گزارش وزارت خارجه روسیه درباره افغانستان:

 از حضور هزاران تروریست خارجی تا تهدید داعش و رشد مواد مخدر صنعتی

وزارت خارجه روسیه با انتشار گزارشی درباره وضعیت افغانستان اعلام کرد که بین ۲۰ تا ۲۳ هزار جنگجوی تروریستی در این کشور حضور دارند که بیش از نیمی از آنها اتباع خارجی هستند. در این گزارش، داعش با سه هزار عضو به عنوان بزرگترین تهدید فرامرزی معرفی و نسبت به گسترش مواد مخدر صنعتی در این کشور هشدار داده شده است.

به گزارش ایراف، وزارت خارجه روسیه در تازه‌ترین گزارش خود از وضعیت نظامی-سیاسی افغانستان، اروز دوشنبه ۴ اسفند شمار نیروهای فعال در گروه‌های تروریستی مستقر در این کشور را بین ۲۰ تا ۲۳ هزار نفر برآورد کرد.
مطابق با گزارش وب‌سایت وزارت خارجه روسیه، با گذشت بیش از چهار سال از تسلط طالبان بر افغانستان، این کشور همچنان به عنوان مرکز تجمع و فعالیت گروه‌های افراطی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای عمل می‌کند و هشدار داد که بیش از نیمی از این نیروها اتباع خارجی هستند.

داعش؛ بزرگترین تهدید فرامرزی

بر اساس این گزارش، گروه داعش با حدود سه هزار عضو، بزرگترین و فعال‌ترین گروه تروریستی در خاک افغانستان است که به صورت فعال علیه طالبان دست به عملیات می‌زند.
این گروه با حفظ اردوگاه‌های آموزشی و پایگاه‌های عملیاتی خود، عمدتاً در شرق، شمال و شمال شرق افغانستان مستقر است.
مسکو هشدار داده است که هدف بلندمدت داعش، نفوذ به کشورهای آسیای مرکزی و بی‌ثبات‌سازی منطقه عنوان شده است.
در این گزارش تأکید شده که شدت و دامنه حملات داعش در حال حاضر به اندازه‌ای نیست که بتواند ثبات حکومت طالبان را با چالش جدی مواجه کند و اقدامات این گروه بیشتر با هدف تضعیف اعتماد عمومی نسبت به توانایی طالبان در برقراری امنیت انجام می‌شود.

القاعده و شبکه‌های زیرزمینی

در بخش دیگری از گزارش وزارت خارجه روسیه، از القاعده به عنوان دومین سازمان تروریستی مهم در افغانستان یاد شده است.
به گفته این وزارتخانه، القاعده از خاک افغانستان برای میزبانی از اردوگاه‌های آموزشی و ایجاد ارتباط با گروه‌های افراطی منطقه‌ای به منظور گسترش نفوذ خود بهره می‌برد.
این گزارش وجود تأسیسات و زیرساخت‌های القاعده را در ولایت‌هایی چون غزنی، لغمان، کنر، ننگرهار، پروان و ارزگان تأیید کرده است

مخالفان مسلح طالبان؛ «کوچک، پراکنده و ناهماهنگ»

وزارت خارجه روسیه وضعیت گروه‌های مخالف مسلح طالبان را نیز بررسی کرده و آنها را «کوچک، پراکنده و ناهماهنگ» توصیف کرده است که تهدید جدی برای حاکمیت کنونی افغانستان محسوب نمی‌شوند.
در این گزارش، «جبهه مقاومت ملی افغانستان» به رهبری احمد مسعود و «جبهه آزادی افغانستان» به رهبری یاسین ضیا، به عنوان آماده‌ترین گروه‌ها برای نبرد معرفی شده‌اند.
همچنین تاکید شد این گروه‌ها تنها به حملات محدود و غافلگیرانه متکی هستند و نیروهای اصلی آنها در دره پنجشیر، بدخشان و بغلان توسط نیروهای طالبان محاصره شده‌اند.

ابراز نگرانی مسکو از گسترش مواد مخدر صنعتی

گزارش وزارت خارجه روسیه اذعان دارد که با وجود اقدامات طالبان برای کاهش سطح کشت خشخاش، افغانستان همچنان یک کشور تولیدکننده مواد مخدر باقی مانده است.

مسکو از تغییر الگوی تولید مواد مخدر از سنتی به صنعتی ابراز نگرانی کرده است.
این گزارش می‌افزاید در پی کاهش تولید مواد سنتی، شاهد رشد نگران‌کننده تولید مواد مخدر مصنوعی به ویژه مت‌آمفتامین در افغانستان هستیم.
روسیه با استناد به آمار دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC) اعلام کرد که کشفیات مت‌آمفتامین در افغانستان و کشورهای همسایه تا پایان سال ۲۰۲۴ نسبت به سه ماهه سوم سال ۲۰۲۳، رشدی ۵۰ درصدی داشته است.
روسیه مت‌آمفتامین را پرمصرف‌ترین ماده مخدر کشف شده افغانستانی در خارج از کشور معرفی کرده است.
وزارت خارجه روسیه گفت که وضعیت نظامی-سیاسی افغانستان را به دلیل فعالیت گروه‌های تروریستی زیرزمینی همچنان پیچیده باقی مانده است.

مسکو همچنین هشدار داد که ترکیب عواملی مانند وضعیت نامناسب اقتصادی، بلایای طبیعی و سیاست طالبان برای ریشه‌کن کردن کشت خشخاش در غیاب جایگزین‌های معیشتی، می‌تواند منجر به بی‌ثباتی اجتماعی-سیاسی در این کشور شود.

به رسمیت‌شناختن حکومت طالبان توسط روسیه

روسیه تنها کشور جهان است که حکومت طالبان در افغانستان را به طور رسمی به رسمیت شناخت.
ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، استوارنامه گل حسن حسن، سفیر معرفی‌شده از سوی طالبان را در کرملین پذیرفت.
مسکو در آوریل ۲۰۲۵ نیز طالبان را از فهرست گروه‌های تروریستی خود حذف کرد.
وزارت خارجه روسیه این اقدام را برای توسعه همکاری‌های دوجانبه به ویژه در زمینه‌های امنیت، مبارزه با تروریسم، انرژی، حمل و نقل و کشاورزی ضروری دانسته است.

 

پاکستان چگونه جغرافیای جنگ خود در افغانستان را هدف گرفت؟

 

افغانستان انترنیشنل :  تنش‌های سیاسی میان پاکستان و افغانستان پیشینه‌ای عمیق و تاریخی دارد. از نخستین روزهای تأسیس پاکستان، دولت افغانستان با طرح ادعاهای ارضی، مخالفت خود را با موجودیت این کشور ابراز داشت.

این کشمکش سیاسی هرچند در سالیان متمادی عمدتاً در سطح لفاظی‌های سیاسی باقی ماند، اما در دوره محمد داوودخان تحرکات نظامی محدودی در دو سوی مرز صورت گرفت که بدون درگیری پایان یافت.

در دهه‌های بعد نیز موضوع خط «فرضی دیورند» و ادعاهای ارضی همواره از سوی برخی سیاستمداران افغانستان مطرح می‌شد. با این حال، در تاریخ معاصر افغانستان، این دومین بار است که نیروی هوایی پاکستان از جمله کابل پایتخت را بمباران کرده است.

این حملات واکنش‌های دوگانه‌ای را در داخل افغانستان برانگیخته است. گروهی از مردم را به سمت حمایت از طالبان سوق داده و در مقابل، عده‌ای نیز بر این باورند که جنگ طالبان با پاکستان، لزوماً نماینده خواست و اراده مردم افغانستان نیست.

اما پرسش اساسی اینجاست: آیا طالبان این جنگ را در ادامه همان منازعه مرزی و سیاسی چندین‌ساله با پاکستان به راه انداخته‌اند یا اینکه این درگیری ریشه در ادعاهای ارضی آن‌ها دارد؟ پاسخ روشن است: خیر. زیرا تاکنون نه طالبان و نه پاکستان، عامل این درگیری‌ها را موضوعات سرزمینی عنوان نکرده‌اند. آنچه به‌عنوان دلیل اصلی حملات پاکستان مطرح شده، میزبانی و حمایت طالبان از گروه‌های تروریستی، به‌ویژه تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) است. به همین دلیل پاکستان از زمان به‌قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، دست‌کم شش بار به خاک افغانستان حمله کرده است.

بنابراین می‌توان گفت این درگیری، برخلاف تصور برخی سیاستمداران که با شعارهای قومی‌گرایانه و در لفافه ملی‌گرایی، آن را تلاشی برای بازپس‌گیری سرزمین‌های آن سوی دیورند (مرزی که در سطح بین‌المللی به‌عنوان مرز رسمی دو کشور شناخته می‌شود) معرفی می‌کنند، در حقیقت دفاع طالبان از متحدان و حامیان منطقه‌ای خود به منظور تداوم ستم داخلی است.

با این مقدمه، این مقاله تلاش دارد تا پیام‌ها و پیامدهای امنیتی و سیاسی حملات اخیر پاکستان بر خاک افغانستان را مورد تحلیل قرار دهد.

الف) بررسی جغرافیای هدف‌گیری شده

اگرچه تا نگارش این مقاله، اطلاعات دقیق و رسمی از سوی رژیم طالبان یا دولت پاکستان درباره مکان‌های هدف‌گیری شده منتشر نشده است، اما بررسی داده‌های موجود در منابع باز نشان می‌دهد که تقریباً تمامی نقاط بمباران شده در بیست و چهار ساعت گذشته، از مراکز نظامی طالبان بوده است.

نکته قابل توجه اینکه برخلاف دوره قبلی حملات، طالبان تاکنون هیچ تصویر و ویدئویی از محل وقوع حملات منتشر نکرده‌اند. این سکوت رسانه‌ای، این فرضیه را تقویت می‌کند که اهداف، نظامی بوده‌اند.

در دور قبلی که دو هدف ملکی در حوزه‌های چهارم و پانزدهم شهر کابل هدف قرار گرفتند، طالبان با سرعت زیادی به رسانه‌ها اجازه تصویربرداری دادند تا روایتی را خلق نماید که پاکستان بر مراکز غیر نظامی و شهروندان ملکی حمله نموده تا مردم را به حمایت از خود بسیج کند.

از سوی دیگر، مراکز نظامی به دلیل محدودیت‌های دسترسی، از دید شهروندان دور هستند و احتمال انتشار تصاویر دقیق توسط شهروند-خبرنگاران در شبکه‌های اجتماعی کمتر است. با این حال، تصاویر موجود که توسط شهروندان منتشر شده، مؤید آن است که مراکز نظامی اهداف اصلی این حملات بوده‌اند.

کابل:حداقل چهار حمله در کابل گزارش شده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد دو حمله در منطقه نوزدهم، داخل «گارنیزیون قول اردوی ۳۱۳ مرکزی» (که پیشتر فرقه ۱۱۱ بود) رخ داده است. یک حمله مرکز سوق و اداره را هدف قرار داده و دیگری به هنگر (انبار) که دیپوی عمومی قول اردو بوده، اصابت کرده است.

دو حمله دیگر بر «لوای اول پیاده قول اردوی ۳۱۳ مرکزی» در دارالامان انجام شده که یکی مرکز سوق و اداره و دیگری ورکشاپ و دیپوی این لوا را هدف گرفته است.

ننگرهار:در حمله دو روز پیش، نیروی هوایی پاکستان چند مرکز را در ولایت ننگرهار هدف قرار دادند. بر اساس اطلاعات موجود و گزارش سازمان ملل (یوناما)، در این حمله شماری از غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان کشته شدند. این رویداد با انتقاد گسترده شهروندان افغانستان و نهادهای بین‌المللی مواجه شده است.

لغمان:  «قول اردوی خالد ابن ولید» که پیشتر قول اردوی ۲۰۱ سیلاب نام داشت و مرکز آن در ولایت لغمان منتقل شده بود، مورد حمله قرار گرفت. بر اساس اطلاعات موجود، دست‌کم سه بمب به این مرکز اصابت کرده و تأسیسات مهم لجستیکی، سوق و اداره آن را هدف قرار داده است.

پکتیا:طبق اطلاعات موجود، «لوای سرحدی قول اردوی منصوری» (که قبلاً قول اردوی ۲۰۳ تندر نامیده می‌شد) در این ولایت با دست‌کم سه بمب هدف قرار گرفت. منابع محلی می‌گویند یکی از دیپوهای این لوا مورد اصابت قرار گرفته و تا لحظاتی پس از انفجار، صدای انفجارهای پی‌در‌پی (احتمالاً ناشی از مهمات) شنیده می‌شده است.

پکتیکا:در ولایت پکتیکا دو محل هدف قرار گرفته است. در حمله شب گذشته، قرارگاه «لوای دوم قول اردوی ۲۰۳ منصوری» در منطقه ارگون و در حمله روز جمعه هشتم حوت، «لوای سرحدی» با دو بمب هدف گرفته شد.

قابل ذکر است که این لوا به دلیل موقعیت استراتژیک و تأسیسات بزرگ، یکی از مراکز مهم تحت امر شبکه حقانی است و سراج‌الدین حقانی در هر سفر به پکتیکا از آن بازدید می‌کرده و فرمانده آن نیز از افراد این شبکه می‌باشد.

قندهار:گزارش‌ها از هدف‌گیری چند مرکز نظامی در قندهار حکایت دارد که از جمله آن‌ها خانه‌ای منسوب به ملا عمر بوده که به‌صورت نظامی از آن استفاده می‌شده است.

پیام این حملات چیست؟

برخلاف حملات دور اول پاکستان، در این مرحله نیروی هوایی این کشور تقریباً به‌طور کامل، قرارگاه‌های اصلی ارتش طالبان را هدف قرار داده است. نکته مهم اینکه در ولایات بررسی شده، هیچ مرکز پولیس در فهرست اهداف نبوده است. این دقت در انتخاب اهداف، پیام‌های روشنی دارد.

هدف قرار دادن شریان‌های حیاتی نظامی

حملات با دقت بالا، عمدتاً مراکز سوق و اداره، تأسیسات لجستیک و انبارهای مهمات نیروهای طالبان را نشانه رفته است. هدف از این راهبرد، فلج کردن یا تضعیف حداکثری توان عملیاتی و لجستیکی ارتش طالبان است. انهدام این مراکز باعث قطع زنجیره ارتباطات، بی‌نظمی در سلسه فرماندهی، کمبود تسلیحات و تجهیزات در ارگان‌های نظامی می‌شود و ضربه‌ای جدی بر پیکره آن‌ها وارد می‌آورد.

نمایش قدرت اطلاعاتی

ارتش طالبان با مشکلات جدی در زمینه تسلیحات و تجهیزات دست‌وپنجه نرم می‌کند و این حملات می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری در این حوزه به آن‌ها وارد کرده باشد. مهم‌تر از خسارت مالی، پیام واضح این حملات به طالبان این است که دستگاه اطلاعاتی پاکستان به جزئیات دقیق ارگان‌ها، زیرمجموعه‌ها و موقعیت تأسیسات نظامی آن‌ها دسترسی دارد و می‌تواند هر لحظه این مراکز را مورد اصابت قرار دهد. این هشدار به‌طور ضمنی محل سکونت مسئولان ارشد طالبان را نیز در بر می‌گیرد.

پیامدهای این حملات چیست؟

در یک نگاه کلی، حمله به خاک افغانستان برای هیچ شهروند افغانستانی قابل قبول نیست و همه مردم در داخل و خارج از کشور نسبت به این وضعیت ابراز تأسف و نگرانی می‌کنند. اما مسئله اساسی اینجاست که افغانستان در مقطع حساس کنونی، تحت اداره گروهی با سابقه فعالیت‌های شدیداً تروریستی و قوانین رادیکال و سختگیرانه است که زندگی را برای بسیاری از مردم به جهنم تبدیل کرده است.

پرسش اصلی این است که در چنین شرایطی چگونه باید با این وضعیت برخورد کرد؟ آیا باید بی‌تفاوت بود و تجاوز را نادیده گرفت؟ یا باید با طالبان همسو شد؟ این همسویی به چه قیمتی خواهد بود و آیا طالبان با توجه به جنایاتی که علیه مردم افغانستان مرتکب شده‌اند و با حمایت از گروه‌های تروریستی، خود زمینه‌ساز این حملات هستند، شایسته حمایت جمعی مردم افغانستان می‌باشند؟

این‌ها پرسش‌هایی است که تقریباً هر شهروند افغانستان از خود می‌پرسد. طالبان به‌خوبی از این فضا آگاه هستند و با طرح موضوع تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و خطرناک نشان دادن اوضاع برای کشور، تلاش می‌کنند حمایت عمومی را جلب کنند.

حامیان طالبان نیز با شعارهایی نظیر اینکه «این جنگ مردم افغانستان با پنجاب است»، سعی در منحرف کردن افکار عمومی به نفع خود و نادیده گرفتن جنایات این گروه دارند.

درست یک روز پیش از این حملات، در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل، جامعه جهانی به‌صورت یکپارچه انزجار خود را از ظلم طالبان در افغانستان ابراز کرد و افغانستان را «گورستان حقوق بشر» نامید.

در چنین شرایطی، آیا می‌توان در صفی ایستاد که به تقویت طالبان بینجامد؟ به احتمال زیاد، این درگیری نظامی به‌زودی پایان یابد، اما ظلم و ستم طالبان پایان‌پذیر نیست.

در بخش دیگری از تحلیل اطلاعات، به‌وضوح دیده می‌شود که طالبان از وضعیت پیش‌آمده چندان ناراضی نیستند، حتی اگر به قیمت کشته شدن غیرنظامیان بی‌گناه و انهدام تجهیزات نظامی که سرمایه ملی مردم افغانستان است، تمام شود. چرا که در ازای آن، موجی از احساسات ملی‌گرایانه را به راه انداخته‌اند که حتی مخالفان دیروزشان از میان جنرالان، والیان و چهره‌های دوران جمهوریت را با آن‌ها همسو کرده است.

طالبان به‌دنبال جذب این طیف از افراد هستند تا با استفاده از نقاب آن‌ها، نمایشی از مشروعیت‌ برای خود در عرصه داخلی و بین‌المللی ترتیب دهند.

از جانب دیگر طوریکه دیده شد، طالبان صبح امروز به وقت محلی، از حملات پهپادی به مراکز نظامی در پاکستان خبر دادند. این موضوع وضعیت را پیچیده‌تر می‌سازد.

طالبان پهپاد در اختیار نداشت و ندارد. این پهپاد از کجا و چگونه در اختیار طالبان قرار گرفته است. اگر چند موثریت این پهپادها چندان قوی نبوده و حتی در محل اصابت با توجه به تصاویر موجود تخریبات را به میان نیاورده است. اما نفس ورود پهپاد که قطعا یک نیرو سومی خارجی آنرا در اختیار طالبان قرارداده بازی را پیچیده تر می‌سازد.

براساس روابط منطقه‌ای طالبان و ظرفیت‌های موجود، تنها کشور که احتمال دارد در این زمینه طالبان را حمایت کرده باشد، هند است. هند تلاش دارد تا از فرصت پیش آمده پاکستان را در مرزهای شمالی و غربی شان مصروف ساخته تا تهدیدات را برمنافع ملی خود کاهش دهد. طالبان در این زمینه اشتباه استراتیژیک نموده و هزینه این اشتباه را مردم افغانستان خواهند پرداخت.

در نهایت می‌توان گفت که دیپلماسی برای حل مسئله موجود میان پاکستان و طالبان به بن بست واقعی رسیده و طالبان نیز تمامی پل‌های عقبی روابط خود با پاکستان را تخریب نموده و این مسئله به زودی و بدون به نتیجه رسیدن مطلوب آنهم به سود پاکستان، پایان پذیر نخواهد بود.

پاکستان هم در تلاش ایجاد یک اجماع منطقه‌ای است تا کشورهای همسایه و منطقه را وارد یک گفتمان سرنوشت ساز در مورد افغانستان سازد و هم در بعد نظامی در تلاش شکست واقعی طالبان است. بدون شک در این مسیر پاکستان نیز آسیب‌پذیری های زیادی خصوصا از طریق گروه‌های همسو طالبان در داخل خاک خود دارد که تداوم آن برای آن کشور نیز هزینه بر خواهد بود.

 

 

در هشت حمله پاکستان به افغانستان دستکم ۱۴۲ نفر کشته شده‌اند

افغانستان انترنیشنل : در چهار سال و نیم گذشته، هشت درگیری مستقیم و حمله هوایی میان طالبان و ارتش پاکستان رخ داده است؛ درگیری‌هایی که پیامدهای سنگینی برای غیرنظامیان داشته‌اند. در این رویدادها، دست‌کم ۱۴۲ غیرنظامی در نقاط مختلف افغانستان کشته و حدود ۵۰۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

پاکستان این حملات را اقدام «ضدتروریستی» می‌داند، در حالی که طالبان آن را تجاوز به خاک افغانستان می‌خواند. هدف اصلی اسلام‌آباد از این عملیات، اعمال فشار بر طالبان برای قطع حمایت از تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) است.

با این حال، سازمان ملل متحد تایید کرده است که این حملات باعث قربانی شدن غیرنظامیان شده‌اند. وضعیت امنیتی داخل پاکستان نیز با این حملات مرتبط است و سالانه صدها غیرنظامی پاکستانی در خشونت‌های داخلی جان خود را از دست می‌دهند.

این نزاع خونین در دو سوی مرز، هم برای غیرنظامیان افغان و هم پاکستانی تلفاتی به همراه داشته است. اسلام‌آباد معتقد است که تی‌تی‌پی از پناهگاه‌های امن در افغانستان برای برنامه‌ریزی، آموزش و اجرای حملات مرگبار علیه دولت پاکستان استفاده می‌کند. طالبان این ادعا را رد می‌کند، اما سازمان ملل حضور تی‌تی‌پی در افغانستان را تأیید کرده است.

در مقاله زیر بخوانید که در چهار و نیم سال گذشته حملات پاکستان چه پیامدهایی برای غیرنظامیان در افغانستان داشته است.

۴۷ کشته در دو حمله

در ۲۷ حمل ۱۴۰۱ (۱۶ اپریل ۲۰۲۲) مناطق سپیره در ولایت خوست و شلتن در ولایت کنر در ساعات پایانی شب هدف حملات هوایی قرار گرفتند.

دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد اعلام کرد که در این دو حمله دستکم ۴۷ نفر کشته و ۲۲ نفر زخمی شدند. قربانیان عمدتا کودکان و زنان «مهاجران وزیرستانی» بودند.

هم‌زمان، چندین ولسوالی کنر پیش از این نیز به مدت سه روز زیر آتش سنگین توپخانه قرار داشتند.

این حملات هوایی پس از آن انجام شد که شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، هشدار داد که پس از کشته‌شدن هفت سرباز در حمله‌ای کمین‌گونه در وزیرستان شمالی، انتقام می‌گیرد.

وزارت امور خارجه پاکستان از طالبان خواست که در برابر گروه‌های مسلحی که از خاک افغانستان به پاکستان حمله می‌کنند، «اقدامات جدی» انجام دهند و مدعی شد که «تروریست‌ها به‌طور آزادانه از خاک افغانستان در داخل پاکستان فعالیت می‌کنند

۱۲ کشته در حوت ۱۴۰۲

در ۲۸ حوت ۱۴۰۲ (۱۸ مارچ ۲۰۲۴) ارتش پاکستان به ولسوالی سپیره و منطقه افغان دوبی ولایت خوست حمله کرد.

یوناما تایید کرد که در این رویداد یک مرد کشته و دو نفر دیگر زخمی شدند.

همچنین در ولسوالی برمل ولایت پکتیکا هفت غیرنظامی کشته شدند که شامل دو زن، سه دختر و دو پسر بودند.

در همان روز، در منطقه خرلاچی ولسوالی دند پتان ولایت پکتیا درگیری مسلحانه‌ای بین نیروهای مرزی طالبان و نیروهای پاکستانی رخ داد که در اثر آن چهار غیرنظامی افغان به شمول سه کودک و یک مرد کشته و هفت غیرنظامی افغان دیگر به شمول دو کودک، چهار زن و یک مرد زخمی شدند.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، این رویداد را به شدت محکوم کرد.

وزارت امور خارجه پاکستان به سازمان ملل اعلام کرد که اتهام کشتن غیرنظامیان را رد کرد و مدعی شدند که ارتش پاکستان غیرنظامیان را در افغانستان هدف قرار نداده است.

این وزارتخانه افزود: «طرح حمله بر غیرنظامیان و نیروهای مسلح پاکستانی در حال آماده‌سازی بود.» اسلام‌آباد مدعی شد که کشته‌شدگان «تروریست‌هایی بودند که به‌عنوان غیرنظامی شمارش می‌شوند

۷۰ کشته در سه ماه

در سه ماه پایانی سال ۲۰۲۵ درگیری‌ها میان طالبان و نیروهای پاکستانی اوج گرفت.

دفتر سازمان ملل متحد در کابل (یوناما) اعلام کرد که از نهم میزان (اول اکتبر) تا ۱۰ جدی (۳۱ دسامبر ۲۰۲۵)، در درگیری‌ها و حملات بین نیروهای پاکستانی و نیروهای مرزی طالبان دستکم ۷۰ غیرنظامی کشته و ۴۷۸ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

یوناما می‌گوید تنها در یک هفته از ۱۹ تا ۲۶ قوس (۱۰ تا ۱۷ اکتبر) در جریان افزایش سریع تنش‌ها، ۴۷ نفر کشته و ۴۵۶ نفر دیگر زخمی شدند.

شام پنجشنبه (۲۰ قوس/ ۱۱ اکتبر) درگیری‌های شدید در مناطق مرزی مختلف ولایت‌های پکتیا و کنر آغاز شد و تا صبح روز بعد ادامه یافت.

در ولسوالی دند پتان ولایت پکتیا بر اثر انفجارهای خمپاره شش غیرنظامی (چهار مرد و دو زن) زخمی شدند.

همچنین در ولسوالی ناری ولایت کنر دستکم ۱۱ غیرنظامی، به‌شمول زنان و کودکان، زخمی شدند.

روز جمعه (۲۰ قوس / ۱۲ اکتبر) در ولسوالی دیشو ولایت هلمند، یک غیرنظامی بر اثر انفجار هاوان کشته و یک نفر دیگر زخمی شد.

بدترین روز از لحاظ تلفات غیرنظامیان

یوناما می‌گوید روز چهارشنبه (۲۳ میزان / ۱۵ اکتبر) بدترین روز از نظر تلفات غیرنظامیان بود. در این روز ۳۵ نفر کشته و ۴۲۲ نفر زخمی شدند.

نزدیک به ۹۰ درصد قربانیان باشندگان ولسوالی سپین‌بولدک ولایت قندهار بودند.

این غیرنظامیان در نتیجه حملات هوایی پاکستان و شلیک هاوان کشته و زخمی شدند.

در یک حمله هوایی جداگانه، هفت نفر از جمله کودکان و زنان کشته و ۳۰ نفر دیگر زخمی شدند. از میان قربانیان، ۲۷ نفر اعضای یک خانواده بودند.

در پاسخ به حملات طالبان، غیرنظامیان در آن سوی مرز دیورند نیز هدف قرار گرفتند.

حمله مرگبار به کابل

در همان روز، در منطقه پروژه تایمنی در حوزه چهارم کابل، دو انفجار رخ داد که دست‌کم ۹ نفر کشته و ۳۷ نفر دیگر زخمی شدند.

خانه‌ها و مغازه‌ها در پایتخت افغانستان به شدت آسیب دیدند.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان ابتدا گفت یک تانکر در کابل منفجر شده، اما بعدا اذعان کرد که این یک حمله بوده است.

این نخستین حمله مرگبار پاکستان به کابل بود.

همچنین در جریان تبادل آتش در خوست، یک خبرنگار کشته و دیگری زخمی شد. در پکتیکا نیز بر اثر انفجار خمپاره، کودکان زخمی شدند.

با اینکه در شام چهارشنبه (۲۳ میزان/ ۱۵ اکتبر) دو طرف آتش‌بس اعلام کردند، اما پس از آتش‌بس نیز تلفات ادامه یافت.

روز جمعه (۲۵ میزان/ ۱۷ اکتبر) بر اثر حمله هوایی در پکتیکا، ۱۱ غیرنظامی کشته و ۱۴ نفر دیگر زخمی شدند.

روز پنجشنبه (۱۵ عقرب / شش نوامبر) در سپین‌بولدک، پنج غیرنظامی کشته و پنج نفر دیگر زخمی شدند.

همچنین روز دوشنبه (سوم قوس/ ۲۴ نوامبر) در خوست، بر اثر یک حمله هوایی، ۱۰ غیرنظامی به شمول پنج پسر و چهار دختر و یک زن کشته و سه نفر دیگر زخمی شدند. در همان شب، در پکتیکا و کنر نیز حملات دیگری رخ داد که در نتیجه کودکان و زنان زخمی شدند.

روز سه‌شنبه (چهارم قوس/ ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵)، در خوست ۱۰ نفر کشته و شش نفر دیگر زخمی شدند. ساکنان محلی به دفتر نمایندگی سازمان ملل گفتند که خانه‌ها و تأسیسات غیرنظامی آسیب دیده‌اند.

طالبان، ارتش پاکستان را مسئول این حملات دانستند، اما احمد شریف چودری، سخنگوی ارتش پاکستان، به خبرنگاران در راول‌پندی گفت که اتهامات مطرح‌شده توسط طالبان «بی‌اساس» است.

چودری افزود: «هرگاه پاکستان حمله کند، آشکارا انجام می‌دهد.» او تأکید کرد که «جنگ اسلام‌آباد با تروریست‌ها است، نه با افغان‌ها».

او تأکید کرد که تا زمانی که طالبان علیه گروه‌های مسلح فعال از خاک افغانستان «اقدام قابل تأییدی» انجام ندهند، مذاکرات با کابل ادامه نخواهد یافت.

روز پنجشنبه (۱۳ قوس/ چهارم دسامبر) در پکتیکا، سه کارگر کشته و سه نفر دیگر زخمی شدند.

یک روز بعد در ۱۴ قوس / پنجم دسامبر در سپین‌بولدک، پنج غیرنظامی کشته و پنج نفر دیگر زخمی شدند.

۱۵ روز بعد، در کنر، یک پسر ۱۵ ساله بر اثر انفجار خمپاره زخمی شد و سپس جان باخت.

آتش‌بس شکننده

پس از آتش‌بس، مذاکرات بین دو طرف در قطر و بعداً در ترکیه و عربستان سعودی برگزار شد، اما این مذاکرات نتیجه‌ای نداشت. زیرا حملات علیه نیروهای پاکستانی در آن سوی خط دیورند ادامه یافت. مقام‌های پاکستانی منشأ این حملات را گروه‌های مسلح ضدپاکستان مستقر در افغانستان دانستند.

۱۳ کشته پس از شکست آتش‌بس

طالبان در آغاز ماه رمضان، سه سرباز پاکستانی را که در ۱۲ اکتبر اسیر شده بودند، به هیئت سعودی تحویل داد، اما پاکستان بار دیگر روز یکشنبه سوم حوت (۲۲ فبروری ۲۰۲۶) در ننگرهار و پکتیکا حملات هوایی انجام داد.

بر اساس گزارش‌ها در این حمله حدود ۱۳ نفر کشته و بیش از ۲۰ نفر دیگر زخمی شدند.

پاکستان بار دیگر اعلام کرد که هدف آن‌ها اعضای تحریک طالبان پاکستان بوده‌اند، اما ساکنان محلی و نمایندگان سازمان ملل اعلام کردند که تمامی ۱۳ کشته‌شده غیرنظامی بوده‌اند.

این حملات پس از حملاتی دیگر در اسلام‌آباد بر یک مسجد و در بنو و باجور رخ داد.

مقامات پاکستانی اعلام کردند که عامل حمله انتحاری در اسلام‌آباد به افغانستان سفر کرده بود و افغان‌ها در دیگر حملات نیز دخیل بوده‌اند.

تلفات بالای غیرنظامیان در پاکستان

طالبان حملات پاکستان را نقض حاکمیت افغانستان، کشتار غیرنظامیان و تجاوز می‌دانند. پاکستان اما حملات خود را عملیات ضدتروریستی مبتنی بر اطلاعات می‌خواند که هدف آن نابود کردن اردوگاه‌ها، مخفیگاه‌ها و رهبران تی‌تی‌پی است.

پاکستان می‌گوید طالبان به رهبری و بسیاری از جنگجویان تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در افغانستان پناهگاه امن داده و آنان در این کشور آموزش می‌بینند، برنامه‌ریزی می‌کنند و از آنجا حملات مرگباری در داخل پاکستان انجام می‌دهند.

وضعیت امنیتی پاکستان پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان به مراتب بدتر شده است.

مؤسسه مطالعات منازعات و امنیت پاکستان در سال ۲۰۲۵ گزارش داد که مرگ‌ومیر مرتبط با درگیری‌های مسلحانه ۷۳ درصد افزایش یافته است.

بر اساس این گزارش، در یک سال ۲۱۱۵ شبه‌نظامی، ۶۶۴ نیروی امنیتی و ۵۸۰ غیرنظامی کشته شده‌اند.

تی‌تی‌پی مسئول صدها حمله در پاکستان در سال‌های اخیر بوده است. از جمله بمب‌گذاری‌ها، حملات به نیروهای امنیتی، و کشته‌شدن هزاران نفر در چهار و نیم سال اخیر.

پاکستان می‌گوید طالبان افغان هیچ اقدام جدی و قابل‌تأییدی علیه تی‌تی‌پی انجام نداده‌ است، در حالی که طبق توافق دوحه با امریکا، خاک افغانستان نباید علیه کشورهای دیگر استفاده شود.

طالبان اما ادعاهای پاکستان را رد می‌کند و می‌گوید اسلام‌آباد می‌خواهد برف ناکامی خود در تامین امنیت خود را بر بام کابل بیندازد.

طالبان افغان حضور تی‌تی‌پی در خاک افغانستان را انکار می‌کند و می‌گوید این گروه را کنترول نمی‌کنند.

سازمان ملل متحد اما حضور جنگویان تی‌تی‌پی در خاک افغانستان را تایید می‌کند.

سازمان ملل متحد، به ویژه از طریق تیم تحلیلی و نظارتی تحریم‌های شورای امنیت که مسئول نظارت بر گروه‌های تروریستی مرتبط با القاعده، داعش و طالبان است، گزارش‌های متعددی درباره حضور تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) و دیگر گروه‌های تروریستی در افغانستان منتشر کرده است.

 

پاکستان در گرداب، طالبان در بن‌بست

افغانستان انترنیشنل : تنش جاری میان پاکستان و طالبان دیگر در چارچوب رقابت‌های تاکتیکی مرزی یا «بازی موش و گربه» قابل توضیح نیست.

چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت در کابل، اسلام‌آباد نه‌تنها به آنچه «عمق استراتژیک» می‌پنداشت دست نیافت، بلکه با افزایش محسوس ناامنی‌های داخلی - به‌ویژه حملات منتسب به تحریک طالبان پاکستان مواجه شده است.

گزارش‌های رسمی و داده‌های نهادهای پژوهشی امنیتی منطقه‌ای نشان می‌دهد که از سال ۲۰۲۲ به این‌سو، شمار حملات در ایالت‌های خیبرپختونخوا و بلوچستان افزایش یافته و تلفات نیروهای امنیتی و غیرنظامیان بالا رفته است.

آنچه امروز میان اسلام‌آباد و کابل تحت حاکمیت طالبان جریان دارد، بازتاب یک خطای محاسباتی در چارچوب سیاست قدرت است؛ خطایی که اکنون به یک معمای امنیتی پیچیده تبدیل شده است.

از عمق استراتژیک تا بازگشت تهدید

بخش مهمی از نخبگان امنیتی پاکستان در دو دهه گذشته، افغانستان را از دریچه «عمق استراتژیک» می‌نگریستند؛ مفهومی که بر این فرض استوار است که وجود یک حکومت همسو در کابل می‌تواند در برابر رقیب سنتی، یعنی هند، حاشیه امنیت ایجاد کند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، برخی سیاستمداران پاکستانی آشکارا از «تحقق یک فرصت ژئوپلیتیک» سخن گفتند.

اما تحولات میدانی مسیر دیگری را رقم زد. حملات تی‌تی‌پی در خاک پاکستان افزایش یافت و مناطق مرزی به کانون بی‌ثباتی تبدیل شد.

پاکستان با این استدلال که گروه‌های مسلح مخالفش از خاک افغانستان فعالیت می‌کنند، چندین حمله هوایی در مناطق مرزی انجام داد؛ اقدامی که با واکنش‌های تلافی‌جویانه طالبان همراه شد.

بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای، مذاکراتی در دوحه و انقره میان نمایندگان دو طرف برگزار شد که یکی از محورهای اصلی آن، درخواست پاکستان برای مهار یا تحویل رهبران تی‌تی‌پی و ارائه تضمین کتبی برای کنترول شبه نظامیان بود. طالبان تاکنون تعهد علنی و قابل راستی‌آزمایی در این زمینه ارائه نکرده‌اند.

معمای طالبان: هزینه ایدئولوژیک یا بحران بقا؟

طالبان با یک معمای کلاسیک قدرت روبه‌رو هستند: اگر علیه گروه‌های همسو اقدام قاطع کنند، ممکن است مشروعیت ایدئولوژیک خود را در میان شبکه‌های جهادی از دست بدهند؛ و اگر اقدام نکنند، در معرض فشار فزاینده و حتی اقدام نظامی پاکستان قرار می‌گیرند.

این وضعیت یادآور منطق «معمای امنیت» در نظریه رئالیسم ساختاری است؛ جایی که تلاش یک بازیگر برای افزایش امنیت خود، ناامنی بازیگر دیگر را تشدید می‌کند.

هانس مورگنتاو در رئالیسم کلاسیک تاکید می‌کند که سیاست بین‌الملل اساسا عرصه رقابت برای قدرت است و دولت‌ها پیش از هر چیز در پی بقا هستند. از این منظر، رفتار پاکستان نه از سر ایدئولوژی، بلکه در راستای مهار تهدید داخلی قابل تفسیر است. در مقابل، طالبان نیز در چارچوب منطق بقا عمل می‌کنند و از ایجاد شکاف در پایگاه ایدئولوژیک خود پرهیز دارند.

کنت والتز نیز در رئالیسم ساختاری تصریح می‌کند که در نظام آنارشیک بین‌الملل، نبود مرجع مرکزی دولت‌ها را ناگزیر به اتکا بر توان خود می‌کند. این گزاره در مورد رابطه پاکستان و طالبان مصداق دارد: نبود یک دولت مشروع و پاسخگو در کابل، کانال‌های رسمی مدیریت بحران را محدود کرده است.

سناریوی بدیل: کارت مخالفان طالبان؟

در ماه‌های اخیر گزارش‌هایی از دیدار برخی چهره‌های مخالف طالبان با مقام‌های پاکستانی منتشر شده است.

هرچند موضع رسمی اسلام‌آباد درباره حمایت ساختاری از اپوزیسیون طالبان اعلام نشده، اما این احتمال که پاکستان به‌دنبال اهرم‌های فشار جایگزین باشد، در فضای تحلیلی مطرح است.

از منظر رئالیسم تهاجمی جان میرشایمر، دولت‌ها در مواجهه با تهدید به سمت بیشینه‌سازی امنیت خود از طریق تغییر موازنه قدرت حرکت می‌کنند.

اگر طالبان نتواند تهدید ناشی از تی‌تی‌پی را مهار کند، پاکستان ممکن است به سمت حمایت محدود و تاکتیکی از ترتیبات سیاسی بدیل در افغانستان متمایل شود.

شکاف میان رئالیسم و اخلاق سیاسی

در افکار عمومی افغانستان بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به نقش تاریخی پاکستان وجود دارد؛ بی‌اعتمادی‌ که ریشه در دهه‌ها مداخله متقابل، روایت‌های قومی و مناقشات مرزی دارد.

از این منظر، هرگونه نزدیکی جریان‌های مخالف طالبان به اسلام‌آباد، هزینه اخلاقی و سیاسی بالایی خواهد داشت.

در اینجا شکاف میان «رئالیسم» و «اخلاق سیاسی» آشکار می‌شود. همکاری مخالفان طالبان با پاکستان ممکن است از منظر توازن قوا منطقی به نظر برسد، اما بهای سنگینی از حیث مشروعیت اجتماعی خواهد داشت.

همان‌گونه که مورگنتاو یادآور می‌شود، اخلاق در سیاست خارجی حضور دارد، اما همواره در سایه ملاحظات قدرت تعریف می‌شود.

پاکستان امروز در یک بن‌بست راهبردی قرار دارد: طالبان نه شریک مطمئن امنیتی‌اند و نه دشمنی که بتوان به‌سرعت حذفش کرد. در مقابل، مخالفان طالبان نیز با معمای اعتماد و مشروعیت مواجه‌اند.

اگر پاکستان واقعا در پی مهار تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان است، ایجاد یک چارچوب سیاسی فراگیر در کابل - نه صرفا تعامل امنیتی مقطعی - می‌تواند گزینه‌ای پایدارتر باشد. حکومتی برخوردار از مشروعیت داخلی و پذیرش نسبی خارجی، امکان پاسخگویی و همکاری امنیتی رسمی‌تری فراهم می‌کند.

اما تحقق چنین سناریویی مستلزم بازنگری در محاسبات هر دو طرف است:

پاکستان باید از نگاه ابزاری با جریان‌های سیاسی افغانستان فاصله بگیرد و به بازسازی اعتماد بیاندیشد. مخالفان طالبان نیز در صورت ورود به تعاملات منطقه‌ای، باید با درک واقع‌گرایانه از موازنه قوا عمل کنند، نه صرفا بر پایه واکنش‌های احساسی یا تاریخی.

در غیر این صورت، منطق رئالیسمِ صرف می‌تواند به چرخه‌ای بی‌پایان از موازنه‌سازی و بی‌ثباتی منجر شود؛ چرخه‌ای که نه برای پاکستان امنیت پایدار می‌آورد و نه برای افغانستان ثبات سیاسی.

 

مقایسه توان نظامی پاکستان و طالبان؛ از ناوگان جنگنده تا سلاح‌های سبک و نیروهای انتحاری

اندپندنت فارسی : سطح تنش میان رژیم طالبان و حکومت پاکستان که در ماه‌های اخیر به بالاترین حد از زمان حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان رسیده است، دوباره به آغاز موج دیگری از درگیری‌ها بین دو طرف منجر شد. درگیری میان نظامیان پاکستان و نیروهای حکومت طالبان از اواخر پنج‌شنبه شب آغاز شد و دو طرف مدعی‌اند تلفات سنگینی به یکدیگر وارد کرده‌اند.

با اوج گرفتن این تنش‌ها، مقایسه توان نظامی دو طرف به یکی از بحث‌های اصلی بدل شده است؛  مقایسه‌ای میان رژیمی که تسلیحات سبک ساخت آمریکا را از حکومت پیشین افغانستان به ارث برده و کشوری که قدرت هسته‌ای به شمار می‌رود و ناوگان‌های هوایی قوی در اختیار دارد. 

در حوزه نیروی هوایی، پاکستان یک ساختار سازمان‌یافته با جنگنده‌های چندمنظوره و ناوگان فعال دارد. از جمله جنگنده‌هایی از نوع جی‌اف‌ــ۱۷ (JF-17)، اف‌‌ــ۱۶ (F-16) و جی‌ــ۱۰‌سی‌ئی (J-10CE) که برای اجرای عملیات ضربتی، رهگیری و پشتیبانی نزدیک قابل‌استفاده‌اند و به اسلام‌آباد امکان می‌دهند عملیات‌های هدفمند و تکرارپذیر انجام دهد.

در مقابل، طالبان نیروی هوایی مجهزی ندارند و آنچه اکنون در دست این گروه است، اغلب  هلی‌کوپتر ها و چند هواپیمای سبک ترابری‌اند که بیشترشان از حکومت پیشین به‌ جا مانده‌اند. مشکل اصلی این تجهیزات نبود قطعات یدکی، فقدان نیروی متخصص و دشواری‌ تعمیر و نگهداری و کمبود خلبان برای به پرواز درآوردن آن‌ها است.

در چهار سال و نیم گذشته نیز هیچ کشوری در زمینه آموزش نیروهای هوایی یا تامین قطعات یدکی  تجهیزات هوایی، با طالبان همکاری نکرده است. 

مقایسه توان هوایی دو کشور هم نشان می‌دهد پاکستان توان هدف‌‌گیری از راه دور و تکرار عملیات را دارد، در حالی که افغانستان تحت حکومت طالبان به دلیل ضعف زیرساختی، تسلیحاتی و فقدان دوره‌های منظم تعمیر و نگهداری، ظرفیت اقدام‌‌های مشابه را ندارند.

در بخش پدافند هوایی و دفاع در برابر حملات نیز شکاف قابل‌توجهی وجود دارد. پاکستان علاوه بر ناوگانی از جنگنده‌ها، پدافندی و راداری/کنترلی دارد و با اتکا به بودجه و ساختار نظامی رسمی می‌تواند  این شبکه را آماده عملیات نگه دارد، هرچند جزئیات دقیق این سامانه‌ها به دلیل محرمانه بودن، منتشر نمی‌شود. 

افزون بر این، قدرت موشکی پاکستان هم در سطح منطقه قابل‌توجه ارزیابی می‌شود و انواع  موشک‌های کروز و بالیستیک در اختیار دارد که قادر به هدف قرار دادن افغانستان‌اند. 

در مقابل، رژیم طالبان شبکه راداری و کنترلی یکپارچه ندارد و فاقد پدافند موثر برای مقابله با حملات موشکی یا کاهش شدت آن‌ها است. سلاح‌های در اختیار طالبان اغلب سبک یا نیمه‌‌سنگین و به صورت تیربارهای ضدهوایی‌اند و این نبود شبکه راداری/کنترل یکپارچه و نبود نیروی هوایی پشتیبان، آسیب‌‌پذیری آنان را در برابر حملات هوایی و موشکی پاکستان افزایش داده است. 

در حوزه نیروی زمینی و ظرفیت عملیات مرزی نیز تفاوت‌های ساختاری آشکار است. پاکستان ارتشی منظم، ساختار فرماندهی تثبیت‌‌شده، تجربه عملیات ضدشورش و ظرفیت توپخانه، زرهی و پشتیبانی گسترده دارد. در مقابل، نیروی زمینی طالبان اگرچه از نظر تعداد، در حد قابل‌قبولی قرار دارد، از نظر کیفیت سازمانی، آموزش ترکیبی، هماهنگی بین‌ قوا، پشتیبانی آتش دقیق و لجستیک سنگین هرگز هم‌‌سطح ارتش پاکستان نیست.

برتری طالبان بیشتر در جنگ در برخی جغرافیای مشخص، شکل‌دهی شبکه‌های محلی و جنگ‌های نامنظم است، نه در جنگ‌های کلاسیک یا ترکیبی. البته بخشی از نیروهای طالبان که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده‌ و با جغرافیای این کشور آشنایی دارند، در جنگ‌های چریکی مهارت بالایی دارند که می‌تواند از دید اسلام‌آباد تهدیدی بالقوه تلقی شود. 

از نظر بودجه کافی برای تداوم جنگ، پاکستان بودجه دفاعی رسمی و رو‌به‌افزایش دارد که برای سال مالی ۲۰۲۶‌ــ۲۰۲۵ رقم ۲.۵۵ تریلیون روپیه (حدود ۹ میلیارد دلار) گزارش شد؛ بودجه‌ای که امکان «تداوم»، تعمیر و نگهداری، تامین مهمات، آموزش و خرید تسلیحات را فراهم می‌کند. به‌خصوص که پاکستان به دلیل رقابت دیرینه با هند، در بخش دفاعی و امنیتی هزینه بالایی صرف می‌کند تا در رقابت تسلیحاتی عقب نماند. 

در مقابل، طالبان با محدودیت منابع مالی، تحریم‌ها و دشواری در دسترسی به زنجیره تامین مواجه‌اند. بخشی از تسلیحات ساخت آمریکا که به حکومت پیشین افغانستان تحویل داده شده بود هم یا قاچاق شده‌اند، یا به دلیل ناآشنایی نیروهای طالبان در استفاده از آن‌ها از دور خارج شده‌ یا نیازمند تعمیرند.

البته رژیم طالبان همچنان بخش بزرگی از انبار تسلیحات آمریکا در افغانستان را در اختیار دارد، با وجود این، در صورت شکل‌‌گیری یک درگیری جدی و گسترده با پاکستان، احتمال کمبود مهمات برای طالبان هم مطرح است. این در حالی است که ارتش پاکستان هم زنجیره تامین مهمات را در سطح ملی توسعه داده است و هم با کشورهای تامین‌‌کننده تسلیحات روابط فعال دارد و می‌تواند نیازهایش را تامین کند. 

در چنین شرایطی، ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی رژیم طالبان، حدود دو ماه پیش مدعی شد که شمار نیروهای ارتش این گروه به ۱۸۱ هزار و ۸۴ نفر و شمار نیروهای پلیس به ۱۰۰ هزار و ۳۰۰ نفر رسیده است و تمامی این نیروها تحت آموزش‌های نظامی لازم قرار گرفته‌اند. با این حال، این آمار «مبالغه‌آمیز» تلقی می‌شود و گزارش‌ها نشان می‌دهد که شمار زیادی از نیروهای طالبان هنوز آموزش‌های نظامی را کامل فرا نگرفته‌اند. 

مقایسه این ارقام با دوران حکومت پیشین افغانستان نیز قابل‌توجه است. در نظام جمهوریت که تحت حمایت آمریکا و ناتو بود، شمار نیروهای ارتش، پلیس و امنیت ملی به حدود ۳۰۰ هزار نفر می‌رسید که بخش عمده‌ای از آنان را مربیان ناتو آموزش داده بودند. با این حال، در آن دوره نیز پدیده «سرباز خیالی» وجود داشت؛ یعنی سربازانی که نامشان در فهرست‌ها ثبت بود، اما در عمل، سر پست خود نبودند. تنها در ماه‌های پایانی نظام جمهوریت بود که کاهش واقعی شمار نیروهای فعال ارتش، پلیس و امنیت ملی آشکار شد. 

در کنار ساختار رسمی نظامی، رژیم طالبان به داشتن نیروهایی انتحاری نیز افتخار می‌کند؛  نیروهایی که تعداد و هویت‌شان پنهان است، اما مقام‌های این گروه بارها به وجود آن‌ها اشاره و حتی کشورها را به حملات انفجاری و انتحاری تهدید کرده‌اند.

بیش از یک سال پیش، شیرمحمدعباس استانکزی، معاون وقت وزارت خارجه رژیم طالبان، هر عضو طالبان را «یک بمب اتم» توصیف کرد و به پاکستان هشدار داد که اگر به طالبان حمله کنند، اقیانوس هند هم برای مقام‌های پاکستانی امن نخواهد بود. 

رژیم طالبان تنها گروه در سطح منطقه است که هم حکومت را در دست دارد و هم نیروهای انتحاری را به‌عنوان یک نیروی متعارف حفظ کرده است. این نیروها سال‌ها تحت تبلیغات و آموزش‌های طالبان قرار گرفته‌اند و آماده اجرای حملات انفجاری و انتحاری معرفی می‌شوند. طالبان نیروی انتحاری را یکی از ارکان فشار و چانه‌زنی می‌دانند.

در عین حال، موضوع روابط طالبان با تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) نیز به یکی از محورهای اصلی تنش با اسلام‌آباد بدل شده است. تی‌تی‌پی در دوران نظام جمهوریت دوشادوش طالبان در افغانستان علیه حکومت پیشین و متحدان غربی آن جنگید. حالا حکومت و ارتش پاکستان از طالبان  می‌خواهند که از حمایت «تی‌تی‌پی» و دیگر گروه‌هایی که منافع این کشور را تهدید می‌کنند دست بردارند، اما طالبان کلا حمایت از این گروه‌ها را رد می‌کنند. 

پس از حملات هوایی اخیر، ذبیح‌الله مجاهد گفت: «ژنرال‌های پاکستانی ضعف‌های امنیتی کشورشان را با همین گونه جنایت‌ها جبران می‌کنند.» این موضع‌‌گیری نشان می‌دهد که طالبان افزایش حملات تی‌تی‌پی و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را حاصل ضعف امنیتی اسلام‌آباد می‌دانند و به همین دلیل تاکنون به اقدام علیه تی‌تی‌پی یا دیگر گروه‌های مسلح مخالف پاکستان تمایلی نشان نداده‌اند. 

تداوم روابط میان رژیم طالبان با تحریک طالبان پاکستان و گروه‌های هم‌‌پیمان آن، به این گروه اهرم فشاری علیه پاکستان می‌دهد. طالبان داعیه «اجرای شریعت اسلامی» را دارند و با فعالیت گروه‌هایی مانند تی‌تی‌پی که داعیه‌ای مشابه «امارت اسلامی طالبان» در پاکستان، به‌‌ویژه در مناطق قبایلی خیبرپختونخوا دارند، برخوردی نمی‌کنند.

رژیم طالبان همچنان به تصمیم ملا عمر، رهبر نخست این گروه، در تحویل ندادن اسامه بن لادن به آمریکا افتخار می‌کند. دو سال و نیم پیش، مولوی عبدالکبیر، وزیر مهاجرین و عودت‌‌کنندگان طالبان گفته بود: «ملا عمر این ننگ را به جان نخرید که یک مسلمان (اشاره به اسامه بن لادن) را به کافران (ایالات متحده ‏آمریکا) تحویل دهد.» 

در چنین چارچوبی، درخواست کنونی پاکستان از رژیم طالبان برای اقدام علیه تی‌تی‌پی و دیگر گروه‌های همسو، یادآور درخواست ایالات متحده آمریکا از حکومت نخست رژیم طالبان پس از حملات ۱۱ سپتامبر است. 

 

 

از دیورند تا پشتونستان | ریشه‌های ژئوپلیتیکی بحران در روابط افغانستان و پاکستان

ارتش پاکستان، یکشنبه شب ۲ اسفند بار دیگر، مناطق شرقی افغانستان را آماج حملات هوایی قرار داد. حملاتی که بربنیاد گزارش‌ها تاکنون دست‌کم ۹۰ کشته برجای گذاشته است. پاکستان می‌گوید که مراکز «تروریسم فرامرزی» را هدف گرفته؛ اما طالبان از تلفات غیرنظامیان خبر می‌دهند.

محمد طنین حیدری، مدیر گروه علوم سیاسی مرکز بین‌المللی مطالعات افغانستان در گفت‌وگو با ایراف در خصوص حمله هوایی اخیر پاکستان به افغانستان، گفت: پاکستان از زمان شکل‌گیری این کشور در شبه‌قاره هند در سال ۱۹۴۷ میلادی، همواره با چالش‌های متعددی روبه‌رو بوده است. نخست اینکه افغانستان در آن موقع اصلاً پاکستان را در سازمان ملل متحد به رسمیت نشناخت و مدتی بعد به رسمیت شناخت؛ اما بحث خط مرزی دیورند و پشتونستان، طبقات علمی و قبیله‌ای که در دو سوی خط هستند، و همچنین مداخلاتی که در امور یکدیگر صورت گرفته، همواره از مواردی بوده که روابط افغانستان و پاکستان را متشنج ساخته و به سوی بحران سوق داده است.

به باور او، همچنین داعیه‌داری در این منطقه از سوی سران افغانستان در سال‌های پسین، یکی از چالش‌های مهم تاریخی بوده که نظام‌های سیاسی دو کشور را در تصمیم‌گیری‌ها و تعمیق روابط با یکدیگر با مشکل مواجه ساخته است.

طالبان؛ یک متغیر مستقل و تعیین‌کننده

حیدری افزود: اگرچه در سال‌های اخیر، افغانستان با توجه به تهاجم شوروی به افغانستان و جنگ‌هایی که در راستای حضور نیروهای خارجی، به‌خصوص ایالات متحده آمریکا، به وقوع پیوست تا حدی تحت‌الشعاع قرار گرفت، اما طالبان همواره به‌عنوان یک متغیر مستقل نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم‌گیری‌های دو کشور داشته‌اند و پاکستان با این پیش‌فرض که طالبان را ما ایجاد کردیم یا در ایجاد طالبان نقش مؤثری داشتیم، انتظار داشت طالبان گام‌هایی همسو با پاکستان بردارند و به نحوی از اقدامات پاکستان تبعیت کنند.

وی ادامه داد: اما طالبان در افغانستان، برخلاف آن انتظارات پاکستان، با عبرت از تاریخ سلف خویش و حکومت‌هایی که در افغانستان بوده، همواره سعی کردند از اهرم تی‌تی‌پی برای بقا و حاکمیت خود استفاده کنند و این امر باعث شد تا پاکستان رویه جدیدی را در مقابل افغانستان یا طالبان ترسیم کند.

پاکستان به دنبال یک دولت ضعیف و همسو است؟

به باور حیدری، اگر بخواهیم بازتر نگاه کنیم، رویکرد اصلی سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان حل مناقشه بوده و همواره پاکستان با نگاه حاصل جمع صفر می‌خواسته معامله کند. پاکستان در طول این چند دهه پسین، یک حاکمیت قدرتمند را در کنار خودش تحمل نمی‌کند، بلکه به دنبال یک دولت ضعیف و همسو در افغانستان است که به‌خصوص در سیاست خارجی بتواند از پاکستان تبعیت کند و از نفوذ هند بکاهد و همچنین مسیر اقتصادی به پاکستان را باز کند و پاکستان در واقع افغانستان را یک میدان خلوت اقتصادی برای خود بداند. از این نظر، مسائل می‌تواند ریشه‌های عمیقی داشته باشد که باعث شده امروز بحران افغانستان تشدید شود.

 تشدید تنش‌ها؛ از دلایل ژئوپلیتیکی تا عوامل فرهنگی

مدیر گروه علوم سیاسی مرکز بین‌المللی مطالعات افغانستان همچنین درباره عامل فوری تشدید تنش‌ها افزود: بحران محدود و تنش‌های نظامی ـ سیاسی که میان طالبان و کشور پاکستان به وجود آمده را اگر به‌صورت تاریخی یا به‌عنوان یک فرآیند تاریخی بنگریم، ریشه‌های عمیق ژئوپلیتیکی، سیاسی و فرهنگی دارد که نمی‌شود در درگیری‌های پسین خلاصه شود. به وجود آمدن تی‌تی‌پی و قدرت‌گیری آن و همچنین مسائل مهم دیگر، از عوامل مهمی بوده که این روابط را خدشه‌دار کرده و از یک روابط صلح‌آمیز به سوی وضعیت متشنج سوق داده است.

او گفت: در پاکستان نیز با کنار گذاشته شدن عمران خان از قدرت و همچنین فعالیت‌های طالبان پاکستانی برای ایجاد یک حکومت اسلامی خاص، این عوامل باعث شده آن تنش فوریت پیدا کند و عملاً وضعیت متشنجی در دو سطح به وجود بیاید.

میانجیگری‌های منطقه‌ای

حیدری در خصوص تلاش‌های ایران، عربستان، ترکیه و قطر برای میانجیگری گفت: این تلاش‌ها مقطعی، و بیشتر برای گذار از مرحله جنگ و منازعه بوده است. مبنای مذاکرات بیشتر برپایی یک تعامل سیاسی بوده، نه حل شدن ریشه‌ای بحران. همان‌طور که اشاره کردم، بحث دیورند و تی‌تی‌پی مساله حیاتی و حیثیتی برای دوطرف شده است.

وی افزود: روابط طالبان در افغانستان با طالبان پاکستان فراتر از روابط اقتصادی و سیاسی است؛ این روابط ایدئولوژیک و مبتنی بر آموزه‌های دینی مشترک است. از این منظر، تا زمانی که به ریشه‌های عمیق بحران توجه نشود، این تلاش‌ها نتیجه مثبت پایدار نخواهد داشت و فقط ممکن است در کوتاه‌مدت کاهش تنش موقتی ایجاد کند، نه ثبات سیاسی و امنیتی پایدار.

سناریوی آینده تنش؛ دخالت دست‌های پنهان

حیدری درباره چشم‌انداز آینده تنش‌های جاری گفت: جنگ به نفع هیچ‌کس نیست، اما با توجه به سیاست‌های توسعه منطقه‌ای و روندهای تنش‌زا، احتمال دخالت دست‌های پنهان نیز وجود دارد؛ نوعی بازی مهار دوگانه که هم طالبان و هم پاکستان را مهار کند. تداوم وضعیت حتی می‌تواند به تجزیه برخی نقاط دو کشور منجر شود.

او افزود: در پاکستان، بلوچ‌ها عملاً در جنگ با حکومت هستند و طالبان پاکستانی نیز درگیر اند. در افغانستان هم حکومت ملی واقعی وجود ندارد و امروز حدود پانزده میلیون مهاجر افغان در جهان حضور دارند که نشان‌دهنده نبود رضایت کامل و چالش مشروعیت سیاسی حکومت طالبان است.

 ایده دولت فراگیر در افغانستان و برگزاری رفراندوم

حیدری گفت: جلوگیری از تبدیل وضعیت به تنش پایدار منطقه‌ای بستگی به خواست دوطرف دارد و باید تعدیل در مواضع ایجاد شود. ایده دولت فراگیر در افغانستان و برگزاری رفراندوم میان ساکنان دوطرف دیورند برای حل اساسی مساله می‌تواند به مدیریت بحران کمک کند.

وی ادامه داد: در افغانستان طی حدود پنجاه سال نظام‌های سیاسی مختلف شکل گرفته و مساله مرز بین‌المللی و گرایش‌های قومی دو سوی خط دیورند همچنان مهم است. اگر ثبات نسبی ایجاد شود و دولت‌ها با همراهی مردم بتوانند نظرخواهی عمومی برگزار کنند تا مشخص شود مردم چه می‌خواهند، این می‌تواند پایه‌گذاری خوبی برای صلح باشد.

مدیر گروه علوم سیاسی مرکز بین‌المللی مطالعات افغانستان در پایان گفت: مراجعه به مجاری قانونی و واگذاری صلاحیت حل‌وفصل به داخل نیز می‌تواند از نظر حقوقی مشکل را کاهش دهد. همچنین ایجاد وابستگی اقتصادی، از جمله تقویت مسیر ترانزیت و تبدیل افغانستان به گذر اقتصادی، می‌تواند وابستگی‌های متقابل ایجاد کرده و زمینه تفاهم سیاسی و حل معضل را فراهم کند.

گفتنی است که حملات هوایی پاکستان به افغانستان، بار دیگر تنش‌های دیرینه میان دو کشور را به کانون توجه منطقه بازگرداند. افزایش درگیری‌های مرزی، اختلاف بر سر حضور و فعالیت گروه‌های مسلح از جمله طالبان پاکستانی و تداوم مناقشه تاریخی بر سر خط دیورند، موجب شده روابط دو کشور وارد مرحله‌ای حساس شود. در چنین شرایطی، همزمان با تلاش برخی بازیگران منطقه‌ای برای کاهش تنش، بررسی ریشه‌ها، عوامل و چشم‌انداز آینده این بحران، اهمیت دوچندان یافته است.

 

رژیم ایدئولوژیک طالبان؛ وقتی سابقه جنگ و مین‌گذاری بالاتر از مدرک دانشگاهی قرار می‌گیرد

اندپندنت فارسی :  ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، سه سال قبل گفته بود که در رژیم طالبان، هر طالبی که مین‌های بیشتری کار گذاشته و در جنگ سهم بیشتری داشته است، امتیاز بیشتری خواهد داشت. او تاکید کرد که نیروهای طالبان حتی برای ورود به دانشگاه‌، نیز بر اساس سابقه مین‌گذاری ارزیابی می‌شوند. 

با گذشت چهار سال و نیم از حاکمیت مجدد طالبان، این نگاه همچنان در سطح رهبران رژیم طالبان  پابرجا است و در طول این مدت، هیچ فردی خارج از دایره اعضای طالبان‌ــ که پیش از سلطه مجدد این گروه بر افغانستان به طالبان پیوسته‌اند‌ــ در حکومت این گروه به مقام‌های بالا نرسیده است. به غیر این گروه، رژیم طالبان تنها به اعضای درجه یک خانواده فرماندهان جنگی خود این امتیاز را داده است که در مناصب بالا قرار بگیرند.

به این ترتیب اگر فردی با تحصیلات عالیه، حتی در سطح فوق‌‌لیسانس و دکترا از دانشگاه‌های معتبر اروپا و آمریکا، بخواهد در ساختار حکومت طالبان به مقام بالایی برسد، اگر خود او یا بستگانش عضو طالبان نباشند یا سابقه شرکت در جنگ‌ها و شورش‌های گذشته طالبان را نداشته باشد، عملا به در بسته می‌خورد.

تمام وزرای کابینه رژیم طالبان، فرماندهان ارتش، پلیس و نیروهای استخبارات این گروه از درون ساختار طالبان گزینش شده‌اند و تنها افرادی‌ که با رهبران طالبان نسبت داشته‌اند، توانسته‌اند در مناصب بالا قرار بگیرند. 

انحصار قدرت در درون گروه طالبان سبب شده است که نسل تحصیلکرده افغانستان از دستیابی به مناصب تخصصی در حکومت سرخورده شود. بسیاری از آنان به این نتیجه رسیده‌اند که امکان ندارد در ساختار قدرت به جایی برسند و به همین دلیل، حتی برای تصدی این مناصب درخواست هم نمی‌دهند. 

در دوران نظام جمهوریت، علاقه به تحصیلات عالیه در افغانستان افزایش یافت و شمار قابل‌توجهی از جوانان، از جمله دختران، در دانشگاه‌های منطقه و حتی اروپا و آمریکا تحصیل کردند، اما اکنون با وجود داشتن مدرک معتبر از دانشگاه‌های مختلف جهان، امکان کار در ساختار رسمی افغانستان را ندارند. 

رژیم طالبان به زنان و دختران کلا اجازه کار در ادارات دولتی را نمی‌دهد و تنها شمار محدودی از زنان اجازه کار دارند. این سیاست‌ها موجب شده است که بخش بزرگی از سرمایه انسانی این کشور، عملا از چرخه تصمیم‌‌گیری و مدیریت حذف شود. 

شماری از جوانان تحصیل‌‌کرده افغانستان پس از ناامیدی از پیدا کردن شغل مناسب، این کشور را ترک کردند. برخی در کشورهای منطقه ساکن شدند و برخی به کشورهای اروپایی مهاجرت کردند تا زندگی جدیدی بسازند.

ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، که برای خود لقب «امیرالمومنین» را برگزیده، مدعی است در افغانستان «عدالت» بر اساس «شریعت اسلامی» برقرار است، در حالی که تمامی منابع قدرت مالی، نظامی و سیاسی در اختیار طالبان قرار دارد و سایر مردم سهم چندانی از این منابع ندارند. 

رژیم طالبان با ایجاد فضای سرکوب و اختناق، هرگونه فرصت راهپیمایی، اعتراض و گردهمایی را هم از مردم گرفته است و در شرایطی که میلیون‌ها نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند، از ترس تعقیب، بازداشت یا شکنجه، امکان اعتراض علنی به سیاست‌های طالبان را ندارند. 

با توجه به روند چهار و نیم سال گذشته، به نظر نمی‌رسد که انحصار شدید قدرت در رژیم طالبان، از جمله در حوزه انتصاب‌های دولتی، به‌‌سادگی شکسته شود. فرصت بهره‌‌مندی از مزایای حکومتی، مالی و سیاسی افغانستان همچنان در اختیار خود طالبان و اعضای خانواده آن‌ها است و کسانی که عضو این گروه نیستند، در ساختار رسمی قدرت هیچ سهمی ندارند. 

 

 

 

اقتصاد مصرفی افغانستان؛ واردات صدها میلیون دالری سگرت، پان و پفک

افغانستان برای ساجق یک‌ونیم برابر بیشتر از کتاب هزینه می‌کند

 

افغانستان انترنینشل : تحلیل تجارت خارجی هر کشور، تصویری فشرده‌ای از جهت‌گیری‌های اقتصادی، سیاست ارزی و میزان آسیب‌پذیری ژئوپولیتیک آن ارائه می‌دهد. فهم ساختار تجارت خارجی افغانستان بدون توجه به پیوند آن با سیاست ارزی، روابط منطقه‌ای و الگوی مصرف داخلی ممکن نیست.

آنچه امروز در آمارها مشاهده می‌شود، تنها ارقام خشک گمرکی نیست؛ بلکه بازتابی از اقتصاد سیاسی جدیدی است که در آن وابستگی، تمرکز جغرافیایی تجارت و خروج ارز، به شاخص‌های تعیین‌کننده ثبات اقتصادی کشور بدل شده‌اند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت، ساختار تجارت خارجی افغانستان دچار تغییرات ساختاری قابل توجهی شده است. ایران به بزرگ‌ترین صادرکننده کالا به افغانستان تبدیل شده و در مقابل، سهم هند و پاکستان تحت تأثیر تنش‌های مرزی و محدودیت‌های ترانزیتی نوسان یافته است. همزمان، کشورهای آسیای مرکزی و روسیه حضور پررنگ‌تری در بازار افغانستان پیدا کرده‌اند.

مسئله مهم‌تر، ترکیب واردات و جهت مصرف ارز است. در حالی که اقتصاد با کمبود منابع ارزی و رکود تولید مواجه است، بخش قابل توجهی منابع ارزی کشور صرف واردات کالاهای مصرفی ـ از جمله سگرت، پان و نوشیدنی‌های انرژی‌زا ـ می‌شود؛ موضوعی که پرسش‌های جدی درباره اولویت‌های اقتصادی و کارایی تخصیص ارز مطرح می‌کند.

این گزارش بر پایه آمار رسمی ریاست گمرکات وزارت مالیه طالبان تهیه شده و تنها تجارت رسمی را در بر می‌گیرد. هدف آن ارائه تصویری کلان از جهت‌گیری تجارت خارجی و مسیر خروج میلیاردها دالر ارز از کشور است.

کسر عظیم تجاری

با وجود افزایش تدریجی صادرات در نزدیک به پنج سال گذشته، افغانستان همچنان با کسری سنگین و ساختاری تراز تجاری مواجه است. رشد تقاضای داخلی برای کالاهای وارداتی این عدم‌توازن را تشدید کرده و شکاف میان واردات و صادرات را در مسیر صعودی قرار داده است.

این وضعیت بازتاب مشکلات عمیق و مزمن در اقتصاد داخلی نیز است؛ چالش‌هایی که دست‌کم در دو و نیم دهه گذشته استمرار داشته و مانع شکل‌گیری ظرفیت‌های پایدار تولید و صادرات توسط سکتور خصوصی شده است.

بر اساس آمارهای شش‌ماهه نخست سال ۱۴۰۴، مجموع دوران تجاری افغانستان به ۷.۲۲ میلیارد دالر رسیده که حدود ۹۰ درصد آن واردات و تنها ۱۰ درصد صادرات است؛ ترکیبی که عمق عدم‌تعادل ساختاری را به‌روشنی نشان می‌دهد. در همین دوره، کسری تجاری به ۵.۸ میلیارد دالر رسیده و در مقیاس سالانه به بیش از دوازده میلیارد دالر افزایش می‌یابد؛ رقمی که بیانگر تداوم وابستگی ارزی و شکنندگی بنیان‌های اقتصاد داخلی است.

در این نمودار چند نکته برجسته و قابل تأمل وجود دارد:

نخست: هم‌زمان با این کسری عظیم تجاری، اقتصاد افغانستان با کمبود دسترسی به منابع پایدار ارزی روبه‌رو است. در هر اقتصاد ملی، صادرات پایدارترین منبع تأمین ارز خارجی است؛ افزایش صادرات به معنای تقویت جریان ورود ارز و ضعف آن به معنای کاهش عرضه ارز است. با این حال، ظرفیت صادراتی افغانستان برای پوشش واردات کافی نیست و تراز ارزی کشور همچنان شکننده باقی مانده است. این چالش ساختاری با کاهش کمک‌های خارجی می‌تواند شوک شدید در بازار ارز ایجاد کند.

دوم: با وجود این شکاف بزرگ، بازار پولی افغانستان تاکنون با بحران آشکار ارزی مواجه نشده است. در شرایط کمبود شدید ارز، معمولا کاهش ارزش پول ملی و نوسانات گسترده اقتصاد کلان رخ می‌دهد؛ اما ثبات نسبی افغانی نشان می‌دهد که بازار به منابع جایگزین دسترسی داشته است.

بخش عمده این نیاز از طریق کمک‌های بین‌المللی و حواله‌های مهاجران جبران می‌شود. اگر میانگین سالانه حدود ۳ میلیارد دالر کمک خارجی و ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دالر حواله‌ها را مبنا قرار دهیم، در شش‌ماهه نخست ۱۴۰۴ حدود ۱.۷ میلیارد دالر ارز از این دو مسیر وارد کشور شده است.

با افزودن درآمدهای صادراتی، مجموع منابع ارزی به حدود ۲.۴ میلیارد دالر می‌رسد؛ با این حال، همچنان فاصله‌ای در حدود ۳.۴ میلیارد دالر میان کل منابع ارزی و سطح واردات باقی می‌ماند، شکافی که نشان‌دهنده تداوم وابستگی و ساختار ارزی اقتصاد است.

مهم‌ترین اقلام وارداتی افغانستان 

فراتر از ابعاد کسری عظیم تجاری، ترکیب کالاهای وارداتی نیز تصویر روشن‌تری از وضعیت اقتصاد داخلی ارائه می‌کند. در شش‌ماهه نخست سال ۱۴۰۴، مواد نفتی، ماشین‌آلات ـ که بخش عمده آن را واردات موتر تشکیل می‌دهد ـ محصولات زراعتی و غذایی، و منسوجات به‌ترتیب در صدر فهرست اقلام وارداتی افغانستان قرار داشته‌اند.

چنان‌که از آمارها برمی‌آید، با وجود سهم بالای سکتور زراعت در تولید ناخالص داخلی و صادرات، افغانستان همچنان به‌شدت به واردات مواد غذایی وابسته است. این وابستگی سبب شده هر تحول در روابط تجاری منطقه‌ای، به‌سرعت بر بازار داخلی و سبد مصرفی خانوارها اثر بگذارد. در میان اقلام زراعتی و غذایی، گندم و آرد با ۳۷۸ میلیون دالر در صدر قرار دارد و پس از آن روغن و شکر جایگاه دوم و سوم را به خود اختصاص داده‌اند.

در همین بازه زمانی، برای واردات برق ۱۳۷ میلیون دالر ارز از کشور خارج شده و واردات ادویه‌جات به ۱۶۰ میلیون دالر رسیده است. پس از بسته‌شدن تمام گذرگاه‌ها با پاکستان، قیمت دارو در بازارهای افغانستان به صورت بی‌پیشینه افزایش یافته است.

مهم‌ترین کشورهای وارداتی به افغانستان؛ بازار بسته ایران

در تحلیل ساختار تجارت خارجی افغانستان، جایگاه شرکای عمده تجاری از اهمیت ویژه برخوردار است. بر اساس آمار رسمی، ایران، چین، پاکستان، امارات متحده عربی و روسیه به‌ترتیب بزرگ‌ترین صادرکنندگان کالا به افغانستان محسوب می‌شوند.

در سوی مقابل، پاکستان، هند، امارات متحده عربی، ترکیه و ایران به‌ترتیب مهم‌ترین مقاصد صادراتی افغانستان را تشکیل می‌دهند؛ ترکیبی که تمرکز جغرافیایی تجارت خارجی کشور و وابستگی آن به چند بازار محدود منطقه‌ای را نشان می‌دهد.

در نمودار بالا نکات برجسته‌ای وجود دارد که در این‌جا به صورت خلاصه بررسی می‌شود:

بازار بسته ایران بر کالاهای افغانستان: با وجود آن ‌که ایران پس از تسلط طالبان به بزرگ‌ترین صادرکننده کالا به افغانستان تبدیل شده، بازار داخلی این کشور عملا بر روی محصولات افغانستان بسته مانده است؛ وضعیتی که ریشه در سیاست‌های حمایتی سخت‌گیرانه تهران دارد و طی دو دهه گذشته تغییر محسوسی نکرده است.

در شش‌ ماه نخست ۱۴۰۴، واردات افغانستان از ایران به ۱.۷ میلیارد دالر رسید، در حالی که صادرات افغانستان به ایران تنها ۱۱ میلیون دالر بود. در بهترین حالت، صادرات سالانه افغانستان به ایران حدود ۵۰ میلیون دالر و واردات از ایران ۳.۵ میلیارد دالر است.

افغانستان سهم ناچیزی بین ۲ تا ۵ درصد از کل تجارت دوجانبه دارد. این شکاف نشان می‌دهد که بازار افغانستان برای ایران سودآور است، اما دسترسی متقابل تقریباً وجود ندارد.

هم‌زمان، با وجود تحریم‌های غرب، افغانستان به یکی از مجاری تأمین ارز ایران تبدیل شده است. یک بخش قابل توجه ارزی که از أفغانستان به ایران جریان می‌یابد، میلیاردها دالر پول کمک‌های بین‌المللی از جمله امریکا به افغانستان است. نقش اصلی ایران در تجارت افغانستان نیز به دسترسی به بندرعباس و چابهار بازمی‌گردد؛ مسیری که خود با محدودیت‌های تحریمی و زیرساختی روبه‌روست.

بازار باز پاکستان و اهمیت ترانزیت

در مقابل، بازار پاکستان برای کالاهای افغانستان دسترس‌پذیرتر بوده است. سال گذشته پاکستان با ۷۴۳ میلیون دالر در صدر مقاصد صادراتی قرار داشت و در شش‌ماهه نخست ۱۴۰۴ نیز با ۳۰۳.۴ میلیون دالر بزرگ‌ترین بازار صادراتی افغانستان بود.

افزون بر این، بخش مهمی از صادرات افغانستان از مسیرهای ترانزیتی پاکستان به آب‌های آزاد منتقل می‌شود.

با این حال، تنش‌های مرزی و انسداد گذرگاه‌ها از اکتوبر ۲۰۲۵ به بعد صادرات را کاهش داده است. گزارش بانک جهانی از افت ۲۵ درصدی صادرات در دسامبر ۲۰۲۶ حکایت دارد. اهمیت استراتژیک مسیرهای پاکستان برای اقتصاد افغانستان عملا غیرقابل جایگزین است.

در این میان، روسیه نیز در حال تبدیل‌شدن به بازیگر جدید بازار افغانستان است و انتظار می‌رود نقش آن در سال‌های آینده پررنگ‌تر شود.

صدها میلیون دالر واردات دخانیات، ساجق و نوشابه‌های انرژی‌زا

بررسی دقیق‌تر ساختار تجارت خارجی افغانستان، ابعاد قابل ‌تأملی را آشکار می‌کند. در میان صدها قلم کالای وارداتی، تمرکز بر چند قلم، نشان می‌دهد که سالانه صدها میلیون دالر ارز کشور صرف واردات دخانیات، ساجق و نوشابه‌های انرژی‌زا می‌شود. به‌دلیل وابستگی شدید طالبان به درآمدهای ناشی از تعرفه‌های گمرکی، این گروه عملا هیچ اقدامی برای محدودتر ساختن این کالاها انجام نمی‌دهد.

دخانیات: در شش ماه نخست ۱۴۰۴، واردات سگرت، کاغذ و فلتر آن به ۸۳ میلیون دالر رسیده‌است. آمارها حاکی از افزایش واردات ۴۰ درصدی سگرت در سال‌های اخیر است. افزون بر آن، ۲۷ میلیون دالر نیز صرف واردات پان و تنباکو شده است. در مجموع، طی این دوره ۱۱۰ میلیون دالر ارز برای دخانیات از کشور خارج شده که در مقیاس سالانه به حدود ۲۲۰ میلیون دالر می‌رسد.

نوشابه‌های انرژی‌زا: ارزش واردات نوشابه‌های انرژی‌زا در شش‌ماهه نخست ۱۴۰۴ به ۱۳.۸ میلیون دالر رسید؛ رقمی که در سال به بیش از ۲۷ میلیون دالر بالغ می‌شود. این در حالی است که نسبت به پیامدهای صحی این محصولات هشدارهای جدی مطرح است، اما محدودیت مؤثری بر واردات آن اعمال نمی‌شود.

ساجق و بازیچه: در همین دوره، در حدود ۷ میلیون دالر ساجق و ۳.۵ میلیون دالر بازیچه وارد کشور شده است. ارزش مجموعی این دو قلم ۱۰.۵ میلیون دالر است که در مقیاس سالانه به حدود ۲۱ میلیون دالر می‌رسد.

کتاب: ارزش واردات کتاب در شش‌ماهه نخست ۱۴۰۴ حدود ۴ میلیون دالر بوده است. با توجه به محدودیت‌ها و سانسور گسترده بر واردات کتاب، ترکیب این اقلام شفاف نیست. ولی به نظر می‌رسد بخش عمده آن را کتاب‌های تشکیل می‌دهد که در راستای ایدیولوژی طالبان قرار دارند. نکته قابل تأمل دیگر آن ‌که ارزش واردات ساجق بیش از یک‌ونیم برابر واردات کتاب بوده است، مقایسه‌ای که جهت‌گیری مصرف ارزی را به‌روشنی نشان می‌دهد.

در جمع‌بندی، آنچه از این تحلیل برمی‌آید صرفا یک کسری تجاری بزرگ نیست، بلکه شکل‌گیری یک چرخه ساختاری واردات‌محور در اقتصاد افغانستان است؛ چرخه‌ای که در آن وابستگی گسترده به واردات، شکنندگی ارزی را تشدید می‌کند و هم‌زمان، اتکای سنگین دولت به عواید گمرکی، انگیزه‌های اصلاحی برای کاهش واردات و تقویت تولید داخلی را تضعیف می‌سازد. استمرار این الگو بدون اصلاح سیاست‌های تعرفه‌ای، مدیریت هدفمند واردات کالاهای غیرضروری، طراحی مشوق‌های مؤثر برای توسعه صادرات، تنوع‌بخشی بازارهای هدف و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های تولیدی، می‌تواند وابستگی ارزی و بی‌ثباتی اقتصاد کلان را در میان‌مدت عمیق‌تر کند. خروج از این چرخه مستلزم بازتعریف راهبرد تجاری کشور بر مبنای تقویت ظرفیت تولید داخلی، اصلاح ساختار درآمدی دولت و گذار از اقتصاد مصرف‌محور به اقتصاد مبتنی بر ارزش‌افزوده است.

 

 

مسیرهای مرگ؛ آمار رو به افزایش جان باختن و ناپدید شدن افغان‌ها در راه مهاجرت

اندپندنت فارسی :  داده‌های پروژه «مهاجران ناپدیدشده» وابسته به سازمان بین‌المللی مهاجرت درباره مهاجرت افغان‌ها در بیش از یک دهه، گذشته نشان می‌دهد مسیرهای خروج از افغانستان، به‌ویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به‌شکلی فزاینده‌ مرگبار شده‌اند.

بر اساس این داده‌ها، از سال ۲۰۱۴ تا اواسط فوریه ۲۰۲۶ هزاران مورد مرگ یا ناپدید شدن مهاجران افغان در مسیرهای مختلف ثبت شده و تنها در بازه ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵، دست‌کم پنج هزار و ۱۱۷ مورد کشته یا ناپدیدشدن افغان‌ها به ثبت رسیده که نشان‌دهنده سهم قابل‌توجه سال‌های اخیر در کل آمار دهه گذشته است.

پروژه «مهاجران ناپدیدشده» سازمان بین‌المللی مهاجرت، پایگاهی آنلاین برای انتشار داده‌های مرتبط با مهاجران از سراسر جهان است که آمار مربوط به مهاجران افغان نیز از همین داده‌ها استخراج شده است.

این پروژه آمار مهاجران کشته یا ناپدیدشده را از سازمان‌ها، رسانه‌ها و نهادهای ناظر بر امور مهاجران جمع‌آوری کرده، هرچند ممکن است آمار واقعی بیش از این باشد، زیرا بسیاری از مرگ‌ها در مناطق مرزی دورافتاده، بیابان‌ها یا دریاها اتفاق می‌افتند که هرگز ثبت نمی‌شوند.

در فصل زمستان و هنگام بارش برف سنگین‌ــ فصل محبوب مهاجران افغان برای ورود به ترکیه‌ــ از کوهستان‌های مرزی ایران و ترکیه، گزارش‌های متعددی از ناپدید شدن و کشته شدن مهاجران منتشر می‌شود.

در گزارش پروژه «مهاجران ناپدیدشده» جزئیاتی مانند مناطقی که مهاجران کشته و ناپدید شدند، نیز درج است که در مورد مهاجران افغان، مرزهای افغانستان و ایران و ایران و ترکیه، مرگبارترین مرزها به شمار می‌روند.

پس از جنگ داخلی افغانستان و ظهور طالبان در دهه ۱۹۹۰، موج نخست و بزرگ مهاجرت افغان‌ها به کشورهای مختلف جهان رقم خورد. موج دوم در سال ۲۰۱۴ و با افزایش جنگ طالبان و دولت پیشین افغانستان، آغاز شد. این موج که در سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ به دلیل باز بودن مرزهای اتحادیه اروپا در اوج قرار داشت، هم‌زمان با گسترش جنگ و قدرت‌گیری طالبان ادامه یافت.

آمار پروژه «مهاجران ناپدیدشده» نشان می‌دهد که پس از یک دوره کاهش مهاجرت افغان‌ها در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، موج مهاجرت و کشته و ناپدید شدن مهاجران افغان از سال ۲۰۲۰ دوباره تشدید شد. این روند با امضای توافقنامه صلح طالبان و ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ و پیشروی طالبان به سمت مراکز شهرها هم‌زمان و مربوط به مقطعی است که حمایت مالی و تسلیحاتی ایالات متحده از دولت جمهوری افغانستان کاهش یافت.

جهش پس از ۲۰۲۱؛ فرار از فقر، بیکاری و طالبان

داده‌ها نشان می‌دهد پس از سقوط دولت جمهوری افغانستان در اوت ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت، روند مرگ و ناپدید شدن افغان‌ها در مسیرهای مهاجرتی شتاب گرفت.

فروپاشی ساختارهای اقتصادی، توقف کمک‌های بین‌المللی، افزایش فقر و بیکاری گسترده، محدودیت‌های اجتماعی به‌ویژه برای زنان و تهدیدهای امنیتی علیه روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و کارمندان دولت پیشین، موج جدید خروج از افغانستان را رقم زد.

بخش عمده‌ای از موارد ثبت‌شده در سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ هم به همین دوره مربوط که بسیاری از افغان‌ها نه به قصد مهاجرت داوطلبانه، بلکه برای نجات جانشان، کشور خود را ترک کردند.

مسیرهای مرگبار

بررسی مسیرهای که مرگ و ناپدید شدن مهاجران افغان در آن‌ها اتفاق افتاده، نشان می‌دهد که مرز افغانستان‌ــ‌ایران مرگبارترین مسیر برای مهاجران افغان بوده و بیش از ۹۳ درصد موارد ثبت‌شده در بازه ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ مربوط به این مسیر است.

پس از آن، مرز ایران‌‌ــ‌ترکیه با حدود ۳ درصد در رتبه دوم قرار دارد. مسیرهای بالکان، مدیترانه شرقی، و ترکیه به اروپای مرکزی نیز سهمی کوچک‌تر اما قابل‌توجه دارند.

در مسیرهای دورتر، مانند گذرگاه دارین در آمریکای مرکزی یا مسیر اروپا به بریتانیا، موارد ثبت‌شده کمتر است، اما همچنان نشان می‌دهد که افغان‌ها حتی در مسیرهای بسیار دور از منطقه نیز با خطرات جدی روبرو هستند.

آمار بالا در مرز افغانستان‌ــ‌ایران نشان می‌دهد که بخش بزرگی از تلفات پیش از رسیدن مهاجران به اروپا رخ می‌دهد. این حوادث در بیابان‌ها، مناطق مرزی غیررسمی، یا در پی تیراندازی و خشونت در مناطق مرزی رخ داده‌اند.

دلایل مرگ و ناپدید شدن

داده‌های پروژه «مهاجران ناپدیدشده» نشان می‌دهد که دلایل مرگ مهاجران افغان متنوع اما قابل ‌پیش‌بینی است. این حوادث در مورد دیگر مهاجران از مناطق مختلف جهان نیز صدق می‌کند. آنچه در این داده‌ها در مورد مهاجران افغان آمده است نشان می‌دهد که افغان‌ها بیشتر در نتیجه غرق‌ شدن در دریا به‌ویژه در مسیر مدیترانه، در اثر کم‌آبی و گرمازدگی در مناطق بیابانی، در نتیجه تصادف‌های جاده‌ای هنگام انتقال از طریق قاچاق‌بران، خشونت، تیراندازی یا برخوردهای مرزی کشته می‌شوند.  شماری هم در شرایط نامعلوم از بین می‌روند و اجسادشان هم پیدا نمی‌شود.

در برخی موارد، علت دقیق مرگ ثبت نشده و تنها به‌عنوان «ناپدیدشده» درج شده است که نشان می‌دهد در برخی مناطق سازوکارهای رسمی برای ثبت و شناسایی قربانیان وجود ندارد.

پس از سال ۲۰۲۱، افغانستان با یکی از شدیدترین بحران‌های اقتصادی جهان روبرو شد. گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی نشان می‌دهد میلیون‌ها نفر زیر خط فقر قرار گرفتند و بیکاری به‌ویژه در میان جوانان به‌شدت افزایش یافت. به دلیل تداوم بحران اقتصادی، نبود چشم‌انداز اشتغال پایدار و محدودیت‌های اجتماعی گسترده، احتمال می‌رود موج مهاجرت از افغانستان در سال‌های آینده نیز ادامه یابد.

اگرچه برخی کشورها سیاست‌های مرزی سختگیرانه‌تری اتخاذ کرده‌اند، تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که بسته‌ شدن مسیرهای رسمی، لزوما مهاجرت را متوقف نمی‌کند، بلکه آن را به مسیرهای خطرناک‌تر و زیرزمینی‌تر سوق می‌دهد.

تلفات سنگین مهاجران افغان در مسیرهای اولیه خروج، به‌ویژه مرز افغانستان‌ــ‌ایران نشان می‌دهد بحران مهاجرت افغان‌ها پیش از رسیدن به اروپا آغاز می‌شود. بر اساس این آمار، از آغاز سال ۲۰۲۶ تا اواسط فوریه که این گزارش به‌روز شد، ۳۰ افغان در مسیرهای مهاجرت کشته یا ناپدید شدند.

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت