ابزارهای نفوذ سیاسی و فرهنگی روسیه در افغانستان و تأثیر آن بر موازنه قدرت منطقه‌ای

دکتر هیراد مخیری، کارشناس روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه در یادداشتی اختصاصی برای ایراف با اشاره به می‌نویسد: آنچه روسیه را در مقایسه با غرب در موقعیت بهتری قرار می‌دهد این است که مسکو با هیچ توقعی درباره دموکراتیزاسیون، حقوق بشر، یا تغییر ساختار حکمرانی وارد افغانستان نشده است. روسیه یک شریک بی‌قیدوشرط از منظر ارزش‌های سیاسی ارائه می‌دهد و این همان چیزی است که طالبان به دنبال آن است. در نتیجه، حتی اگر نفوذ روسیه در افغانستان از نظر عمق و گستردگی از چین یا ایران کمتر باشد، از نظر کارکرد راهبردی در تضعیف نفوذ غرب و بازتعریف موازنه قدرت در جنوب اوراسیا، نقشی غیرقابل‌ انکار ایفا می‌کند.

احمد رشید، پژوهشگر و روزنامه‌نگار برجسته پاکستانی، در کتاب «سقوط به هرج‌ومرج» با نگاهی انتقادی نشان می‌دهد که افغانستان در طول دهه‌های اخیر نه صحنه رقابت دو بازیگر، بلکه میدان تقاطع منافع متعارض چندین قدرت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. رشید استدلال می‌کند که هر قدرت خارجی در این بازی، نه با هدف ثبات‌بخشی به افغانستان، بلکه با هدف مدیریت بی‌ثباتی به نفع خود وارد میدان شده است. این چارچوب تحلیلی امروز، در دوران پس از خروج آمریکا و بازگشت طالبان، دقیق‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد و در این میان، رفتار روسیه یکی از آموزنده‌ترین نمونه‌های این الگو است. این یادداشت می‌کوشد ماهیت، عمق و محدودیت‌های نفوذ سیاسی و فرهنگی روسیه در افغانستان را ارزیابی کند و تأثیر آن را بر موازنه قدرت میان بازیگران اصلی منطقه‌ای، از جمله چین، ایران و پاکستان، مورد بررسی قرار دهد.

روسیه که در دوران جنگ سرد، تجربه تلخ اشغال نظامی افغانستان را داشت و شکست آن جنگ را به‌مثابه یکی از عوامل تسریع‌کننده فروپاشی شوروی تجربه کرده بود، این بار با رویکردی کاملاً متفاوت وارد میدان شد؛ نه با نیروی نظامی، بلکه با ترکیبی از دیپلماسی فعال، حضور اطلاعاتی-سیاسی هوشمند، و بهره‌برداری از میراث روابط انسانی دوران شوروی. مسکو از جمله معدود پایتخت‌هایی بود که سفارتش را در کابل پس از سقوط دولت غنی باز نگه داشت. این تصمیم ظاهراً ساده در واقع یک پیام راهبردی روشن به همه بازیگران منطقه‌ای بود، یعنی اینکه روسیه قصد دارد در معادلات افغانستان حضوری دائمی و فعال داشته باشد.

این رویکرد را باید در چارچوب گسترده‌تری از نگرانی‌های امنیتی روسیه در آسیای مرکزی تحلیل کرد؛ نگرانی از گسترش بنیادگرایی اسلامی به جمهوری‌های آسیای مرکزی که مسکو آن‌ها را حوزه نفوذ سنتی خود می‌داند، تهدید قاچاق مواد مخدر، و امکان استفاده گروه‌هایی مانند داعش خراسان از خاک افغانستان برای عملیات در عمق اوراسیا. بنابراین، تعامل روسیه با طالبان نه از سر همسویی ایدئولوژیک، بلکه از محاسبه سرد منافع امنیتی است؛ معامله‌ای که در آن مسکو مشروعیت نسبی به طالبان می‌دهد و در ازای آن انتظار همکاری در کنترل تهدیدات مشترک را دارد.

در سطح دیپلماتیک، روسیه از مذاکرات «فرمت مسکو» که از سال ۲۰۱۷ آغاز شده بود، به‌عنوان یک ابزار نفوذ کارآمد بهره برده است. این فرمت که در آن روسیه، چین، پاکستان، ایران و کشورهای آسیای مرکزی دور یک میز می‌نشینند، عملاً یک چارچوب موازی در برابر نهادهای غربی تعریف می‌کند و موقعیت مسکو را به‌عنوان یک کارگزار ضروری در تحولات افغانستان تثبیت می‌نماید. روسیه در این فرمت نه به‌عنوان طرف درگیر، بلکه به‌عنوان میانجی قدرتمند ظاهر می‌شود و این موقعیت به آن اجازه می‌دهد همزمان با همه طرف‌های درگیر در ارتباط باشد. تداوم این فرمت پس از ۲۰۲۱ و مشارکت نمایندگان طالبان در آن، نشان‌دهنده موفقیت مسکو در حفظ کانال‌های ارتباطی با قدرت جدید کابل است.

در کنار این، روسیه ارتباطات خود با اقلیت‌های قومی افغانستان، به‌ویژه ازبک‌ها و تاجیک‌ها، را از طریق پیوندهای فرهنگی، زبانی و آموزشی حفظ کرده است. شمار قابل‌توجهی از نخبگان افغانستان در دوران شوروی در مؤسسات آموزشی روسیه تحصیل کرده‌اند و این شبکه روابط انسانی، یک منبع نفوذ غیررسمی اما پایدار برای مسکو فراهم آورده است.

بُعد فرهنگی نفوذ روسیه در افغانستان اغلب در تحلیل‌های رایج دست‌کم گرفته می‌شود، اما از منظر ارزیابی قدرت بلندمدت، این بعد اهمیتی ساختاری دارد. دوران حضور شوروی در افغانستان با وجود فاجعه نظامی‌اش، یک میراث زیرساختی و انسانی قابل ‌توجه به جا گذاشت که می‌توان گفت سدها، جاده‌ها، ساختمان‌های دولتی و مهم‌تر از همه، نسلی از تکنوکرات‌ها و مدیران افغانستانی که با الگوهای اداری و فنی شوروی آشنا بودند. روسیه در سال‌های اخیر تلاش کرده این میراث را از طریق برنامه‌های آموزشی بازتعریف کند؛ از جمله ارائه بورس‌های تحصیلی به شهروندان افغان و دعوت از متخصصان افغانستانی برای آموزش در دانشگاه‌های روسیه.

در سطح رسانه‌ای نیز روسیه از طریق شبکه RT به زبان‌های فارسی دری و پشتو، حضور اطلاعاتی-رسانه‌ای در فضای افغانستان داشته است؛ حضوری که در دوران پس از طالبان اهمیت بیشتری یافته، چرا که با محدودیت رسانه‌های غربی، فضا برای روایت‌های جایگزین گسترش یافته است.

تأثیر حضور روسیه در افغانستان را نمی‌توان بدون توجه به بازی چندضلعی میان روسیه، چین، ایران، پاکستان و هند ارزیابی کرد. در این بازی، روسیه و چین یک همگرایی ضمنی برای به حاشیه راندن نفوذ غرب در افغانستان دارند، اما در عین حال در رقابتی پنهان برای تعریف چارچوب‌های نهادی منطقه‌ای نیز هستند. چین با پروژه‌های اقتصادی کمربند-جاده و ابتکار عمل‌های سرمایه‌گذاری، منابع مادی به‌مراتب بیشتری از روسیه در افغانستان دارد. روسیه در مقابل با سرمایه دیپلماتیک، شبکه‌های اطلاعاتی، و حضور نظامی در آسیای مرکزی سعی می‌کند موقعیت خود را به‌عنوان قدرت تضمین‌کننده امنیت منطقه‌ای حفظ کند.

رابطه روسیه با ایران در زمینه افغانستان نیز یکی از پیچیده‌ترین محورهای این موازنه است؛ هر دو کشور از تهدیدات امنیتی مشترکی نگران هستند و هر دو در تعامل با طالبان منافع موازی دارند، اما در مورد نفوذ بلندمدت در افغانستان رقیب یکدیگر نیز محسوب می‌شوند. ایران از طریق پیوندهای فرهنگی-زبانی با جامعه فارسی‌زبان افغانستان عمق نفوذ فرهنگی بیشتری نسبت به روسیه دارد، در حالی که روسیه از برتری نسبی در روابط با جوامع ازبک و ترکمن شمال افغانستان برخوردار است.

ارزیابی واقع‌بینانه نفوذ روسیه در افغانستان نشان می‌دهد که مسکو از یک حضور قابل‌توجه برخوردار است اما هنوز به نفوذ تعیین‌کننده نرسیده است. محدودیت‌های ساختاری این نفوذ واقعی هستند: اقتصاد روسیه که خود تحت فشار تحریم‌های غربی قرار دارد، توانایی محدودی برای سرمایه‌گذاری در افغانستان دارد؛ میراث منفی جنگ شوروی هنوز در حافظه تاریخی بخش‌هایی از جامعه افغان زنده است؛ و طالبان به‌عنوان یک بازیگر ایدئولوژیک مستقل تمایلی به تبدیل شدن به ابزار هیچ قدرت خارجی ندارد.

با این حال، آنچه روسیه را در مقایسه با غرب در موقعیت بهتری قرار می‌دهد این است که مسکو با هیچ توقعی درباره دموکراتیزاسیون، حقوق بشر، یا تغییر ساختار حکمرانی وارد افغانستان نشده است. روسیه یک شریک بی‌قیدوشرط از منظر ارزش‌های سیاسی ارائه می‌دهد و این همان چیزی است که طالبان به دنبال آن است. در نتیجه، حتی اگر نفوذ روسیه در افغانستان از نظر عمق و گستردگی از چین یا ایران کمتر باشد، از نظر کارکرد راهبردی در تضعیف نفوذ غرب و بازتعریف موازنه قدرت در جنوب اوراسیا، نقشی غیرقابل‌ انکار ایفا می‌کند.

نگاه به آینده نشان می‌دهد که نفوذ روسیه در افغانستان در میان‌مدت با دو سناریوی محتمل روبه‌روست: در سناریوی نخست، اگر طالبان بتواند ثبات نسبی داخلی را حفظ کند و افغانستان به‌تدریج به شبکه‌های اقتصادی منطقه‌ای متصل شود، روسیه می‌تواند از طریق چارچوب سازمان همکاری شانگهای و پیوندهای دوجانبه، جایگاه خود را به‌عنوان یک شریک امنیتی-اقتصادی تثبیت کند. در سناریوی دوم، اگر بی‌ثباتی داخلی افغانستان تعمیق یابد و تهدیدات امنیتی به آسیای مرکزی سرریز کند، روسیه ناگزیر خواهد بود منابع بیشتری را برای مدیریت این تهدیدات از طریق سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) هزینه کند؛ وضعیتی که نفوذ را افزایش می‌دهد؛ اما هزینه آن را نیز بالا می‌برد. در هر دو سناریو، یک واقعیت ثابت می‌ماند که می‌توان اذعان نمود: افغانستان برای روسیه نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ژئوپلیتیکی است و این همان چیزی است که تعامل مسکو با کابل را از تعامل سایر قدرت‌های دور از مرز، متمایز و در بلندمدت پایدارتر می‌سازد.

 

روسیه، طالبان و داعش؛ امتیازگیری طالبان از کرملین

اندپندنت فارسی : هم‌زمان با سفر ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان و فرزند ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، به مسکو، سازمان اطلاعاتی روسیه با اشاره به لزوم تعامل بیشتر با طالبان، از گسترش فعالیت شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش) در کشورهای آسیای میانه، به‌ویژه تاجیکستان و ازبکستان که با افغانستان مرز مشترک دارند، ابراز نگرانی کرد.

به گزارش خبرگزاری تاس، الکساندر بورتنیکوف، رئیس سرویس اطلاعات روسیه، در نشست شورای روسای نهادهای امنیتی و سرویس‌های ویژه کشورهای مستقل مشترک‌المنافع هشدار داد که شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش) در تلاش سربازگیری از شهروندان تاجیکستان، ازبکستان ،  قرقیزستان و قزاقستان است و حتی از میان کارگران مهاجر در روسیه هم نیرو جذب می‌کند. 

او مدعی شد که داعش مخالف رژیم طالبان و تهدیدی برای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع است و تاکید کرد که روابط با رژیم طالبان باید گسترش پیدا کند. 

وزارت دفاع رژیم طالبان اعلام کرده بود که ملا یعقوب مجاهد، وزیر دفاع این رژیم، به منظور شرکت در کنفرانس امنیتی به شهر مسکو، پایتخت روسیه، سفر کرده است. بر اساس این اطلاعیه، کنفرانس یادشده «با حضور مقام‌های امنیتی و دفاعی شماری از کشورهای منطقه و جهان» برگزار  می‌شود و ملا یعقوب قرار است در این نشست درباره امنیت منطقه و چالش‌های امنیتی مشترک، صحبت کند. 

روسیه تنها کشور جهان است که رژیم طالبان را به رسمیت شناخته است. 

رژیم طالبان با کارت بازی داعش در تلاش برای امتیازگیری از کرملین است و چنین نشان می‌دهد  که می‌خواهد با تهدید داعش که روسیه و کشورهای هم‌‌پیمان آن را تهدید می‌کند، مبارزه کند. 

بورتنیکوف در این نشست ادعا کرد که داعش خراسان، گروه‌های جهادی مرتبط با آن و مخالفان مسلح ضدطالبان، «با حمایت فعال سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا» همچنان در تلاش‌اند حکومت کابل را تضعیف کنند و می‌کوشند مناطقی از این کشورــ به‌ویژه در شمال افغانستان‌ــ را از کنترل طالبان خارج کنند.

او تاکید کرد غربی‌ها امیدوارند بعدها با تکیه بر این منطقه، بتوانند بر وضعیت جمهوری‌های آسیای میانه در راستای منافع خود اثر بگذارند.

به گفته رئیس دستگاه امنیت داخلی و ضدتروریسم روسیه (اف‌اس‌بی)، این سازمان به همراه  همتایانش در تاجیکستان، اوایل امسال یک هسته تروریستی را که قصد اجرای حملاتی بزرگ را داشت، شناسایی و خنثی کرد. همچنین اضافه کرد که با همکاری سرویس امنیت دولتی ازبکستان هم پنج حمله تروریستی که در مرحله برنامه‌ریزی بودند، در مناطق مختلف روسیه از جمله مسکو خنثی شدند.

بورتنیکوف بر اهمیت گسترش تعاملات ضدتروریسم با طرف‌های افغان تاکید کرد و گفت: «ما هم از طرف خود چنین همکاری‌هایی را دنبال می‌کنیم. از جمله در قالب تلاش‌های گسترده‌تر برای کمک به تثبیت سیاسی در افغانستان و عادی‌سازی روابط کابل و اسلام‌آباد. امنیت مشترک ما آشکارا به صلح در منطقه افغانستان و پاکستان وابسته خواهد بود.»

روسیه روابطی نزدیک با رژیم طالبان برقرار کرده است و دیپلمات‌های روسی به کابل می‌روند و با مقام‌های طالبان دیدار می‌کنند. سفر اخیر ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان هم حامل این پیام است که روابط طالبان و روسیه بیشتر از هر زمان دیگر نزدیک شده است. 

روسیه در چند سال گذشته به‌تدریج روابطش را با رژیم طالبان گسترش داد و اکنون تلاش می‌ کند  طالبان را به‌عنوان یک شریک امنیتی در برابر تهدید داعش در افغانستان و آسیای میانه معرفی کند. از سوی دیگر، طالبان نیز می‌کوشند که خود را نیرویی نشان دهند که می‌تواند مانع گسترش داعش به کشورهای آسیای میانه و خاک روسیه شود. 

رژیم طالبان در بخش نظامی و تعمیر و نگهداری سلاح‌ها، خودروهای نظامی، تانک‌ها، هلی‌کوپترها و دیگر سازوبرگ‌های سبک و نیمه‌ سنگین که از حکومت پیشین افغانستان به ارث برده،با مشکل روبرو  است. در چنین شرایطی که رژیم طالبان را تنها روسیه به رسمیت شناخته است، طالبان امیدوارند  روسیه  در بخش تعمیر تجهیزات نظامی، آموزش نیروها و حتی همکاری‌های استخباراتی و امنیتی با این رژیم وارد تعامل گسترده‌تر شود. در مقابل، تلاش می‌کنند با عوامل داعش در مرزهای افغانستان با کشورهای آسیای میانه مبارزه کنند و تهدید داعش را کاهش دهند. 

طالبان در چهار و نیم سال گذشته بارها مدعی شده‌اند که علیه شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش)  عملیات انجام داده‌اند. با این حال، حملات داعش در افغانستان همچنان ادامه دارد و این گروه توانسته است که حملات مرگبار حتی علیه طالبان انجام دهد. 

روسیه خروج ایالات متحده آمریکا و ناتو از افغانستان را یک موفقیت راهبردی برای خود می‌داند و اینک نمی‌خواهد افغانستان به میدانی برای تهدید تروریستی جدی علیه این کشور و جمهوری‌های آسیای میانه بدل شود. 

مسکو نگران است که گسترش فعالیت داعش در افغانستان و آسیای میانه، در نهایت امنیت داخلی روسیه را نیز تهدید کند، به ویژه آنکه هزاران کارگر مهاجر از کشورهای آسیای میانه در روسیه حضور دارند و سازمان‌های امنیتی این کشور بارها هشدار داده‌اند که داعش تلاش می‌کند از میان این مهاجران نیرو جذب کند. 

 

نخستین توافق نظامی طالبان و روسیه؛ مسکو تا کجا پیش خواهد رفت؟

اندپندنت فارسی : روز چهارشنبه ۶ مرداد، در حاشیه مجمع بین‌المللی امنیت در مسکو، رژیم طالبان و روسیه یک توافقنامه همکاری نظامی‌ـ‌فنی امضا کردند. رسانه‌های روسی تا کنون جزئیات این توافقنامه را منتشر نکرده‌اند. این سند در حضور ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان، و سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، به امضا رسید. 

روسیه این توافقنامه را حدود یک سال پس از به رسمیت شناخته شدن رژیم طالبان امضا کرد. مسکو تا کنون تنها کشوری است که رژیم طالبان را به رسمیت شناخته است. 

سفر هیئت رژیم طالبان به رهبری ملا یعقوب به مسکو در رسانه‌های آمریکایی نیز بازتاب گسترده داشت و از این سفر به نشانه نزدیکی بیشتر طالبان و روسیه یاد شد. 

رژیم طالبان از روسیه خواسته است که در حوزه همکاری‌های نظامی و آموزش افراد نظامی با این رژیم همکاری کند. طالبان پس از بازگشت مجدد به قدرت با مشکلات متعددی در زمینه تجهیزات و تسلیحات نظامی روبه‌رو بوده‌اند. بخشی از تجهیزات و جنگ‌افزارهایی که در اختیار آنان قرار دارد، به دلیل آشنایی ناکافی نیروهای طالبان با این سامانه‌ها و استفاده گسترده از آنان در سال‌های اخیر، فرسوده و غیرعملیاتی شده‌اند و نیاز به ترمیم و بازسازی دارند. 

از سوی دیگر، رژیم طالبان به دلیل تحریم‌های آمریکا و کشورهای غربی و همچنین به این دلیل که جز روسیه کشور دیگری آن را به رسمیت نشناخته است، نتوانسته با سایر کشورها همکاری نظامی رسمی برقرار کند. تاکنون هیچ کشوری جز روسیه برای همکاری نظامی با طالبان اعلام آمادگی نکرده است. 

از همین رو، امضای این سند برای طالبان اهمیت خاصی دارد، زیرا نخستین بار است که یک کشور  در حوزه همکاری‌های نظامی‌ـ‌فنی یک توافقنامه رسمی با این رژیم امضا می‌کند. 

در میان مقام‌های رژیم طالبان، ملا یعقوب به دلیل آنکه فرزند ملا عمر بنیان‌گذار و نخستین رهبر طالبان است، از جایگاه ویژه و نفوذ قابل توجهی برخوردار است. امضای این توافقنامه می‌تواند جایگاه او را در میان مقام‌های ارشد طالبان بیش از پیش تقویت کند. این سند به ملا یعقوب فرصت می‌دهد این گونه نشان دهد که توانسته رژیم طالبان را به نخستین توافقنامه رسمی نظامی با یک کشور خارجی برساند و از این رهگذر قدرت عمل بیشتری در درون ساختار طالبان به دست آورد. 

رژیم طالبان در بخش نیروی هوایی، تجهیزات هوایی و همچنین دستیابی به سامانه‌های موشکی به همکاری روسیه نیاز دارد. با این حال، همکاری در بخش ایجاد و بازسازی نیروی هوایی هزینه‌های  بسیار سنگینی دارد و به نظر نمی‌رسد روسیه حاضر باشد چنین هزینه‌ای را بپذیرد. 

با این حال، در نیروی هوایی افغانستان هنوز چندین بالگرد ساخت روسیه، که در دوران حضور اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان و در دوره نظام جمهوری خریداری شده بودند، فعال‌اند، اما به دلیل استفاده گسترده در چهار سال و نیم گذشته نیازمند بررسی‌های فنی، ترمیم و بازسازی‌اند تا خطر سقوط شان کاهش یابد. این درحالی است که طی این مدت چندین بالگرد ساخت روسیه و آمریکا که در اختیار  طالبان بودند سقوط کرده‌اند. 

به نظر می‌رسد اگر روسیه بخواهد در حوزه نیروی هوایی با طالبان همکاری کند، انجام بررسی‌ های  فنی، تامین قطعات یدکی و آموزش نیروهای طالبان گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر و عملی‌تر از بازسازی کامل نیروی هوایی خواهد بود. در سفر ملا یعقوب به روسیه، نقیب‌الله مقیم، یکی از خلبانان طالبان که جزو نیروهای انتحاری این گروه هست، نیز حضور داشت. 

در جریان تنش‌ها و درگیری‌های اخیر میان طالبان و پاکستان، رژیم طالبان از پهپادها استفاده کرد و حتی مدعی شد که اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان، را با این پهپادها هدف حمله قرار داده است. با این حال، تا کنون مشخص نشده که طالبان این پهپادها را از چه منبعی تامین کرده‌اند. 

این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که روسیه پس از جنگ اوکراین در توسعه و به‌کارگیری پهپاد های نظامی سرمایه‌گذاری هنگفتی کرده است. از سوی دیگر، روسیه تنها کشوری است که رژیم طالبان را به رسمیت شناخته و روابط رسمی با آن برقرار کرده است. 

ملا یعقوب در مجمع بین‌المللی امنیت در مسکو بر ضرورت ایجاد یک سامانه دفاعی تاکید کرد. او گفت: «ما یک سامانه دفاعی تخصصی می‌خواهیم که نه‌تنها امنیت افغانستان را تامین کند، که در ثبات منطقه نقش مثبت داشته باشد.» 

ملا یعقوب بدون نام بردن از کشور خاصی افزود: «برخی تلاش می‌کنند وضعیت افغانستان  بی‌ثبات  شود و در راستای منافعشان در امنیت حاصل‌شده در این کشور اختلال ایجاد می‌کنند.» او همچنین مدعی شد که رژیم طالبان در سرکوب شبکه‌های «فتنه‌گر» دستاوردهایی داشته‌اند. 

رژیم طالبان معمولا برای شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش) از اصطلاح «فتنه‌گر» و «خوارج» استفاده می‌کند و همواره بر سرکوب و مهار این گروه تاکید دارد. 

این نوع موضع‌گیری در نشست اخیر در مسکو نشان می‌دهد که طالبان می‌کوشند همسویی‌شان با روسیه در مبارزه با داعش را برجسته و حمایت بیشتر مسکو را جلب کنند. 

حدود دو هفته پیش، سرگئی شویگو گفته بود که ۱۸ تا ۲۳ هزار شبه‌نظامی در قالب بیش از ۲۰ گروه در افغانستان فعالیت دارند و این موضوع تهدیدی برای منطقه به شمار می‌رود. او همچنین مدعی شده بود که شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش) حدود سه هزار عضو در افغانستان دارد. 

نگرانی روسیه از فعالیت گروه‌های ستیزه‌جو و تروریستی در افغانستان و احتمال سرایت ناامنی به کشورهای آسیای میانه، یکی از عوامل اصلی گسترش روابط مسکو با طالبان محسوب می‌شود. این روند اکنون به مرحله امضای توافقنامه همکاری نظامی‌ـ‌فنی رسیده است. 

با اینکه رژیم طالبان و روسیه این سند را امضا کرده‌اند، هنوز مشخص نیست که مسکو در چه بخش‌هایی با طالبان همکاری خواهد کرد و سطح این همکاری‌ها چه میزان خواهد بود. اینکه آیا این همکاری‌ها به پشتیبانی از نیروی هوایی طالبان، تامین قطعات یدکی، آموزش نیروها یا ایجاد و ساخت سامانه‌های موشکی منجر خواهد شد یا نه، پرسشی است که پاسخ آن در ماه‌های آینده روشن می‌شود. 

در مقطع کنونی، رژیم طالبان امضای این سند را پیشرفتی مهم در حوزه همکاری‌های نظامی توصیف می‌کند و به گسترش همکاری با روسیه خوش‌بین است. 

 

جهادگرایان سابق ضدشوروی در دامن روسیه

افغانستان انترنیشنل : امضای توافق‌نامه همکاری فنی و نظامی میان طالبان و روسیه با حضور وزیر دفاع طالبان و دبیر شورای امنیت روسیه، گمانه‌زنی‌های فراوانی را برانگیخته است.

روسیه نخستین کشور جهان و تنها عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد است که طالبان را به رسمیت شناخته و هم‌زمان با این گروه توافق‌نامه نظامی امضا می‌کند.

هرچند متن این توافق‌نامه هنوز منتشر نشده، برخی ناظران از آغاز یک «رابطه راهبردی» میان مسکو و کابل سخن می‌گویند. اما آیا واقعاً روابط روسیه و طالبان سطح استراتژیک رسیده است؟

اگرچه در ظاهر روابط دو طرف در حال گسترش است، اما ماهیت این مناسبات همچنان شکننده، ابزاری و غیرراهبردی باقی مانده است. تفاوت بنیادین در اهداف، ظرفیت‌ها و برداشت‌های دو طرف از همکاری، مانع از آن می‌شود که این رابطه به یک ائتلاف پایدار و بلندمدت تبدیل شود.

تلاش طالبان برای مدیریت نارضایتی

روسیه با برداشتن گام‌های مهمی همچون به رسمیت شناختن طالبان، انتظارات مشخص و مطالبات جدی از این گروه داشت؛ اما بسیاری از این انتظارات شامل تشکیل حکومت فراگیر محقق نشده‌اند. طالبان در عمل حاضر به انجام اقدامات ساختاری و پایدار در چارچوب همکاری با روسیه نشدند؛ رویکردی که نارضایتی قابل توجهی را در کرملین به وجود آورده است.

هم‌زمان، روسیه نسبت به روابط پنهانی طالبان با امریکا مشکوک است. برخی کارشناسان روس مدعی هستند که طالبان حداقل به سه شرکت امریکایی مجوز صادر کرده است. اگرچه هنوز هیچ نشانه‌ای از فعالیت شرکت‌های امنیتی امریکا در افغانستان وجود ندارد، اما تقریباً اجماع‌نظر وجود دارد که امریکا نفوذ استخباراتی خود را در افغانستان حفظ کرده است؛ چه از طریق گشت‌زنی منظم پهپادی در آسمان این کشور و چه از طریق روابط میدانی و استخباراتی.

این ادعا پس از اظهارات فرمانده سنتکام تقویت شد. اخیراً برد کوپر، فرمانده سنتکام در نشست کمیته نیروهای مسلح سنای امریکا گفت که افغانستان همچنان در صدر فهرست کشورهایی است که آن‌ها فعالیت گروه‌های تروریستی را در آنجا رصد می‌کنند.

کوپر گفت: «افغانستان در صدر تدابیر نظارتی ما در زمینه فعالیت‌های تروریستی قرار دارد. ما از طریق همکاری‌های مختلف با کشورهای منطقه، در حال سرکوب تهدیدها هستیم و با دقت تمام اوضاع را زیر نظر داریم

کوپر همچنین تصریح کرد که سنتکام افغانستان را نادیده نمی‌گیرد و پیگیری مستمر تحولات امنیتی این کشور در دستور کارش است. او گفت که چارچوب همکاری‌های فعلی به مهار تهدید کمک کرده و این روند ادامه دارد.

روس‌ها در بیرون کردن امریکا از افغانستان نقش داشتند؛ آن‌ها طالبان را حمایت مالی، تسلیحاتی و سیاسی کردند. نخستین‌بار رهبران طالبان در مسکو ظاهر شدند و «فرمت مسکو» نقش برجسته‌ای در ارتقای جایگاه طالبان از یک گروه صرفاً شورشی به یک جریان سیاسی داشت.

به گفته برخی کارشناسان روس، رهبران طالبان متوجه شده‌اند که روس‌ها از روند کنونی روابط ناراضی هستند. از همین رو، آنان تلاش می‌کنند از طریق امضای توافق‌نامه نظامی جدید، این شکاف را کاهش داده و رضایت نسبی مسکو را جلب کنند. با این حال، بسیاری از تحلیل‌گران روس بر این باورند که کرملین به این جمع‌بندی رسیده است که طالبان اراده و توانایی لازم برای یک همکاری جدی، شفاف و ساختاری در مبارزه با تروریسم منطقه‌ای را ندارد.

برخلاف ادعاهای ملا یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان در مسکو، تهدید داعش خراسان نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه در برخی ابعاد پیچیده‌تر شده است. هم‌زمان، گروه‌های رادیکال آسیای مرکزی نیز تقویت شده‌اند و در کمربند امنیتی پیرامون این منطقه در انتظار فرصت مناسب برای فعالیت هستند. قاچاق مواد مخدر نیز همچنان یکی از نگرانی‌های اصلی کشورهای منطقه باقی مانده است.

مدیریت تهدیدها

کرملین هنوز طالبان را بازیگر کاملاً قابل اعتماد نمی‌داند. روسیه به افغانستان نه به‌عنوان یک شریک پایدار، بلکه از منظر «کمربند امنیتی جنوبی» خود می‌نگرد. اهداف اصلی مسکو در تعامل با کابل روشن است: جلوگیری از سرریز افراط‌گرایی به آسیای مرکزی، مهار نفوذ غرب، مقابله با داعش خراسان و القاعده و مدیریت تهدیدهای مرزی؛ آن هم در شرایطی که بخش عمده ظرفیت راهبردی روسیه درگیر جنگ اوکراین است.

سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، ماه گذشته، گفت که در حال حاضر بین ۱۸ تا ۲۳ هزار شبه‌نظامی، عضو بیش از ۲۰ گروه در افغانستان فعالیت دارند. او تاکید کرد که توجه به وضعیت افغانستان برای کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای «اهمیت ویژه» دارد.

در عین حال، در پنج سال گذشته، روسیه از مهم‌ترین حامیان تعامل با طالبان بوده است و رفت‌وآمد مکرر مقام‌های طالبان به مسکو نیز این موضوع را تأیید می‌کند. کرملین حتی با درک ویژگی‌های ایدئولوژیک طالبان، آنان را به شهر کازان در جمهوری مسلمان‌نشین تاتارستان دعوت کرده تا تصویر سنتی «روسیه کمونیستی و ضد اسلام» را در ذهن رهبران این گروه تعدیل کند.

وزرا و مقام‌های ارشد طالبان بیش از هر کشور دیگری به روسیه سفر کرده‌اند. پیش از به قدرت رسیدن مجدد طالبان، دور از تصور بود جهادگرایانی که روزگاری علیه شوروی سابق می‌جنگیدند، این‌گونه به دامن روسیه پناه ببرند. با این حال، طالبان که از سوی هیچ کشور اسلامی به رسمیت شناخته نشده، اکنون توسط روسیه یعنی دشمن پیشین خود، رسمیت یافته است.

کارشناسان روس این اقدامات را نشانه عمل‌گرایی سیاسی می‌دانند، نه همسویی راهبردی. گلب ماکارویچ، پژوهشگر مؤسسه پریماکوف، تأکید می‌کند که افغانستان در زمره اولویت‌های راهبردی سطح بالای روسیه قرار ندارد و مسکو طالبان را صرفاً یک واقعیت میدانی می‌داند که برای مهار تهدیدهای امنیتی ناگزیر از تعامل با آن است.

خروج از انزوا

برای طالبان نیز رابطه با روسیه ماهیتی راهبردی ندارد بلکه ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی و افزایش قدرت مانور دیپلوماتیک در برابر غرب به شمار می‌رود. با این حال، تجربه نشان داده است که اقدام روسیه در به رسمیت شناختن طالبان، برخلاف انتظار این گروه، دستاورد چشمگیری برای آن‌ها به همراه نداشته است.

طالبان نه‌تنها از انزوا بیرون نیامدند، بلکه منزوی‌تر شدند و در مواردی با احتیاط و حساسیت بیشتر جامعه جهانی مواجه گردیدند. بسیاری از کشورها پس از این تحول، رویکردی محتاطانه‌تر در قبال تعامل با کابل اتخاذ کردند. افزون بر این، رهبران طالبان به‌خوبی می‌دانند که روسیه تحت فشار تحریم‌های گسترده غرب، توان سرمایه‌گذاری بزرگ و پایدار در افغانستان را ندارد.

همکاری نظامی و فنی با روسیه برای طالبان اهمیت حیاتی دارد. بخش عمده تجهیزات نظامی موجود در افغانستان ساخت شوروی سابق یا روسیه است و در سال‌های اخیر، شمار زیادی از موترهای زرهی، بالگردها و سامانه‌های حمل و نقل به دلیل کمبود قطعات یدکی و نبود پشتیبانی فنی از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند.

از سوی دیگر، بازسازی سامانه‌های راداری و کنترول حریم هوایی از اولویت‌های مهم طالبان به شمار می‌رود. در سال‌های گذشته، این گروه عملاً کنترولی بر آسمان افغانستان نداشته است. حضور منظم پهپادهای امریکایی در آسمان افغانستان و حملات هوایی پاکستان در عمق خاک افغانستان، گواه ناتوانی طالبان در کنترول حریم هوایی است.

طالبان خواهان همکاری مسکو در به دست گرفتن کنترول هوایی و دسترسی به سامانه‌های راداری روسی هستند، اما بعید به نظر می‌رسد مسکو به‌سادگی زیرساخت‌های نظامی گروهی را تقویت کند که همچنان با دیده تردید و احتیاط به آن می‌نگرد.

شکاف در اولویت‌ها

میان اولویت‌های دو طرف شکافی عمیق وجود دارد. طالبان در نتیجه انزوا، تنش‌های فزاینده با پاکستان و محدودیت‌های ناشی از تحولات منطقه‌ای، بیش از گذشته به سمت روسیه و مسیرهای شمالی متمایل شده‌اند تا بخشی از نیازهای اقتصادی خود را تأمین کنند. این رویکرد ماهیتی کاملاً تاکتیکی دارد.

در مقابل، روسیه علاقه چندانی به اقتصاد افغانستان ندارد؛ زیرا نه بازار افغانستان ظرفیت چشمگیری برای سرمایه‌گذاری دارد و نه مسیرهای تجاری آن برای مسکو از جذابیت اقتصادی بالایی برخوردار است. تمرکز اصلی روسیه بر مسائل امنیتی است؛ از جمله مهار داعش خراسان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، جریان‌های افراط‌گرای آسیای مرکزی و قاچاق مواد مخدر؛ به‌ویژه در شرایطی که جمهوری‌های آسیای مرکزی نیز با روندهای رو به رشد تندروی مذهبی مواجه‌اند.

تعامل محدود

روابط روسیه و طالبان در شرایط کنونی فراتر از یک تعامل موقت، محدود و موردی به نظر نمی‌رسد. هر دو طرف برای تحقق اهدافی کوتاه‌مدت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند: روسیه برای مدیریت تهدیدهای امنیتی و طالبان برای دستیابی به تجهیزات فنی، پشتیبانی نظامی و افزایش اهرم فشار سیاسی در برابر غرب.

نبود اعتماد متقابل، تفاوت عمیق در اولویت‌ها، محدودیت‌های اقتصادی روسیه و نگاه محتاطانه کرملین به آینده طالبان، موانع مهمی هستند که اجازه نمی‌دهند این روابط به سطح یک شراکت راهبردی و پایدار ارتقا یابد. از این رو، به نظر می‌رسد مناسبات مسکو و کابل در آینده قابل پیش‌بینی نیز در چارچوب معاملاتی محدود، مشروط و تاکتیکی باقی بماند؛ نه یک اتحاد راهبردی بلندمدت.

 

 

هبت‌الله آخندزاده؛ مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

افغانستان انترنیشنل : داستان از کوچه‌های خاکی سپروانِ پنجواییِ قندهار و از ریگ‌های تنگیِ تخته‌پل آغاز می‌شود؛ جایی که زندگی مردی شکل می‌گیرد که امروز افغانستان با فرمان‌ها و دستورهای او اداره می‌شود، اما چهره‌اش هنوز پشت پرده‌ای از ابهام باقی مانده است.

درباره زندگی شخصی هبت‌الله آخندزاده هنوز هم بسیاری از جزئیات میان روایت‌ها، داستان‌های شفاهی و اطلاعات محدود گم شده‌اند.

اما این مرد کیست؟ چگونه از یک مدرسهٔ روستایی به مقام «امیرالمؤمنین» طالبان رسید؟

داستان هبت‌الله از یک خانوادهٔ کوچک و مذهبی در شاخهٔ تورکوچی از قبیلهٔ نورزی در قندهار آغاز می‌شود.

نسب پدری او به منطقهٔ تنگی در ولسوالی تخته‌پل قندهار نسبت داده می‌شود؛ منطقه‌ای که با زنجیره‌ای طولانی از ریگزارها و دشت‌ها شناخته می‌شود و از سپین‌بولدک تا ریگستان، شورابک، پنجوایی، میوند، گرمسیر هلمند، بهرامچه، دیشو، نیمروز، فراه و تا ایران امتداد دارد. مردم این منطقه بیشتر به دامداری مشغول‌اند؛ آب جاری و زمین‌های زراعتی در آن کم است و زندگی‌شان با نظم بادها و کوچ‌ها پیش می‌رود.

اما بخش عمدهٔ دوران کودکی هبت‌الله در قریهٔ سپروانِ ولسوالی پنجوایی گذشته است. پدرش، ملا محمد خان آخند، در آنجا امام مسجد پای ملک‌ها بود. به گفتهٔ باشندگان محل، او یک ملای عادی بود که از طریق تدریس دینی و امامت امرار معاش می‌کرد.

پدر هبت‌الله

عبدالله همیم، خبرنگار افغانستان اینترنشنال، که روستای سپروان در ولسوالی پنجوایی را از نزدیک دیده است، به نقل از مردم محل می‌گوید خانوادهٔ هبت‌الله زندگی ساده و متعلق به طبقهٔ متوسط داشته‌اند. در حافظهٔ اهالی روستا، پدر هبت‌الله از خود او روشن‌تر و شناخته‌شده‌تر باقی مانده است. بسیاری از مردم می‌گویند با ملا محمد خان آشنایی نزدیک داشته‌اند، اما سال‌های جوانی هبت‌الله را به یاد نمی‌آورند؛ زیرا او بخش زیادی از عمرش را خارج از پنجوایی و بعدها در پاکستان سپری کرده است.

ملا محمد خان آخند، پدر هبت‌الله آخندزاده، با مولوی عبدالرحیم، یکی از فرماندهان محلی قوم نورزی وابسته به مولوی خالص، روابط نزدیکی داشته است. مولوی عبدالرحیم از ساکنان روستای خنجک در ولسوالی پنجوایی بوده است.

فرزندان و نزدیک‌ترین بستگان هبت‌الله

اطلاعات درباره خانوادهٔ هبت‌الله آخندزاده محدود است، اما منابع نزدیک به او می‌گویند که وی از دو همسر، چهار پسر دارد. یکی از پسران او در سال ۲۰۱۷ میلادی، هنگام حمله به یک مرکز امنیتی نیروهای افغان در ولسوالی گرشک هلمند، بر اثر انفجار بمب‌هایی که با خود داشت، کشته شد. سه پسر دیگر او در قندهار زندگی می‌کنند. پسر کوچک‌تر او در مدرسهٔ دینی ملا برادر در شهر قندهار مشغول آموزش دینی است، اما درباره سایر فرزندان و دخترانش اطلاعات بسیار محدودی وجود دارد.

حلقهٔ امنیتی هبت‌الله نیز بخشی از ابهام پیرامون اوست. منابع نزدیک به وی می‌گویند سه نفر در میان محافظانش اهمیت ویژه دارند؛ دو نفر از آن‌ها برادرزاده‌هایش هستند و نفر سوم داماد او است که همواره همراهش حضور دارند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، خانوادهٔ او در ناحیهٔ دهم شهر قندهار، در منطقهٔ کوماندو ساکن شده‌اند. آن‌ها پیش‌تر در ایالت بلوچستان، در شهرهای کویته و کچلاغ زندگی می‌کردند.

اما جنجالی‌ترین بحث درباره هبت‌الله، مربوط به زندگی و هویت اوست.

در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ گزارش‌هایی درباره دو حملهٔ انتحاری علیه او منتشر شد. یکی از منابعی که هبت‌الله را از نزدیک می‌شناسد، به افغانستان اینترنشنال گفت که روز جمعه ۲۵ اسد ۱۳۹۸ خورشیدی (۱۶ اگست ۲۰۱۹ میلادی)، در منطقهٔ کچلاغِ کویته، هنگام نماز ظهر در مسجد او، در یک حملهٔ انتحاری هبت‌الله زخمی شد و یکی از پسرانش و برادرش به نام احمدی کشته شدند.

اما روایت دیگری حتی از این هم فراتر می‌رود.

برخی منابع ادعا می‌کنند که هبت‌الله در همان حمله کشته شده بود. بر اساس این ادعا: «پس از حمله، بدن هبت‌الله از ناحیه سر جدا شده بود. برای جلوگیری از فروپاشی جنبش طالبان، مرگ او پنهان نگه داشته شد و برادرش هدایة‌الله فعالیت‌ها را با نام هبت‌الله آغاز کرد

در آن سال‌ها، طالبان درگیر اختلافات داخلی بودند، زیرا پس از اعلام مرگ ملا محمد عمر، بنیان‌گذار این گروه، شکاف‌هایی در صفوف طالبان به وجود آمد. سپس کشته‌شدن اخترمحمد منصور این شکاف‌ها را عمیق‌تر کرد و اعلام مرگ یک رهبر سوم می‌توانست این گروه را با خطر فروپاشی روبه‌رو کند.

در کویته و کچلاغ، برخی افراد نیز به همین روایت باور دارند که «ملا هبت‌الله کنونی، هبت‌الله اصلی نیست، بلکه برادرش هدایة‌الله است

اما این ادعاها به‌صورت مستقل تأیید نشده‌اند و افغانستان اینترنشنال نیز نمی‌تواند آن‌ها را تأیید کند.

طالبان سابقه پنهان‌کردن مرگ رهبرانش را دارد. مرگ ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، در حمل ۱۳۹۲ رخ داد اما این موضوع حدود دو سال پنهان نگه داشته شد و تنها در سال ۱۳۹۴ علنی شد.

حتی منابع امنیتی، از جمله نهادهای اطلاعاتی پیشین، نیز از هویت دقیق «رهبر پشت‌پرده قندهار» اطمینان کامل ندارند.

درباره فردی که فرمان‌های او بر زندگی روزمرهٔ میلیون‌ها افغان تأثیر می‌گذارد، شاید شگفت‌انگیزترین نکته همین باشد که هنوز بخش زیادی از زندگی او میان افسانه و واقعیت در نوسان است. برخی او را یک رهبر مذهبی پنهان می‌دانند، برخی دیگر او را محور اصلی قدرت می‌پندارند، و در ذهن عده‌ای هنوز این پرسش بی‌پاسخ مانده است که آیا مرد پشت پرده واقعاً همان کسی است که گفته می‌شود یا نه.

محیط خانوادگی، آینده هبت‌الله را تعیین می‌کند

سید داد محمد، یکی از باشندگان ولسوالی ژیری قندهار، می‌گوید پدر ملا هبت‌الله یک عالم دینی و امام مسجد بود. به گفتهٔ او، خانوادهٔ هبت‌الله از نظر اقتصادی مرفه نبود و نیازهای روزمرهٔ خود را از طریق تدریس دینی، امامت مسجد و زندگی روستایی تأمین می‌کرد.

او می‌افزاید که دوران کودکی ملا هبت‌الله در سایهٔ مساجد، مدارس دینی و فضای سنتی مذهبی سپری شده است، زیرا پدرش یک ملا بود.

وی همچنین گفت: «آن زمان محیط روستایی قندهار بسیار محافظه‌کار، مذهبی و سنتی بود و همین محیط تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری اندیشه‌های هبت‌الله گذاشت

هبت‌الله آخندزاده تحصیلات عصری یا دانشگاهی ندارد. تمام مسیر آموزشی او از طریق مدارس دینی طی شده است.

او آموزش‌های ابتدایی دینی خود را در قندهار آغاز کرد، اما پس از حملهٔ شوروی و آغاز جنگ‌ها، در زمان مهاجرت به پاکستان، تحصیلات دینی خود را بیش‌تر گسترش داد.

نصرالله، یکی از باشندگان قندهار، می‌گوید هبت‌الله به‌عنوان یک عالم دینی، قاضی و مفتی شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، زمانی که ملا محمد عمر در سال ۱۹۹۴ میلادی جنبش طالبان را آغاز کرد، هبت‌الله از نخستین کسانی بود که به این جنبش پیوست.

در آن زمان، طالبان خود را نیرویی ضد فساد، ناامنی و جنگ‌سالاری معرفی می‌کردند.

هبت‌الله در بلوچستان، در کویته، کچلاغ و سایر مناطق، در مدارس مختلف به آموزش حدیث، فقه، تفسیر، اصول فقه و شریعت اسلامی پرداخت. بعدها خود نیز استاد مدرسه شد و لقب «شیخ‌الحدیث» به او داده می‌شد.

مانند بسیاری از رهبران طالبان، ساختار فکری او نیز تحت تأثیر مدارس دیوبندی پاکستان شکل گرفته است. او به‌جای یک فرمانده جنگی، از طریق مدرسه، تدریس و فتوا شناخته شد.

در درون طالبان، به هبت‌الله به چشم یک شخصیت دینی قابل اعتماد نگاه می‌شد و وظایف او بیشتر با فتوا، رهنمودهای شرعی و امور قضایی مرتبط بود.

نصرالله می‌گوید: «ملا محمد عمر اعتماد ویژه‌ای به او داشت و در مسائل مهم شرعی طالبان از او مشورت می‌گرفت

او افزود: «ملا هبت‌الله از همان ابتدا در میان طالبان فردی تندرو بود و در بسیاری از مسائل بر اساس دیدگاه خود تصمیم‌گیری می‌کرد؛ مانند همین امروز که آموزش را محدود کرده است

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای سابق جنبش طالبان که اکنون با دیدگاه‌های این گروه مخالف است، می‌گوید ملا هبت‌الله در مدارس مختلف به تدریس حدیث، فقه، تفسیر و اصول شرعی مشغول بوده و بسیاری از اعضای طالبان، قاضیان، مفتیان و جنگجویان از شاگردان او بوده‌اند.

هبت‌الله در دستگاه قضایی دوران ملا عمر

پس از به‌قدرت رسیدن طالبان در کابل در ۱۳۷۵ هجری خورشیدی، هبت‌الله آخندزاده در ساختار شرعی و قضایی این گروه سمت‌های مهمی به دست آورد.

او در دورهٔ نخست حاکمیت طالبان از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ هجری خورشیدی به‌عنوان قاضی در محاکم شرعی فعالیت می‌کرد. نخستین وظیفهٔ او در ادارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در ولایت فراه بود و اجرای احکام این نهاد بر مردم را بر عهده داشت. سپس به‌عنوان رئیس محکمهٔ نظامی طالبان در ولایت ننگرهار و معاون ستره محکمه منصوب شد. همچنین در کویته به‌عنوان استاد یک مدرسهٔ جهادی طالبان تدریس می‌کرد؛ مدرسه‌ای که زیر نظر مستقیم ملا محمد عمر قرار داشت.

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای پیشین جنبش طالبان که از افشای نامش خودداری می‌کند، می‌گوید در آن زمان طالبان قوانین سخت‌گیرانهٔ شرعی را اجرا می‌کردند؛ اعدام‌های علنی، قطع دست، محدودیت بر زنان، ممنوعیت موسیقی و بسیاری اقدامات دیگر بخشی از همین نظام بود و ملا هبت‌الله که از حامیان مهم چنین رویکردی شناخته می‌شد، سخنش در بیشتر موارد از سوی کسی رد نمی‌شد.

در ساختار طالبان، دارالافتاء مهم‌ترین نهاد برای صدور فتواهای دینی و تصمیم‌های شرعی به شمار می‌رود و ملا هبت‌الله برای سال‌ها از مسئولان اصلی دارالافتاء طالبان بوده است.

این عضو پیشین طالبان می‌گوید: «ملا هبت‌الله دربارهٔ جنگ فتواهای شرعی صادر می‌کرد، برای قضات طالبان رهنمود تهیه می‌کرد، اصول رفتار جنگجویان طالبان را تعیین می‌کرد، برای حاکمیت این گروه توجیهات دینی فراهم می‌ساخت، برای اختلافات داخلی راه‌حل‌های شرعی ارائه می‌داد و همچنین تعیین و آموزش قضات برای محاکم شرعی را تنظیم می‌کرد

به گفتهٔ اعضای پیشین طالبان، پس از سال ۲۰۰۱ میلادی که طالبان از قدرت سقوط کردند، هبت‌الله دوباره به پاکستان رفت و در آنجا با اعضای شورای کویته طالبان همکاری خود را آغاز کرد.

شورای کویته یک نهاد پنهان رهبری طالبان بود که بیشتر امور جنگ، سازمان‌دهی، استراتژی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی این گروه را مدیریت می‌کرد.

یکی از اعضای طالبان که از ذکر نامش خودداری می‌کند، می‌گوید ملا هبت‌الله فرمانده مستقیم جبهه‌های جنگ نبود، اما به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظام شرعی طالبان شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، طالبان در افغانستان محاکم روستایی ایجاد کرده بودند که مردم مناطق مختلف برای حل دعاوی حقوقی و خانوادگی خود به آن مراجعه می‌کردند.

ملا هبت‌الله به‌عنوان رهبر این شبکهٔ قضایی موازی شناخته می‌شد. او تعیین قضات طالبان، تنظیم اصول شرعی و توجیهات دینی جنگ را بر عهده داشت و در این زمینه مواضعش حتی از رویکرد کنونی‌اش نیز سخت‌گیرانه‌تر بود.

مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

در ماه ثور سال ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، ملا اختر محمد منصور، جانشین ملا محمد عمر، در یک حملهٔ پهپادی آمریکا کشته شد؛ در حالی که طالبان درگیر یک جنگ طولانی و رقابت‌های داخلی بودند و نظم امارت و بیعت در داخل این جنبش نیز دچار آشفتگی شده بود.

در چنین فضای سیاسی و نظامی، در حالی که طالبان همچنان با نیروهای بین‌المللی در حال جنگ بودند، در ۵ جوزا ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، چهار روز پس از کشته شدن منصور، آخندزاده توسط شورای ۳۵ نفرهٔ طالبان به‌عنوان «امیرالمؤمنین» جدید این گروه انتخاب شد.

به رهبری او از این زاویه اهمیت داده می‌شد که می‌تواند حساسیت‌های قبیله‌ای را کاهش دهد، این جنبش را از انشعاب‌های داخلی حفظ کند و میان جنگ، فتواهای دینی و سیاست یک محور مشترک ایجاد کند.

ملا محمد یونس، یکی از اعضای پیشین طالبان، می‌گوید پس از کشته شدن او، طالبان با یک بحران جدی رهبری مواجه شدند و نگران بودند که اگر یک فرمانده نظامی به رهبری برسد، اختلافات داخلی افزایش یافته و جنبش دچار شکاف شود. به گفتهٔ او، ملا هبت‌الله در آن زمان نه فرمانده هیچ گروه جنگی خاصی بود و نه در داخل طالبان مخالفان جدی داشت. همچنین پاکستان نیز از انتخاب او رضایت داشت.

او افزود: «به طالبان این باور داده می‌شد که ملا هبت‌الله مشروعیت دینی دارد، از نزدیکان ملا محمد عمر بوده، می‌تواند میان جناح‌های مختلف طالبان توازن برقرار کند، وحدت دینی این جنبش را حفظ نماید و برای جنگ و سیاست توجیه شرعی ارائه دهد؛ به همین دلیل رهبری طالبان او را به‌عنوان امیرالمؤمنین جدید انتخاب کرد

دو رهبر قطبی دیگر این گروه، سراج‌الدین حقانی و ملا یعقوب، به‌عنوان معاونان هبت‌الله آخندزاده تعیین شدند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ میلادی، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان رهبر بلامنازع این گروه، بالاترین مرجع تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی محسوب می‌شود.

در مقایسه با رهبران پیشین، هبت‌الله شخصیتی کاملاً غیرنظامی است. او به‌جای فرماندهی جنگی، به‌عنوان یک عالم دینی در ساختار داخلی طالبان از طریق فتواها، تفسیرهای شرعی و تصمیم‌های قضایی از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.

او به‌ندرت در نشست‌های عمومی دیده شده و بخش عمدهٔ سخنان و مواضعش از طریق پیام‌های غیرمستقیم، فرمان‌ها و اعلامیه‌ها منتشر می‌شود.

بیشتر جزئیات زندگی او، مانند سایر رهبران طالبان، عمداً پنهان نگه داشته شده است، زیرا این گروه اطلاعات محدودی درباره زندگی شخصی رهبران خود منتشر می‌کند.

برخی از هواداران طالبان بر این باورند که نگرانی‌های امنیتی، تهدید داعش و سایر گروه‌های مخالف، تجربهٔ ترور رهبران پیشین، ایجاد نوعی قداست برای مقام امیرالمؤمنین و عوامل دیگر باعث شده است که ملا هبت‌الله از دید عموم پنهان بماند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰خورشیدی، بسیاری انتظار داشتند این گروه در مقایسه با نیمه آخر دههٔ هفتاد خورشیدی رویکردی نرم‌تر اتخاذ کند، اما با گذشت زمان و تحت رهبری هبت‌الله آخندزاده، محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای اعمال شد و این وضعیت طالبان را دوباره به دورهٔ نخست حکومتشان نزدیک کرد.

 

اشرف غنی به میدان سیاست باز‌می‌گردد؟

افغانستان انترنیشنل : اشرف غنی پس از شش ماه سکوت، روز سه شنبه علیه حکومتداری طالبان بیانیه داد و امارات متحده عربی را به عنوان تبعیدگاه خود در پنج سال گذشته، به مقصد کشوری دیگر ترک کرد.

او در بیانیه خود بدون نام بردن از امارات متحده، از این کشور انتقاد کرد که صدای او را خاموش کرد و نگذاشت که درباره اوضاع افغانستان که به گفته رئیس‌جمهور سابق با انتخاب مرگ و زندگی روبروست، صحبت کند.

پیام عید قربان اشرف‌غنی از نظر لحن و محتوا یکی از صریح‌ترین موضع‌گیری‌های او در سال‌های اخیر به شمار می‌رود. او در این پیام از انزوای فزاینده افغانستان، بحران مشروعیت، انحصارگرایی و نگرانی‌های امنیتی منطقه در مورد حاکمیت طالبان سخن گفت و هشدار داد که کشور در حساس‌ترین مقطع خود قرار گرفته است.

غنی با بیان اینکه افغانستان به‌شدت منزوی شده و بسیاری از کشورهای منطقه و جهان اکنون به این کشور نه به‌عنوان یک همسایه، بلکه از منظر تهدیدهای امنیتی نگاه می‌کنند، وضعیت کنونی را قرار گرفتن در «دوراهی میان مرگ و زندگی» و رسیدن به «لبه پرتگاه» توصیف کرد.

رئیس‌جمهور پیشین افغانستان عملکرد پنج‌ساله اداره طالبان را زیر سوال برد و تاکید کرد که جهان در این مدت منتظر بود ببیند چه تغییری در افغانستان رخ خواهد داد، اما به گفته او، این انتظار که در ابتدا با امید همراه بود، اکنون به ناامیدی تبدیل شده است.

سکوت اجباری و پایان دوره انزوا

یکی از بخش‌های مهم سخنان غنی، اشاره او به محدودیت‌های سیاسی و رسانه‌ای در ماه‌های اخیر در ابوظبی محل اقامتش بود. او اظهار داشت که طی حدود شش ماه گذشته امکان سخن گفتن با مردم و حضور در رسانه‌ها نداشته و صدایش خاموش شده بود.

پیش از این، گزارش‌هایی منتشر شده بود مبنی بر اینکه امارات متحده عربی به دلیل روابط نزدیک با طالبان، محدودیت‌هایی بر فعالیت سیاسی برخی چهره‌های افغان از جمله اشرف غنی اعمال کرده است. با این حال، غنی در پیام خود مستقیماً از خروجش از امارات سخن نگفت و تنها به محدود شدن ارتباطات و توقف انتشار دیدگاه‌هایش اشاره کرد.

در مورد محل احتمالی اقامت او گمانه‌زنی‌های مختلفی مطرح شده است. برخی نزدیکان وی از احتمال حضور او در لبنان سخن گفته‌اند، کشوری که با توجه به لبنانی بودن رولا غنی، همسر رئیس‌جمهور پیشین، از منظر خانوادگی با او پیوند دارد. در مقابل، برخی منابع دیگر احتمال استقرار او دربریتانیا را مطرح کرده‌اند.

با وجود این، تاکنون محل دقیق اقامت او به‌صورت رسمی اعلام نشده است، موضوعی که احتمالاً با حساسیت‌های سیاسی و جایگاه او به‌عنوان یکی از منتقدان طالبان ارتباط دارد.

آیا غنی در حال بازگشت به سیاست است؟

مهم‌ترین نکته در موضع‌گیری اخیر غنی، شدت لحن انتقادی او در برابر طالبان بود. او از ضرورت آغاز «گفت‌وگوی ملی» سخن گفت و با انتقاد از انحصار سیاسی و تمرکز قدرت، تاکید کرد که منافع یک حلقه، شبکه یا گروه نمی‌تواند جایگزین منافع ملی شود.

این موضع‌گیری در شرایطی مطرح می‌شود که نزدیک به پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت گذشته و غنی نیز در تمام این مدت در تبعید زندگی کرده است. طالبان در پنج سال گذشته حاضر به تقسیم قدرت و مشارکت سیاسی نشده است.

در سال‌های گذشته، بسیاری معتقد بودند که نقش سیاسی اشرف‌غنی پایان یافته و وی به «چهره‌ای سوخته» در معادلات افغانستان تبدیل شده است، به‌ویژه آنکه بخشی از مردم افغانستان، او را در فروپاشی نظام جمهوری و بازگشت طالبان مسئول می‌دانند.

با وجود این انتقادها، هنوز بخشی از جامعه افغانستان،به‌ویژه در میان برخی جریان‌های ملی‌گرای پشتون، او را به‌عنوان یک گزینه سیاسی بالقوه می‌بینند. در برخی محافل بین‌المللی نیز این تصور وجود دارد که او همچنان توانایی بسیج بخشی از تکنوکرات‌ها و ایجاد هماهنگی میان نیروهای مخالف طالبان را دارد.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه در مواضع غنی، استمرار رویکرد انتقادی او در برابر طالبان است. در حالی که برخی چهره‌های سیاسی افغانستان در سال‌های اخیر مواضع خود را تعدیل کرده یا از تقابل مستقیم فاصله گرفته‌اند، غنی همچنان بر انتقاد و موضع‌گیری صریح خود پافشاری کرده است.

پیام اخیر او نیز همین مسئله را برجسته می‌کند: او می‌خواهد نشان دهد که همچنان در فضای سیاسی افغانستان حضور دارد و خود را بخشی از گفت‌وگو درباره آینده کشور می‌داند.

زنگ هشدار برای جریان‌های مخالف طالبان

موضع‌گیری تازه اشرف غنی فقط متوجه طالبان نیست، این پیام می‌تواند برای دیگر جریان‌های مخالف طالبان نیز معنادار باشد.

گروه‌هایی مانند شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان و دیگر جریان‌های ضدطالبان، در پنج سال گذشته فرصت داشتند خود را به‌عنوان یک اپوزیسیون منسجم، مشروع و قابل اتکا معرفی کنند؛ همان‌گونه که طالبان فرصت داشتند جایگاه حکمرانی خود را تثبیت کنند.

اما به نظر می‌رسد این جریان‌ها نتوانسته‌اند به‌طور کامل به این هدف دست یابند. آنان نه اتحاد داخلی پایدار ایجاد کردند، نه پایگاه اجتماعی گسترده‌ای شکل دادند و نه توانستند چالشی موثر و سازمان‌یافته در برابر طالبان به وجود آورند.

از همین‌جا پرسش تازه‌ای مطرح می‌شود: آیا اشرف غنی می‌تواند بخشی از این خلأ را پر کند؟ آیا او قادر خواهد بود کاری را انجام دهد که مخالفان طالبان در پنج سال گذشته در انجام آن موفق نشدند؟

پاسخ این پرسش را تحولات آینده افغانستان مشخص خواهد کرد.

محدودیت‌ها و ظرفیت‌های پیش‌رو

با وجود این تحولات، بازگشت احتمالی اشرف غنی به عرصه سیاست با موانع جدی روبه‌رو است.

اشرف غنی به علت شکست حکومتش در برابر طالبان و وضعیت بحرانی و تراژیک افغانستان، اعتماد بخش قابل‌توجهی از مردم را از دست داده و پایگاه سیاسی او محدود شده است. منتقدان معتقدند که تمرکز قدرت، فساد گسترده، انحصارگرایی و ضعف در ایجاد اجماع‌ سیاسی در مواقع بحرانی از عوامل موثر در سقوط نظام بودند.

همچنین، در شرایطی که فضای سیاسی افغانستان به‌شدت تحت تاثیر تنش‌های قومی قرار دارد، اشرف غنی که در دوران حکومتش با اتهام قوم‌گرایی روبه‌رو بود، به‌سختی می‌تواند حمایت فراگیر و فراقومی به دست آورد و فراتر از حلقه قومی و سیاسی حامیانش، پایگاه گسترده‌ای ایجاد کند.

غنی ممکن است در میان بخشی از نخبگان و روشنفکران ملی‌گرای پشتون جایگاهی برای خود پیدا کند، افرادی که او را مدیری توانمند می‌دانند و حکومتش را قربانی توطئه بازیگران خارجی و رقابت‌های قومی داخلی تلقی می‌کنند.

حملات پاکستان به افغانستان، نارضایتی از عملکرد طالبان در حکومتداری و تداوم انزوای افغانستان، بخشی از این طیف را بیش از پیش فعال کرده است. در چنین فضایی، اشرف غنی ممکن است بتواند خلای یک رهبر ملی‌گرای پشتون و منتقد پاکستان را که به پیوند و اتحاد پشتون‌ها در دو سوی مرز باور دارد، در میان این جریان پر کند.

یک سوال دیگر برای بازگشت او، روابطش با کشورهای منطقه و جهان است. امریکایی‌ها و اروپایی‌ها به او اعتماد ندارند. امریکایی‌ها به ویژه زلمی خلیل‌زاد، فرستاده سابق این کشور، اشرف‌غنی را مقصر شکست مذاکرات و بازگشت طالبان به قدرت می‌دانند. اخیراً، مایک پمپئو، وزیر خارجه پیشین دونالد ترامپ، در نشستی در دانشگاه دارتموث گفت که اشرف‌غنی «یکی از فاسدترین رهبرانی» بود که با او روبه‌رو شد.

پمپئو گفت امریکا در طول پانزده سال از دولت افغانستان حمایت کرد، اما این دولت نتوانست نیازهای اساسی مردم افغانستان را برآورده کند و طالبان همچنان در حال پیشروی بود.

کشورهای تاثیرگذار منطقه مانند چین، روسیه و ایران او را چهره وابسته به امریکا می‌دانند تا رهبری مستقل و بدیلی برای طالبان. ترک امارات متحده و محدود بودن فعالیت‌های سیاسی او در این کشور نشان دادند که کشورهای عربی نیز روی خوشی به او نشان نمی‌دهند.

در عین حال، در میان چهره‌های نزدیک به او، مانند فضل محمود فضلی، حس کینه نسبت به غرب وجود دارد و بعید به نظر می‌رسد که آنها بار دیگر با فرمول نظیر کنفرانس بن، چشمی به بازگشت به قدرت داشته باشند.

نتیجه‌گیری

پیام عیدی اشرف غنی را نمی‌توان صرفاً یک پیام مناسبتی دانست. این پیام از یک سو انتقاد صریح از وضعیت کنونی افغانستان و عملکرد طالبان بود و از سوی دیگر، نشانه‌ای از تلاش او برای بازگشت به فضای بحث و گفت‌وگو درباره آینده سیاسی کشور.

در شرایطی که طالبان همچنان با مسئله مشروعیت و پذیرش بین‌المللی روبه‌رو هستند و جریان‌های مخالف نیز هنوز نتوانسته‌اند بدیل منسجمی ارائه کنند، حضور دوباره غنی می‌تواند بر معادلات سیاسی افغانستان اثر بگذارد.

 

میراث نظامی جمهوریت در دست طالبان؛ آموزش کماندوها با الگوی آمریکا و ناتو

اندپندنت فارسی : رژیم طالبان نظامیان خود، به‌‌ویژه نیروهای ویژه‌ را، به سبک نظامیان پیشین افغانستان که مربیان آمریکایی و ناتو آن‌ها را آموزش می‌دادند، آموزش می‌دهد.

در عکس‌هایی که وزارت دفاع رژیم طالبان منتشر کرده است، چندین عضو ارتش طالبان با طناب از هلی‌کوپتر آویزان‌اند و شماری دیگر نیز از یک سازه مرتفع با استفاده از طناب پایین می‌آیند. این گونه تصاویر و نمایش‌ها را نظامیان حکومت پیشین افغانستان به‌‌ویژه نیروهای ویژه، پیش‌تر بارها اجرا کرده و و عکس‌ها و ویدیوهای آن را به‌‌عنوان محتوای تبلیغاتی در تلویزیون‌ ها  و شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته بودند. 

وزارت دفاع طالبان هفته گذشته اعلام کرد که صدها نیروی این گروه پس از سپری کردن شش ماه آموزش‌های مرتبط با ماموریت‌های نیروهای کماندو و آموزش‌های عقیدتی، از مرکز آموزشی نظامی «سعد بن ابی‌وقاص» زیرمجموعه «فرقه نیروهای خاص» طالبان، فارغ‌التحصیل شده‌اند.

در مراسم فارغ‌التحصیلی این نیروها، مولوی ممتاز احمد حقانی، معاون «فرقه نیروهای خاص» رژیم طالبان، اطمینان داد که آنان نیروی حرفه‌ای برای بقای «نظام اسلامی» آموزش خواهند داد. 

حمیدالله آخندزاده سعید، معاون اول وزارت دفاع رژیم طالبان، نیز در پیوند به ادامه آموزش نیروهای ویژه این گروه ادعا کرد که آنان توانایی و ظرفیت دفاع از رژیم طالبان را دارند.  او گفت: «شما نسلی هستید که در خون شهدا پرورش یافتید، مراحل دشوار و پیشرفته آموزش‌های نظامی را سپری کردید و برای دفاع از کشور آموزش دیده‌اید تا توان اجرای هرگونه ماموریت نظامی را داشته باشید.» 

رژیم طالبان نیز با گذشت حدود پنج سال از سلطه مجدد بر افغانستان، به مانورهای نمایشی روی آورده است که نیروهای آن با سلاح‌های «ام‌فور» ساخت آمریکا یا با تانک‌های هاموی به‌جا مانده از حکومت پیشین افغانستان اجرا می‌کنند.

با سقوط نظام جمهوریت، رژیم طالبان به تمامی امکانات نظامی حکومت پیشین افغانستان، به‌‌ویژه ساختارهای ارتش، پلیس و امنیت ملی، دست یافت. از آنجا که حکومت پیشین افغانستان خیلی سریع فروپاشید، فرصت تخریب بسیاری از این امکانات، به‌‌ویژه بانک‌های اطلاعاتی و تجهیزات نظامی، فراهم نشد. 

رژیم طالبان با الگو‌برداری از ساختارهای حکومت پیشین افغانستان، به‌‌ویژه ارتش و پلیس، توانست بخشی از نیروهایش را در مراکز نظامی آموزش دهد. آموزش‌های نظامی طالبان نیز تا حد زیادی به سبک آموزشی آمریکا و ناتو صورت می‌گیرد که پیش‌تر به نظامیان حکومت پیشین افغانستان ارائه می‌شد. 

رژیم طالبان برای تحقق این هدف، شماری از مربیان آموزش نظامی دوره جمهوریت را هم به کار فرا خواند و با استفاده از تجربه آنان و نیز محتوای آموزشی باقی‌ مانده، نیروهایش را به سبک آموزشی نظامیان پیشین افغانستان که تحت حمایت آمریکا و ناتو بودند، آموزش می‌دهد. 

تنها موردی که رژیم طالبان به آموزش‌های نظامی خود افزود، آموزش‌های اعتقادی است. در تمامی اطلاعیه‌های ارتش و پلیس طالبان درباره آموزش نظامیان هم تاکید می‌شود که این نیروها  آموزش‌های عقیدتی نیز دیده‌اند. طالبان با استفاده از آموزش‌های اعتقادی و برجسته‌‌سازی مفاهیمی  چون «جهاد»، «شریعت اسلامی» و مبارزه با «کفار»، تلاش می‌کنند انگیزه نیروهایشان را برای پیروی و ادامه حمایت از این گروه حفظ کند. 

رژیم طالبان در دوران جنگ با حکومت پیشین افغانستان و متحدان غربی آن، از فرصت مدارس دینی و مساجد برای سربازگیری استفاده می‌کردند و طلاب مدارس دینی به‌‌رایگان برای این گروه می‌ جنگیدند. اکنون نیز طالبان هم آموزش نظامی به سبک نظامیان حکومت پیشین افغانستان را در پایگاه‌ ها، قرارگاه‌ها و مراکز آموزشی خود دنبال می‌کند و هم آموزش‌های اعتقادی و تبلیغی را در برنامه‌ های آموزشی خود گنجانده‌اند. 

در حدود پنج سالی که رژیم طالبان دوباره بر افغانستان حاکم شده، آموزش نظامی‌ از اولویت‌های  حکومتداری این گروه بوده است و طالبان در این بخش هزینه می‌کند و هرچند برخلاف حکومت پیشین افغانستان، مربیان آمریکایی و ناتو را در اختیار ندارد، همان ساختار، محتوا و امکانات آموزشی و میدانی را در اختیار گرفته است و تا حد امکان از این امکانات برای افزایش شمار نیروها و ارتقای ظرفیت نظامی خود استفاده می‌کند. 

از سوی دیگر، طالبان تسلیحات ساخت آمریکا، از جمله «ام‌فور»، «ام‌۱۶»، دوربین‌های دید در شب و دیگر سلاح‌های سبک آمریکایی را در اختیار دارد. افزون بر این، رژیم طالبان چندین گونه تانک  هاموی زرهی ساخت آمریکا و نیز هلی‌کوپترهای بلک‌هاوک آمریکایی، «ام‌دی ۵۳۰» و چند نوع  هلی‌کوپتر ساخت روسیه را در اختیار گرفته است. 

البته بخشی از این تسلیحات و تجهیزات، به دلیل نبود امکانات، کمبود قطعات یدکی و نیز امکانات و دانش اندک در بخش ترمیم و نگهداری، غیرعملیاتی شده‌اند، با این حال طالبان همچنان از تجهیزات و تسلیحات قابل‌استفاده بهره می‌گیرند و ویدیوها و عکس‌های تبلیغاتی تازه‌ای از توانایی‌های نظامی خود منتشر می‌کنند.

 

رهبر طالبان در نماز عید: با من بیعت کنید؛ جبهه‌های نظامی بر ادامه حملاتشان تاکید کردند

اندپندنت فارسی : ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر رژیم طالبان، نماز عید قربان را در عیدگاه شهر قندهار اقامه کرد. او در سخنرانی خود بار دیگر بر اجرای شریعت اسلامی در افغانستان تاکید کرد و گفت که روابط رژیم طالبان با جهان نیز بر اساس شریعت تنظیم خواهد شد. 

او گفت: «جهان از ما نخواهد که دین خدا را با آن‌ها معامله کنیم یا از دینمان بگذریم. هم تعاملات و هم معاملات ما بر اساس شریعت است. اگر قرار است دین ما به خطر بیفتد، تقاضای معامله با ما نکنند.» 

رهبر طالبان بار دیگر بر موضوع بیعت با خود به‌عنوان «امیرالمومنین» تاکید کرد و مدعی شد کسانی که بدون بیعت با او از دنیا بروند، به «مرگ جاهلیت» مرده‌اند. او تصریح کرد: «الله امر کرده که شما یک امیر برای خود تعیین کنید و این برای مسلمانان واجب است. اگر کسی بمیرد و با امیر بیعت نکرده باشد تحت اطاعت یک امیر نباشد، مرگ او مرگ جاهلیت است. یعنی مانند پیش از اسلام که دوران جاهلیت بود و مردم جای خداوند، بندگان و بت‌ها را عبادت می‌کردند. مرگ او همان مرگ است.» 

ملا هبت‌الله آخندزاده و مقام‌های ارشد طالبان به انتخابات و حکومت برآمده از رای عمومی باور ندارند و همواره تاکید کرده‌اند که مردم افغانستان باید با رهبر طالبان بیعت کنند. این در حالی است که حملات مسلحانه، انفجاری و انتحاری طالبان در دوران نظام جمهوریت که باعث کشته شدن هزاران تن از مردم افغانستان شد، به دستور ملا هبت‌الله آخندزاده، اجرا می‌شد.

از فردی که طالبان از او به‌عنوان «امیرالمومنین» یاد می‌کنند، تنها یک عکس منتشر شده است و آخندزاده در انظار عمومی ظاهر نمی‌شود. مردم عادی در افغانستان و حتی بسیاری از مقام‌های طالبان نیز امکان دیدار مستقیم با او را ندارند. سخنرانی امسال ملا هبت‌الله آخندزاده در نماز عید قربان هم زنده پخش نشد و رسانه‌های وابسته به این رژیم تنها بخش‌های کوتاهی از سخنان او را منتشر کردند. 

در همین حال، جبهه‌های مخالف طالبان در پیام‌های عید خود، بر ادامه مبارزه با این رژیم تاکید کردند. 

احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، هم‌زمان با تبریک پیام، ضمن انتشار تصاویری از نیروهای این جبهه در شبکه ایکس، نوشت: «هیچ پیامی، هیچ کلامی و هیچ عید مبارکی زیباتر از پیام قهرمانان جان‌برکف وطن بر بلندای کوه‌های سربه‌فلک‌کشیده هندوکش نیست.» 

جبهه آزادی افغانستان که فعالیت چریکی و نظامی علیه رژیم طالبان دارد، در پیام عید خود، افغانستان تحت حاکمیت طالبان را به «زندان بزرگ» برای مردم این کشور تشبیه کرد. در اطلاعیه این جبهه آمده است: «نزدیک به پنج سال از سلطه طالبان بر افغانستان می‌گذرد. پنج سال تاریکی، نداری، بیکاری، تحقیر، تبعیض و افراطی‌گری که دورنمای آینده کشور ما را از هر زمان دیگری تیره‌تر و ناامیدکننده‌تر کرده است.» 

جبهه آزادی هم بر ادامه فعالیت نظامی علیه طالبان تاکید و اعلام کرد: «در حال حاضر بزرگ‌ترین چالش و جدی‌‌ترین دشمن افغانستان، امارت غاصب طالبانی و تفکر نفرت‌انگیز آنان است که با گذشت هر روز، تاروپود زیست مسالمت‌آمیز ما را از هم می‌گسلد و زمینه‌های تداوم وحشت و اختناق در جامعه ما را بازتولید می‌کند.» 

در کنار جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی، «قطعه سبز» وابسته به امرالله صالح، معاون پیشین ریاست‌‌جمهوری افغانستان، نیز حملات نظامی علیه طالبان را آغاز کرده است. 

در حدود پنج سالی که از بازگشت مجدد طالبان به قدرت می‌گذرد، «امارت اسلامی طالبان» انحصار قدرت را گسترش داده و در این مدت هیچ‌ گونه اصلاحات اساسی در ساختار حکومتداری این رژیم ایجاد نشده است. این در حالی است که فقر و گرسنگی هم در افغانستان تشدید شده است. رهبر طالبان بارها به‌صراحت اعلام کرده است که از اجرای «شریعت اسلامی» عقب‌نشینی نخواهد کرد.

بر اساس تفسیر افراطی طالبان  به‌ویژه شخص ملا هبت‌الله آخندزاده از مذهب، میلیون‌ها دختر و زن در افغانستان از حق تحصیل و اشتغال محروم شده‌اند. 

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت