یادداشت های غزه (۱۲۱)

«لیلا شهید نه فقط مدافع آرمان فلسطین، بلکه تجسم آن بود»

رامی ابو جاموس یادداشت های روزانه خود را برای «اوریان ۲۱» می نویسد. او که بنیانگذار «غزه پرس» - دفتری که در ترجمه و کارهای دیگر به روزنامه نگاران غربی کمک می کند- است، ناگزیر شده با همسر و پسر دو سال و نیمه اش ولید، آپارتمان خود در شهر غزه را تحت فشار ارتش اسرائیل ترک نماید. پس از پناه بردن به رفح، رامی و خانواده اش مجبور شدند مانند بسیاری از خانواده ها که در این منطقه فقیر و پرجمعیت گیر افتاده بودند، مجددا به تبعید داخلی خود ادامه دهند.. او رویداد های روزانه خود را در این فضا برای انتشار در «اوریان ۲۱» می نویسد. رامی برای این گزارش‌های محلی، جایزه مطبوعات نوشتاری و جایزه Ouest-France را در کادر جایزه Bayeux برای خبرنگاران جنگ دریافت کرد. این فضا از ۲۸ فوریه ۲۰۲۴ به او اختصاص یافته است.

رامي أبو جاموس > 22 فوريه 2026

پنجشنبه ۱۹ فوریه ۲۰۲۶

نمی دانم آیا کلمات قادر خواهند بود آنچه می خواهم بگویم را بیان نمایند. اندوه و درد این فقدان را نشان دهند. از دست دادن این بزرگ بانویی که همیشه تحسینش کرده، برایش احترام قائل بوده و همیشه برایم نماد کرامت و منزلت انسانی مسئله فلسطین بوده است.

نخستین بار او را در سال ۱۹۹۸ در اکس- آن- پروونس – جایی که در آن تحصیل می کردم دیدم. او همراه با محمود درویش، شاعر بزرگ فلسطینی، برای گفتگو آمده بود. من از قبل محمود درویش را می شناختم و منتظر لحظه دیدار با او بودم، اما هنوز این زن خیلی زیبا و فروتن که با لهجه ای دلنشین حرف می زد و حرف «ر»، هربار که در رادیو صفحه تلویزیون می شنیدم را به شکلی خاص تلفظ می کرد، ندیده بودم.

«روز بخیر رامی، من لیلا شهید هستم»

اوبرایم سرمشقی بود درباره شیوه حرف زدن درمورد آرمان فلسطین و بیان دردهای فلسطینی ها و آنهایی که در اردوگاه های پناهندگان لبنان، سوریه یا اردن بسر می بردند. در آن دیدار من توانستم مدت کوتاهی دست او را بفشارم اما زمان کافی برای ابراز ستایشم نداشتم. باید ۳۰ سال صبر می کردم. یک روز، در گرماگرم نسل کشی در غزه، پیامی روی تلفن همراهم دریافت کردم و از همان کلمه اول صدایی که از رادیو و تلویزیون می شنیدم را شناختم: «روز بخیر رامی، من لیلا شهید هستم». فکر می کنم که این بزرگ ترین شادمانی زندگی ام بود. می گفت که از من پشتیبانی می کند ، یادداشت های مرا در «اوریان ۲۱» دنبال می نماید و مصاحبه هایم را در تلویزیون و رادیو می بیند و می شنود. شنیدن این کلمات افتخار بزرگی برایم بود. درعین حال، او مسئولیت بزرگی بر عهده ام گذاشت چون من هرگز نتوانسته بودم کاری که او برای فلسطین و آرمان آن کرده بود را انجام دهم.

لیلا شهید نه یکی از بهترین دیپلومات های فلسطینی، بلکه بهترین آنها بود. او در فلسطین زاده نشده بود اما می دانست که چگونه به نام فلسطینی ها حرف بزند. من از شیوه حرف زدن او با «غربی ها» - به ویژه فرانسویان- چیزهای بسیاری آموختم. او بود که به من آموخت که با «دیگران» یعنی کسانی که با فرهنگ و مذهب ما آشنا نیستند با عشق و احترام حرف بزنم. او به جای بهم زدن درها، می کوشید به طور گام به گام فضایی از همزیستی ایجاد کند. او صمیمانه و با محبت درباره انسانیت حرف می زد و با ظرافتی بزرگ عشق خود نسبت به فلسطین و رنج های فلسطینی ها را ابراز می کرد. در آن زمان، هنگامی که به حرف هایش گوش می دادم، آشنایی زیادی با مسائل سیاسی و راهبردی در غرب، به ویژه فرانسه نداشتم و از بسیاری از مسائل غافل بودم. اما تحت تأثیر موضع گیری ها، شأن و منزلت و شیوه اش در رفتن به سراغ اصل مطلب و این که همیشه مرتبه ای والا در انسانیت داشت قرار می گرفتم. او از آرمان فلسطین دفاع نمی کرد، بلکه تجسم آن بود. من از او آموختم که چگونه فرهنگ دیگران را درک کنم و چگونه با استفاده از زبان خودش با او حرف بزنم و ارجاع های تاریخی بدهم.

چگونه به قلب دیگران راه یابم؟ چگونه گفتگویی دوجانبه و صمیمانه داشته باشیم؟ شیوه او برای ساختن پل، بافت پیوندهایی خیلی قوی بین فرهنگ ها و مردمان را دوست داشتم. او از آرمان فلسطین با تشخص و هوشمندی فراوان دفاع می کرد. به لطف او، من آموختم که بحث و گفتگو نه نشانه ضعف، بلکه دلیل داشتن نیرویی تحت کنترل و مباحثه محلی برای تبادل افکار و به ویژه احترام گذاشتن به دیگری است.

گویی یک نشان افتخار به دست آورده ام

لیلا، من از تو خیلی آموخته ام. پیشتر، زمانی که در فرانسه بودم، اکثر فرانسوی ها چیز زیادی درباره فلسطین نمی دانستند. آنها فقط یاسر عرفات و اسرائیل را می شناختند. من کوشیدم مثل تو عمل کنم، با مردم حرف بزنم، زبان فرانسه ام را بهتر کنم تا مثل تو روان حرف بزنم. حتی کوشیدم حرف «ر» را مثل تو تلفظ کنم چون شکل آهنگین حرف زدنت را خیلی دوست داشتم اما در این کار توفیق نیافتم.

من از دیپلوماسی و هوشمندی تو برخوردار نیستم اما کوشیدم خود را به سطح تو برسانم و از آرمان فلسطین مثل تو دفاع کنم. از این رو، هنگامی که به من تلفن زدی و گفتی که می خواهی مقدمه کتابم را بنویسی، گویی یک نشان افتخار به دست آورده ام. دلیلی بیشتر برای این داشتم که آرزو کنم این جنگ متوقف شده و این نسل کشی پایان یابد تا بتوانم همه آنچه را که می نویسم رودررو بگویم. ستایش و احترامم نسبت به تو را ابراز نموده و بگویم که تو استاد من بوده ای و بهترین نماینده فلسطین هستی. تو تجسم آرمان فلسطین هستی که با سراسر دنیا حرف می زنی. از یک پایتخت به پایتخت دیگر می روی و از بی عدالتی که نسبت به ما رواداشته می شود می گویی. می خواستم بگویم چقدر مفتخرم که به من تلفن زدی، عضو گروه واتساپ من هستی و با تو پیام مبادله می کنم.

از بودنت خیلی خوشحال بودم و حمایتت به من نیرو و قاطعیت زیادی برای ادامه حرف زدن می داد. پدرم، که روزنامه نگار بود، عشق به فلسطین را به من آموخت و یادم داد که ارزش قلم بسیار بیشتر از مسلسل و بمب های اتمی است، اما تو به من آموختی که چگونه با دیگران حرف بزنم و چطور پل بسازم، چگونه مسئله فلسطین را به مردم همه کشورهای غربی توضیح دهم و این کار را با قلم کوچکی که پدرم به من داده انجام دهم.

سعی در ادامه راه تو

تو به من آموختی که شجاعت رودررویی با کسانی را داشته باشم که بدخواه ما هستند یا کسانی که از روی اعتقاد می خواهند از ما تروریست ساخته و قربانی را بدل به ظالم کنند. شجاعت رودررورویی با این افراد با انسانیت و نیروی خیلی زیاد. تو به من آموختی که درخواست شفقت نکنم بلکه بکوشم وجدان دیگران را به این حقیقت بیدار کنم که ما برحق هستیم. وقتی مصاحبه می کنم یا می نویسم، می کوشم از تو تقلید نموده و به یاد داشته باشم که افتخار دفاع از یک آرمان درست را برعهده دارم. چنان که در بین ما گفته می شود: «ما مالکان حق و حقیقت هستیم» (منظور این است که حق با ما است). ما نه ظالم و نه شهرک نشین یهودی هستیم. مردمانی هستیم که در صلح زندگی می کردند و کسانی آمدند تا زمینشان را بگیرند.

تو برای نشان دادن این که چه کسی ظالم و چه کسی قربانی است بهترین بودی. من می خواستم به یادگیری از تو ادامه دهم اما تو زود رفتی. حرف های زیادی برای گفتن به تو داشتم. می خواستم خانواده ام: صباح، ولید و رمزی را به تو معرفی کنم. می خواستم به آنها رودررو بگویم که چقدر برایم ارزش داری. می خواستم به آنها بگویم: «این استاد من است». مثل کسی که می خواهد محبوب ترین استاد دوران کودکیش را به فرزندانش معرفی کند. اما تو برای من فقط یک استاد نبودی. به تنهایی برایم یک مکتب دیپلوماتیک انسانیت و دانش ورزی بودی. مکتب شأن و منزلت، مکتبی متعهد و قاطع اما بدون سرسختی و نفرت.

لیلا، نبرد تو ادامه می یابد. سعی خواهد شد که راه تو ادامه یابد. تو همواره در وجود ما زنده خواهی ماند و همیشه راهنما، روشنایی و استادمان خواهی بود. من امیدوارم که از پس این کار برآیم و برای همیشه نسبت به تو احساس احترام، حق شناسی و وفاداری دارم.

 

 

یادداشت های غزه (۱۱۸)

«فرعون می تواند هر کار می خواهد بکند»

رامی ابو جاموس یادداشت های روزانه خود را برای «اوریان ۲۱» می نویسد. او که بنیانگذار «غزه پرس» - دفتری که در ترجمه و کارهای دیگر به روزنامه نگاران غربی کمک می کند- است، ناگزیر شده با همسر و پسر دو سال و نیمه اش ولید، آپارتمان خود در شهر غزه را تحت فشار ارتش اسرائیل ترک نماید. پس از پناه بردن به رفح، رامی و خانواده اش مجبور شدند مانند بسیاری از خانواده ها که در این منطقه فقیر و پرجمعیت گیر افتاده بودند، مجددا به تبعید داخلی خود ادامه دهند.. او رویداد های روزانه خود را در این فضا برای انتشار در «اوریان ۲۱» می

رامي أبو جاموس > 24 فوريه 2026

 

پنجشنبه ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶

من معمولا دوست ندارم خیلی درباره سیاست بین المللی حرف بزنم، ولی باید درباره رفتار ترامپ صحبت کنم. با نگاه از داخل غزه، ما خیلی خوب آنچه که او دارد در اروپا و بقیه دنیا می کند را درک می کنیم. می خواهد قانون حق با قوی است را برقرار کند. او برای تداوم حکمرانی به یک چیز نیاز دارد و آن سکوت است.

اگر از چند کشور شجاع مانند اسپانیا بگذریم، اروپا درواقع اعتراضی نکرده است. این انفعال به نتانیاهو و ترامپ می فهماند که می توانند تا هرجا که می خواهند پیش بروند. به رغم وعده ها، این نوعی پذیرش تلویحی چیزی است که دارد رخ می هد.

این رفتار است که جباران را به وجود می آورد. ما ضرب المثلی داریم که می گوید: «فرعون، تو چگونه چنین قدرتمند شدی؟ چون مخالفی دربرابرت قد علم نکرد». نسل کشی و پاکسازی قومی در غزه نقاب را از چهره ها انداخت. نقاب هایی مثل ارزش های انسانی، نهادهای بین المللی، حقوق بین المللی و... حکم های «دادگاه کیفری بین المللی» (CPI) و «دادگاه عدالت بین المللی» (CIJ) تنها زمانی پذیرفته می شود که مربوط به رهبران جریان خاصی باشد. به خصوص، هنگامی که موضوع فلسطین درمیان باشد، هرگز پذیرفته نمی شود.

هیچ اقدام جدی از سوی غرب صورت نگرفته است

در طول انتفاضه اول، یعنی نخستین قیام، به ارتش اشغالگر سنگ پرتاب می شد. اسرائیل روش خود را اعلام کرد: «استخوان های تظاهرکنندگان را بشکنید». در «غرب» اعتراضی جدی ابراز نشد. اسرائیل فهمید که از خط قرمز عبور نکرده است. در طول انتفاضه دوم، اسرائیل رفتار خود را تشدید کرد. بار اولی که شارون دستور بمباران یک ساختمان برای حذف یکی از رهبران شاخه نظامی حماس داد را خیلی خوب به یاد دارم. دهها تن کشته شدند. در آن مورد هم، کشورهای غربی سکوت کردند و اسرائیل توانست ادامه دهد. بازهم در دوران انتفاظه دوم، به اردوگاه پناهندگان در جنین، در ساحل غربی رود اردن حمله شد و بخش بزرگی از آن تخریب گردید. این حمله با هواپیماهای جنگی اف-۱۶ انجام شد.

بعد «دیوار جداسازی» ایجاد شد که ساحل غربی رود اردن را به صورت یک رشته نواحی قرارگرفته در محاصره شهرک های یهودی نشین درآورد. در آنجا هم واکنش بین المللی درخوری دیده نشد. امروز، تمام افراد برخی از خانواده ها در بمباران خانه هایشان ازبین می روند، بدون آن که اسرائیلی ها بکوشند عمل خود را توجیه کنند.

نسل کشی غزه هم در همین سکوت رخ داده است. ارتش اسرائیل درعین بمباران گسترده، وجود قربانی های غیرنظامی را انکار می کند، بدون آن که از سوی قدرت های غربی و بسیاری از رسانه ها، به این دروغ اعتراض شود. امروز، اسرائیلی ها مدعی رعایت آتش بس هستند، درحالی که هرروز فلسطینی ها را می کشند. از زمان اعلام آتش بس در ۹ اکتبر ۲۰۲۵، حدود ۴۷۰ تن کشته شده اند. این به اصطلاح آتش بس تنها با فشار آمریکایی ها برقرار شده است. این خود دلیلی است که ایالات متحده می تواند روی دولت نتانیاهو اثرگذار باشد.

اما ترامپ به این آتش بس تخیلی دل خوش کرده است. او همچنین امیدوار به اعلام «مرحله دوم»ی است که عبارت از رسیدن نیروهای بین المللی و استقرار نوعی کمیته فن سالار برای اداره نوار غزه است.

در اینجا نیز، هیج یک از دولت های غربی جرئت نمی کند حقیقت را بگوید که این کمیته، اگر روزی به وجود آید، همه نوار غزه را اداره نخواهد کرد و تنها بر فضای بین دریا و «خط زرد» اسرائیلی ها حکمرانی خواهد داشت که در آن سوی آن ساکنان یا خانه هایی وجود ندارد و همه چیز توسط اسرائیل با خاک یکسان و درواقع به خاک اسرائیل الحاق شده است. قرار دادن دربرابر عمل انجام شده ای که به نظر نمی رسد نتانیاهو از آن عقب نشینی کند. این خط زرد توسط اسرائیلی ها به تدریج جلو کشیده می شود. در زمان اعلام آتش بس فقط ۴۷ درصد از خاک نوار غزه برای ساکنان آن باقی مانده بود. با فقدان واکنش، امروز ۴۰ درصد برای آنها باقی مانده و باز هم غرب هیچ واکنشی نشان نمی دهد. پاکسازی قومی هم کم کم ادامه دارد. غزه ای ها به سوی دریا رانده شده اند و همه دنیا وانمود می کند که دارد «به سوی صلح» پیش می رود.

این چنین است پیش‌روی پاکسازی قومی ای که ما گرفتار آن شده ایم. در اینجا نیز، به رغم حرف هایی چند، هیچ تدبیری از سوی «غرب» دیده نمی شود. این به معنی بدون مجازات ماندن اشغالگر و برقراری قانونی است که می گوید حق با قوی است. ترامپ، پدرخوانده اسرائیل، به خوبی این پیام را درک کرده که «ارزش هایی» که «غربی ها» هرروز از آنها دم می زنند وجود ندارند. او دیده است که هیچ کس به راستی نمی خواهد نتانیاهو را در غزه، ساحل غربی رود اردن یا لبنان متوقف کند. بنابراین، او می تواند کاری را بکند که بقیه دنیا می کنند.

غرب هنوز می تواند حرف بزند

ترامپ با ونزوئلا شروع کرد. پاناما، کلمبیا و حتی کانادا را تهدید می کند و می گوید می خواهد گرینلند متعلق به دانمارک را تصاحب کند. کشوری که عضو پیمان «ناتو» و متحد آن است. همیشه هم همان جمله را می گوید که اگر آن را با گفتگو به دست نیاورد، از زور استفاده می کند. کاری که اسرائیل با فلسطین می کند. در اینجا هم واکنش دنیا حرف های کلی و حرکات نمادین است. به عنوان نمونه، وقتی دیده می شود که فرانسه هیچ واکنش رسمی درمورد ویدیوی یک کنفرانس مطبوعاتی ترامپ که در آن ادای امانوئل ماکرون را درمی آورد و او را پسر بچه ای می خواند و می گوید رییس جمهوری فرانسه حتی از افزایش قیمت دارو هم بیم داشت ولی درنهایت به دستور کاخ سفید گردن گذاشت، چه انتظاری می توان داشت؟ همه اینها کاملا نادرست بود. وقتی کاخ الیزه از پاسخگویی به یک مسخره بازی ناتوان است، چه جای تعجب دارد که فرانسه در برابر اخراج برنامه ریزی شده ساکنان غزه تقریبا سکوت اختیار کند؟

فرعون می تواند هرکاری می خواهد بکند. شوربختانه «غرب» تاوان سکوت خود را می پردازد. تا همین الان هم موقعیت رسمی خود به عنوان محافظ حقوق بین المللی و حقوق بشر را از دست داده است. اما درواقع، این امر امروز رخ نداده است. در سال های دهه ۱۹۳۰ در اروپا کسی از جا تکان نخورد و نازی ها یهودیان را سلاخی کرده و بعد کشورهای همسایه را تصرف نمودند. درحالی که، حقوق بین المللی که تاکنون ما می شناسیم، پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد. این حقوق بود که در ایجاد اسرائیل مشارکت کرد و امروز این کشور از هرسو گسترش می یابد. کسانی که سعی می کنند ارزش حقوق بین المللی درمورد اشغال ونزوئلا را یادآوری کنند، متهم به «خواست حفاظت از یک دیکتاتور» می شوند.

قانون حق با قوی است دارد امری عادی می شود. به نظر ترامپ صلح با جنگ به دست می آید . او خود را محق می داند در هر کجا که بخواهد مداخله کند و اغلب این مداخلات به دلایل اقتصادی است. این را خودش می گوید. درمورد ونزوئلا آنچه مورد علاقه اوست نفت است. در غزه، یک عملیات ساخت و ساز در دست اجرا است.

برای جبران هرگز دیر نیست. نسل کشی در غزه همچنان جریان دارد. غرب هنوز می تواند حرف بزند و با وضعیت موجود مخالفت کند و نقش خود به عنوان مدافع ارزش های انسانی را بازیابد. اگر «غربی ها» به بستن چشم و دهان خود ادامه دهند، اگر فیلی که درحال ازبین بردن همه چیز در سر راه خود است را ازبین نبرند، فکر می کنم که اوضاع خودشان خراب خواهد شد و بهای گرانی خواهند پرداخت.

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت