آیا ترامپ، فروپاشی نظم آمریکا را رقم خواهد زد؟

کلايو کوپ

گوانچای چین

ترجمه مجله جنوب جهانی

کلیف کاپکان، رئیس گروه اوراسیا و از اندیشمندان سرشناس آمریکایی، در نشست «راهبرد روشن» که توسط دانشگاه رنمین چین برگزار شده بود، در پاسخ به پرسش‌هایی دربارهٔ میراث ترامپ، قدرت نرم آمریکا، هژمونی دلار، حکمرانی هوش مصنوعی و مسئلهٔ تایوان اظهار داشت که «ترامپ نه‌تنها آمریکا را به شکوه پیشین بازنمی‌گرداند، بلکه ممکن است به‌عنوان یک تهدید جدی تلقی شود.» به باور او، اگرچه ترامپ در مسئلهٔ مرزهای جنوبی به نتایج ملموسی دست یافته، اما «انقلاب سیاسی» وی بنیان‌های قانون اساسی آمریکا را به مخاطره انداخته است. از سوی دیگر، جنگ با ایران اعتبار ایالات متحده را به شدت خدشه‌دار کرده و چه‌بسا نقطهٔ عطفی در تاریخ این کشور باشد. وی همچنین بر این باور است که هژمونی دلار در کوتاه‌مدت دست‌ناشدنی است و بازدارندگی هسته‌ای مانع از افتادن روابط چین و آمریکا در «دام توکودیدس» خواهد شد و مسئلهٔ تایوان تا پیش از سال ۲۰۲۸، به احتمال قریب‌به‌یقین، در وضعیتی قابل‌کنترل باقی می‌ماند.

متن پیش‌رو بر اساس یادداشت‌های برخط تنظیم شده و هنوز از سوی سخنران بازبینی نشده است. این مطالب صرفاً برای آگاهی مخاطبان ارائه می‌گردد و لزوماً بازتاب‌دهندهٔ دیدگاه‌های پایگاه ناظر (guancha.cn) نیست.


پرسش و پاسخ: وارسی میراث ترامپ، قدرت نرم، و آیندهٔ نظم بین‌الملل

وانگ ون: بسیار سپاسگزاریم. جناب عالی در سخنرانی خود به موضوعات داغی اشاره کردید که هم به سیاست خارجی آمریکا و هم به روابط چین و آمریکا مربوط می‌شود. از صراحت و صمیمیت شما در پرداختن به این مسائل جهانی سپاسگزاریم.

اجازه دهید با این پرسش آغاز کنم که در بخش پایانی سخنان خود به «میل ترامپ برای برجای‌گذاشتن میراث» اشاره کردید. به‌زعم شما، در یک سال و نیم گذشته، ترامپ در عرصهٔ سیاست داخلی و خارجی، چه دستاوردهای مثبتی داشته و مهم‌ترین میراث منفی‌اش چیست؟

کلیف کاپکان: از نگاه من، یکی از میراث‌های ترامپ، اقدامات او در زمینهٔ مرزهای جنوبی و مسئلهٔ مهاجرت است. وقتی او قدرت را به دست گرفت، مرزهای جنوبی واقعاً در هرج‌ومرج بود و معضل مهاجرت نیز به همان اندازه حاد. برای رأی‌دهندگان، اینها معضلاتی کاملاً واقعی و ملموس بودند.

نگرانی من این است که اگر وضعیت ونزوئلا به‌همین منوال ادامه یابد، روسای جمهور آینده ممکن است چنین استدلال کنند که «به‌راحتی می‌توانیم سیاست‌های منطقهٔ آمریکای لاتین را کنترل کنیم و در آینده نیز همان رویه را دنبال خواهیم کرد.» چراکه سیاست‌های تهاجمی ترامپ در عمل بسیار کارآمد بوده است. این میراث می‌تواند رهبران آینده را به اقدامات رادیکال‌تر ترغیب کند و این خود خطری جدی است.

همچنین نگران میراث برجای‌مانده از مسئلهٔ ایران هستم. همان‌گونه که پیشتر اشاره کردم، «بهترین وضعیت ممکن، بازگشت به نقطهٔ صفر یا حتی وضعیتی بدتر از پیش از جنگ است.» به‌گمان من، جنگ تمام‌عیار تازه‌ای در نخواهد گرفت و «لحظهٔ سوئز» تکرار نخواهد شد؛ اما تاریخ احتمالاً جنگ ایران را نقطه‌ای ثبت خواهد کرد که به‌شدت به اعتبار آمریکا لطمه زد و خود نمودی از یک نقطهٔ عطف در تاریخ این کشور است.

وانگ ون: پارسال در تیجوانا، مکزیک، وقتی از فرودگاه خارج شدم، دیوار آهنین مرز آمریکا و مکزیک به‌وضوح در برابر دیدگانم بود. در مسئلهٔ مهاجرت، ترامپ بی‌گمان گام‌هایی برداشته است. اما از سوی دیگر، شما به جنگ با ایران اشاره کردید و نیز به دیدگاه برخی مورخان که معتقدند افول واقعی هژمونی آمریکا از دوران ترامپ آغاز شد. به نظر شما، آیا ترامپ قصد دارد بنیان‌های نظمی را که آمریکا از جنگ جهانی دوم برپا کرده بود، یک‌سره برچیند؟

کلیف کاپکان: ترجیح می‌دهم به‌جای «هژمونی» از عبارت «نظم آمریکایی» استفاده کنم. به‌گمان من، در دوران نظم آمریکایی، جهان تا حدی به شکوفایی دست یافت. هرچند رهبران چین نیز کشور خود را به پیشرفت رساندند، اما در دوران پس از جنگ جهانی دوم، عامل اصلی شکوفایی گستردهٔ جهان، نظم آمریکایی بود. به‌ندرت پیش می‌آید که نظمی بنیادشده توسط یک کشور، به‌دست خود آن کشور رو به زوال نهد؛ این همان نقطهٔ عطفی است که در تاریخ آمریکا در دههٔ ۱۹۶۰ شاهد آن بودیم.

پیش‌بینی من این است که حزب دموکرات در انتخابات آینده پیروز خواهد شد، چراکه از هم‌اکنون، محبوبیت جمهوری‌خواهان چندان مطلوب نیست. هرچند تا انتخابات بعدی دو سال فاصله داریم، حتی در صورت پیروزی دموکرات‌ها، بعید است رئیس‌جمهوری همچون بایدن که به چندجانبه‌گرایی باور داشت، روی کار آید. او کوشید نظم بین‌المللی را حفظ کند، اما جمهوری‌خواهان هم‌اکنون به سمت کاهش مشارکت در امور بین‌الملل گام برداشته‌اند و این مسیر تغییراتی را در نظم جهانی رقم خواهد زد.

در یک جمع‌بندی کلی، اگر ونس به ریاست‌جمهوری برسد، به احتمال فراوان، ترامپ در تاریخ به‌عنوان «معمار فروپاشی نظم آمریکایی» ثبت خواهد شد. اما اگر اندی بشیر یا گرچن ویتمر انتخاب شوند، سرنوشت به گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد.

وانگ ون: پرسش بعدی به رهبری جهانی بازمی‌گردد. اگر آمریکا در آینده از چندجانبه‌گرایی دست بکشد، آیا کاملاً جایگاه و توان رهبری خود را از دست خواهد داد و حتی قدرت نرم جهانی‌اش را نیز از کف خواهد داد؟ دیدگاه شما دربارهٔ آیندهٔ قدرت نرم آمریکا چیست؟

کلیف کاپکان: پیش از سفر به چین، سه روزی در سنگاپور بودم. نکته‌ای که نظرم را جلب کرد، این بود که هر بار سوار تاکسی می‌شدم، موسیقی آمریکایی از رادیو پخش می‌شد؛ لزوماً موسیقی خوبی نبود، اما موسیقی آمریکایی بود. فیلم‌ها، موسیقی‌ها و فرهنگ آمریکایی همچنان در سراسر جهان مخاطبان خود را دارند. البته همه می‌دانیم که ترامپ در جهان به پایهٔ فرهنگ آمریکایی محبوبیت ندارد.

سیاست‌های آمریکا در ونزوئلا تأثیر منفی بر قدرت نرم این کشور خواهد گذاشت، چراکه چنین رویکردی مورد پذیرش دیگر کشورها نیست و در عمل، قدرت آمریکا را تضعیف می‌کند. اما اینکه سرانجام به کجا خواهد انجامید، هم‌اکنون چندان روشن نیست.

وانگ ون: در چین، بسیاری از مردم اقدامات ترامپ در ونزوئلا و ایران را جنایت جنگی می‌دانند: «چگونه جرأت می‌کنید رهبر یک کشور را به‌طور غیرقانونی دستگیر کنید؟ چگونه جرأت می‌کنید رهبر کشوری دیگر را به قتل برسانید؟ این کاملاً غیرقانونی است.» حال آنکه آمریکایی‌ها خود را جامع‌های مبتنی بر قانون می‌دانند. به‌عنوان یک اندیشمند آمریکایی، چطور می‌توان این تناقض را توضیح داد؟

کلیف کاپکان: اقدامات ترامپ کار را برای اندیشمندان دشوارتر کرده است، زیرا نگاه‌ها به او بسیار متفاوت است. می‌خواهم تأکید کنم که آنچه ترامپ «انقلاب» می‌نامد، شاید خطرناک‌ترین وجه «ترامپیسم» باشد، چراکه قانون اساسی آمریکا را به چالش می‌کشد. نتیجه آنکه همچون نتانیاهو، همه از شکست حتمی ترامپ سخن می‌گویند، اما او همواره پیروز میدان بوده است؛ دست‌کم تا امروز، داستان آمریکا به پایان نرسیده است.

وانگ ون: بسیاری از چینی‌ها و نیز رسانه‌های مالی و بازارهای نوظهور، از «دلارزدایی» در آیندهٔ مالی بین‌المللی سخن می‌گویند. همچنین از بار سنگین بدهی‌های آمریکا نگران‌اند و برخی پیش‌بینی می‌کنند در یک سال آینده، بحرانی مالی در آمریکا رخ دهد. پیش‌بینی شما از احتمال وقوع چنین بحرانی چیست؟

کلیف کاپکان: تا زمانی که بحران رخ ندهد، کسی نمی‌تواند وقوعش را پیش‌بینی کند. آنچه در سیاست آمریکا برای من تأسف‌بارتر است، افول جناح سنتی جمهوری‌خواهان است؛ جناحی که در مسائل مالی بسیار محافظه‌کار بودند. در کل فضای سیاسی آمریکا، میچ مک‌کانل یکی از آخرین بازماندگان این جریان است و به‌ندرت کسی در کنگره از کسری بودجه سخن می‌گوید. چه کسی به کسری بودجه اهمیت می‌دهد؟ شاید رند پال، سناتور ایالت کنتاکی، یکی از استثناها باشد. با وجود اینکه کسری بودجه هم‌اکنون حدود ۶٫۴ تا ۶٫۷ درصد از تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل می‌دهد، زمان وقوع بحران قابل‌پیش‌بینی نیست.

اگر ترامپ در انتخابات شکست بخورد، گمان می‌کنم جمهوری‌خواهان به بازنگری و خودآزمایی عمیقی دست بزنند و امیدوارم حزبی مسئولیت‌پذیرتر سر برآورد. نمی‌دانیم بحران چقدر نزدیک است، اما این روزها شاهد رونق فوق‌العادهٔ بازار سهام هستیم که عمدتاً به‌خاطر رشد حوزهٔ هوش مصنوعی است و رکوردهای تاریخی جدیدی ثبت کرده و تا حدودی به‌نفع ترامپ تمام شده است. به‌هرحال، برای پرسش شما دربارهٔ احتمال بحران مالی در آمریکا، پاسخ قطعی ندارم.

وانگ ون: در مورد روابط چین و آمریکا، چین به‌شدت انتظار دارد که نوعی رابطهٔ جدید و سازنده برقرار شود. به نظر شما، چنین ثبات استراتژیکی تا چه مدت می‌تواند دوام آورد؟ در حال حاضر، مسئلهٔ تایوان یکی از حساسترین موضوعات است؛ اما چین بر عزم خود برای حل این مسئله و پیشبرد اتحاد صلح‌آمیز تأکید دارد و چه‌بسا در آینده‌ای نزدیک به این مهم دست یابد. دیدگاه آمریکا در این باره چیست؟ آیا باور دارید که روابط چین و آمریکا می‌تواند از «دام توکودیدس» عبور کند؟

کلیف کاپکان: پرسش بسیار جالبی است. می‌توان به نظریهٔ گراهام الیسون دربارهٔ «دام توکودیدس» اشاره کرد که یکی از بهترین کتاب‌های علوم سیاسی محسوب می‌شود. الیسون در پایان کتاب خود به مسئلهٔ سلاح‌های هسته‌ای می‌پردازد و بر ضرورت تعمیق بحث در این باره تأکید دارد.

«دام توکودیدس» به جنگ میان قدرت‌های نوظهور و قدرت‌های رو به زوال اشاره دارد. در عصر هسته‌ای، مطالعهٔ موردی روشنی در دست نیست، اما به نظر من، وقوع جنگ میان دو کشور هسته‌ای چندان محتمل نیست و چندان نگران آسیب‌پذیری شهرها نیستم. بار دیگر تأکید می‌کنم که در دورهٔ ترامپ، آمریکا در حوزهٔ هوش مصنوعی بسیار پویا و در عرصهٔ فناوری بسیار فعال بوده است. همچنین، آمریکا از عمیق‌ترین، گسترده‌ترین و کارآمدترین بازارهای سرمایهٔ جهان برخوردار است و نزدیک به ۹۰ درصد از معاملات جهانی هنوز به دلار انجام می‌شود. از این رو، به‌نظر من، خروج از دلار و روی‌آوری به ارزی جدید، احتمالاً ده‌ها سال زمان خواهد برد.


نوبت پرسش‌های حضار

پرسش اول: با توجه به رقابت‌های فزایندهٔ احتمالی میان آمریکا، چین و روسیه، چه نقشی برای اتحادیهٔ اروپا متصور هستید؟ و دیگر اینکه، آیا توافق میان ایران و آمریکا ممکن است؟

کلیف کاپکان: دربارهٔ اروپا، باید گفت که اتحادیهٔ اروپا در وضعیت ضعیفی به سر می‌برد و روابط میان کشورهای اروپایی بسیار شکننده است. به‌طور میانگین، میزان محبوبیت دولت‌های بریتانیا، فرانسه و آلمان همگی زیر ۳۰ درصد است. دولت بریتانیا سقوط کرده، ائتلاف حاکم در آلمان تا پایان سال جاری ممکن است با تهدید مواجه شود، و فرانسه نیز احتمالاً رئیس‌جمهوری بسیار ضعیفی خواهد داشت و حزب راست‌افراطی «اجتماع ملی» در سال آینده رقابتی‌تر خواهد شد. بنابراین، اروپا هم در سطح ملی و هم در سطح اتحادیه، بسیار ضعیف و ناتوان در سیاست‌گذاری است و روند کلی آن نزولی است.

دربارهٔ توافق ایران و آمریکا، برای ایرانی‌ها، مذاکره با آمریکا بسیار دشوار است، چراکه ایالات متحده رهبر معظم ایران را به شهادت رسانده است. با این حال، به‌گمانم ایرانی‌ها نیز دریافته‌اند که جنگ تمام‌عیار دیگر با آمریکا فاجعه‌بار خواهد بود. مهم‌تر اینکه، پایداری توافق‌هاست؛ در حال حاضر، توافق ایران و آمریکا هر ۶۰ روز یکبار تمدید می‌شود.

پرسش دوم: شما به گرینلند، ونزوئلا و کوبا اشاره کردید. به نظر می‌رسد آمریکا در ایران ناکام مانده، اما در آمریکای لاتین به پیروزی رسیده است؛ چه‌گونه؟ و آیا در آینده، قدرتی همانند ایران در آمریکای لاتین سر برخواهد آورد که در برابر آمریکا بایستد؟

کلیف کاپکان: به‌یقین، قارهٔ آمریکای لاتین به سرعت در حال گرایش به راست است. کشورهایی که نام بردید و نیز هندوراس، نمونه‌هایی از این چرخش آشکار هستند. دولت ترامپ به‌خوبی دریافته است که در این منطقه متحدان بالقوه‌ای دارد و در مسائل ایدئولوژیک، سیاسی و مواد مخدر، مواضعی سخت‌گیرانه اتخاذ می‌کنند که زمینه‌ساز همکاری‌های دولتی است.

آیا آمریکا در آمریکای لاتین پیروز شده است؟ پاسخ مثبت است، اما مگر اینکه اقدامات مؤثری صورت گیرد، بسیاری از کشورهای این منطقه به سمت بی‌ثباتی پیش خواهند رفت. از سوی دیگر، جیر بولسونارو، نامزد راست‌گرای برزیل، با مشکلات عدیده‌ای مواجه است و احتمالاً لولا داسیلوا دوباره به قدرت بازگردد.

آیا آمریکای لاتین ایران دیگری خواهد داشت؟ به‌گمانم خیر. کوبا هم‌اکنون در آستانهٔ ورشکستگی است. پارسال که به کوبا سفر کردم، با جراح ارشد بیمارستان دانشگاه هاوانا شام خوردم؛ او گفت که حقوق ماهانه‌اش تنها ۲۰ دلار است. به‌نظر من، وضعیت کاملاً روشن است. آمریکا شاید کوبا را تحریم و محاصره کند، اما امیدواریم از نیروی نظامی استفاده نشود، زیرا کوبا هم‌اکنون بسیار ضعیف است. همچنین، در آمریکای لاتین مشابه ایران را نخواهیم داشت؛ چراکه دولت ایران در داخل از مشروعیت و قدرت بیشتری برخوردار است و با آن دشوارتر می‌توان کنار آمد، ولی در آمریکای لاتین نمونه‌ای مشابه سراغ نداریم.

پرسش سوم: آیا سیاست‌های ترامپ به شتاب افول آمریکا می‌انجامد یا به شکوفایی دوباره‌اش؟ در دههٔ ۱۹۷۰، بسیاری از محققان به‌اشتباه از افول و پایان هژمونی آمریکا سخن گفتند، اما نهایتاً این اتحاد جماهیر شوروی بود که فروپاشید. حال پرسش این است: با در نظر گرفتن فاصلهٔ زمانی ۵ تا ۱۰ ساله، آیا سیاست‌های کنونی ترامپ به افول هژمونی آمریکا دامن می‌زند یا آن را به «عظمت» پیشین بازمی‌گرداند؟

کلیف کاپکان: رئیس‌جمهور ترامپ در تلاش است تا یک انقلاب سیاسی به‌پا کند و این به‌ضرر آمریکاست. شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کن» به معنای آزادی فردی و اقتصادی است. اما اگر نهایتاً ونس به ریاست‌جمهوری برسد، ترامپ همچنان در بالاترین سطوح قدرت باقی خواهد ماند. انقلابی که ترامپ دنبال می‌کند، تغییر بنیادین قانون اساسی آمریکاست و من فکر نمی‌کنم که این راه به بزرگی آمریکا بینجامد. در کل، ترامپ آمریکا را بزرگ نخواهد کرد؛ بلکه چه‌بسا وی را بیشتر به‌عنوان یک تهدید بنگرند، هرچند که در برخی مسائل مانند روابط چین و آمریکا یا مرزهای جنوبی، واکنش‌های مثبتی نشان داده است.

پرسش چهارم: تأثیر مسائل سیاست خارجی بر انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تا چه اندازه است؟ آیا به‌تدریج برجسته‌تر می‌شود؟

کلیف کاپکان: معمولاً سیاست خارجی در میان پنج اولویت نخست رأی‌دهندگان قرار نمی‌گیرد و مسائلی مانند تورم، مهاجرت و رشد اقتصادی در زمان رأی‌دهی اهمیت بیشتری دارند.

امسال اما مسئلهٔ ایران از تأثیری غیرعادی برخوردار بوده، زیرا آمریکا در جنگ با ایران چندان موفق عمل نکرده و ترامپ به‌سختی می‌تواند ادعا کند که «به اهداف خود دست یافته است.» به همین دلیل، دولت آینده احتمالاً سخت‌گیرانه‌تر، ریسک‌پذیرتر و حتی تهاجمی‌تر از دولت کنونی خواهد بود. افزون بر این، این جنگ نه‌تنها برای انتخابات میان‌دوره‌ای ترامپ دردسرساز خواهد بود، بلکه پیامدهای درازمدتی به همراه دارد و به‌نظر من، زیان آن برای ترامپ بسیار بیش از سودش است.

پرسش پنجم: با توجه به احتمال شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای و نیز انتخابات ۲۰۲۸، آیا برای چین عاقلانه است که در پاییز امسال توافقی بلندمدت با آمریکا امضا کند؟

کلیف کاپکان: با نگاهی به دولت‌های گوناگون، می‌توان دریافت که امضای توافق بلندمدت کار بدی نیست. اگر با رهبران چین گفت‌وگو می‌کردم، به آنان یادآور می‌شدم که دولت آمریکا همواره پایدار نیست و دولت‌های آینده ممکن است از توافق خارج شوند؛ بنابراین، نکتهٔ کلیدی، تضمین پایداری توافق در زمان انتقال قدرت است.

ترامپ به قراردادهای خرید علاقه‌ی وافر دارد؛ برای نمونه، در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری، قراردادهای خرید سویا و هواپیما مطرح بود. ممکن است خواسته‌های او برآورده نشده باشد و او معتقد باشد که چین باید به تعهدات خود عمل کند. اگر از منظر رهبران چین بنگریم، احتمالاً نگرانی‌های مشابهی وجود دارد، اما این به‌معنای غیرممکن بودن توافق نیست؛ دستیابی به توافقی سازنده همچنان شدنی است.

پرسش ششم: در فضای مجازی چین، اصطلاحی به نام «تاکو» (TACO) به معنای «ترامپ همیشه از میدان فرار می‌کند» رایج شده است. به نظر شما، این رفتار «دود فراوان، اما آتش کم» ترامپ، نشانهٔ چه تضادهای ساختاری عمیق‌تری در درون آمریکاست؟ آیا در جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، می‌توان توافق را نمونه‌ای دیگر از «تاکو»ی ترامپ دانست؟

کلیف کاپکان: اصطلاح دیگری نیز وجود دارد به نام «فافو» (FAFO) به معنای «آشوب به پا کن و نتیجه را ببین.» برای برخی کشورها، این روش ممکن است کارساز باشد؛ مانند ونزوئلا. ترامپ کدام رویه را پیش می‌گیرد؟ باید به‌صورت موردی بررسی شود.

به‌گمان من، در مورد «تعرفه‌های روز آزادی»، ترامپ همواره «تاکو» می‌کند و در روابط چین و آمریکا نیز همین رویه را دارد. اما در ونزوئلا و ایران، بیشتر به «فافو» روی آورده که پیامدش خسارت‌های هنگفتی بوده؛ به‌حدی که برای جبرانش باید هزاران میلیارد دلار هزینه شود.

در مورد تضادهای عمیق‌تر، باید گفت که آمریکا هم‌اکنون قطبی‌ترین کشور جهان از حیث سیاسی است. به‌نظر می‌رسد چپ و راست دیگر با یکدیگر ارتباطی ندارند و میانه‌روها نیز «بی‌خانمان» شده‌اند. این تضادها کاملاً واقعی هستند.

برای این وضعیت دو راه بیشتر وجود ندارد: یا تشدید یا بهبود. به‌نظر من، هم‌اکنون نشانه‌هایی از بهبود دیده می‌شود و برخی از تنش‌ها در حال فروکش‌کردن است؛ دلیل اصلی آن، بهبود فضای واشنگتن و تمایل شدید نخبگان اندیشمند آمریکا به ترمیم این دوقطبی‌سازی و بازگرداندن سیاست به مسیر درست خود است.

پرسش هفتم: چه تأثیری بر روابط چین و آمریکا دارد که دولت آمریکا مکرراً از مقامات ارشد حزب کومینتانگ (گومین‌دانگ) برای سفر به آمریکا دعوت می‌کند؟

کلیف کاپکان: به‌گمانم این اقدامات تأثیری بر روابط چین و آمریکا نخواهد داشت. نخست اینکه، از آنان با تشریفات بالا استقبال نمی‌شود و برای نمونه، لای چینگ‌ته (رئیس‌جمهور تایوان) با محدودیت‌های روادید مواجه بوده و بحث دربارهٔ تایوان نیز معمولاً حذف می‌شود. خود ترامپ نیز از اظهارات لای چینگ‌ته در زمینهٔ خرید تسلیحات نظامی انتقاد کرده است.

مسئلهٔ تایوان بخشی جدایی‌ناپذیر از مذاکرات چین و آمریکاست. ترامپ در این مذاکرات رویکردی سازنده داشته و به نظر من، حداقل در کوتاه‌مدت، بحران جدی در این باره رخ نخواهد داد.

پرسش هشتم: در حوزهٔ اقتصاد انرژی، با وجود نگرانی‌ها از تأثیر تغییرات روابط چین و آمریکا بر صادرات چین، در عمل صادرات پایدار ماند؛ و با وجود جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران که نگرانی‌هایی دربارهٔ تأمین نفت داشتیم، امسال وضعیت انرژی چین بسیار باثبات بوده و اقتصاد نیز عملکرد خوبی داشته است. از دیدگاه یک اندیشمند بین‌المللی، مهم‌ترین دستاوردهای چین در این سال‌ها چیست؟

کلیف کاپکان: به‌روشنی می‌توان گفت که سیاست کنونی چین در زمینهٔ امنیت انرژی، الگویی برای کل جهان شده است. چه از نظر حجم و شیوهٔ ذخیره‌سازی نفت و چه در کاربست آن در جریان جنگ با ایران، چین سرمشقی برای کشورها، به‌ویژه کشورهای جنوب شرق آسیا، محسوب می‌شود که همواره دربارهٔ آن گفت‌وگو می‌کنند. دست‌کم در حوزهٔ امنیت انرژی، رهبران چین شایستهٔ تحسین فراوان هستند.

پرسش نهم: با وجود پیشتازی آمریکا در هوش مصنوعی، اخیراً ترامپ دو مدل برتر ساخته‌شده توسط شرکت Anthropic (سازندهٔ Claude Code) را مسدود کرده است. به نظر می‌رسد او صبر خود را از دست داده و معتقد است که تنها دوستان مورد اعتماد باید به این مدل‌ها دسترسی داشته باشند. شما این دخالت مستقیم ترامپ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا او در آینده رویکردی محافظه‌کارانه‌تر در پیش خواهد گرفت و این سیاست چه تأثیری بر صنعت جهانی هوش مصنوعی خواهد داشت؟

کلیف کاپکان: هوش مصنوعی بسیار قدرتمندتر از هر انقلاب صنعتی پیشین است. اقدام ترامپ در مرز میان «حکمرانی» و «دخالت» قرار می‌گیرد.

او صادرات یا فروش Claude Code و MISO را ممنوع کرد. از گزارش‌های رسانه‌ای دریافته‌ام که علت این ممنوعیت، قابلیت این مدل‌ها در تخریب سیستم‌های شبکه‌ای است؛ به‌این معنا که به عامل‌های هوشمند توانایی تهاجم خودمختار اعطا شده که این خود خطر واقعی را به همراه دارد.

در حال حاضر دو طرز فکر وجود دارد: خوش‌بینی به هوش مصنوعی و بدبینی به آن. خوش‌بینان معتقدند که در آستانهٔ یک انقلاب واقعی هستیم و عامل‌های هوشمند به‌زودی جای انسان را خواهند گرفت. اما من به جریان بدبینانه گرایش دارم؛ آنان بر این باورند که هنوز فاصلهٔ زیادی میان ماشین و انسان وجود دارد و جایگزینی انسان توسط هوش مصنوعی چندان محتمل نیست. با وجود توانمندی‌های شگفت‌انگیز مدل‌های بزرگ زبانی، در زمینهٔ قابلیت اطمینان همچنان دچار خطاهای فاحش می‌شوند.

من از رویکرد فعلی دولت ترامپ حمایت می‌کنم. وقتی توسعه‌دهندگان اعلام می‌کنند که عامل‌های هوشمند ممکن است کدها را تخریب کنند، باید نهایت دقت را به خرج دهیم، زیرا این امر امنیت سایبری را به مخاطره می‌اندازد. دربارهٔ کارایی حکمرانی نیز، به نظر من، امکان اعمال حاکمیت مؤثر بر هوش مصنوعی وجود ندارد و باید به تعمیق گفت‌وگو در این زمینه بپردازیم.

به باور من، تنها راه تحقق حکمرانی کارآمد در حوزهٔ هوش مصنوعی، واگذاری آن به خود شرکتهاست؛ این فرایندی بسیار زمان‌بر خواهد بود که هم برای آمریکا و هم برای چین مصداق دارد. اقدام فعلی ترامپ شاید رویدادی منفرد به نظر رسد، اما من آن را بیشتر شبیه یک معاملهٔ یک‌باره می‌دانم؛ همان‌گونه که اشاره کردید، رویکرد او تلطیف شده و احتمالاً این مدل‌ها دوباره مجوز فروش پیدا کنند.

پرسش دهم: من یک دانش‌آموز دبیرستانی و جوان‌ترین پرسش‌کننده هستم. دو پرسش دارم: نخست، با وجود آتش‌بس میان آمریکا و ایران، اسرائیل همچنان در حال جنگ با لبنان است و آمریکا اعلام کرده که دیگر درگیر نخواهد شد، انگار که به اسرائیل پشت کرده است. آمریکا در شرق آسیا نیز متحدانی دارد. آیا این رویه به شکاف در روابط متحدان آمریکا خواهد انجامید؟ و دوم، ترامپ در کوبا چه هدفی را دنبال می‌کند؟ سرنگونی دولت؟

کلیف کاپکان: شجاعت و جسارت شما را در سنین پایین می‌ستایم.

روابط آمریکا و اسرائیل هم‌اکنون بسیار تیره است و میان ترامپ و نتانیاهو مشاجرات شدیدی روی داده است. روابط دو کشور در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد، هرچند شاید ترمیم‌پذیر باشد. اسرائیل نیز به خاطر بحران غزه، از اعتبار جهانی چندانی برخوردار نیست.

ریشهٔ روابط آمریکا و اسرائیل به دوران هولوکاست بازمی‌گردد، هنگامی که هیتلر شش میلیون یهودی را به قتل رساند. بسیاری از آمریکایی‌ها بر این باورند که امنیت اسرائیل باید تضمین شود؛ بایدن نیز عمیقاً تحت تأثیر این نگرش است. این به معنای درستی مواضع اسرائیل در برابر لبنان یا الزام آن به پذیرش توافق با ایران نیست، اما نشان می‌دهد که پیوند وفاداری میان دو کشور احتمالاً تداوم خواهد یافت.

دربارهٔ کوبا، نخست باید گفت که گروه‌های فشار قدرتمندی در فلوریدا حضور دارند و مارکو روبیو (نمایندهٔ جمهوری‌خواه) که خود کوبایی‌تبار است، در این مسئله رویکردی «شاهین‌وار» دارد. این لابی‌ها بسیار تأثیرگذارند. نمی‌دانم ترامپ تا چه اندازه گزینه‌های پیش رو دارد؛ شاید او بخواهد دولت‌های منطقه را از خصومت با آمریکا دور کند و کوبا همچنان «خار چشم» ایالات متحده باقی بماند. بهترین راهکار برای ترامپ، احتمالاً منحرف‌کردن توجهات از ایران به سوی کوباست.

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت