ناآرامی و بی‌ثباتی افغانستان در پاکستان تکرار می‌شود

افغانستان انترنیشنل : مولانا فضل‌الرحمان، رهبر حزب جمعیت‌العلمای اسلام پاکستان که حزبش بخشی از ائتلاف مخالفان حکومت است، در سخنرانی برای هوادارانش در شهر قصور پنجاب، تصویری نگران‌کننده از وضعیت امنیتی کشور ارائه کرد. او گفت بخش‌های وسیعی از خیبرپختونخوا و بلوچستان از کنترول حکومت خارج شده است. به گفته او، در بسیاری از مناطق این دو ایالت، پولیس پس از غروب آفتاب از مراکز خود خارج نمی‌شود و شب‌ها شورشیان در منطقه گشت می‌زنند و روزها پولیس.

او همچنین گفت حکومت در پی ایجاد نیروهای شبه‌نظامی محلی است. فضل‌الرحمان با این طرح مخالفت کرد و هشدار داد که چنین اقدامی دشمنی‌های محلی را به نسل‌های آینده منتقل می‌کند.

بی‌تردید، سخنان فضل‌الرحمان خالی از اغراق نیست. سیاستمداران برای جلب حمایت هواداران و افزایش فشار بر رقیبان، از زبان احساسی استفاده می‌کنند. با این حال، بخش مهمی از گفته‌های او با واقعیت‌های امنیتی خیبرپختونخوا و بلوچستان همخوانی دارد. گزارش‌های رسانه‌های پاکستانی نیز همین تصویر را نشان می‌دهد.

پس از تشدید حمله‌های تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ، نخست‌وزیر پاکستان و عاصم منیر، فرمانده ارتش، به کویته رفتند تا نشان دهند ابتکار عمل همچنان در اختیار حکومت است. اما همزمان با نشست مقام‌های نظامی و سیاسی در این شهر، شماری از بزرگان محلی در یکی از مناطق اطراف کویته برای گفت‌وگو با فرمانده محلی تحریک طالبان پاکستان راهی یک منطقه کوهستانی شدند تا برای آزادی چند گروگان میانجی‌گری کنند.

در نتیجه این میانجی‌گری، افراد وابسته به تحریک طالبان پاکستان چند گروگان را که گفته می‌شود از نیروهای پولیس بلوچستان بودند، آزاد کردند. این گروه ویدیوی آزادی گروگان‌ها و حضور بزرگان محلی را نیز منتشر کرد. این رویداد نشان می‌دهد که بخش‌هایی از بلوچستان عملاً از کنترول حکومت خارج شده است و دولت برای حل برخی بحران‌های امنیتی ناچار به تکیه بر میانجی‌گری رهبران محلی است.

همزمان، جدایی‌طلبان بلوچ در مناطق پشتون‌نشین بلوچستان به اهداف حکومتی حمله می‌کنند و تحریک طالبان پاکستان در مناطق بلوچ‌نشین دست به عملیات می‌زند. این تقسیم جغرافیایی عملیات، از هماهنگی عملیاتی و تبلیغاتی میان تحریک طالبان پاکستان و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان حکایت دارد.

در جنوب خیبرپختونخوا نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. مناطقی که زمانی پایگاه اصلی نفوذ سیاسی فضل‌الرحمان و حزبش بود، اکنون به عرصه فعالیت تحریک طالبان پاکستان تبدیل شده است. این گروه با رهبر طالبان افغانستان بیعت کرده و نفوذ خود را در این مناطق گسترش داده است.

افزایش حمله‌های شورشیان پس از آغاز بمباران‌های فرامرزی ارتش پاکستان از ماه فبروری رخ داده است. هدف این حمله‌ها نابودی پایگاه‌های مرزی تحریک طالبان پاکستان و وارد کردن هزینه به طالبان افغان بود تا از ادامه حمایت از این گروه دست بردارد. اما شواهد نشان می‌دهد این راهبرد به نتیجه مطلوب نرسیده است. شورش ادامه دارد و ماشین جنگی تحریک طالبان پاکستان، با وجود تحمل خسارت، همچنان توان عملیات دارد.

قطع ارتباط مناطق دورافتاده با شهرهای بزرگ و بیرون راندن نهادهای دولتی، مدنی و امدادرسان، از شناخته‌شده‌ترین تاکتیک‌های جنگ چریکی است. این روش پیش‌تر در افغانستان نیز به کار گرفته شد و بخشی از راهبرد فرسایشی «مرگ با هزار زخم» بود که هدف آن تضعیف تدریجی اقتدار دولت است.

آنچه امروز در جنوب خیبرپختونخوا و بخش‌هایی از بلوچستان دیده می‌شود، شباهت زیادی به وضعیت جنوب افغانستان در سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ دارد. در هر دو مورد، شورشیان پیش از تصرف قلمرو، نفوذ دولت را به‌تدریج فرسوده و حضور آن را از مناطق پیرامونی حذف کردند.

گسترش شورش‌گری از نظر جغرافیایی، پیچیده‌تر شدن تاکتیک‌ها و هماهنگی بیشتر میان گروه‌های مسلح، باعث شده است که مولانا فضل‌الرحمان آشکارا ارتش پاکستان را هدف انتقاد قرار دهد و از کاهش حاکمیت دولت سخن بگوید.

سخنان او یادآور هشدارهای نمایندگان هلمند، قندهار و زابل در نخستین دوره پارلمان افغانستان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ است. آنان نیز از گسترش نفوذ طالبان در ولسوالی‌ها و روستاها هشدار می‌دادند و خواستار عملیات گسترده نیروهای افغان و ناتو برای بازگرداندن حاکمیت دولت بودند.

با این حال، ارتش پاکستان فعلاً نشانه‌ای از آمادگی برای یک عملیات زمینی گسترده در جنوب خیبرپختونخوا و بلوچستان نشان نمی‌دهد و بیشتر بر حمله‌های هوایی و عملیات نیروهای ویژه تکیه کرده است. این تصمیم می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد.

شاید حکومت پاکستان توان مالی حفظ شمار زیادی از نیروهای زمینی در آن مناطق را ندارد. احتمال دیگر این است که استقرار گسترده نیروهای ارتش، شمار اهداف در دسترس تحریک طالبان پاکستان را افزایش دهد. حمله‌های اخیر نیز نشان داده است که این گروه از همکاری بخشی از جوامع محلی برخوردار است.

عامل مهم‌تر، کمبود حمایت سیاسی برای یک عملیات گسترده است. این پشتوانه اکنون در اختیار عاصم منیر نیست. خیبرپختونخوا در اختیار حزب تحریک انصاف است و عمران‌خان، با وجود زندانی بودن، همچنان محبوب‌ترین چهره سیاسی این ایالت به شمار می‌رود. حکومت ایالتی و حزب او با عملیات نظامی گسترده در مناطق جنوبی مخالف‌اند و راه‌حل را در مذاکره با تحریک طالبان پاکستان جست‌وجو می‌کنند. این موضع با سیاست عاصم منیر که بر فشار نظامی بر تحریک طالبان پاکستان و افزایش هزینه برای طالبان افغانستان تأکید دارد، تفاوت اساسی دارد.

هر عملیات ضدشورش به پشتوانه سیاسی و اجتماعی نیاز دارد، به‌ویژه زمانی که در مناطق پشتون‌نشین انجام شود. اما حزبی که امروز بیشترین حمایت پشتون‌های پاکستان را در اختیار دارد، با چنین عملیاتی موافق نیست. به همین دلیل، حکومت مرکزی نیز از تلاش برای برکناری حکومت ایالتی خیبرپختونخوا خودداری کرده است.

سهیل افریدی، وزیر اعلی این ایالت، بارها از عملیات ارتش انتقاد کرده است. موضع او تا حدی یادآور مخالفت‌های حامد کرزی با عملیات ناتو در افغانستان پس از سال ۲۰۰۹ است.

عمران‌خان که از آنچه پشتون‌ها «اولسی مندیت» یا پشتیبانی عمومی می‌نامند برخوردار است، حاضر نیست سرمایه سیاسی خود را صرف حمایت از عملیات ارتش کند. او این سرمایه را برای مقابله با ارتش، بهبود وضعیت خود در زندان و حفظ جایگاه حزب تحریک انصاف در سیاست پاکستان به کار می‌گیرد. این شکاف سیاسی، فضای بیشتری برای فعالیت تحریک طالبان پاکستان فراهم کرده است.

مولانا فضل‌الرحمان نیز از وضعیت موجود ناراضی است. جنوب خیبرپختونخوا، از دیره اسماعیل‌خان تا تانک، لکی‌مروت، بنو و بخش‌هایی از ملکند، سال‌ها از پایگاه‌های اصلی حزب جمعیت‌العلمای اسلام بود. اما پس از انتخابات ۲۰۲۴، نفوذ سیاسی او به دلایلی به شدت کاهش یافت و این مناطق به عرصه فعالیت تحریک طالبان پاکستان تبدیل شد. در عین حال، نفوذ معنوی او بر طالبان افغانستان نیز دیگر مانند دهه ۱۹۹۰ نیست.

در میان دیگر جریان‌های پشتون نیز ارتش متحد قابل اتکایی ندارد. جنبش منظور پشتین مواضعی رادیکال دارد و فاصله آن با ارتش بسیار زیاد است. حزب عوامی نشنل به رهبری ایمل‌ولی‌خان نیز، با وجود دشمنی دیرینه با طالبان، دیگر توان بسیج گذشته را ندارد. ایمل‌ولی‌خان بارها تحریک انصاف، تحریک طالبان پاکستان و جنبش منظور پشتین را دارای دستورکار مشترک دانسته است، اما کاهش نفوذ سیاسی حزبش باعث شده این هشدارها تأثیر چندانی بر محاسبات ارتش نگذارد.

در نتیجه، عاصم منیر در میان نیروهای سیاسی پشتون، متحدی بانفوذ ندارد که بتواند پشتوانه سیاسی یک عملیات گسترده در جنوب خیبرپختونخوا باشد. این وضعیت تا اندازه‌ای یادآور سال‌های نخست پاکستان است، زمانی که خان عبدالغفارخان از حمایت گسترده پشتون‌ها برخوردار بود، اما با حکومت مرکزی در تقابل قرار داشت.

امروز، از نظر میزان نفوذ در میان پشتون‌ها، عمران‌خان جایگاهی مشابه عبدالغفارخان دارد. ارتش پاکستان نیز هنوز نتوانسته جایگزینی با همان میزان محبوبیت پیدا کند. اختلاف او با عمران‌خان تنها بر سر رقابت سیاسی نیست، بلکه به دو نگاه متفاوت درباره مهار شورش‌گری در مرزهای غربی بازمی‌گردد. عمران‌خان مذاکره و امتیازدهی در برابر آتش‌بس را ترجیح می‌دهد، در حالی که عاصم منیر بر راه‌حل نظامی تأکید دارد. موضع‌گیری‌های اخیر مولانا فضل‌الرحمان، از جمله درخواست آزادی عمران‌خان، نشان می‌دهد که او نیز بیش از گذشته به رویکرد مذاکره نزدیک شده است.

این وضعیت نشان می‌دهد که ارتش پاکستان در مرزهای غربی خود هم با بن‌بست نظامی روبه‌رو است و هم با بن‌بست سیاسی. طالبان نیز حاضر نیست روابط خود با اسلام‌آباد را بر حمایت از تحریک طالبان پاکستان ترجیح دهد. تجربه چند سال گذشته نشان داده است که طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان، با وجود تفاوت‌های تشکیلاتی، در عمل از یکدیگر جدا نیستند. در سوی دیگر مرز نیز پاکستان با نیروی پشتونی روبه‌رو نیست که هم از پایگاه اجتماعی گسترده برخوردار باشد و هم حاضر به همکاری آشکار با اسلام‌آباد شود.

این وضعیت یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند. آیا پاکستان با بحرانی عمیق‌تر از شورش‌گری روبه‌رو است و آنچه امروز دیده می‌شود، در واقع بازتاب «مسئله پشتون» در شکل تازه آن است؟

پرسش دیگر این است که آیا اسلام‌آباد خواهد توانست با تکیه بر قدرت‌مندان محلی در شرق و جنوب افغانستان، کسانی که نه وابسته به طالبان‌اند و نه به جریان‌های ناسیونالیست، نفوذ تازه‌ای ایجاد کند یا این تصور بیش از آنکه واقعیت میدانی باشد، بخشی از جنگ تبلیغاتی است؟ اعلامیه اخیر «کمیته یک‌جهتی بلوچ» به رهبری ماهرنگ بلوچ نیز از زاویه‌ای دیگر همین نگرانی را بازتاب می‌دهد.

همچنین هنوز روشن نیست مخالفت مولانا فضل‌الرحمان با تشکیل نیروهای شبه‌نظامی محلی، صرفاً یک موضع سیاسی است یا نشانه‌ای از اختلاف بر سر راهبرد جدید ارتش در مقابله با شورش‌گری. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که اگر فشار بر پاکستان ادامه یابد، آیا اسلام‌آباد به حمایت آشکار از گروه‌های مخالف طالبان، از جمله جبهه مقاومت، جبهه آزادی و روند سبز، روی خواهد آورد؟

پاسخ این پرسش‌ها هنوز روشن نیست. آنچه روشن است این است که بحران در مرزهای غربی پاکستان دیگر صرفاً یک چالش امنیتی نیست، بلکه به معضلی سیاسی، اجتماعی و منطقه‌ای تبدیل شده است که هیچ راه‌حل ساده‌ای برای آن دیده نمی‌شود.

 

 

فرجام نافرمانی در صفوف طالبان؛ مرگ، تبعید و انزوای اجباری

اندپندنت فارسی : طالبان طی سه دهه‌ای که از زمان ظهورشان در میانه جنگ داخلی افغانستان تاکنون می‌گذرد، بارها با مخالفت و انتقاد چهره‌های کلیدی و اعضای ارشد خود روبه‌رو شده‌‌اند، اما رهبران این گروه هیچ‌گاه انتقاد را تحمل نکرده‌‌ و منتقدان را با مرگ، تبعید یا انزوا پاسخ داده‌اند.

در روزهای اخیر، خبر نافرمانی جمعه‌خان فاتح، یک فرمانده محلی طالبان در بدخشان که پس از محدود شدن اختیارات و امکاناتش دست به اعتراض زد،  سرخط اخبار رسانه‌های افغانستان شده است. برخی مخالفان طالبان این را نشانه‌ای از شکاف درونی این گروه می‌دانند، با این حال بررسی سرانجام معترضان به مواضع رهبر طالبان نشان می‌دهد که اگرچه معترضان و منتقدان با سه گزینه مرگ، تبعید یا انزوای اجباری مواجه شده‌اند، این اعتراض‌ها به صفوف آهنین طالبان که اطاعت از امیر در آن یک اصل اعتقادی است، آسیب جدی نزده است.

پس از آنکه ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، آوریل ۱۹۹۶ (بهار ۱۳۷۵)، پس از تصرف بخش‌هایی از افغانستان، در گردهمایی هزاران روحانی در قندهار، خود را «امیرالمومنین» خواند و خرقه منسوب به پیامبر اسلام را پوشید، پیروی از فرمان‌ها و دستورهای او به مثابه پیروی از فرمان‌های صدر اسلام درآمد.

ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی طالبان، نیز در بیشتر سخنرانی‌هایش، اطاعت از امیر را اصل اساسی و رمز بقای امارت خود می‌داند.

اعتقاد طالبان به اصل اطاعت از امیر، باعث شده است که اعضای این گروه، «امیر»، ساختار حکمرانی و رژیم را پدیده‌هایی مقدس بدانند که انتقاد از آن‌ها به ویژه به‌صورت علنی، جایز نیست. به همین دلیل، در سابقه ۳۰ ساله جنبش طالبان، فهرست اعضای بلندپایه این گروه که به دلیل انتقاد، سرپیچی و اعتراض، کشته، تبعید یامنزوی شده‌اند هم طولانی است.

وکیل احمد متوکل

وکیل احمد متوکل از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی نسل نخست طالبان و آخرین وزیر خارجه امارت اسلامی طالبان پیش از سقوط این رژیم در سال ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) بود. او سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) در شهرستان میوند استان قندهار به دنیا آمد و به قبیله کاکر، یکی از شاخه‌های بزرگ پشتون‌ها، تعلق دارد.

متوکل برخلاف بسیاری از فرماندهان طالبان، سابقه برجسته‌ای در جهاد علیه شوروی نداشت. او محصول مدارس دینی طالبان و جزو حلقه شاگردان ملا محمد عمر بود که در سال‌های نخست ظهور طالبان، هم‌زمان نقش منشی، مترجم، سخنگو، رابط با رسانه‌های خارجی و مشاور سیاسی ملا عمر را ایفا می‌کرد. به دلیل تسلط نسبی بر امور سیاسی و ارتباط با دیپلمات‌ها، به‌تدریج به چهره اصلی طالبان در عرصه روابط خارجی تبدیل شد.

متوکل در اکتبر ۱۹۹۹ (مهر ۱۳۷۸) وزیر خارجه امارت طالبان شد و تا سقوط رژیم طالبان در اواخر سال ۲۰۰۱ این سمت را در اختیار داشت و عملا مهم‌ترین دیپلمات حکومت طالبان محسوب می‌شد و در مذاکرات و تماس‌های طالبان با سازمان ملل، پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی نقش محوری داشت.

او در ماجرای ربودن هواپیمای هندی آیسی‌ــ۸۱۴ (IC-814) در قندهار هم از چهره‌های اصلی طالبان در ارتباط با هیأت مذاکره‌کننده هند بود.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر و آغاز حمله آمریکا به افغانستان، متوکل از معدود مقام‌های ارشد طالبان بود که برای جلوگیری از فروپاشی رژیم این گروه به دنبال راه‌حلی سیاسی بود. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که او از تحویل اسامه بن لادن یا دست‌کم آغاز مذاکره با آمریکا حمایت می‌کرد. همین مواضع باعث شد درون طالبان به‌عنوان یکی از چهره‌های نسبتا عمل‌گرا شناخته شود.

پس از سقوط طالبان، متوکل در اوایل سال ۲۰۰۲ ( زمستان ۱۳۸۰) خود را تسلیم نیروهای آمریکایی کرد و بازداشت شد. او مدتی در قندهار و سپس در بازداشتگاه بگرام زندانی بود و سرانجام اکتبر ۲۰۰۳ (مهر ۱۳۸۲) آزاد شد. او بالاترین مقام سیاسی طالبان بود که پس از سقوط رژیم این گروه داوطلبانه تسلیم شد.

متوکل پس از سال ۲۰۰۳، مواضعی اتخاذ کرد که با دیدگاه رسمی طالبان فاصله محسوسی داشت. در حالی که طالبان پس از فروپاشی امارتشان، برای جنگ چریکی آماده می‌شدند، او از گفتگوی سیاسی میان طالبان و دولت افغانستان حمایت کرد. این مواضع موجب شد از صفوف طالبان اخراج شود.

متوکل اکنون در افغانستان زندگی می‌کند و مسئولیت یک مدرسه دینی را در قندهار دارد، اما در صفوف طالبان هیچ سمتی ندارد.

سیدمحمد طیب‌آغا

سیدمحمد طیب‌آغا، از دیگر چهره‌های نزدیک به ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان است که به دلیل انتقاد از اصول سیاسی این گروه، از صفوف طالبان اخراج و منزوی شد.

طیب‌آغا متولد ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) در شهرستان ارغنداب استان قندهار و از خانواده‌ای مذهبی و دارای نسب سادات است. او از نزدیک‌ترین افراد به ملا محمد عمر، محسوب می‌شد و در دوران نخست حاکمیت طالبان، رئیس دفتر، منشی شخصی، مترجم و سخنگوی ملا عمر بود.

پس از سقوط رژیم طالبان، جایگاه او در ساختار این گروه حفظ شد و از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵ (۱۳۹۴‌ــ۱۳۸۸) ریاست دفتر سیاسی طالبان در قطر را بر عهده داشت. او معمار اصلی افتتاح دفتر طالبان در دوحه قطر بود و در بسیاری از تماس‌ها و مذاکرات غیررسمی طالبان با آمریکا، آلمان و سایر بازیگران بین‌المللی نقشی محوری ایفا کرد.

طیب‌آغا در اوت ۲۰۱۵ (مرداد ۱۳۹۴)، پس از افشای مرگ ملا عمر و انتخاب ملا اختر محمد منصور به رهبری طالبان، از ریاست دفتر سیاسی این گروه استعفا کرد، زیرا پنهان نگه داشتن مرگ ملا عمر به مدت نزدیک به دو سال را اشتباه می‌دانست و به شیوه انتخاب منصور هم به‌شدت انتقاد داشت. طیب‌آغا معتقد بود رهبر طالبان باید در داخل افغانستان و با نظر فرماندهان و اعضای اصلی این گروه انتخاب شود، نه تحت تاثیر حلقه‌های مستقر در خارج از کشور.

او بعدها نیز خواستار استقلال طالبان از نفوذ خارجی، به‌ویژه پاکستان، شد و از این گروه خواست رویکرد سیاسی فراگیرتری در پیش بگیرد. همین مواضع انتقادی و فاصله گرفتن او از جناح حاکم بر طالبان سبب شد پس از بازگشت این گروه به قدرت در سال ۲۰۲۱ (۱۴۰۰) هیچ جایگاهی در ساختار کنونی امارت طالبان به دست نیاورد و عملا بیرون از دایره تصمیم‌گیری طالبان باقی بماند.

معتصم آغاجان نیز از همین افرادی است که روزی یکی از چهره‌های کلیدی تصمیم‌گیری در حلقه افراد مورداعتماد ملا عمر قرار داشت، اما از سال ۲۰۱۵ به این سو در انزوا به‌ سر می‌برد.

مولوی معتصم آغاجان

مولوی معتصم آغاجان پشتون و اهل استان قندهار است و در دوره نخست حاکمیت طالبان، وزیر مالیه (دارایی) بود. پس از سقوط رژیم طالبان، او به عضویت شورای کویته (ساختار رهبری طالبان در پاکستان) درآمد و مدتی مسئول کمیته سیاسی این شورا بود. در سال‌های پس از ۲۰۰۱، معتصم آغا از معدود رهبران طالبان بود که به‌تدریج از راه‌حل سیاسی، تشکیل حکومت فراگیر و مذاکره با دولت وقت افغانستان و جامعه جهانی حمایت می‌کرد.

اختلاف او با جناح‌های تندرو طالبان در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) آشکار شد. پس از آن، از جایگاهش در شورای کویته کنار رفت و به دلیل دفاع از مذاکرات صلح و مشارکت طالبان در روند سیاسی افغانستان، با مخالفت شدید تندروهای این گروه روبه‌رو شد.

مولوی معتصم آغاجان اوت ۲۰۱۰ (مرداد ۱۳۸۹) در کراچی پاکستان هدف یک سوءقصد مسلحانه قرار گرفت و با چند گلوله به‌شدت زخمی شد، اما جان سالم به در برد. خود او بعدها گفت که علت این حمله، حمایتش از تشکیل یک دولت فراگیر و مخالفتش با ادامه جنگ بود. پس از آن عملا از ساختار رهبری طالبان فاصله گرفت و به یکی از چهره‌های شناخته‌شده جناح میانه‌رو و طرفدار مصالحه در میان رهبران سابق طالبان تبدیل شد.

معتصم آغاجان از سال ۲۰۱۰ در امارات متحده عربی زندگی می‌کرد و در دسامبر ۲۰۲۲ (آذر ۱۴۰۱) و پس از سفر ملا یعقوب به امارات، همراه با او به کابل برگشت. معتصم آغاجان داماد ملا عمر است و به همین دلیل بازگشت او به کابل با تضمین و حمایت ملا یعقوب، فرزند ملا عمر و وزیر دفاع طالبان، صورت گرفت. با این حال، در چهارسال گذشته، دست‌کم دوبار خبرهایی از بازرسی خانه و بازداشت معتصم آغاجان در کابل و قندهار منتشر شده است. در این مدت او در هیچ نشستی حضور نیافته و هیچ سمت رسمی هم نداشته است.

عباس استانکزی

عباس استانکزی هم از دیگر چهره‌های کلیدی طالبان بود که به سرنوشت مشابه متوکل، طیب‌‌آغا، معتصم و دیگر چهره‌های معترض و ناراضی دچار شد.

استانکزی متولد ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) در شهرستان برکی‌برک استان لوگر و از چهره‌های باسابقه و سیاسی طالبان است. استانکزی برخلاف بسیاری از رهبران طالبان، تحصیلات نظامی رسمی دارد و در دهه ۱۹۸۰ (دهه ۱۳۶۰) در آکادمی نظامی هند آموزش دید و مدتی نیز افسر ارتش افغانستان بود.

او پس از آغاز جنگ علیه شوروی به صفوف مجاهدین پیوست و در میانه دهه ۱۹۹۰ (دهه ۱۳۷۰) هم‌زمان با مراحل اولیه شکل‌گیری طالبان به این گروه ملحق شد. در حکومت نخست طالبان، او معاون وزارت خارجه بود و پس از سقوط رژیم طالبان نیز در ساختار سیاسی این گروه باقی ماند و از سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱) در دفتر سیاسی طالبان در قطر نقش مهمی ایفا کرد.

 او میان سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ (۱۳۹۸‌ــ۱۳۹۴) ریاست دفتر سیاسی طالبان در دوحه را بر عهده داشت و یکی از مذاکره‌کنندگان اصلی این گروه در مذاکرات با ایالات متحده بود. پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ نیز معاون سیاسی وزارت خارجه شد.

استانکزی طی سال‌های اخیر به یکی از برجسته‌ترین منتقدان داخلی سیاست‌های هبت‌الله آخندزاده تبدیل شده است. او بارها از بسته شدن درهای مدارس و دانشگاه‌ها به روی دختران انتقاد کرده است و در ژانویه ۲۰۲۵ (دی ۱۴۰۴) به طور علنی خواستار حق تحصیل زنان و دختران شد. پس از بازتاب سخنرانی‌های استانکزی، هبت‌الله آخندزاده برای او محدودیت سفر وضع و حتی دستور بازداشتش را صادر کرد که در پی آن، استانکزی افغانستان را ترک کرد و به امارات متحده عربی پناه برد و تاکنون به افغانستان برنگشته است.

در این میان، شماری دیگر از چهره‌های طالبان که در مقاطع‌ مختلف با سیاست‌های رهبری این گروه مخالفت کردند، پس از اخراج از این گروه، مورد بخشایش قرار گرفتند، اما هرگز راه بازگشت به صفوف طالبان به روی آنان باز نشد. سیداکبر آغا و ملا عبدالسلام ضعیف از جمله این افرادند.

شماری دیگر هم که پس از مرگ ملا عمر در سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۳)، با رهبر جدید این گروه مخالفت کردند، جبهه‌های جدید نظامی تشکیل دادند و کشته شدند. ملا عبدالرسول، ملا عبدالمنان نیازی و عبدالرووف خادم در این گروه قرار می‌گیرند.

مخالفتی که به مرگ انجامید

ملا محمد رسول و مولوی عبدالمنان نیازی از فرماندهان برجسته طالبان در دهه ۱۹۹۰ (۱۳۷۰) بودند که به استانداری و فرماندهی شهرهای بزرگ نیز منصوب شدند، اما پس از افشای مرگ ملا محمد عمر در سال ۲۰۱۵، رهبری ملا اختر محمد منصور را نپذیرفتند و با تشکیل شاخه‌ای انشعابی موسوم به «شورای عالی امارت اسلامی افغانستان» مقابل رهبر رسمی طالبان قرار گرفتند.

نیروهای این دو فرمانده ناراضی طالبان در استان‌های زابل، فراه و هرات چندین بار با طالبان اصلی درگیر شدند و به مهم‌ترین چهره‌های مخالف درون‌طالبانی تبدیل شدند.

پس از کشته شدن ملا اختر منصور در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) و تقویت موقعیت طالبان تحت رهبری هبت‌الله آخندزاده، نفوذ سیاسی و نظامی ملا رسول و عبدالمنان نیازی به‌شدت کاهش یافت. ملا رسول در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) ناپدید شد و عبدالمنان نیازی نیز در ماه مه ۲۰۲۰ (اردیبهشت ۱۳۹۹)، در جریان درگیری میان نیروهای وابسته به او و طالبان در هرات زخمی شد و چند روز بعد بر اثر جراحات وارده، در بیمارستانی در کابل درگذشت.

گفته می‌شد شاخه انشعابی تحت رهبری ملا رسول و نیازی با نهادهای امنیتی دولت وقت افغانستان همکاری می‌کرد تا اختلاف‌های درونی میان طالبان را تقویت کنند.

تاریخچه سرکوب مخالفت‌ها و انتقادها در صفوف طالبان نشان می‌دهد که این گروه هیچ انتقادی را برنمی‌تابد و افراد در هر جایگاه و مسندی، می‌توانند به‌سرعت و برای همیشه از صفوف این گروه اخراج شود.

هاتف مختار، رئیس مرکز بین‌المللی مطالعات راهبردی افغانستان، دراین‌باره به ایندیندنت فارسی توضیح داد که ایدئولوژی طالبان سرکشی و انتقاد را نمی‌پذیرد و در صورتی که نهادهای اطلاعاتی و مقام‌های این گروه در این زمینه به کسی در صفوف خود حتی شک کنند، او از صفوف رانده می‌شود.

مختار که سال ۲۰۲۴ در کابل بازداشت و زندانی بود، افزود که افراد منتقد در صفوف طالبان، در صورتی که به صورت علنی عذرخواهی و با رهبر این گروه تجدید بیعت کنند، بخشیده می‌شوند و حق زندگی در انزوا در افغانستان به آنان داده می‌شود، اما راه بازگشت به صفوف طالبان هیچ‌گاه به‌ روی آنان باز نخواهد شد.

 

 

استراتژی جدید پاکستان در افغانستان؛ تغییر سیاست، رهبری یا رژیم طالبان؟

افغانستان انترنیشنل : پس از درافتادن طالبان با پاکستان، نزدیکی بی‌سابقه این گروه به هند، حمله پهپادی طالبان به عمق خاک پاکستان، تداوم حملات مرگبار شبه‌نظامیان در بلوچستان و خیبرپختونخوا و ناکامی گفت‌وگوهای منطقه‌ای، اسلام‌آباد اکنون به‌شدت به دنبال تغییر شرایط کنونی در افغانستان است.

تحمل وضعیت موجود برای پاکستان ناممکن شده است؛ چرا که این کشور بیش از هر زمان دیگری در برابر حملات شبه‌نظامیان آسیب‌پذیر جلوه می‌کند. شبه‌نظامیان با استفاده از عقبه‌های اجتماعی، سیاسی و امنیتی خود، به نیرویی غیرقابل مهار تبدیل شده‌اند. عملیات‌های ارتش پاکستان مانند عملیات عزم استحکام و غضب‌للحق نه تنها کمکی به کاهش این تهدیدها نکرده، بلکه حملات را پیچیده‌تر، گسترده‌تر و مرگبارتر ساخته است.

امروز بلوچستان به کانون بحران و منازعه تبدیل شده و جغرافیای فعالیت شبه‌نظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان گسترش یافته است. از سوی دیگر، فعالیت‌های داعش نیز سیر صعودی به خود گرفته که کشته‌شدن دو کریکت‌باز مسیحی نمونه‌ای از آن است. ابعاد حملات و اهداف این گروه‌ها بزرگ‌تر شده و در برخی مناطق، هماهنگی‌های عملیاتی میان آن‌ها دیده می‌شود. در نتیجه این تحولات، نفوذ اسلام‌آباد در خیبرپختونخوا کاهش یافته و کنترول نهادهای مجری قانون به‌شدت تضعیف شده است.

ریشه‌های بحران: سایه هند و «خیانت» هم‌سنگران دیروز

پاکستان وضعیت رو به وخامت کنونی را محصول مستقیم حاکمیت طالبان در افغانستان می‌داند. مقامات اسلام‌آباد بر این باورند که طالبان از یک‌سو دست از حمایت هم‌سنگران پیشین خود که سابقه همکاری، میزبانی و حمایت از آنان دارند برنمی‌دارند و از سوی دیگر، هند از این وضعیت سوءاستفاده کرده و به تعمیق بحران پرداخته است.

هند پس از درگیری‌های هوایی سال‌های گذشته، در پی انتقام از پاکستان است؛ مواجهه‌ای که در آن پاکستان پس از سرنگونی جنگنده‌های رافال فرانسویِ هند، مانور تبلیغاتی گسترده‌ای به راه انداخت، خود را پیروز میدان معرفی کرد و جایگاهش را در سطح منطقه و جهان تثبیت کرد. مقامات پاکستانی تا مدت‌ها از آن رویداد به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد می‌کردند؛ اما دهلی‌نو این روایت را برنمی‌تابد و حاضر است با هر هزینه و ابزاری این موازنه را تغییر دهد. از آنجا که جنگ مستقیم گزینه مطلوبی نیست، جنگ غیرمستقیم (نیابتی) برای دهلی‌نو بسیار موثر واقع شده است. در این میان، طالبان تنها ابزاری است که در حال حاضر با پاکستان در چالشی جدی قرار دارد. هند بخشی از هزینه منازعه با پاکستان را از طریق طالبان تامین می‌کند؛ راهبردی که برای دهلی کم‌هزینه و بی‌دردسر و برای اسلام‌آباد به‌شدت خطرناک است.

پاکستان قطعا به دنبال تغییر این وضعیت است. نخست‌وزیر و فرمانده کل ستاد ارتش پاکستان در سفر اخیر خود به بلوچستان، بر تعهد خود برای مهار تروریسم و نابودی پناهگاه‌های آنان تاکید کردند. آن‌ها به این نتیجه قطعی رسیده‌اند که بدون تغییر در وضعیت سیاسی افغانستان، تغییر اوضاع امنیتی در پاکستان ممکن نخواهد بود.

پرسش اصلی این است: آیا پاکستان قادر به ایجاد این تغییر است؟ و اساساً چه نوع تغییری مد نظر اسلام‌آباد است؟

ابزارهای نفوذ پاکستان و چالشِ «افغانستانِ یک‌دست»

پاکستان از دهه ۵۰ خورشیدی بدین سو، بارها توانایی خود را در تغییر وضعیت سیاسی افغانستان نشان داده است. اسلام‌آباد حداقل در سرنگونی سه نظام سیاسی در افغانستان نقش مستقیم داشته است: حکومت دکتر نجیب‌الله، دولت اسلامی مجاهدین و حکومت جمهوری مورد حمایت غرب. دستگاه استخباراتی پاکستان اشراف بی‌مانندی بر مناسبات، جریانات و مهره‌های سیاسی افغانستان دارد و به خوبی می‌تواند اوضاع را تحلیل و عناصر متنفذ را جذب کند. حتی در حال حاضر نیز پاکستان در درون بدنه طالبان از نفوذ چشمگیری برخوردار است و با طیف وسیعی از آن‌ها رابطه نزدیک دارد.

با این حال، به دلیل اشتباه محاسباتی گذشته‌ پاکستان، برای اولین بار در پنج دهه اخیر، افغانستان به‌طور کامل به دست یک گروه واحد افتاده است. تمام جریان‌ها و گروه‌های رقیب و با نفوذ از میدان کنار زده شده‌اند و تمام قلمرو افغانستان، از واخان بدخشان تا دوردست‌ترین نقاط نیمروز و فراه در کنترول طالبان است. در پنج سال گذشته هیچ گروه مقاومت نیرومندی که بتواند قدرت طالبان را به چالش بکشد پدید نیامده است. طالبان، حکومتی یک‌دست ایجاد کرده و مطابق برنامه و ایدئولوژی خود کشور را مدیریت می‌کند. در گذشته این فرصت برای پاکستان مهیا بود که از یک گروه در برابر گروه دیگر استفاده کند، اما اکنون این برگ برنده از دست رفته است. با این وجود، اگر پاکستان اراده قطعی برای تغییر داشته باشد، ابزارهای لازم را برای به کرسی نشاندن برنامه‌هایش در اختیار دارد.

خلأ حاکمیت و بحران مشروعیت طالبان

طالبان پس از پنج سال حاکمیت، همچنان از بحران عمیق مشروعیت رنج می‌برد. این گروه نه در داخل کشور مورد قبول جریان‌های متنفذ و اقوام قرار گرفته و نه در سطح بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است. اقدامات افراطی رهبری طالبان، آن‌ها را بیش از پیش از به رسمیت شناخته شدن دور کرده است. تعامل کنونی برخی کشورها با آن‌ها نیز نه از روی رضایت، بلکه از سر ناچاری و نگرانی‌های امنیتی است. حتی کشوری مانند روسیه متوجه اشتباه محاسباتی خود شده و اکنون دیگر هیچ کشوری جرات به رسمیت شناختن طالبان را ندارد. تصمیمات پیشامدرن و سنتی رهبری طالبان (مانند برخی محدودیت‌های تکنولوژیک) نیز نشان می‌دهد که آن‌ها برای ساختار حکومت‌داری مدرن ساخته نشده‌اند. این خلأ حقوقی و قانونی، طالبان را به‌شدت آسیب‌پذیر کرده است؛ چرا که هیچ دولتی نمی‌تواند در خلأ سیاسی دوام بیاورد. این بحران مشروعیت داخلی و بین‌المللی، فرصتی طلایی برای پاکستان است تا از این خلأ برای تحقق اهدافش استفاده کند.

شکست اجماع منطقه‌ای

در گذشته، کشورهای منطقه از جنگ و ناامنی جدید در افغانستان حمایت نمی‌کردند و حاضر نبودند به جریان‌های مخالف طالبان پناه یا اسلحه بدهند؛ تاکید منطقه بر حفظ نظم موجود بود. اما ظاهراً این اجماع منطقه‌ای شکسته شده است. کشورها اکنون به‌شدت نگران فعالیت شبه‌نظامیان و مخالفان خود در خاک افغانستان هستند.

امروز هیچ همسایه‌ای بی‌سیاست و آسوده‌خاطر نیست. این نگرانی تنها محدود به پاکستان نمی‌شود؛ ایران بیش از هر کشور دیگری از آدرس افغانستان دغدغه امنیتی دارد؛ گروه «جیش‌العدل» با استفاده از عقبه حمایتی در افغانستان بسیار فعال و نیرومند شده و خطر نفوذ داعش به خاک ایران نیز جدی است. چین از فعالیت اویغورها (جنبش اسلامی ترکستان شرقی) هراس دارد و این ترس را پنهان نمی‌کند. روسیه پیش از این از حمله داعش خراسان آسیب دیده و آسیای مرکزی نیز خواب آرام ندارد؛ تاجیکستان و اوزبیکستان در نگرانی مداوم به سر می‌برند و تلاش‌های روزافزون آن‌ها برای استحکام مرزها گواه این مدعاست.

در سطح کلان، پاکستان موفق شده است کشورهای منطقه را متقاعد کند که افغانستانِ تحت کنترول طالبان، یک تهدید مشترک است. پاکستان کشورهای متنفذی مانند چین، ترکیه و عربستان سعودی را به عنوان متحدان استراتژیک در کنار خود دارد. این کشورها پالیسی‌های خود در قبال افغانستان را در هماهنگی با اسلام‌آباد تنظیم می‌کنند و قطعاً پاکستان می‌تواند در جهت‌دهی به برنامه‌های آن‌ها نقش ایفا کند. از سوی دیگر، پیمان‌های دفاعی پاکستان با کشورهایی چون عربستان و ترکیه، موضع این کشور را تقویت می‌کند.

هم‌سویی با غرب و استراتژی واشنگتن

پاکستان بار دیگر به امریکا و غرب نزدیک شده و تلاش دارد پای واشنگتن را به بهانه مبارزه با تروریسم به قضیه افغانستان بکشاند. امریکا رسماً اعلام کرده که از مبارزه پاکستان با تروریسم حمایت می‌کند و واشنگتن حق دفاع مشروع را برای اسلام‌آباد قائل شده است.

اگر اسلام‌آباد موفق شود پای واشنگتن را به این معرکه باز کند و آن‌ها را ترغیب به بازگشت یا حمایت تسلیحاتی کند، معادله قدرت به سرعت عوض خواهد شد. اگرچه هنوز نشانه‌ای از تمایل مستقیم امریکا برای ورود به یک جنگ جدید دیده نمی‌شود، اما پاکستان در گام نخست تنها به حمایت‌های مالی و اعتباری غربی‌ها نیاز دارد. اگر اقتصاد بحران‌زده پاکستان از سوی امریکا پشتیبانی شود، اسلام‌آباد خود قادر خواهد بود قضیه را مدیریت کند. سابقه تاریخی نشان داده که در مسئله افغانستان، بریتانیا، امریکا و ناتو همواره با پاکستان هماهنگ بوده‌اند.

سناریوهای پیش رو: تغییر رژیم یا تغییر رهبری؟

هنوز مشخص نیست که پاکستان به دنبال تغییر ساختار کلان حاکمیت طالبان است یا صرفاً اصلاحات ساختاری و تغییر رهبری آن را دنبال می‌کند.

پاکستان بر این باور است که در حال حاضر، عناصر ضداستخبارات پاکستان بر اداره طالبان مسلط هستند؛ چهره‌هایی که سابقه بازداشت در پاکستان، تسلیم‌دهی به امریکا و انتقال به گوانتانامو را دارند و اکنون بیشترین مواضع خصمانه را علیه اسلام‌آباد اتخاذ می‌کنند. چهره‌هایی چون عبدالغنی برادر، ملا یعقوب، نورالله نوری، عبدالحق وثیق و خیرالله خیرخواه از این دسته‌اند.

·                                  سناریوی اول؛ تغییر از درون (تغییر رهبری): در این سناریو، پاکستان تلاش خواهد کرد چهره‌های تندرو و ضداسلا‌م‌آباد (به شمول ملاهبت‌الله) را کنار بزند و از درون خودِ بدنه طالبان، مهره‌های همسو را روی کار آورد؛ حلقاتی که به مطالبات پاکستان تن دهند، تحریک طالبان پاکستان را مهار کنند و از هند فاصله بگیرند. حلقات همسو با پاکستان در میان طالبان کم نیستند، اما در حال حاضر هیچ نشانه علنی از انشعاب یا چنددستگی در قندهار و کابل دیده نمی‌شود. ملاهبت‌الله قدرت حاکم است، نافرمانی تشکیلاتی وجود ندارد و خطر درگیری درونی فعلاً پایین است.

·                                  سناریوی دوم؛ تغییر کامل رژیم: سناریوی دیگر، براندازی یا تغییر کامل رژیم طالبان است. در این حالت، پاکستان باید روی یک جایگزین (بدیل) کار کند، جریان‌های مخالف سیاسی و نظامی را به صحنه بازگرداند و در یک هماهنگی وسیع داخلی، منطقه‌ای و جهانی، فصل تازه‌ای را رقم بزند. تحقق این سناریو نیازمند زمان، هزینه سنگین و سرمایه‌گذاری کلان است.

شواهد نشان می‌دهد که در این خصوص، همکاری پاکستان با جریان‌های مخالف طالبان افزایش یافته است. منابع متعدد تایید می‌کنند که برخی نیروهای جبهات مخالف طالبان در ایالت‌های مرزی پاکستان مستقر شده‌اند و هماهنگی‌های اولیه آغاز شده است. با این حال، مخالفان طالبان همچنان با دیده شک و تردید به برنامه‌های پاکستان می‌نگرند؛ چرا که هنوز اعتماد لازم میان دو طرف شکل نگرفته و سایه سنگین بی‌اعتمادی چهار دهه گذشته، بر روابط آن‌ها سنگینی می‌کند.

در هر صورت، پاکستان به این نتیجه رسیده است که بقای وضعیت فعلی به صلاح امنیت ملی‌اش نیست و دگرگونی اوضاع را یک ضرورت حیاتی می‌داند؛ اما باید منتظر ماند و دید که این تغییر با چه مکانیسمی و در چه سطحی رقم خواهد خورد.

 

جبهه نوظهور مخالف طالبان، مرکز یک شهرستان را برای چند ساعت تصرف کرد

اندپندنت فارسی : اعضای مسلح یک جبهه نوظهور مخالف طالبان موسوم به «سپاهیان میهن» حدود ساعت ۲ بامداد جمعه ۲۶ تیر، با حمله به مرکز شهرستان یفتل در استان بدخشان، این شهرستان را تصرف کردند، فرمانده پلیس و دست‌کم ۱۵ نفر دیگر را به اسارت گرفتند و تجهیزات نظامی آنان را نیز با خود بردند.

اعضای این جبهه پس از حمله، پرچم خود را بر ساختمان فرمانداری یفتل برافراشتند و پرچم طالبان را پایین کشیدند. این گروه در نهایت حدود ساعت ۷ صبح، همراه با تجهیزات نظامی و اسرا، به مناطق کوهستانی عقب‌نشینی کردند.

بر اساس اطلاعات منابعی در شهر فیض‌آباد که به شرط محفوظ ماندن هویتشان با ایندیپندنت فارسی گفتگو کردند، فرماندهی عملیات جبهه سپاهیان میهن را قیوم ملنگ، کماندو پیشین، بر عهده داشت. یک منبع در جبهه مقاومت ملی افغانستان نیز گفت که قیوم ملنگ در آغاز شکل‌گیری این جبهه در پنجشیر، تحت فرمان خالد امیری در واحد کماندویی فعالیت می‌کرد، اما پس از مدتی از آن جدا شد.

به گفته این منابع، یکی از فرماندهان جبهه سپاهیان میهن هم که در عملیات تصرف مرکز شهرستان یفتل حضور داشت، شاه‌محمد بود.

اعضای این جبهه حدود پنج ساعت مرکز شهرستان را در اختیار داشتند و می‌خواستند فرماندار طالبان را نیز بازداشت کنند، اما او در زمان حمله خارج از یفتل بود.

معین اسلام‌پور، افسر ارتش دولت پیشین افغانستان و از اهالی بدخشان که تحولات این استان را از نزدیک دنبال می‌کند، به ایندیپندنت فارسی گفت جبهه سپاهیان میهن را گروهی از نظامیان پیشین، روشنفکران و فعالان سیاسی بدخشان تشکیل داده‌اند.

به گفته اسلام‌پور، هرچند نخستین عملیات این جبهه علیه طالبان، یک «پیروزی موقتی» برای آن رقم زد، اعضای آن به دلیل نداشتن عقبه مطمئن برای پناه گرفتن و ادامه نبرد، ممکن است در معرض آسیب قرار گیرند. او توضیح داد که یفتل منطقه‌ای کوهستانی است، اما برای ادامه جنگ چریکی شرایط مناسبی ندارد.

هم‌زمان، کاربران نزدیک به طالبان در شبکه‌های اجتماعی از آغاز عملیات برای بازپس‌گیری مرکز شهرستان یفتل و تلاش برای بازداشت اعضای جبهه سپاهیان میهن خبر دادند. شماری از حساب‌های وابسته به طالبان در شبکه ایکس و کانال‌های تلگرامی نیز تصاویری از چند فرد بازداشت‌شده منتشر کردند و مدعی شدند این افراد در حمله به مرکز شهرستان یفتل حضور داشتند. در این تصاویر، دست‌کم چهار نفر با دست‌های بسته در بازداشت طالبان دیده می‌شوند.

یک منبع در جبهه سپاهیان میهن به ایندیپندنت فارسی گفت افراد بازداشت‌شده هیچ ارتباطی با این جبهه ندارند و از غیرنظامیان ساکن مرکز یفتل‌اند. به گفته این منبع، نیروهای جبهه پس از ترک مرکز شهرستان به پناهگاه‌هایشان در مناطق دوردست رفتند و طالبان به آنان دسترسی ندارند.

هم‌زمان، منابع محلی در یفتل گفتند طالبان عملیات گسترده بازرسی خانه‌ها را آغاز و شماری از اعضای محلی این گروه را نیز به ظن همکاری با جبهه سپاهیان میهن بازداشت و به شهر فیض‌آباد منتقل کرده‌اند.

بدخشان در شمال‌شرق افغانستان یکی از کانون‌های اصلی فعالیت جبهه‌های مخالف طالبان، از جمله جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و جبهه آزادی افغانستان به رهبری یاسین ضیا، به شمار می‌رود. این دو جبهه نیز در هفته‌های گذشته چندین حمله به مراکز نظامی طالبان انجام دادند.

در دو هفته گذشته، نارضایتی جمعه‌خان فاتح، یکی از فرماندهان محلی طالبان، نیز نگرانی‌هایی را درباره احتمال بروز تنش در این استان افزایش داد. در پی این نگرانی‌ها، ملا محمد یعقوب، وزیر دفاع طالبان، قاری فصیح‌الدین فطرت، رئیس ستاد ارتش، و امان‌الدین منصور، فرمانده ارتش طالبان در شمال‌شرق، به بدخشان سفر و در دیدار با جمعه‌خان فاتح، موارد اختلاف‌ او با رهبر طالبان را برطرف کردند و در نشست‌هایی که در فیض‌آباد و شهرستان نسی برگزار شد، توافق شد دو طرف برای دیدار با ملا محمد حسن آخند، نخست‌وزیر طالبان، به کابل بروند.

جمعه‌خان فاتح نیز روز چهارشنبه، در جریان سفر به کابل، به بی‌بی‌سی گفت که با رهبری طالبان هیچ مشکلی ندارد و حاضر است خود را در راه آرمان‌های این گروه قربانی کند.

فصیح‌الدین فطرت، امان‌الدین منصور و جمعه‌خان فاتح از فرماندهان شناخته‌شده طالبان در بدخشان‌اند که در دوران جنگ این گروه با دولت پیشین افغانستان، فرماندهی نیروهای طالبان را بر عهده داشتند.

 

غیبت رهبران طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین قطر؛ طالبان از دوحه فاصله گرفته است؟

افغانستان انترنیشنل : غیبت مقام‌های ارشد طالبان در مراسم تشییع جنازه امیر پیشین قطر، توجه ناظران سیاسی را به روابط پر فراز و نشیب کابل و دوحه جلب کرده است. این درحالی است که اخیرا هیئت بلندپایه طالبان به مراسم تشییع جنازه رهبر پیشین جمهوری اسلامی به تهران رفت.

قطر در دو دهه گذشته یکی از مهم‌ترین بازیگران در پرونده افغانستان به ویژه در رابطه به موضوع گفت‌وگوهای صلح با طالبان بوده است. دوحه با میزبانی از دفتر سیاسی طالبان، زمینه گفت‌وگوهای این گروه با ایالات متحده را فراهم و پس از آن چند دور مذاکرات بین‌الافغانی میان حکومت پیشین و طالبان را تسهیل کرد.

دوحه پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به عنوان یکی از معدود کانال‌های ارتباطی میان کابل و جامعه جهانی باقی ماند؛ نقشی که ناظران آن را در بازگشت مجدد طالبان به قدرت بسیار پررنگ و حیاتی ارزیابی می‌کنند.

با این حال، در مراسم تشییع شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر، هیچ مقام ارشد اداره طالبان از کابل به دوحه نرفتند. تنها سهیل شاهین، سفیر طالبان در دوحه در این مراسم شرکت کرد که به باور آگاهان نشان‌دهند سطح پایین روابط است.

این غیبت در حالی رخ داد که در سال‌های گذشته، مقام‌هایی همچون ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاست‌وزرا، امیرخان متقی، وزیر خارجه، ملا محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع و دیگر چهره‌های کلیدی طالبان بارها با هواپیماهای اختصاصی قطری به دوحه سفر کرده بودند.

مقایسه رفتار طالبان در قبال قطر و ایران

غیبت طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین قطر زمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که با رفتار دیپلوماتیک این گروه در قبال همسایه غربی‌شان، ایران، مقایسه شد. در سال‌های اخیر، طالبان برای مراسم‌های رسمی و مذهبی در ایران، از جمله مراسم تشییع ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور پیشین، و علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هیئت‌های بلندپایه‌ای را به تهران اعزام کردند. حضور مستقیم ملا برادر و امیرخان متقی در این مراسم‌ها، نشان‌دهنده تلاش کابل برای نمایش روابط نزدیک با تهران بود. اما در مورد قطر، کشوری که سال‌ها به عنوان جدی‌ترین حامی و شریک دیپلوماتیک طالبان شناخته می‌شد، چنین سطحی از توجه و حضور دیپلوماتیک مشاهده نشد.

کرزی و عبدالله جای طالبان را پر کردند؟

در غیاب مقام‌های ارشد طالبان، چهره‌های سیاسی پیشین افغانستان تلاش کردند خلاء دیپلوماتیک موجود را پر کرده و حضور خود را در مناسبات با قطر برجسته کنند. حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، در مصاحبه‌ای با شبکه الجزیره قطر، از نقش تاریخی دوحه در روند صلح افغانستان و تلاش‌های این کشور برای تسهیل گفت‌وگوهای بین‌الافغانی قدردانی کرد. به باور ناظران، اگر زمینه‌ های سفر برای آقای کرزی فراهم بود، احتمال می‌رفت که او شخصاً در مراسم تشییع جنازه شرکت کند؛ اما طالبان در سال‌های گذشته همواره مانع سفرهای خارجی وی شده‌اند که ممانعت از سفر او برای شرکت در مراسم تشییع علی خامنه‌ای در تهران نمونه‌ای از این محدودیت‌هاست.

هم‌زمان، عبدالله عبدالله، رئیس پیشین شورای عالی مصالحه حکومت پیشین، با حضور در سفارت قطر در کابل، دفتر یادبود را امضا و با خانواده سلطنتی و مردم قطر ابراز همدردی کرد.

حضور پررنگ پاکستان و رهبران منطقه در دوحه

در مقابل، پاکستان با اعزام یک هیئت بلندپایه به ریاست شهباز شریف، نخست‌وزیر، و با همراهی نواز شریف، نخست‌وزیر پیشین این کشور، سطح بالای روابط استراتژیک خود با قطر را به نمایش گذاشت.

حضور مقام‌های ارشد پاکستان در این مراسم، نشان‌دهنده اهمیت روزافزون روابط اسلام‌آباد و دوحه در معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه است. رسانه‌های دولتی و بین‌المللی همچون قطر تریبون تایید کردند که علاوه بر رهبران پاکستان، مقامات ارشد و سران برجسته‌ای از جمله قاسم جومارت توکایف، رئیس‌جمهور قزاقستان، عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر، شیخ سیف بن زاید، معاون نخست‌وزیر و وزیر کشور امارات متحده عربی، شیخ صباح خالد الصباح، ولیعهد کویت، شاهزاده سلمان بن حمد آل خلیفه، ولیعهد و نخست‌وزیر بحرین، احمد شرع، رئیس سوریه، نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان و پل کاگامه، رئیس‌جمهور رواندا و نخست‌وزیر ایتالیا به همراه ده‌ها مقام خارجی و هیئت بلندپایه دیگر در قصر لوسیل دوحه حضور یافتند و به امیر قطر ادای احترام کردند.

چرخش تدریجی طالبان از دوحه به ابوظبی؟

برخی تحلیلگران معتقدند سردی روابط میان طالبان و قطر را باید در چارچوب چرخش و تغییر اولویت‌ها در سیاست خارجی این گروه بررسی کرد. طالبان در سال‌های اخیر روابط خود را با امارات متحده عربی به شکل چشمگیری گسترش داده‌ است. ابوظبی پس از بازگشت طالبان به قدرت، کانال‌ های ارتباطی بسیار فعالی را با کابل ایجاد کرد و تعاملات اقتصادی و دیپلوماتیک گسترده‌تری نشان داد. به باور کارشناسان، هر اندازه کابل به ابوظبی نزدیک‌تر شده، فاصله آن از دوحه افزایش یافته است.

امارات برخلاف قطر که بیشتر نقش میانجی سیاسی میان طالبان و غرب را بازی می‌کرد، تلاش دارد خود را به عنوان یک شریک اقتصادی و امنیتی واقع‌بین برای طالبان تعریف کند. ابوظبی حتی برای جلب رضایت طالبان، محدودیت‌های سختی بر فعالیت سیاسی مخالفان این گروه اعمال کرد؛ تا جایی که اشرف غنی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، مجبور به ترک امارات شد. غنی پس از خروج از ابوظبی اعلام کرد که در امارات اجازه هیچ‌گونه سخن گفتن یا فعالیت آزادی‌خواهانه سیاسی را نداشته است.

دلایل احتمالی سردی روابط کابل و دوحه

پیش از این نیز گزارش‌های متعددی درباره نارضایتی دوحه از سیاست‌های سخت‌گیرانه طالبان منتشر شده بود. اختلاف‌نظر عمیق درباره موضوعات داخلی افغانستان، به‌ویژه ممنوعیت آموزش دختران و محدودیت‌های فزاینده اجتماعی، از عوامل اصلی ایجاد فاصله میان دو طرف به شمار می‌رود.

قطر بارها از طالبان خواسته بود تا برای کسب مشروعیت بین‌المللی، در زمینه حقوق بشر و تشکیل حکومت فراگیر انعطاف نشان دهد؛ خواسته‌هایی که همواره با مقاومت شدید قندهار و حلقه نزدیک به هبت‌الله آخندزاده مواجه شده است.

شایان ذکر است که نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر، تنها مقام‌ خارجی بلندپایه‌ای بود که برای گفت‌وگوی مستقیم در این زمینه‌ها با هبت‌الله آخندزاده به قندهار سفر کرد، اما این تلاش‌ها نتیجه ملموسی در پی نداشت.

از سوی دیگر، پاسخ منفی طالبان به مطالبات منطقه‌ای و بین‌المللی در خصوص مهار شبه‌نظامیان خارجی، موضع قطر را به عنوان حامی و واسطه دیپلوماتیک این گروه در سطح جهانی زیر سوال برده است. هم‌زمان، تنوع‌بخشی طالبان به روابط خود با کشورهایی چون ایران، چین، روسیه و امارات، نیاز انحصاری کابل به دوحه را به عنوان تنها پنجره ارتباطی با جهان به شدت کاهش داده است.

از سوی دیگر، دوحه در گذشته میزبان مذاکرات میان طالبان و پاکستان نیز بوده است. به نظر می‌رسد بخشی از نارضایتی و سردی روابط طالبان با قطر، به نحوه برخورد و مدیریت این کشور در روند مذاکرات دوحه میان کابل و اسلام‌آباد بازمی‌گردد.

پیام سیاسی غیبت طالبان

با توجه به تاریخچه طولانی روابط طالبان و قطر، غیبت رهبران ارشد طالبان در مراسم تشییع امیر پیشین این کشور، یک چرخش معنادار دیپلوماتیک تلقی می‌شود. این اقدام نشان می‌دهد طالبان در حال عبور از دوره تکیه بر «محور دوحه» هستند و تلاش می‌کنند شبکه تعاملات منطقه‌ای خود را بدون پذیرش هنجارها و فشارهای سیاسی قطر توسعه دهند.

با این حال، به حاشیه راندن قطر می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های سیاسی سنگینی برای طالبان داشته باشد؛ چرا که دوحه همچنان قوی‌ترین و معتبرترین میانجی دیپلوماتیک در ساختار تعاملات میان کابل، کشورهای غربی و نهادهای بین‌المللی به شمار می‌رود.

دعوت یا عدم دعوت دوحه از رهبران طالبان برای این مراسم هنوز روشن نیست؛ با این حال، غیبت طالبان در هر دو سناریو، از سردی آشکار در مناسبات دوجانبه حکایت دارد.

 

هنر زیر سایه طالبان؛ محدودیت برای هنرمندان، تبلیغ برای «امارت»

اندپندنت فارسی : رژیم طالبان که نقاشی چهره انسان و حیوان را محدود کرده است و به نقاشان و مینیاتوریست‌ها اجازه نمی‌دهد آثار حاوی تصویر چهره، حتی چهره‌های تخیلی، را آزادانه در نمایشگاه‌ها به نمایش بگذارند، اکنون از آنان خواسته است «دستاوردها و فداکاری‌های امارت اسلامی» را در قالب آثار نقاشی، مینیاتور و خوشنویسی بازتاب دهند.

بر اساس گزارش‌ها، عتیق‌الله عزیزی، معاون فرهنگ و هنر وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، از نقاشان، مینیاتوریست‌ها و خوشنویسان درخواست کرد تا در آثارشان به روز ۲۴ مرداد (۱۵ اوت)، روز سقوط کابل به دست طالبان، بپردازند.

او در سخنانش، ضمن اینکه خبر داد به مناسبت «یوم‌الفتح»، نمایشگاه‌های هنری در محل لویه‌جرگه، نقاط مختلف شهر کابل و شماری از استان‌ها برگزار خواهد شد، تصریح کرد که لازم است در آثار  هنری‌، «دستاوردها و فداکاری‌های امارت اسلامی طالبان» به نمایش گذاشته شود.

هم‌زمان، محمد لعل منیب، مسئول طالبان برای اداره نگارستان ملی افغانستان، مدعی شد از آنجا که «امارت اسلامی طالبان» به رشد هنر کمک کرده است، «گرامیداشت یوم‌الفتح (روز سقوط کابل)  مسئولیت همه مردم کشور است و هنرمندان، از جمله خطاطان، نقاشان نیز باید نقش خود را در این زمینه به‌ گونه شایسته ایفا کنند». 

درخواست طالبان از هنرمندان برای بازتاب «دستاوردها و فداکاری‌های امارت اسلامی» در حالی مطرح می‌شود که این گروه در پنج سال گذشته آزادی‌های هنری را محدود و موضوع، محتوا و حتی شکل آثار هنری را هم کنترل کرده است؛ رویکردی که تناقض میان محدود کردن فعالیت مستقل هنرمندان و استفاده از ظرفیت آنان برای اهداف تبلیغاتی حکومت طالبان را برجسته می‌کند. 

حکومت طالبان دو دهه با نظام جمهوریت تحت حمایت کشورهای غربی، ازجمله آمریکا و ناتو، جنگید  و در طول این جنگ از حملات مسلحانه، انفجاری و انتحاری استفاده کرد و اکنون که دوباره به قدرت رسیده است، می‌کوشد این اقدام‌های خود را تحت عنوان «جهاد با کفار»، «پایان دادن به اشغال افغانستان» و «اجرای شریعت اسلامی» مشروع جلوه دهد. 

طالبان در سال‌های اخیر بارها از شعر، ترانه‌های بدون موسیقی، مشاعره‌ها، خوشنویسی،  نشست‌ های فرهنگی و تولید محتوای تبلیغاتی برای بازتاب روایت مدنظر خود از جنگ ۲۰ ساله و حاکمیت دوباره خود استفاده کرده‌اند. اکنون درخواست از نقاشان، مینیاتوریست‌ها و خوشنویسان برای به تصویر کشیدن «دستاوردها و فداکاری‌های امارت اسلامی» هم می‌تواند بخشی از همین تلاش طالبان برای ساختن و تثبیت روایت مطلوب این گروه از بازگشت دوباره به قدرت باشد. 

در حالی که طالبان ۱۵ اوت را «یوم‌الفتح» و روزپایان «اشغال» می‌خوانند، این روز برای بخش‌ هایی  از جامعه افغانستان معنای متفاوتی دارد و برای بسیاری از زنان، دختران، هنرمندان، خبرنگاران و فعالان فرهنگی، یادآور آغاز محدودیت‌های گسترده، از دست رفتن فرصت‌ تحصیل و کاری، تعطیلی یا کاهش فعالیت شماری ازنهادهای فرهنگی ومهاجرت شمار زیادی از چهره‌های هنری و فرهنگی  است. 

رژیم طالبان به نقاشان و مینیاتوریست‌ها در افغانستان اجازه نمی‌دهد که چهره انسان یا حیوانات را به تصویر بکشند و اگر نقاشان و مینیاتوریست‌ها این دستور طالبان را نادیده بگیرند، بازخواست خواهند شد. به همین دلیل آثار نقاشی چهره به صورت پنهانی و زیرزمینی تولید می‌شوند و در نمایشگاه‌ها به نمایش درنمی‌آیند. این محدودیت  ترسیم چهره انسان و حیوان تنها بر محتوای آثار و نمایشگاه‌های هنری تاثیر نگذاشته، بلکه آموزش هنرهای تجسمی را نیز با مشکل مواجه کرده است ، زیرا طراحی چهره، اندام انسان از بخش‌های مهم آموزش نقاشی و هنرهای زیبا به شمار می‌رود و حذف یا محدود کردن آن می‌تواند دامنه آموزش، خلاقیت و فعالیت حرفه‌ای نقاشان و مینیاتوریست ‌ها را محدود کند. 

رژیم طالبان در حالی که برای تجلیل پنجمین سالگرد روی کار آمدن خود آماده می‌شود و در این زمینه خواستار بسیج نقاشان، خوشنویسان و مینیاتوریست‌ها برای تهیه آثارهنری مطلوب این رژیم شده که در  این مدت محدودیت‌های شدیدی بر فعالیت‌های فرهنگی و هنری در افغانستان اعمال کرده است.  شمار نمایشگاه‌های نقاشی، مینیاتوری و خوشنویسی هم در دوران حاکمیت طالبان کاهش یافته و یا به کلی از رونق افتاده است. در نمایشگاه‌هایی هم که برگزار می‌شوند، آثار نقاشان، مینیاتوریست‌ها و خوشنویسان زن کمتر به چشم می‌خورد و برای ورود یا شرکت زنان هم محدودیت‌هایی اعمال  می‌ شود. 

در طول پنج سال گذشته، بخشی از استادان مطرح حوزه‌های نقاشی، خوشنویسی و مینیاتوری افغانستان را ترک کرده‌اند و در کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه، مستقر شده‌اند. خروج این استادان که شماری از آنان از مدرسان دانشکده‌های هنرهای زیبا در دانشگاه‌های افغانستان بودند هم باعث افت کیفیت آموزش هنر در افغانستان شده است.

 

 

گلوله، جاده و تخریب زیستگاه؛ تهدیدهای فزاینده علیه آهوها و حیات‌وحش بدخشان

اندپندنت فارسی : یکی از شکارچیان با کلاشنیکف به آهوهای کمیاب استان بدخشان، که در معرض انقراض قرار دارند، شلیک می‌کند. سپس یکی دیگر از شکارچیان نیز به او می‌پیوندد و او هم به آهوها شلیک می‌کند. ویدیوی این شکارچیان در شبکه‌های اجتماعی به‌ شکل گسترده بازنشر شده و شهروندان افغانستان خواستار توقف شکار آهوها و دیگر گونه‌های در معرض انقراض شده‌اند. 

در طول نزدیک به پنج سال حاکمیت مجدد طالبان، ویدیوهایی از شلیک با کلاشنیکف به حیوانات و همچنین پرتاب بمب دستی در رودخانه برای شکار ماهی بارها منتشر شده است؛ اقداماتی که نگرانی‌ها درباره حفاظت از حیات‌وحش و منابع طبیعی افغانستان را افزایش داده‌اند. 

با این حال، تاکنون هیچ اقدامی مبنی بر بازداشت عاملان این گونه رویدادها صورت نگرفته است. 

اقلیم سرد و کوهستانی استان بدخشان این استان را به زیستگاه اصلی آهوهای «مارکوپولو» تبدیل کرده است. اما افزایش شمار افراد مسلح وابسته به رژیم طالبان در این منطقه تهدیدی جدی برای این گونه و دیگر گونه‌های حیات وحش به شمار می‌رود. در شرایطی که حمل سلاح برای مردم و بازرگانان به شدت محدود و در انحصار طالبان است، دسترسی آزادانه افراد وابسته به این گروه به تسلیحات و استفاده از آنها برای شکار، به تهدیدی جدی برای بقای گونه‌های در معرض انقراض تبدیل شده است. 

در حالی که در دیگر کشورها قوانینی برای شکار وجود دارد و حتی سلاح‌هایی که برای شکار استفاده می‌شوند ویژه این کارند، در افغانستان بیشتر از کلاشنیکف، ام‌-۴ و ام-۱۶ ساخت امریکا و همچنین بمب‌های دستی استفاده می‌شود. 

مسئولان محیط زیست بدخشان نیز درباره کاهش جمعیت آهوها به دلیل شکار و تخریب زیستگاه‌ آنان هشدار داده‌اند. 

محمد آصف امیری، مسئول پارک ملی واخان، گفته است که جمعیت آهوها در مقایسه با سال گذشته حدود ۳۰ درصد کاهش یافته است. او گفت در سال جاری ۱۰۵ آهو را مشاهده کرده‌اند، در حالی که در مدت مشابه سال گذشته ۱۴۸ آهو مشاهده شده بودند. 

او همچنین گفت که نمونه‌‌گیری از جمعیت آهوها در مناطق شَخور ریگ‌جرم، ایشمرغ، آبگرچ و بخش‌هایی از سرحد بروغیل، در ارتفاعات بلند، انجام شده است. 

مسئولان محیط زیست بدخشان مدعی‌اند که کمیته‌ای مشترک برای بررسی شکار غیرقانونی ایجاد کرده‌اند و این کمیته با هماهنگی دفتر استانداری طالبان و نیروهای امنیتی این گروه، وضعیت پارک ملی واخان را ارزیابی خواهد کرد. 

با این حال، ایجاد این کمیته در شرایطی اعلام شده است که همزمان ویدیوهایی از شکار حیوانات با استفاده از سلاح‌های جنگی در بدخشان و دیگر مناطق افغانستان منتشر می‌شود. به‌رغم بازنشر گسترده این ویدیوها در شبکه‌های اجتماعی، تاکنون گزارشی از شناسایی یا بازداشت عاملان این رویدادها منتشر نشده است. ادامه شکار غیرقانونی و اقدام نکردن علیه شکارچیان، پرسش‌هایی را درباره میزان کارآمدی این کمیته و چگونگی اجرای برنامه‌های حفاظتی طالبان ایجاد کرده است. 

واخان پس از بند امیر، دومین پارک ملی افغانستان و زیستگاه گونه‌های نادر حیات‌وحش است، با این حال، با توجه به وضعیت موجود، حیات وحش بدخشان در معرض خطر جدی قرار دارد و مسئولان محیط زیست درباره کاهش جمعیت گونه‌های حیات‌وحش، از جمله آهوها، هشدار می‌دهند. 

از سوی دیگر، پوست و سر آهوهای شکارشده در بازارها فروخته می‌شوند و از آنها برای تزئین خانه‌ها استفاده می‌شود؛ اما تاکنون هیچ محدودیت مؤثری برای جلوگیری از این روند اعمال نشده است. 

از سوی دیگر، یکی دیگر از عوامل کاهش جمعیت آهوها در بدخشان، ادامه کار ساخت جاده واخان‌ـ‌چین است. ماشین‌آلات و نیروی انسانی در مسیر این جاده فعالیت می‌کنند و ادامه این روند باعث فرار بخشی از آهوها از زیستگاهشان در بدخشان شده است. رژیم طالبان برای ایجاد مسیر ارتباط زمینی با چین ساخت این جاده را در دستور کار قرار داده است. 

پیش‌تر مسئولان طالبان در بدخشان گفته بودند که بخشی از این آهوها به دلیل ادامه کار ساخت جاده واخان‌ـ‌چین، از پامیر کوچک که با چین، پاکستان و تاجیکستان هم‌مرز است، به پامیر بزرگ که تنها با تاجیکستان هم‌مرز است کوچ کرده‌اند. 

با این حال، پیامدهای احتمالی ساخت جاده واخان‌ـ‌چین تنها به ایجاد سروصدا و دور شدن حیوانات از زیستگاهشان محدود نمی‌شود. گسترش مسیرهای جاده‌ای در مناطق دورافتاده دسترسی خودروها، افراد و شکارچیان را به زیستگاه‌های حیات‌وحش آسان‌تر می‌کند. همچنین ادامه ساخت‌وساز پیوستگی زیستگاه‌های طبیعی را مختل و مسیرهای رفت‌وآمد و کوچ حیوانات را از هم جدامی‌کند. 

 

بحران چندبعدی بدخشان

افغانستان انترنیشنل : حمله جبهه سپاهیان میهن به ولسوالی یفتل پایین در بدخشان، ضربه‌ای سنگین و چندبعدی برای طالبان بود. برای نخستین‌بار پس از بازگشت طالبان به قدرت، یک گروه مخالف مسلح توانست ساختمان یک ولسوالی را تصرف، نیروهای مستقر در آن را خلع سلاح و تجهیزات نظامی و وسایط دولتی را با خود انتقال دهد.

این رویداد یک درگیری محلی ساده نبود؛ بلکه نشانه‌ای از شکنندگی وضعیت امنیتی در یکی از ولایت‌های استراتژیک افغانستان است.

سپاهیان میهن، گروه مسلح تازه تأسیس با حمله غافلگیرانه به یفتل‌ پایین بدخشان کنترول این ولسوالی را برای ساعاتی به دست گرفت و نیروهای طالبان را خلع سلاح کرد. یفتل پایین اولین ولسوالی بدخشان است که در آستانه پنجمین سال تسلط طالبان سقوط می‌کند.

این حمله در شرایطی رخ داد که پس از انتقال جمعه فاتح، فرمانده ناراضی طالبان، به کابل، تنش‌ها در بدخشان تا حدی کاهش یافته بود. با این حال، حادثه یفتل نشان داد که آرامش ظاهری در این ولایت به معنای مهار بحران‌ها و نارضایتی‌های عمیق نیست.

بدخشان در سال‌های پس از سقوط کابل، همواره یکی از کانون‌های اصطکاک و منازعه میان طالبان، گروه‌های مسلح مخالف، باشندگان محل و شبکه‌های قاچاق مواد مخدر بوده است. اما تصرف یک مرکز اداری، شکست نیروهای طالبان در آن منطقه و انتقال تجهیزات نظامی، رویدادی کم‌سابقه در جغرافیای تحت کنترول این گروه در سراسر افغانستان محسوب می‌شود.

اهمیت این حادثه زمانی بیشتر می‌شود که به موقعیت جغرافیایی و پیشینه سیاسی یفتل پایین توجه کنیم؛ منطقه‌ای در چند کیلومتری فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان، که باشندگان آن همواره در ساختار قدرت محلی این ولایت نقش برجسته داشته‌اند.

یفتل، زادگاه برهان‌الدین ربانی، رهبر فقید جمعیت اسلامی و رئیس‌ دولت اسلامی افغانستان، است و شماری از فرماندهان شناخته‌شده نظامی حکومت پیشین نیز از این منطقه برخاسته‌اند.

ریشه‌های نارضایتی در بدخشان

حمله به یفتل بار دیگر نشان داد که بدخشان به یکی از مناطق حساس و چالش‌برانگیز برای طالبان تبدیل شده است. شکاف میان طالبان محلی و نیروهای اعزامی غیربومی، نارضایتی مردم از نحوه مدیریت معادن، فشارهای امنیتی، محدودیت‌های اجتماعی و پیامدهای اقتصادی ناشی از جلوگیری از کشت کوکنار، از جمله عواملی است که زمینه‌های نارضایتی را افزایش داده است.

این در حالی است که بدخشان در سال‌های نخست حاکمیت طالبان، یکی از مناطق نسبتاً آرام و امن برای این گروه به شمار می‌رفت. بسیاری از فرماندهان طالبان این ولایت را محل مناسبی برای ماموریت‌های طولانی می‌دانستند و حضور در بدخشان برای شماری از نیروهای این گروه، با امتیازات و آرامش بیشتر همراه بود. اما به نظر می‌رسد آن دوره رو به پایان است.

اکنون جریان‌های مخالف مسلح، به‌ویژه جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان، تمرکز بیشتری بر این ولایت پیدا کرده‌اند. موقعیت جغرافیایی بدخشان، کوه‌های صعب‌العبور، مرزهای طولانی و نارضایتی‌های محلی، زمینه مناسبی برای فعالیت‌های چریکی فراهم کرده است.

استراتژی طالبان؛ نسبت دادن بحران به بیرون

طالبان تاکنون تلاش کرده‌است تحولات امنیتی بدخشان را بیشتر به «توطئه‌های خارجی»، به‌ویژه نقش پاکستان، نسبت دهد. اما این نگاه، بخش مهمی از عوامل داخلی بحران را نادیده می‌گیرد.

سیاست‌های انحصاری، نحوه برخورد با ساختارهای محلی قدرت، مدیریت منابع طبیعی و محدودیت‌های گسترده اجتماعی در پنج سال گذشته، از عواملی است که به افزایش فاصله میان اداره طالبان و بخشی از باشندگان این ولایت انجامیده است.

در سوی دیگر، مخالفان طالبان تلاش کرده‌اند مسیرهای ارتباطی و لوجستیکی خود را از مناطق شرقی، از جمله لغمان و نورستان، و از مسیر چترال به مناطق مرکزی بدخشان، به‌ویژه کران‌ومنجان، گسترش دهند. این تلاش‌ها نشان می‌دهد که بدخشان برای مخالفان، تنها یک میدان عملیاتی محدود نیست؛ بلکه یک منطقه با اهمیت راهبردی است.

طالبان برای کنترول وضعیت، نیروهای بیشتری به بدخشان فرستاده و یک لوای تازه‌تأسیس نظامی در این ولایت ایجاد کرده‌ است. با این حال، تجربه نشان داده است که بحران‌های ریشه‌دار سیاسی و اجتماعی تنها با ابزار نظامی حل نمی‌شوند.

فرماندهان بومی طالبان در موقعیت دشوار

وضعیت کنونی، فرماندهان محلی طالبان در بدخشان را در موقعیتی پیچیده قرار داده است. برخورد سخت‌گیرانه با باشندگان محلی می‌تواند شکاف میان آنان و جامعه را عمیق‌تر کند و زمینه دشمنی‌های تازه را فراهم سازد. از سوی دیگر، هرگونه نرمش در برابر مخالفان، می‌تواند آنان را در برابر رهبران طالبان در کابل و قندهار زیر فشار قرار دهد.

چهره‌هایی مانند فصیح‌الدین فطرت و امان‌الدین اکنون در برابر این معادله دشوار قرار دارند: برخورد شدید با نارضایتی‌های محلی یا تلاش برای مدیریت آن.

بسیاری از ناظران سیاسی بر این باورند که اگر روزی حاکمیت طالبان در افغانستان با بحران جدی روبه‌رو شود، بدخشان می‌تواند یکی از نقاط تعیین‌کننده آن باشد؛ همان‌گونه که تحولات سیاسی شمال افغانستان در دوره‌های مختلف، از این ولایت تأثیر پذیرفته است.

طالبان بدخشی نیز در دوران جنگ بیست‌ساله نقش مهمی در عملیات علیه دولت پیشین و در این اواخر نقش محوری در سرکوب مقاومت پنجشیر، داشتند و اکنون در یک چرخش تاریخی، خود با چالش‌های امنیتی در زادگاهشان مواجه شده‌اند.

فرجام

حمله به یفتل یک هشدار جدی برای طالبان است. این رویداد نشان می‌دهد که تکیه صرف بر ابزار نظامی نمی‌تواند ثبات پایدار ایجاد کند. طالبان برای مهار روند کنونی، نیازمند بازنگری در سیاست‌های خود، پاسخ‌گویی به مطالبات مشروع مردم، ایجاد مشارکت گسترده‌تر در ساختار قدرت و تغییر رویکرد در برابر آموزش و ارزش‌های اجتماعی است.

با توجه به تجربه سه دهه گذشته، تغییر در رویکرد طالبان آسان به نظر نمی‌رسد؛ اما واقعیت‌های افغانستان نشان داده است که هیچ نظامی بدون سازگاری با تحولات اجتماعی و سیاسی نمی‌تواند برای مدت طولانی در برابر بحران‌های داخلی مقاومت کند.

حمله به یفتل شاید تنها یک حادثه محلی باشد، اما پیام آن برای طالبان فراتر از مرزهای یک ولسوالی است: بدخشان دیگر منطقه امن و خاموش گذشته نیست.

 

 

دلایل شدت‌گرفتن جنگ در بلوچستان

افغانستان انترنیشنل : با آن‌که در دو سال گذشته درگیری میان مهم‌ترین گروه مسلح جدایی‌طلب بلوچ و نیروهای امنیتی پاکستان به‌گونه چشمگیری افزایش یافته بود، در دو هفته نخست ماه جولای شدت این درگیری‌ها به سطحی بی‌سابقه رسید.

ویژگی تازه این دور از درگیری‌ها این است که در گذشته، بیشتر حمله‌های مسلحانه و تلفات ناشی از آن به مناطق بلوچ‌نشین جنوب بلوچستان محدود بود. مناطق پشتون‌نشین در شمال این ایالت تا حد زیادی آرام مانده بود، اما اکنون وضعیت تغییر کرده است.

تحریک طالبان پاکستان، تی‌تی‌پی، نیز حمله‌های گسترده‌ای را در مناطق پشتون‌نشین بلوچستان آغاز کرده است. به این ترتیب، حمله بر نیروهای امنیتی و تاسیسات دولتی پاکستان در بلوچستان دیگر تنها از سوی ارتش آزادی‌بخش بلوچ، بلوچستان، و شماری از گروه‌های مسلح بلوچ انجام نمی‌شود. تحریک طالبان پاکستان و شاخه خراسان داعش نیز اکنون در این جنگ نقش فعال دارند.

بلوچستان از نظر جمعیت تنها ۶٫۱۶ درصد جمعیت پاکستان را در خود جای داده است، اما از نظر مساحت بزرگ‌ترین ایالت این کشور به شمار می‌رود و حدود ۴۳٫۶ درصد خاک پاکستان را در بر می‌گیرد.

تامین امنیت در چنین منطقه پهناور و کم‌جمعیتی، یکی از چالش‌های بزرگ امنیتی پاکستان است. بلوچستان همچنین موقعیت جغرافیایی راهبردی دارد. این ایالت در شمال با افغانستان، در غرب با ایران و در جنوب با سواحل اقیانوس هند وصل است.

در دو هفته نخست ماه جولای، ارتش آزادی‌بخش بلوچ بر شهر چاغی حمله کرد و برای مدتی کنترل این شهر حدود صد هزار نفری را به دست گرفت. افراد مسلح این گروه وارد یک مرکز پولیس شدند، نیروهای امنیتی را خلع سلاح کردند و سلاح‌های آنان را با خود بردند.

ارتش آزادی‌بخش بلوچ همچنین بر مرکز یک پروژه استخراج مس و طلا در چاغی حمله کرد. بر اساس گزارش‌ها، در این حمله ده نفر کشته شدند که یکی از آنان شهروند ترکیه بود. افراد مسلح این گروه یک ساختمان بانک را نیز در چاغی آتش زدند.

چند ساعت بعد، نیروهای پاکستانی پس از درگیری‌های شدید با ارتش آزادی‌بخش بلوچ، دوباره کنترل شهر را به دست گرفتند. افراد مسلح این گروه در ولسوالی‌های نوشکی، خاران و واشوک نیز بر پایگاه‌ها و کاروان‌های نظامی پاکستان حمله کردند.

دو طرف درباره تلفات این درگیری‌ها ادعاهای متفاوتی مطرح کرده‌اند، اما منابع مستقل تاکنون این ادعاها را تایید نکرده‌اند.

در چهارم جولای، تحریک طالبان پاکستان در منطقه حنه‌ورگ در حومه کویته بر باشندگان محل حمله کرد. در این حمله چهار نفر کشته و ۱۱ نفر دیگر ربوده شدند. دو روز بعد، افراد ربوده‌شده با میانجی‌گری جرگه بزرگان محل آزاد شدند.

بلافاصله پس از این رویداد، افراد مسلح تحریک طالبان پاکستان بر یک مرکز پولیس در منطقه پشتون‌نشین ولسوالی زیارت در بلوچستان حمله کردند. مهاجمان ابتدا ۱۲ پولیس را ربودند و سپس آنان را کشتند.

حدود ۳۰ پولیس دیگر در داخل مرکز خود در محاصره ماندند و برای دو روز در برابر مهاجمان مقاومت کردند. آنان بارها درخواست کمک کردند، اما هیچ کمکی به آن‌ها نرسید. سرانجام این ۳۰ پولیس نیز از سوی افراد مسلح تحریک طالبان پاکستان کشته شدند.

باشندگان زیارت، حکومت را به دلیل نرساندن کمک به پولیس‌ها به بی‌توجهی شدید متهم می‌کنند. آنان ابتدا در زیارت دست به تحصن زدند و سپس اعتراض خود را به کویته منتقل کردند.

معترضان خواهان تحقیق مستقل قضایی، روشن‌شدن حقیقت و محاکمه قانونی افراد مسوول این رویداد هستند. تا زمان تهیه این نوشته، تحصن اعتراضی باشندگان زیارت در کویته همچنان ادامه داشت.

مبارزه ملی‌گرایان بلوچ علیه دولت پاکستان سابقه طولانی دارد. این مبارزه پس از رویدادهای سال ۱۹۴۸ آغاز شد. در آن زمان پاکستان خان میر احمد یار خان، حاکم دولت مستقل قلات، را بازداشت کرد و قلات را زیر کنترل خود درآورد. از آن زمان تاکنون، سه نسل از بلوچ‌ها برای استقلال مبارزه کرده‌اند.

در سال‌های اخیر، جنگ بلوچستان ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است. پاکستان و چین در سال ۲۰۱۴ توافق دهلیز اقتصادی چین و پاکستان را امضا کردند.

بر اساس این توافق، بندر گوادر در بلوچستان به شهر کاشغر در ایالت شین‌جیانگ چین وصل می‌شود تا چین بتواند از راه اقیانوس هند به خلیج فارس و بازارهای خاورمیانه دسترسی مستقیم پیدا کند. به این ترتیب، بندر گوادر به بخش مهمی از نفوذ راهبردی چین در سطح منطقه و جهان تبدیل می‌شود.

گسترش نفوذ چین به‌طور طبیعی نگرانی قدرت‌های غربی، به‌ویژه امریکا، را برانگیخته است. پاکستان برای حفظ حمایت امریکا، پیشنهاد کرده است که بندر پسنی، در حدود ۸۰ کیلومتری بندر گوادر، برای حضور امریکا در نظر گرفته شود.

اسلام‌آباد تلاش می‌کند در روابط خود با چین و امریکا توازن برقرار کند. با این حال، این پرسش همچنان مطرح است که آیا منافع راهبردی دو قدرت رقیب می‌تواند در یک منطقه حساس با هم سازگار شود، به‌ویژه زمانی که این منطقه به محدوده تنش میان ایران و امریکا نیز نزدیک است.

موضوع مهم دیگر، ذخایر گسترده طبیعی بلوچستان است. بلوچستان مانند افغانستان، منطقه‌ای غنی از گاز طبیعی، نفت، مس، طلا، نقره و دیگر مواد معدنی ارزشمند به شمار می‌رود.

رقابت قدرت‌های بزرگ برای کنترل این منابع و بهره‌برداری از منافع اقتصادی آن نیز دور از انتظار نیست. در چنین وضعیتی، مدیریت متوازن روابط با چین و امریکا برای پاکستان روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.

از سوی دیگر، گسترش فعالیت‌های تحریک طالبان پاکستان به مناطق پشتون‌نشین شمال بلوچستان نیز یک تحول مهم راهبردی به شمار می‌رود. ممکن است عوامل گوناگون امنیتی، سیاسی و منطقه‌ای در پشت این اقدام قرار داشته باشد.

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت