم

متعصب کیست؟

متعصبین در تمام گروه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی یکسان عمل میکنند. همه متعصبین از همه گروه ها یک آیین مشترک دارند و آن عبارت است از تعصب. تعصب و افکار متعصبانه بیشتر از گروه بندی های مذهبی، سیاسی، اجتماعی، نژادی و جنسیتی سرچشمه میگیرد. به اطفال ونو جوانان در همان سنین آغازین زندگی شان تلقین میگردد که آنها شاملین این گروهبندی اجتماعی، نژادی، مذهبی و یا جنسیتی اند و بهترین اند. که بصورت اتوماتیک گروهبندی های دیگر غیر خودی گردیده و خوب نمی باشند و دشمن اند، که این مرحله نخستین مرحلهٔ غیر آگاهانه القأ تعصب شمرده میشود. بقول گوردون آلپورت Gordon Willard Allport۱۸۹۸ – ۱۹۶۷ روانشناس امریکایی، کودکان تعصب را از تعصب، خشک اندیشی و بد بینی های والدین و اعضای خانواده فرا میگیرند. به قول این روانشناس: تحقیقات نشان داده است که تمام دوران کودکی طول می‌کشد تا تعصب و نظرات منفی و مضرو ستیز گر تقویت شود. این بدان معناست که برای کودکانی که در محیط‌های تعصب‌آمیز بزرگ می‌شوند، امیدی وجود دارد، اما تنها در صورتی که قبل از این که این تعصبات به وجود بیایند، دیدگاه‌های جایگزین ارائه شود.
متعصبان، ایدئولوگ ها و مطلق گرایان بزرگترین آفت بشریت هستند. چه رهبران باشند و چه پیروان، متعصبان افرادی هستند که در معجون هولناک و
زهری از اعتماد به نفس خود تایید می کنند که همه چیز را می دانند و دسترسی منحصر به فردی به حقایق مطلق دارند، حقایقی که آنقدر کامل هستند که باید آنها را به همه تحمیل کنند. حقایق مطلقی که متعصبان به آن چنگ می زنند ممکن است در حوزه های مختلف باشد.
افراد متعصب حرف آخر را می زنند، نیازی به بررسی شواهد بیشتر ندارند، و نیازی به تعجب یا تردید دوباره در خودشان ندارند. بنابراین تعصب یک ماده مخدر است. در جامعه این مسئله مانند مواد مخدر، افیون یا شراب است و حتی بدتر. افراد متعصب مانند دایم الخمرها که تحت تاثیر مشروبات الکهولی رانندگی می کنند و در بسیاری مواقع برای خود و دیگران خطر دارند، زندگی می کنند. آنها فکر می کنند رانندگی کاملا خوبی دارند در حالیکه یک خطر برای خود و جامعه محسوب می شوند.

همچنان افرادی که نسبت به دیگران و عقاید شان احساسات منفی و متضاد داشته و بر باور و عقیدهٔ خویش چسپیده و همه را مردود شمارند متعصبین اند. همچنان متعصبین به خود و خودی های افکار خویش احترام، اعتقاد و اعتماد داشته به دیگران غیر از خودی هایش هیچنوع احترام، اعتقاد و اعتماد نداشته و پیوسته در خط مقابل آنها سرسختانه در مجادله میباشند.
رفتار متعصبین نسبت به دیگران دشمنانه بوده ولی در مورد خود بسیار خود شیفتگی داشته همه خطا های خود را مؤجه دانسته و در ارزیابی خطا های دیگران چنان مبالغه میکند که آنها را در بسیاری حالات واجب القتل میشمارند. این متعصبین در نگاه نخستین نسبت به غیر خودی ها نگاه سردِ کینه توزانه داشته و این پروسه تا خشونت فزیکی میتواند در تحول و انکشاف باشد.

در باره متتعصبین، افراط گرایان و تأثیرات مرگبار آن در جهان و خاصتاً در جامعه بلا کشیدهٔ افغانستان ما که بیش از چهار دهه جنگ، برادر کشی، تخریب و ویرانی همه ساختار های جامعه را پشت سر گذاشته است، بیشترین و خونبار ترین مصیبت ها را پشت سر گذاشته است.تحلیل وضعیت اجتماعی کشور میرساند، که هنوز هم این آفت کشنده اجتماعی در میان شماری از مردم و بالاخص در میان عده که خود را روشنفکر و روشنگر جامعه و با القاب علمی هم قلمداد میکنند واینجا و آنجا بنام دانشمند و تحلیل گر قلم فرسایی هم میکنند طی هر نوشته ای مخالفین نظریاتی خویش را با چنان تعصب کور به نفرین و استهزأ میگیرند که گویی بار دگر هیتلر و یهودیان در مقابل هم قرار گرفته اند. این ها که دعوای روشنگری و رو شنفکری هم دارند و هر کدام بالنوبه مقالات مبسوطی هم مینویسند، ولی در هر مقاله در عوض وصل مجدد مردم رنج دیده و ستم کشیدهٔ افغانستان، دریافت راه های اخوت و برادری میان مردم، تقلیل و زدودن مخاصمات و کدورت ها و دلجویی و آشتی، پیوسته در پی فصل و تشدید قطب بندی های اجتماعی، سیاسی و مذهبی اند و القاب را که سازمانهای استخباراتی خارجی برای انقطابات سیاسی – اجتماعی - مذهبی کشور ما در زراد خانه هایشان تدوین و استخراج کرده بودند و بوسیله آن جنگ های تحمیلی را بر ملت ما تحمیل، مردم ما را قتل عام و همه هستی کشور ما را  تباه و تاراج کردند، استفاده کرده و مخالفین نظریاتی خویش را که گاهی شامل طیف های بزرگ از جامعه میگردند بصورت کتلوی مورد نفرین، شماتت، نکوهش و عتاب قرار داده و در هر نوشته ایشان در باره هر موضوع و مسئله که مربوط مسایل روز مینویسند ویا اینکه منتظر اند تا یک کلمه و یا جمله در قبال مسایل نفرت بار پنج دهه قطب بندی های سیاسی – اجتماعی گفته شود. آنها سریعاً چون صاحب نظر و (دانشمند) به آن پرداخته واز هر مسیرراه را کج ساخته با رابطه و بی رابطه موضوع را بر میگردانند و بر گروه هایی از مردم میتازند و زخم های خونین جامعه را هر روز خراشیده و از خونچکانی آن لذت میبرند. این افراد متعصب که خود را متخصص، دانشمنمد، داکتر، انجنیر، ژورنالیست، رئیس و وزیر هم مینامند آنقدر با عصبیت کور کورانه در این راه گام بر میدارند که سوال پیدا میشود:

 بیش از پنج دهه قتل عام، خون ریزی، تباهی، بر بادی، غلامی و تفرقه ها برای مردم کشور ما بس نیست، هنوز هم ملت را بطرف دشمنی و برادر کشی تحریک میکنید؟ بالای هریک نام گذاری های استخباراتی کرده و ملت را به جان هم می اندازید و خود که در بیشه های آرام امریکا و اروپا لمیده به تماشای جویبار خون ملت افغان نشسته اید. این کور دلان متعصب در حقیقت آنچنان در ضدیت با گروه هایی از مردم کشور قرار گرفته اند که با اسرار و لجاجت تمام گزینه های علمی، منطقی، حقیقی و واقعیت ها را نا دیده گرفته و تنها به باور های خود شان که در زراد خانه های استخباراتی زمان جنگ سرد طراحی شده بود قدسیت قایل اند و تمام اعتقادات و باور های دیگران را مردود میشمارند. غرور و خود بزرگ بینی این افراد که احتمالاً در خانواده های متعصب هم تربیت و پرورش یافته اند هیچ مسئله ای را در چوکات منافع ملی به تحلیل و ارز یابی نگرفته بلکه هر موضوع را از عینک تعصب خویش میبینند. آنها جهان را طوریکه خود شان میخواهند میبینند نه طوریکه وجود دارد. آنها برای خودشان جهانی وابسته، محدود و مختص به خود شان ساخته اند و واقعیت های پیرامون شان را اصلآ نمیبینند. این متعصبین همه امور زنده گی، اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگ را با معیار های قهرمانان پوشالی خودشان به سنجه میگیرند. هیچ اندیشه نو و فکری جدید را نمیپذیرند. بنآ این متعصبین با تمام قدرت بر علیه هرچه غیر از فکر خود شان است در جنگ وستیز اند و همچنان تلاش بر این دارند تا فکر، باور و اعتقاد شان را همه چشم پوشیده بپذیرند و یا در صورت امکان آنرا حتی به زور سرنیزه به مردم می قبولانند. هستند دانشمندان ژرف نگر و وطندوست که با نگاه ژرف و دانشمندانه در پرتو منافع ملی کشور دوره های مختلف تاریخ کشور را به تحلیل و ارزیابی گرفته، نارسایی ها، کجرویی ها، ندانم کاری ها، خیانت ها و جنایات بوقوع پیوسته را با درنظر داشت اوضاع و انکشافات منطقویی و بین المللی آنزمان به نقد گرفته وخطوط روشن منافع ملی کشور ما را برای نسل های آینده نشانی میکنند. تا از یکطرف مردم و بالاخص جوانان این نیروی بالنده کشور از جریان انکشافات تاریخ و جامعه خویش آگاهی حاصل کنند و ازطرف دیگر با درس عبرت از تجارب گذشته از تکرار اشتباهات، خیانت ها و کجرویی ها برحذر مانند. اما متعصبین سیاه دل و یا  آنانیکه نظریات دگم اندیشویی، مذهبی، سیاسی، ملی، نژادی و یا فرهنگی دارند تمام افراد غیر خود شان و یا غیر همفکر شانرا دشمن مطلق میشمارند، دنیای آنها در محدوده ای همان فکر دگم شان محدود میباشد. آنچه در این محدوده خطرات بزرگ و تباهی را متوجه زند گی و امنیت مردم افغانستان میگرداند همانا آشتی نا پذیری این متعصبین با دگر اندیشان در جامعه ما میباشد زیرا این افراد متعصب بسیار خشونت گر، انعطاف نا پذیر و تا سرحد جنون وابسته به یک محدوده ای فکری و مصالحه نا پذیر اندو هر آن آماده اند در راه فکر دگم شان همه آنهاییکه آنچنان فکر نمیکنند نفرین کرده و از میان بردارند. از نظر من این برخورد های تعصب آمیز این گروه کوچکی از متعصبین است که برای بسیاری از مردم خاصتاً قشر جوان کشور فضای بی اعتمادی ایجاد کرده و بحران اعتماد را در کشور ما روز تا روز دامن میزند. به همین مناسبت جوانان کشور ما تا کنون نتوانسته اند در فضای اعتماد کامل باورمند نیروی خود گردیده و روش مناسب در راه تحقق منافع ملی کشور اتخاذ بدارند. فرق این متعصبین روشنفکر نما با طالبان، داعشیان و اسلامگرا های افراطی همین است که آنها با استفاده از ظرفیت های نظامی و و لوژستیکی کشور های خارجی منجمله پاکستان و ایران در اولین برخورد به محو فزیکی مخالفین شان عمل میکنند و لی این متعصبین روشنفکر نما تخم نفاق و جدایی و مخاصمت در میان مردم میکارند که ثمرش در دراز مدت همان است که گروه های افراطی و داعش انجام میدهد. همین خصوصیت تعصب و افراط گرایی است که کشور ما را زیر سیطره ایدیالوژی های راست و چپ ، مذهبی، سمتی، قومی و زبانی قرار داده و بطرف پرتگاه نیستی میکشاند.

هلند، اپریل ۲۰۲۶

 

 

+++++++++++++++

قسمت پنجم

بر اساس تعاریفی که از تعصب آوردیم افراد متعصب خشک اندیشانی اند که انسانهای ماحول شانرا دسته بندی کرده و همه را در گروه های خاص مورد نظر شان قرار میدهند. این گروه ها عبارت از گروه هایی است که آنها از قبل یا از آنها شدیداً جنون آمیزمتنفر اند و یا اینکه شدیداً جنون آمیز به آنها علاقمند اند. متعصبین هیچگاهی به خود زحمت نمیدهند تا پدیده ها، افراد، نظریه ها، ادیان و عقاید را مورد تحقیق و مداقه قرار دهند و مجموعهٔ نظریات را در بارهٔ شان پیوسته ارزیابی کنند.

بیشترین نوع تعصب بوسیله والدین و خانواده با پیروی بدون قید وشرط از باور های خرافی گذشتگان و انتقال آن نسل به نسل به فرزندان شیوع پیدا می کند. افراد متعصب به یک نظریه باور، اعتقاد  وا بستگی شدید پیدا میکنند،  به یک روش و یا قاعده عاشقانه عادت میگیرند، به یک شخص و یا رهبرشدیدآ متمایل میگردند همین است که هیچ تغییر و دگرگونی را نمیپذیرند وبلااثر همین یکنواختی همه پدیده های ماحول برایشان بیگانه میگردد.

افراد متعصب جهان را طور دیگر میبینند یا بهتر است بگوییم طوری که خودشان میخواهند میبینند. آنها برای خودشان جهانی وابسته، محدود و مختص به خود شان میسازند و واقعیت های پیرامون شان را اصلآ نمیبینند. افراد متعصب همه امور زنده گی، اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگ را با معیار های قهرمانان خودشان به سنجه میگیرند. هیچ اندیشه نو و فکری جدید را نمیپذیرند. آنها به این باور اند که اگر این اندیشه و یا فکر پسنددیده و خوب میبود قهرمان افسانوی شان خیلی ها قبل آنرا به ایشان میرساند بنآ آنها با تمام قدرت بر علیه هرچه غیر از فکر خود شان است در جنگ وستیز اند و همچنان تلاش بر این دارند تا فکر، باور و اعتقاد شان را همه چشم پوشیده بپذیرند و یا در صورت امکان آنرا حتی به زور سرنیزه به مردم می قبولانند. آنها نمیدانند و یا هم نمی خواهند بدانند که رسیدن به باورو اعتقاد راهی نیست که کسی دیگر بجای کسی دیگر آنرا برود هر کی خودش باید این راه را بپیماید و به آن و یا این باور برسد، آنانیکه قبلآ این راه را پیموده اند تنها کاری که از دست شان بر می آید همین است که دلایل، شواهد و استنباطات  خویش را به سایرین همرسانی کنند نه اینکه آنانرا به زور توپ و تفنگ براه خودشان بکشانند. متعصبین و یا  آنانیکه نظریات دگم مذهبی، سیاسی، ملی، نژادی و یا فرهنگی دارند، تمام افراد جهان غیر خود شان و یا غیر همفکر شانرا دشمن مطلق میشمارند، دنیای آنها در محدوده ای همان فکر دگم شان محدود میباشد. آنچه در این محدوده خطرات بزرگ و تباهی را متوجه زنده گی و امنیت انسان در روی زمین میگرداند همانا آشتی نا پذیری متعصبین با دگر اندیشان در جوامع مختلف میباشد زیرا افراد متعصب بسیار خشونت گر، انعطاف نا پذیر و تا سرحد جنون وابسته به یک محدودهٔ فکری و مصالحه نا پذیر  که هر آن آماده اند در راه فکر دگم شان همه آنهایی که آنچنان فکر نمی کنند از میان بردارند و بِکُشند و یا از کشته شدن خود هم هیچ هراسی به دل ندارند.

شخص متعصب در برخورد ها و هنجار های اجتماعی به قانون شکنی، عصیانگری وگنهکاری تمایل داشته و از تعاملات سالم اجتماعی و آشتی گرایانه دوری میجوید. همین خصوصیت متعصبین، تعصب و افراط گرایی است که جهان را به خطری بزرگی از افراط گرایی راست و چپ ، مذهبی و ایدیالوژیک بطرف پرتگاه نیستی میکشاند.

 از بررسی هایی که در میان متعصبین اعم از مذهبی، ملی، ایدیالوژیک و فرهنگی صورت گرفته بوضاحت در می یابیم که همه تشکیلات و برنامه های متعصبین افراط گرا مالامال از خشونت، کشتن بستن، محو فزیکی دگر اندیشان، جنگ، انتحاری، قطع هر نوع رابطه، ابراز نفرت و انزجار، پخش و اشاعهٔ نظریات افراطی در زیر عناوین بسیار ارزشمند دینی، شعار های میهن پرستانه و سایر خطوط فکری تآثیر گزار که برای عدهٔ زیادی از مردم از اهمیت مادی و معنوی برخوردار میباشد سوء استفاده ابزاری میکنند. ذهن و مغز افراد با گرایشات افراطی  حتی اماده گی شنیدن نظریات غیر از خود را ندارد، آنها تنها چیز هایی را میخواهند بخوانند، بشنوند، ببینند  و لمس کنند که به آن باور دارند و وابسته شده اند و تمام جهان خارج از این خط را نفی میکنند و از نظر شان باطل است. مثالهای فراوان در این زمینه میتوان ارایه کرد: از بین بردن تمام کودکس های ما یا ها از جانب هسپانویان در امریکا، کتاب سوز ی های عیسویان در اندلس که بقول جرجی زیدان در کتاب تمدن اسلام بعد از فاجعهٔ قتل عام مسلمانان هشتادهزار کتب را آتش زدند، همین عیسویان همچنان بعد از حمله به شام و فلسطین سه میلیون کتاب را آتش زدند، کتاب سوزی های اعراب در کشور های تسخیر شده از جانب مسلمانان عرب، کتاب سوزی های روسها بعد از انقلاب اکتوبر در سرزمین های اتحاد شوروی، کتاب سوزی ها ی مجاهدین در افغانستان ۱۹۹۲ و کتاب سوزی وفیته و کست سوزی های طالبان بعد از تسخیر افغانستان ۱۹۹۶ وده ها نمونه و مثال دیگر از این قبیل در جهان وجود دارد.

پیآمد های تعصب در جوامع باعث بروز تعصب در میان مردم عوام نیزمی گردد زیرا افراد زیانمند از تعصب به عمل بالمثل مبادرت میورزند و در کشور هایی که جنگ های دوامدار جریان دارد این خطر بیشتر متصور است که کشور ما افغانستان از این ناحیه بیشترین ضربات وضررها را دیده است.

عوامل فراوانی اند  که انسانها را متعصب بار می آورد که روان شناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان مهمترین این عوامل را چنین فرمولبندی میکنند:

مهمترین عامل در پرورش افراد متعصب تربیت طفل در خانواده متعصب، موجودیت خشونت خانواده گی و برخورد نا سالم و خشن با اطفال در سنین طفولیت و نوجوانی،  فقر، بیسوادی و پایین بودن سطح فهم وآگاهی  والدین از رفتار سالم اجتماعی، اگر شما اطفال را به اطاعت کور کورانه از دساتیر خشک بدون توضیح منطقی خویش مجبور گردانید و نگذارید اطفال تان درباره خوبی و زشتی کار هایشان خود فکر کنند و تصمیم مستقلانه اتخاذ کنند این اطفال درآینده به خوبی و زشتی هیچ پدیدهٔ فکر نکرده و همیشه به حیث یک فرد منفعل ارادهٔ خویش را در اختیار دگران می گذارد و بیشتر به شخصیت ها، سیستم ها و باور های مطلق العنانی و دیکته ورزی یا دیکتاتور مأبانه علاقمند میگردد که همین علاقه باعث میگردد تا به گروه های مذهبی، سیاسی، ملی، اتنیک و فرهنگی متعصبین بپیوندد.

عامل دیگر تعصب و افراط گرایی انزوای اجتماعی و ذهنی است، انانیکه با ایدیالوژی و آرمان خودشان بچسپند و در همان پیله بتنند از سایر افکار خلاق جوامع بشری برحذر مانده و با تمام جهان بیگانه میشوند. همین باعث میگردد تا هیچ آموزه ای نو نداشته و در قهقرای تعصب، خود خواهی و تکبر غرق میگردند.

عامل دیگر رشد و انکشاف تعصب و افراط گرایی که بسیار خطرناک وغیر قابل مهار پنداشته میشود استفاده ابزاری از تعصبات و افراط گرایی در سیاست های رسمی کشور های جهان میباشد. گرچه  تاریخ این پدیده غیر انسانی بر میگردد به حملات اعراب به کشور های غیر عرب تحت پوشش پخش و اشاعه دین اسلام  که اعراب بنام اینکه ملت برتر و برگزیده خداوند(ج) در روی زمین اند خود را عالی وغیر اعراب را در سرتاسر ممالک مفتوحه شان بنام موالی یعنی  برده و غلام آزاد شده مینامیدند که باییست خدمتکار صاحب شان باشند. همچنان صدور فرمان اولین جنگ صلیبی بوسیله پاپ اوربان دوم در ۲۷ نوامبر سال ۱۰۹۵ میلادی در انجمن مذهبی شهر کلر مونت فرانسه بنام آزاد سازی تمام  سرزمین های مقدس از زیر سیطرهٔ اعراب  و یهودیان یکی از تراژیدی های فراموش ناشدنی تعصب و افراط گرایی بشریت محسوب میگردد.

در این جنگهای صلیبی که پاپ اوربان فرمان آنرا صادر کرد برای مسیحیان مسلمان ها را دشمن خدا معرفی کرده ودینی را که آموزه های حضرت عیسی مسیح را که "دشمن تان را نیز دوست بدارید" به دین جنگی تبدیل کردند که به قول مؤرخین میلیون ها قربانی از انسان ها گرفت و تاخیلی زمان ها ختم این جنگهای خانمانسوز هم دیده نمیشد. گرچه مؤرخین جنگهای صلیبی را بین سالهای ۱۱۰۰ تا ۱۵۰۰  میلادی تاریخ میزنند اما در حقیقت این جنگها سالهای زیادی دیگر در جهان ازمیان انسانها قربانی گفته و هنوز هم میگیرد. نژاد پرستان آلمان نازی در نیمه قرن بیستم یهودیان را نژاد مضر،بد طینت و بسیار پست میشمردند و بر اساس همین تیوری خود ساختهٔ شان شش میلیون یهود را از تیغ کشیدند و به کوره های آدم سوزی سپردند. ایالات متحده امریکا در قرن بیست ویک زیر عنوان اینکه حادثه ۱۱ سپتمبر از جانب کشور های اسلامی سازماندهی شده طی حملات وحشیانه میلیون ها انسان را در افغانستان، عراق، لیبیا، سوریه، یمن، تانزانیا و الجزایر و میانماربه خاک وخون کشاند.

متعصبین کمتر میدانند و بیشتر وتقدسی باوردارند، یعنی اینکه در عوض عقیده شناسی عقیده پرست هستند و از هر گوشهٔ باور خویش بت میسازند و در سجود آن عمر میگذرانند. متعصبین حاضر هستند در راه باور هایشان نه تنها جان خود شان را فدا کنند بلکه حاضرند جان صد ها و هزارن را بگیرند اما حاضر نیستند تا در بارهٔ عقاید شان حتی یک صفحه مطالعه وتحقیق کنند. یعنی همانقدریکه در ستیز با غیر خودی ها وعقاید دیگران شجاع و از خودگذر اند به همان اندازه برای تغییر و بهبودخویش زبون، جبون و ناتوان اند.  متعصبین همچنان از دیگران و باور هایشان شناخت عمیق ندارند و همین نادانی و ناشناسی از دیگران و اندیشه هایشان آنها را بیشتر به عقاید و باور های خودشان فریفته تر میسازد.

 

 

 

+++

قسمت چهارم

 

فصل اول

به ادامهٔ تعریف تعصب:

لازم به تذکر میدانم که روان شناسان تعصب را حاصل دو نوع میکانیزم دفاعی غیر انطباقی در میان افراد متعصب میدانند:

اول -  آرمانی سازی Idealizationو اغراق درباورهای خودی، کامل، مقدس وبرترشمردن یک شخص،یکنظریه، یک حزب یا سازمان و یا یک مکان.
دوم -  انگشت اتهام بسوی دیگران گرفتن یا دروغ بافی و تهمت زنی 
Projection در همه حالات ناکامی ها، عوارض و آفات دیگران و یا غیر خودی ها را ملامت شمردن،عیوب، خصلت های ناسالم، صفت های بد، عوارض و عیوب خود را به دیگران نسبت دادن و برای هر کمبود و ناکامی خویش بدنبال ملامت گشتن.
از دیگاه روانشانسان افراد متعصب احساس بی کفایتی شدید و عمیقی در ناخود آگاه خویش دارند. متعصبین آرزو های خویش را بشکل افراطی حق به جانب، مقدس و شکست ناپذیر شمرده و تمام ناتوانی ها، شکست ها و ناکامی های خویش را به غیر خودی ها و دیگران نسبت میدهند.
ولی جامعه شناسان تعصب را یک عامل فرهنگی تلقی کرده و به این نظر اند که تعصب تحت تأثیر نگرش ها و نظریات آموخته شدهٔ اجتماعی در شخص و یا گروه اجتماعی ایجاد میگردد. آنها نمونه هایی از ایننوع تعصب و متعصبین را در علاقمندان تیم های سپورتی نشانی میدهند که یک انسان نا موفق در کار و امور روزمره در هنگام شکست تیم محبوبش با طرفداران گروه رقیب به برخورد فزیکی میپردازد. یعنی به این ترتیب تمام ناکامی های روزمرهٔ خود را با این برخورد فزیکی جبران میکند و موجودیت هواخواهان تیم رقیب را عامل شکست تیم محبوبش میداند و هیچگاه ناتوانی تیم محبوبش را قبول نداشته و هرگز شایستگی، بهتر بودن و کارایی تیم رقیب اش را نمی پذیرد، که این مسئله همچنان در زندگی سیاسی، اجتماعی و فردی به همین روال سیر دارد.
افراد متعصب از نظر آگاهی و شناخت ماحولشان عمیقاً به خطا میروند. آنها هرگز اجازه نمیدهند تا دانش و آگاهی های جدیداً قوام یافته با آنچه او منحیث آگهی ذهن نشین دارد تعامل کند. این متعصبین حتی دانش های انکشاف یافتهٔ جدید را با افکارفراگرفتهٔ خویش بازنگری کرده و تعبیر و تفسیر به ذهن خود به آن میپردازند.
بسیاری از دانشمندان جامعه شناسی و روانشناسان به این باور اند که تعصب یک کلمهٔ کثیف بوده که درهمه حالات اعم از باور های مذهبی، دیدگاه های سیاسی و تعاملات اجتماعی زمانی بروز میکند که منطق و قدرت بحث علمی به پایان میرسد. پروفیسور دیوید آمو دیو Prof. dr. D.M. (David) Amodio استاد روانشناسی در آزمایشگاه علوم اعصاب فاکولتهٔ روانشناسی اجتماعی و رفتاری پوهنتون امستردام کشور هلند در نتیجه تحقیقات دامنه دار به این نتیجه رسیده است که:
پدیدهٔ تعصب در بسیاری از افراد بصورت اتوماتیک فعال میگردد که این گروه نسبت به بعضی پدیده ها، نظریات، بینش ها، افراد، گروه هایی از مردم و یا باور هایشان بصورت خود کار در تائید و یا رد مبادرت میورزند. همچنان گروهٔ دیگر ازمردم عمداً پدیده ها، نظریات، بینش ها، افراد، گروه هایی از مردم و یا باور هایشان را رد میکنند، بدون آنکه دلیل و یا دلایلی در زمینه بیآورند. و همین امر باعث میگرددتادرپروسهٔ درگیری های مذهبی و سیاسی نحوهٔ تعصب بیشتر در میان مردم تشدید گردد. این دانشمند همچنان معتقد است که اختلافات از هر نوعی که باشد میتواند زمینه ساز تعصب گردد و یا گردانیده شود.
همچنان نیل پستمن
Neil Postman (۱۹۳۱- ۲۰۰۳) نویسندهٔ و استاد پوهنتون نیویارک در کتاب خود بنام نابودی کودکی مینویسد:کلید تمام باورهای متعصبانه این است که همگی خودتأییدگر هستند... (برخی باورها) متعصبانه‌اند نه به خاطر اینکه لزوماً نادرست باشند، بلکه چون به طریقی اظهار می‌شوند که گویی هیچ وقت نادرستی آنها را نمی‌توان نشان داد،وافاده چنان میباشد که این باور ها و عقاید هیچگاه هم نادرست نیستند و حیثیت تقدسی دارند.
بزبان انگلیسی تعصب را
prejudice پرو جدیس که از ریشهٔ لاتین ماخوذ گردیده است. این کلمه از دو کلمهٔ لاتین یعنی پری prae یعنی پیشاپیش یا پیشتر جادیکوم(جاجیکوم) judicum قضاوت مشتق گردیده است وبه این ترتیب تعصب دقیقاً بمفهوم قضاوت کردن پیشاپیش و یا پیش داوری شناخته میشود.
بناً
تعصب پیوسته مسبب پیشداوری ها شده و در بسیاری از افراد سبب ایجاد ترس میگردد و همین امر باعث می شود تا روابط اجتماعی میان افراد مخدوش گردیده و فضای اعتماد متقابل اجتماعی آسیب ببیند.

پیشداوری ها زمینه ساز انواع تبعیضات وبستر مناسب نفرت پراگنی در جامعه بوده و تأثیر بس شدید بر نحوهٔ رفتار و تعامل افراد جامعه بجا میگذارد. وقتی نظریات ما صرف بر اساس تعمیماتی است که در مورد اعضای یک گروه خاص اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مذهبی بدون هیچگونه تعامل و مطالعهٔ واقعی از تک تک افراد آن گروه اتخاذ گردیده باشد یعنی ما پیشداوری کرده ایم. یعنی ما آنها را هرگز نمی شناسیم ولی بر اساس نامنهاد که بر گروه بنابر هر دلیلی که داده شده است آنها را قضاوت میکنیم.

انسانها معمولاً بدون هیچنوع تصور قبلی از ماحول، افراد، گروه های متنوع اجتماعی – سیاسی، مذاهب، باور ها، زبان ها و نژاد ها بدنیا آمده اند. یعنی هیچ تعصبی در کار نبوده است. هرچه تعصبی که در آینده میورزد پس در طول زمان زندگی اش فرا گرفته است. ذهن انسان ها بیشتر متمایل است زمانیکه آگاهی اش نازل است کار شناختی خویش از ماحولش را ساده تر و میانبُرکند، یعنی بیشتر همان اطلاعات را محک قرار دهد که از قبل در بارهٔ آنها از طریق خانواده و محیط بدسترس اش قرار دارد. پس آنها برویت همان اطلاعات، تفکرات و قضاوت های خویش را عنوان و پخش میکنند همین است پیشداوری، زمینه ساز تعصبات، تبعیضاد، تنفرات و قطب بندی های نهایت خطرناک اجتماعی وبسیار تباه کن و خانمان بر انداز.
تا اوایل قرن بیستم روانشناسان اجتماعی به این باور بودند که در موارد فراوان تعصب برخاسته از شخصیت بیمار فرد ناشی میباشد. علمای این حوزه در نتیجه تحقیقات مستمر بلأخره دریافتند که تعصب همچنان برخاسته از تعلق شخص به گروه خاص اتنیکی، سیاسی، مذهبی و یا اجتماعی چه در گروه اکثریت و یا اقلیت ناشی میگردد، که فرد مرتبط با گروه اکثریت که در مقابل فردی از گروه اقلیت قرار میگیرد ویا برعکس، در اولین برخورد رابطهٔ خود را از همین موقف تعریف کرده شده معین کرده و موضعگیری اتخاذ میکند. بعد از این تحقیقات علمای جامعه شناسی و روانشناسی دریافتند که تعصب در نتیجهٔ گروهبندی های اجتماعی، مذهبی، نژادی، سیاسی، زبانی و فرهنگی در میان مردم شیوع پیدا میکند. و ناگفته نماند که نمایندگان این گروهبندی های اجتماعی، مذهبی، نژادی، سیاسی، زبانی و فرهنگی هر کدام از قبل هم گروه خود را بنام گروه خودی تعریف کرده اند و معرفه ها و مؤلفه هایی در زمینه تأسیس کرده اند و گروه های دیگر را بنام غیر خودی ها از قبل تعریف و شناسنامه هایی در بارهٔ شان صادر کرده اند. مشمولین گروه ها در مراحل نخستین عضویت در گروه حتی از آوان طفولیت با این تعاریف و تفاصیل آشنایی حاصل میکنند. چون موضع و موقف گروه برای همه اعضا  و علاقمندان ارجحیت داشته، بناً اعضا خود را نمایندهٔ سرسپرده گروه پنداشته و در برخورد با غیر خودی ها به قیمت هستی خویش از موضع گروه خویش در برابر غیر خودی ها دفاع میکنند. این پندار تعصب آمیز در برابر غیر خودی ها باعث بروز کردار های منفی، تبعیض و خشونت گردیده و آسیب بزرگ برزندگی اجتماعی جامعهٔ بشری میرساند.

روان شناسان به این عقیده هستند که انسانها بدون هیچ نوع تصور قبلی در مورد افراد، ادیان، مذاهب، اقوام، ملیت ها و اندیشه ها بدنیا آمده اند. همه گروه بندی ها و تعصبات را در جریان زندگی خویش می آموزند. آنها عقیده دارند که ذهن انسانها در بسیاری از موارد محتمل میداند وسهل میپندارد تا در بارهٔ مسایل و اموری که واقف نیست، کار را ساده کرده و از تعریف هایی از قبل صورت گرفته شده از طریق والدین، عبادتگاه ها، مکاتب و رهبران جامعه استفاده کنند و فرد سعی نمیکند تا اول در بارهٔ آن پدیده تحقیق کرده آگاهی حاصل کند، بعد بر مسند قضاوت بنشیند. بلکه از تصورات و تعاریف از قبل تعین شده گروهبندی های اجتماعی استفاده کرده روی افراد بنابر وابستگی شان در آن گروه ها پیشداوری میکنند.

در افغانستان  مردم ما متأسفانه اعم از بیسواد، با سواد، تحصیل یافتگان تا سطوح بلند تر علمی و رهبران هم بنابر سطح نازل سواد،آگاهی و هم بنابر قطب بندی های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اتینیک تخم نفرت در میان شان پاشیده شده و از گهواره تا گور در آتش تعصب میسوزند. تجارب نیم قرن اخیر بازگوی برخورد های خانه خراب کن انواع تعصبات در جامعهٔ ما میباشد که مصمم هستم در بخش متعصب کیست آنرا با تفصیل بیشتر با عوامل بروز و پیامد های نکبت بار آن توضیح ارائه کنم.

دانشمندان علوم اجتماع و روانشناسی فعالیت تبلیغی گروه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی که با دلایل مقنع علمی و منطقی مردم را در صف علاقمندان شان میکشانند، تعصب نمیپندارند. اما همینکه آنها بدون در دست داشتن دلایل منمطقی با احمال نفوذ و یا ارعاب مردم را تحت سیطره میآورند. یعنی آنها تعصب بخرچ داده اند. اعتقاد و باور نسبت به جهان بینی ها، مذاهب، باور ها، گروه های اتنیک و شخصیت ها تنها از راه تدقیق، پژوهش و مطالعه میسر میگردد و این راهی است که هرکس خودش آنرا باید برود نه اینکه کسی دیگری این راه را برای کسی بپیماید.

گرچه عدهٔ از دانشمندان را باوربر این است که فرزندان بنابر منشأ بیولوژیک شان خود را بدون هر نوع کُند و کاو وابسته به والدین و خانواده دانسته و سلامت خانواده را مقدم بر همه منحیث سلامت اجتماع تلقی میکنند که این پروسه مستلزم یک بحث جداگانه میباشد. اما در بسیاری از موارد جوامع بشری برای انکشاف، ترقی و پیشرفت به انگیزه هایی نیازمند بودند تا مردم را یکپارچه و متحد نگهدارد که در همچو حالات با آنکه اندیشهٔ تعصب ابداع شده و عمل تبعیض جریان دارد اما این پیوند های اجتماعی انگیزه ساز برای بقای تمدن و انکشاف صورت پذیرفته است.
متعصب به هرکسی که با سرسختی و اشتیاق بیش از حد از یک اعتقاد ، فرهنگ ، ایده ، نظر دفاع کند ... بیش از همه ، به ایده هایی با ماهیت مذهبی یا سیاسی اشاره دارد

تعصب همچو یک بیماری فکری در جوامع بشری خاصتاً در جوامع عقب مانده وجود داشته که درمان این بیماری بسیار دشوار میباشد زیرا هیچ متعصبی خود را متعصب نمی پندارد.

روانشناسان و جامعه شناسان متفقاً جهالت، نادانی، غرور، تکبر، مقید به عادت ها و روش های کهنه و متنفر بودن از دگرگونی و تغییررا منحیث عوامل ریشه ای تعصب می دانند.

از توضیح تعاریف تعصب به این نتیجه میرسیم که تعصب یک تیوری یا ایدیالوژی تدوینی برای تبعیض است و تبعیض عبارت است از رفتارها وعملکرد متعصبین در عرصه های جنسی، مذهبی، سیاسی، نژادی، زبانی، موقعیت اجتماعی  - اقتصادی و محلی است.

 

هلند، مارچ ۲۰۲۶

 

 

u+++

قسمت سوم

فصل اول

 

تعریف تعصب:

تعصب از نظر لغوی معنی با شدت تمام جانبداری، حمایت و رد بی قید و شرط را میرساند. روانشناسان تعصب را معادل پیشداوری و نگر ش منفی در قبال شخص، گروه و یا مجموعهٔ از نظریات میدانند که بر پایهٔ عدم معلومات کامل و یا اطلاعات ناقص مطرح گردیده باشد، و درنتیجه چنین تعریفی رامیتوان برایش ارائه کرد:

تعصب عبارت از نظر یا عقیده مطلوب یا نامطلوب و محبت یا نفرت نسبت به یک چیز یا یک شخص است که معمولاً رنگ عاطفی داشته و بر هیچگونه تحقیقی مبتنی نمی‌باشد و فرد را از تفکر منطقی درباره آن چیز یا شخص باز می دارد.

تعصب به قضاوت به عقیده یا نگرش از پیش تعین شده فرد یا افرادیکه بنابر عضویت شان در یک گروه خاص باشد، صورت میپذیرد. از نظر روانشناسان اجتماعی تعصب عبارت از نگرش تبعیض آمیز، خشک اندیشی و تمایل مفرط به دسته بندی و گروه بندی مردم به لایه های مطلوب و منفور میباشد.

بزبان ساده تر میتوان گفت که علاقه شدید و یا حساسیت مفرط نسبت به نظریه های سیاسی یاجهانبینی ها، پدیده ها، افراد، ساحات جغرافیایی و اشیا را تعصب میگویند. ازدیدگاه جامعه شناسانه علاقهٔ مفرط یا علاقمندی شدید را تعصب مینامند، در حالیکه روانشناسان در بسا موارد علاقه شدید را در میان انسانها امر طبعی و عاطفی تلقی میکنند.

لغت تعصب از لفظ عربی عصب گرفته شده بیشترعصبیت را بازگویی میکندکه شخص نسبت به شئی، فردِ، نظرِ، باورِ و موضوعی عکس العمل احساسی و عاطفی بدون هرگونه دلایل علمی و منطقی دور از تعقل تبارزمیدهد.

پس با این توضیح میتوان گفت که تعصب عبارت از یک نگرش یا سیستم باور ها و اعتقادات نادرست یک فرد در برابر فرد دیگر بنابر وابستگی آنها به گروه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی و یا مجموعهٔ نظریات یا جهانبینی ها میباشد.

از نظر دانشمندان جامعه شناسی و روانشناسی گرچه نگرش های جانبدار، همه بینش ها، نظریات و فکر هاهستند، اما اگر در تحت تأثیر این نگرش های جانبدار و علاقه شدید و یا نفرت و انزجار تحریکات و تَحَرکات عملی صورت گیرد، آنگاه است که تبعیض و تعصب انجام یافته است.

تعصب در لغت عرب با عصب، اعصاب و عصبیت اشتراکیت دارد و در آنزبان عصب به رشته هایی در بدن را گویند که مفاصل، استخوان ها، عضلات کلیه اجزای بدن حیه را باهم پیوند داده و آنرا به یک سیستم بهم پیوسته تحت تعامل قرار داده است.

همانطوریکه در بالا تذکار دادیم تعصب یک شیوهٔ رفتار است که از احساس سرچشمه گرفته و پدیده های ماحول خویش مانند افراد، احزاب، اقوام، مذاهب، کشور ها و یا رسوم و عنعنات را بدون کدام شک و شبهه رد و یا تأئید میکند. یعنی تعصب وابستگی افراطی به چیزی و تائید آن و مردود شناختن غیر آن بدون مطالعه، کند وکاو و تحقیق یعنی تمایل کور کورانه به چیزی و نفرت از همه پیپده های غیر آن.

میبینیم که تعصب هیچنوع بنیاد عقلی نداشته و بر پایهٔ احساسی استوار و شکل پذیری میکند و هیچ معنی و مفهوم مشخص علمی نداشته و احساسات بدون دلیلی را بازگویی دارد و اشخاص مصاب به مرض مهلک تعصب در باز پردازی های اجتماعی خود ستا، خودخواه، خود محور، خود بزرگ بین، افراطی و احساساتی عمل کرده و در مقیاس گروهی گروه های متعصب یک جانبه گرا، راسیست، فاشیست، ناسیونالیست افراطی، دفاع از سیستم های ضدبشری و جنگ طلبانه میپردازند.

دانشمندان در قبال اینکه تعصب خصلت انسانی بوده و از درون خود انسان مایه میگیرد و یا اینکه تاثیرات اجتماعی مولد تعصب در انسان ها و یا گروه های اجتماعی میباشد، به این نظر اند که تعصب ریشه در درون انسان داشته و عدهٔ از انسانها روحاً و رواناً از ابهام و پیچیدگی متنفر اند وشدیداً متمایل اند، با نخستین اطلاعات به قضاوت بنشینند و تصمیم بگیرند. یعنی اینکه نخستین آگهی ها و اطلاعات دریافت شده ذهنیت و تصور شان شکل میگیرد و تا سرحد مرگ به آن وابستگی پیدا میکنند.

رفتار متعصبین بیشتر براحساسات منفی نسبت به همه نظریات، اعمال، افراد که آنها غیر خودی میدانند استوارمیباشد. برعلاوه باور ها و اعتقادات کلیشه ای، شعاری و تبلیغاتی که بیشتر این نظریات از جانب صاحب غرضان برای مقاصد خاص سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی در جوامع پخش میگردد وتمایل مفرط به تبعیض علیهٔ یک گروه خاص و ابراز نفرت در برابر اعضا و افراد آن و علاقمندی مفرط به گروه دیگر وپذیرش، باور و عقیدهٔ تقدسی به اعضا و افراد شامل گروهٔ خودی از رفتار متعصبین میباشد. یعنی اینکه گروهبندی ها واختلافات ناشی از آن از هر نوع می توانند هسته، عامل ویا دلیل ایجاد تعصب محسوب شوند. که عوامل مانند رقابت، تهدید و ترس در بسا حالات باعث می شوند که تعصبات شدیدتر، مستحکم تر و ظالمانه تر شوند.

پیش زمینه های تعصب در میان افراد بیشتر بر میگردد به پذیرش و تقلید کورکورانهٔ اطفال، جوانان و نو جوانان از تفکرات و باور های اجداد و نیاکان. این تقلید کور کورانه از تفکرات، باور ها، رسوم و عادات نیاکان باعث میگردد تا آنها از شناخت حقیقی ماحول خویش و اانکشافات مادی و معنوی جامعهٔ بشری محروم گردند. زیرا این افراد که گرفتار مرض مهلک تعصب شده اند همه امور را با معیار های گذشتگان و خویشان شان اندازه گیری میکنند. تمام اندیشه ها، تفکرات، عملکرد ها و رسومی که در میان شان از سابقه و پیشینه برخوردار نباشد مردود و باطل میشمارند. آنها به این نظر اند که گذشتگان شان به همه علوم، کمال و شناخت ها از حقایق نایل بوده اند، اگرآنچه امروز بنام انکشاف و طرح نو مطرح میگردد حقیقت میبود گذشتگان شان به ایشان میرساندند. وقتا چنین نیست پس همه یکسره باطل اند.
قابل تذکر میدانم که احساسات و عواطف انسانی بصورت عموم روند روانشناسانهٔ، عکس العمل ما را نسبت به افراد دیگر و چگونگی رفتار با آنها تحریک می کنند
. بسیاری ازاحساسات انسانها مانند احساس تنفر، احساس فقر، احساس ترس، احساس خود خواهی، احساس خود بزرگ بینی، احساس برتری جویی به هر عنوانی که باشد و احساس حقارت می توانند زمینه ساز ایجاد تعصب باشند. به این ترتیب میبینیم که احساسات انسانی نقش پشتیبان و حمایت کنندهٔ تعصب را دارا بوده و اگر این نقش از جانب مغرضین و دشمنان بشرو بشریت تحریک و مدیریت شوند فاجعه ببار می آورد. همچنانیکه تاریخ جامعهٔ بشری شاهد و مالامال از صد ها هزار فجایع انسانی که بیشتر شان بر پایه تعصب راه اندازی شده بود، میباشد. 
دانشمندان علوم اجتماعی براین عقیده پابند اند که تعصب یک پدیده چند مرحله ای است. ذهن انسانها اشیا را در دنیای که ما زندگی میکنیم گروهبندی و یا دسته ‌بندی می ‌کند تا بتواند به هر کدام آن‌ ها بدون تامل پاسخ دهد. وقتی که به انسان‌ ها نگاه می‌ کنیم همچنان همین روند اعمال می شود. به همین دلیل است که ما مردم را به راحتی دسته بندی می ‌کنیم. یعنی اینکه دیدن همزمان با باور کردن نیز صورت میپذیرد.
به این دلیل است که تعصب بمانند پدیدهٔ چند مرحله ای در ذهن افراد جامعه بنابر طبقه بندی ها و گروهبندی های اجتماعی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی و نژادی کماکان وجود داشته و کلید کاهش و تشدید آن تا انکشاف تخاصمات و جنگ های خانمانسوز بدست طراحان سیاست ها و ادارات کشور ها میباشد.
دانشمندان علوم جامعه شناسی، انسان شناسی و روان شناسی طی تحقیقات علمی متفقاً به این نظررسیده اند که تعصب یک غریزهٔ انسانی نزج یافته در درون انسان بوده و در تعاملات اجتماعی توسط دیگران در جامعه سمت یابی میگردد و به این ترتیب مردم را بشکل افراطی به یک پدیده، یک فرد، یک عقیده، یک نژاد، یک زبان، یک جنس و یا یک محل باورمند سازند که آنها درتائید و یا رد آنها تا سرحد مرگ ایستادگی داشته باشند.
تعصب انسان ها را از اعتدال شخصیتی برون کشیده و تأثیری نهایت منفی بربینش وکردار انسان میگذارد. متعصبین بیشتر در سراشیب سقوط و هبوط شخصیتی قرارگرفته و جهان و ماحول خویش را دگرگون میبینند. تعصب همچوپردهٔ سیاه ضخیم بر فکر، چشم، هوش و گوش متعصب هموار گشته و او را در حصارخویش محکم میگیرد.

هلند، مارچ ۲۰۲۶

 

++++

 قسمت دوم

فصل اول

مقدمه:

باسیری درتاریخ جامعهٔ بشری میبینیم که تعصب از زمانه های خیلی دور در میانانسانها وجود داشته است. در این سیر تاریخی دیده میشود که جوامع بشری از بدو ایجاد آن در نخستین گامهای اولیه تعصب میان جنسیت انسان یعنی زن و مرد تبارز کرده است و این اولین انقطاب جامعهٔ انسانی شمرده میشود که انسان به لحاظ جنسیت اش گروهبندی شده است و تعصب متقابل دراین میان در بین انسانها ریشه دواند. بعد ها گروه های انسان ها در مسیر زندگی خویش بروی زمین از لحاظ سن، قدرت جسمانی، نژاد، جغرافیا، موقعیت اجتماعی، مذهب، زبان، داشته های مادی و انکشاف صنعتی وتکنالوژیک گروهبندی شدند و بر یکدیگر تعصب و تا سرحد تعصب خشونت بار ورزیدند که در نتیجهٔ این تعصبات بسیار شدید از دوران های باستان امپراتوری های یونان، روم، هند، چین، جاپان، روس و دیگران، جامعهٔ بشری دستخوش جنگهای خانمانسوز گردید و سلسلهٔ معاصر این تعصبات را جنگ افروزان امروزی چون امریکا، همپیمانان و رقبای اش پیوسته همچنان تشدید کرده و جوامع انسانی را بجان هم انداخته اند و خود از آب گِل آلود ماهی مقصود میگیرنداز دوران باستان،تعصب و تبعیض در جوامع بشری وجود داشته و امروزه نیز وجود دارد، اما میزان و شدت آن در نوسان و بیشتر اوقات از تأثیرات سیاسی و اقتصادی متأثر بوده و اشکال آن نیز تغییر کرده است.
در گذشته ها مردمان بر اساس قومیت، موقعیت جغرافیایی، جایگاه اجتماعی با شدت مورد تعصب قرار میگرفتند. امپراتوری‌های روم، یونان، ساسانیان و سایر امپراتوری‌ها تعصب شدیدی نسبت به مردمان سایر سرزمین ها داشتند که هر آن منجر به جنگ‌های خون ریز با تلفات بزرگ انسانی و ویرانی‌های بزرگ می‌شد. عدهٔ از سردمداران کشور ها چون هیتلر و مردم آلمان خود را نجیب می‌دانستند و به نژادهای دیگر با دیدهٔ تحقیر می‌نگریستند. هندی‌ها دارای یک سیستم طبقاتی بودند و تا حدودی هنوز هم وجود دارد که جامعه را به گروه‌های برهمن‌ها (دانشمندان و معلمان)، کشاتریاها (حاکمان، جنگجویان)، ویشناوی‌ها (زمین‌داران و بازرگانان) و سودارها (کارگران) تقسیم می‌کرد. آنها همچنان بعضی از کاست ها را آدم نمی شمردند.
در ادوار مختلف تاریخی تعصب و تبعیض شدیدی به نام دین، اغلب توسط سیاستمداران و آزمندان سیاسی – اقتصادی راه اندازی گردیده است. جنگ‌های صلیبی، محاکم تفتیش عقاید، جنگ‌های بین فرقه‌های مسیحی، تعصب علیه یهودیان و تعصب مبتنی بر ترس از اسلام و امثال آن از وحشتناک‌ترین نمونه‌های تعصب هستند که از جانب سیاسیون و متخصصین امور اقتصاد و اداره براه انداخته شده اند
. هکذا تعصب و تبعیض نژادی در دوران استعماراروپایان و امریکایان بر ملت های افریقایی و آسیایی از تاریک‌ترین و وحشیانه ترین نوع تعصبات درمقاطع  تاریخ بشریت هستند که منجر به تسلیم، تحقیر و بردگی سایر ملت‌ها گردید، در اثرحمل و نقل وحشیانه و غیر انسانی بردگان از طریق ابحار بود که اکثر این بردگان مظلوم در کشتی‌ها جان باختند و به بحر انداخته شدند و سایر برده ها  نه تنها تا آخر عمرخویش و حتی نسل های دومی و سومی آنها برده باقی ماندند و زنان و کودکان آنها نیز به عنوان برده محکوم و پیوسته مورد ستم قرار گرفتند. این مظالم وحشیانه منحیث سیاه ترین اوراق تاریخ جامعهٔ بشری محکوم و ثبت است، اما عدهٔ از رهبران این کشور ها هنوز هم بالای مردمان و رهبران آنکشور های مستعمره فخر فروشی میکنند و خود را برتر، عالیتر و متمدن جلوه میدهند.
اگرچه تعصب و تبعیض آنزمانی، یا حداقل اثرات منفی آنها، تا حدودی کاهش صوری یافته است، اما تعصب و تبعیض مبتنی بر نژاد، قومیت، زبان، مذهب و جنسیت تا هنوزبا شدت و مرگبار وجود دارد. کشتار بیرحمانهٔ مردمان غیر نظامی و نسل کشی فلسطینی ها از جانب اسرائیل در معاونت نظامی امریکا و متحدین غربی آن از نمونه های بارز تعصب در دنیای (متمدن) محسوب میگردد.  در کشورهای توسعه نیافته و بخصوص در افغانستان، تبعیض جنسیتی میلیون‌ها زن و دختر را از شغل، حقوق اجتماعی و سیاسی و آموزش محروم کرده است. عدم تحمل مذهبی و تبعیض علیه پیروان سایر ادیان هنوز در بسیاری از مناطق وجود دارد. تعصب و رفتار تبعیض‌آمیز با مردم سایر ملت‌ها هنوز منجر به محدودیت‌هایی در حقوق و آزادی‌های آنها می‌شود. تعصب و تبعیض زمانی بدترین شکل خود را به خود می‌گیرند که با تفسیر نادرست از دین یا قانون توجیه شوند یا در سیستم آموزشی گنجانده شوند. در این صورت، این افکار و اعمال زشت و غیر انسانی درست تلقی می‌شوند و به تدریج به بخشی از هنجار اجتماعی تبدیل می‌شوند، که در آن صورت مردم و نهادها آنها را نه تنها منفی نمیدانند، بلکه آنرا صواب و امر خدا تلقی میکنند که این امر تعصب را مستمر ساخته و تداوم آنرا در جوامع بشری افزایش میدهد.
نمونه‌های دیگری از بدترین اشکال تعصب و تبعیض عبارتند از: هولوکاست در جنگ جهانی دوم، آپارتاید در آفریقا، کشتار نزدیک به یک میلیون توتسی در رواندا، نسل‌کشی بوسنیایی ها، نسل‌کشی ارامنه و اشغال سرزمین‌ها و خانه‌های فلسطینیان توسط اسرائیل و ادامه ظلم و خشونت علیه آنها میباشد.
انسان ها بنابر دلایل متعددی به تعصب رو آوردند که از نظر روانشناسی عمده ترین آن تمایل اش به تشکیل گروه ها که در آنها خودی ها  و غیر خودی ها را جابجا کنند. بر اساس همین تمایل بود که زندگی اجتماعی را تا اشکال امروزین آن تکامل دادند. انسانها در آغازین مراحل حیات خویش برای زنده ماندن بائیست شکار میکردند و روز تا روز برای توسعهٔ ساحهٔ شکار خویش با قبایل دیگر میجنگید. یعنی همواره تمایل به ایجاد اتحاد با عده‌ای در یک گروه و در مقابل دسته بندی گروهی دیگر بعنوان دشمن در تکاپوبوده است. به عبارت ساده تر انسان‌ همواره در تلاش برای گروه بندی افراد بعنوان هم گروه یا گروه خودی و گروه مخالف بوده است. به همین دلیل خصوصیت دسته‌بندی کردن یا گروه سازی و یا فرقه گرایی نزد انسان‌ها یکی از علل اصلی شکلگیری تعصبات است. اگر هیچ نوعی از دسته‌بندی‌ها وجود نداشت، تعصب دیگر معنا پیدا نمی‌کرد، و همچنان پذیرش و قبولی شتابزده و آسان کلیشه های رایج از جانب انسانها باعث گردید تا آنها به هر آنچه درگروه شان معمول به باور ها و تقدسات مبدل گشته و بر علیهٔ همه غیر از آن ها بپردازند.
تعمیم‌ و قبولی شتابزده مغالطه‌ای مشهودی است که در آن شخصی با چند مثال محدود و یا کمترین آگاهی حکم قاطع صادر کند. کلیشه ها نیز باعث می‌شود ما تصور کنیم که بر اساس چند مصداق جزئی آنهم در تصورات خویش می‌توان یک حکم کلی در مورد یک گروه صادر کرد.
 در سیر تعصب در جوامع بشری همه انواع تعصبات برای تحریم، نفاق و دشمنی و زمینه سازی برای مشتعل ساختن آتش جنگ و کشتار بیرحمانهٔ مردم تحمیل گردیده که در این میان تعصبات مذهبی و نژادی بیشترین خسارات جانی و مالی را بر جامعهٔ بشری وارد آورده است. که بصورت نمونه ازنسل کشی سرخ پوستان در قارهٔ امریکا، برده سازی افریقایان بوسیلهٔ اروپایان و بعد ها امریکایان، جنگ های صلیبی، جنگهای فرقه ای میان مسیحیان، کشتار ارمنی ها و یهودیان در جنگ  های جهانی  اول ودوم، تعصبات نهایت خطرناک سیستم های سیاسی و اقتصادی قرون بیستم و بیست و یکم، تعصبات نژادی، مذهبی وفرقه گرایانه اروپایان و امریکایان و... با وصف تأیید همه کشور های جهان از اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر که هر نوع تعصب و تبعیض را مردود شمرده وانسانها را دارای کرامت و حقوق برابر و عادلانه تصریح میکند، میتوان یاد آوری کرد که باعث نسل کشی ها، تخریب و نابودی کشور ها گردیده وجهان را بار بار بطرف نابودی کامل سوق داده است و هنوز هم همین تعصبات که زیربنای آنرا منافع اقتصادی و جهان گشایی تشکیل میدهد جهان را بصوب یک جنگ جهانی دیگر و فاجعهٔ اتومی رهنمون است.

در کتاب ملت ، منافع ملی و دولت ملت در افغانستان از این قلم آورده بودم که یکی از ناهنجاری های نهایت حاد کشور ما که سد راه اتحاد مردم و وحدت ملی میباشد همانا تعصب است که در سایهٔ جنگ خانمانسوزحدود پنج دههٔ اخیر و در نتیجه تهاجمات بیگانگان وسازمانهای استخبارات خارجی با پاشیدن تخم نفاق در میان مردم ما در تار و پود جامعهٔ ما جا گرفته و متأسفانه اقشار درس خوانده و بقول خودشان روشنفکرنیزبه این مرض مهلک و خانمان برانداز مبتلا گردیده اند. با آنکه دولت های قبل از دهه ۷۰ خورشیدی بمنظور جلوگیری ازتوسعهٔ استعماری اتحاد شوروی و نظریه پردازان کمونیزم چینی زیر عنوان مأویزم که بوسیلهٔ پخش اندیشه های کمونیستی خاصتاً در میان نسل جوان کشور ما صورت میگیرفت، از طریق امامان مساجد و متولیان دینی مردم را با اساسات اسلام و مذهب تسنن آشنا و ترغیب میکردند تا در مصاف این حیلهٔ استعمار روس و چینایان آماده باشند.این شکل صف آرایی مردم با شمایل اسلام سنی بخودی خود تعصب شیعه و سنی را در جامعه باعث میگردید. و همچنان با پیدایش سازمانهای سیاسی پیرو خط ماسکو و مأویستان گروه های مخالف آن زمینه هایی تعصب و تبعیض سیاسی و ایدیالوژیک را نیز زمینه ساز شد. کار هدفمند سازمانهای استخبارات خارجی تخمه های سایر مواردتعصبات و تبعیض های زبانی، قومی و محلی را بتدریج درمیان لایه های مختلف جامعه بیشتر از ورای تبلیغ امامان مساجد و همین سازمانهای سیاسی وفادار شان بذر میکردند. همین عامل تعصبات در میان اقشار و لایه های مختلف جامعهٔ ما باعث شد که روز تا روزبحران اعتماد در جامعه بمیان آمده، اختناق و جنگ جایگزین فضای صلح، اخوت، دوستی و اتحاد ملی گردد. همچنان با وصف آنکه از دیدگاه اسلام تعصب و تبعیض عمل نا روا و غیر اسلامی معرفی شده است و برای زدودن هرنوع تعصب در میان مسلمانان و جوامع بشری همه انسان ها را اولادهٔ یک جد اعلی یعنی آدم و هوا معرفی میکند. اما بسیاری از متولیان و فرقه گرایان مسلمان با وصف هدایات پیشوای مسلمانان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم مبنی بر اینکه تعصب را بیماری عصر جاهلیت معرفی کرده و متعصب را خارج از اسلام و انسانیت دانسته است، با تفسیر های نادرست وتحریف گفتار پیغمبر و آیات قرآنی مردم را به فرقه گرایی، شیعه، سنی، سلفی، ملحد، مشرک، کافر و... تعصب و تبعیض مشوق بودند و هستند و به این ترتیب جامعهٔ ما را به قطب های بسیارشدیداً متخاصم منقسم ساخته، اتباع کشور را در برابر هم قرار داده اند و با تبلیغات وسیع اعضای این گروه ها را از فرط تعصب تشنه به خون همدیگیر ساخته اند. خطرناک ترین شیوهٔ ایجاد تعصب وتبعیض میان مردم زمانی است که چون مدرسه های افراط گرایی مذهبی پاکستان برای تربیه و آموزش های جنگی زیر نام سپاه اسلام و مسلمین انسانها را تا آن حدی متعصب میسازند که مواد انفجاری را بر بدن خویش بسته در میان انبوهی از مردم که حتی یکی از آنها را نمی شناسند و در بارهٔ شخصیت و تفکرات شان هیچنوع اطلاعی ندارند خود را منفجر میسازند و مردم کاملاً بی گناه را بصورت گروهی بقتل میرسانند و خود را نه تنها گناهکار و قاتل نمیدانند بلکه القاب قهرمان، غازی و شهید را هم به نام همچو افراد متعصب علاوه میکنند.
اگر با دید عمیق جامعه شناسانه به اوضاع جهان نگاه کنیم تعصب یکی از خطرناکترین مصیبت جهانی برای بشریت میباشد و بزرگترین معضل و خونبار ترین نتایج را به جامعهٔ بشری وارد آورده است و همچنان به قوت خویش باقی است و قدرتمندان پیوسته از آن برای اهداف شیطانی شان استفاده میکنند.
تعصب که در حقیقت همان پیشداوری همراه با غرض ورزی بوده نگرش موافق و یا مخالف برپایهٔ پیشداوری در باب جنسیت، سن، اعتقادات، نژاد، قومیت، گروه ها و احزاب شکل میگیرد.
با آنکه در میان عوام تعصب بیشترمفهوم نوعی بر آشفتگی و عصبیت خشمآگین و نفرت انگیز را معنی میرساند، اما در واقعیت در بسا موارد و در بسا جوامع بشری بسیار محتمل است تا متعصبین عصبانیت شان را نسبت به نظر خود بروز نداده با ظواهر بسیار معصومانه و آرام کردار و اجراات متعصبانه را مرتکب گردند. اکثریت قریب به اتفاق انسان ها بنحوی با پیشداوری تعصب میورزند، اما اگر درجهٔ این تعصب در اشکال افراطی و با غرض ورزی های سازمان یافته و هدفمند صورت پذیرد و زیان های مادی و معنوی را سبب گردد، آنگاه تعصب افراطی، مخرب و خطرناک محسوب میگردد.

مثلاً دوست داشتن فرزندان و اعضای خانواده و امتیاز رسانی برای شان به تناسب سایر مردم هم بنحوی تعصب محسوب میگردد. اما اگر شخصی را بنابر تعلق نژادی، زبانی، مذهبی، جنسی و یا افکار سیاسی اش از کار اخراج گردد تعصب افراطی، مخرب و زیان رسان صورت گرفته است.
در بسیاری از موارد تعصب، مردم و یا گروه هایی از انسانها عقیدهٔ را بی چون و چرا پذیرفته و در باب صحت و خطای آن نظر و عقیده هیچ مطالعه، تحقیق وبررسی خاص صورت نگرفته اما به آن چسپیده و با قدسیت از آن محافظت کرده و جانهای خود و ناپذیرفتگان را قربان میکنند. به اصطلاحِ منطقی، نظرات متعصبانه همواره ”خودمؤید” هستند، یعنی یک نظری که فقط از طریق خودش تایید می‌شود و شخصی که آن را می‌پذیرد با دلایل و بررسی به سراغ آن نرفته است و پس از پذیرش آن نیز، نقد و بررسی آن را برنمی‌تابد و یا حداقل نقد و بررسی آن هیچگاه موجب تجدیدنظر او نخواهد شد
.
متعصبین نظریات پذیرفته شدهٔ شان را تنها به اتکای خود همان نظریات میپذیرند و هیچنوع نقدی را بر آن مجاز نمیدانند و متعصبین خود هرگز قبول نمیکنند که متعصب اند و این هم به ذات خود تعصب شمرده میشود. یعمی اینکه بر امری، نظری، شخصی و یا گروهی تعصب میورزند و هیچگاه نمیدانند که متعصب اند و تعصب و تبعیض ورزیده اند. در مقابل افراد و یا گروه هایی را که او را متعصب میپندارند دشمن خویش و متعصب قلمداد میکنند.
دانشمندانی چون فرانسیس بیکن ۱۵۶۱ – ۱۶۲۶ فیلسوف و حقوقدان انگلیسی  که آنرا از بنیانگذاران انقلاب علمی میدانند از جمله اولین کسانی بود که یگانه راه دستیابی انسان به حقیقت و واقعیت را از راه مطالعه، دانش و آگاهی تجویز میکرد و به این نظر بود که فریفتگی های انسان ها به بت ها و مقدسات آنها را متعصب بار می آورد، راه بیکن را رنه دکارت۱۵۹۶ – ۱۶۵۰فیلسوف و ریاضی دان فرانسوی ادامه داده و با طرح جدایی ذهن  از حواس و رهایی ذهن از تعصب و پیشداوری گامهای موثری را در جهت ترغیب بشریت برای شناسایی ماحول شان از راه علم و معرفت بمنصهٔ اجرا گذاشت. همچنان وُلتر ۱۶۹۴ – ۱۷۷۸ فیلسوف نامدار فرانسوی با طرح اینکه اگر پیشداوری های خویش را به عقل و خرد بسپاریم آنگاه به درستی و نادرستی آن پی میبریم تا اینکه با لجاجت به آن بچسپیم.  همچنان ایمانویل کانت  ۱۷۲۴ – ۱۸۰۴ فیلسوف آلمانی  به این نظر بود که تعصبات و پیشداوری ها منشأ و بنیاد قضاوت های غلط  و غیر علمی هستند. متعصبین احکام مؤقتی تعصب را منحیث احکام قطعی علمی  به اشتباه میگیرند و به آن میچسپند. او تصریح کرد که تنها عقل و درک انسان سرچشمهٔ قوانین سراسری طبیعت است که سازندهٔ همه تجربهٔ ماست، و خرد ما بما قوانین اخلاقی را میدهد. کانت معتقد بود كه تعصبات مفاهیم فردی نیستند. در واقع ، این یک تعصب نیست که بگوییم که کار یک فرد نادرست است، اما این یک تعصب است که می توان آن ارزیابی را به دسته‌ یا گروهی از مردم گسترش داد. بنابراین تعصب یک تعمیم کم ارزش است. به عبارت دیگر هنگامی که ما یک حکم کلی در باب یک گروه یا طرز تفکر اجتماعی صادر می‌کنیم دچار تعمیم نابجایی شده‌ایم که این امر برابر با تعصب است
. در همین سلسله بارون دولباخ ۱۷۲۳ – ۱۷۸۹ دانشمند و فیلسوف  آلمانی – فرانسوی  در کتاب منظومهٔ طبیعتش مبارزه با تعصب و پیش داوری را رکن بسیار جدی برای باز کردن راه برای شناخت واقعی حقایق و جهان ماحول مطرح کرده است. او معتقد بود که مبارزه در برابر تعصب و پیشداوری از طریق معرفت و آگاهی راهیست برای پیشرفت فردی و اجتماعی و اعمار جامعهٔ مترقی و از نظر وی تجربه و عقل غرض پیروزی بر تعصب اجتناب ناپذیر است.

هلند، مارچ ۲۰۲۶

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت